نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید.
کد خبر: 37470
تاریخ انتشار: 07 ارديبهشت 1393 - 14:24
زندگی نامه امام هادی (ع) - فضایل و كرامات امام هادی(ع) - تحلیلی ازپروژه"اهانت به امام هادی"

ادیان نیوز- ابوالحسن، علی بن محمد بن علی بن موسی الهادی النقی العسکری، دهمین امام شیعیان که از وی با عنوان امام علیّ نقی یا امام هادی یاد می‌کنند. جز هادی، معروفترین لقب او نقی است نام او، «علی» و کنیه‌اش «ابوالحسن ثالث» و القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى‏كرد و به اصحابش مى‏فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.

adaa089638a045ab6eb78c0539748804 شیعیان وی را با فرزندش حسن بن علی، «امامین عسکریین» می‌خوانند، زیرا در شهر نظامی سامراء (عسکر)، زیر نظر خلفای عباسی بودند.] زندگی او مصادف با ضعف عباسیان بود. شیخ در مصباح مى‏نویسد: روایت‏شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى‏گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود". كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده‏اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد. شیخ مفید گوید: "محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود" امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده‏اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید. مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست ‏سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه‏اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.

05

مادر آن حضرت مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود

فرزندان آن حضرت آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود مقام علمی حضرت امام هادی علیه السلام مرجع دانشمندان، فقیهان و متکلمان عصر خویش به شمار می آمد و کتاب های حدیث، تفسیر و کلام آن دوره، مدیون علوم و معارف آن بزرگوار است. امام هادی علیه السلام با برخورداری از دانش سرشاری که خداوند متعالی بدیشان عنایت کرده بود، همواره به پاسخگویی پرسش ها در هر زمینه ای می پرداخت. در این زمینه، آثار متعددی از ایشان به یادگار مانده که از آن جمله می توان به رساله ای در ردّ جبر و تفویض، رساله ای در پاسخ به پرسش های یحیی بن اکثم و رساله ای در احکام دین اشاره کرد. همچنین از آن حضرت، پاسخ هایی درباره مسائل فقهی و غیر فقهی به طور پراکنده در کتاب های حدیث دیده می شود.

شاگردان مکتب امام هادی(ع) دوران زندگی امام هادی(ع)، هرچند عصر اختناق و استبداد بود و امام(ع) برای فعالیت فرهنگی، علمی و سیاسی، آزادی عمل نداشت و از این نظر فضای جامعه با عصر امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تفاوت فراوان داشت، اما آن حضرت در همان شرایط نامساعد، علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی؛ نظیر مناظرات، مکاتبات، پاسخ‌گویی به شبهات و ...، راویان و محدّثان و بزرگانی از شیعه را تربیت کرد، علوم و معارف اسلامی را به آنان آموزش داد تا آنان، هم جامعۀ زمان خود را از آسیب‌های فرهنگی اعتقادی حفظ نمایند و هم این میراث بزرگ را به نسل‌های بعدی منتقل کنند. شیخ طوسی(ره)، دانشمند نامدار اسلامی، تعداد شاگردان و اصحاب آن حضرت را در زمینه‌های مختلف علوم اسلامی، بیش از 180 نفر می‌داند.[22] در میان شاگردان امام هادی(ع)، چهره‌های درخشان علمی و معنوی و شخصیت‌های برجسته‌ای مانند: فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازی، على بن مهزیار اهوازى دورقى‏، ایوب بن نوح، حسن بن راشد (مکنّى به ابو على غلام آل هلب بغدادى)، احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قمى و عثمان بن سعید عمری، به چشم می‌خورند که برخی از ایشان شاگرد ائمه دیگر نیز بوده و دارای آثار و تألیفات ارزشمند در زمینه های مختلف علوم اسلامی هستند. [22]. شیخ طوسى، رجال الطوسی، تحقیق: قیّومی اصفهانی، جواد، ص 383 - 394، جامعه مدرسین‏، قم‏، چاپ اول، 1415ق‏. ‏

images (5) برخی از اقدامات امام هادی علیه السلام 1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت فراهم کردن زمینة ورود شیعه به عصر غیبت، از طریق الف) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛ ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد؛ ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه و) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز. 2. مبارزه با انحرافات غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم علیه السلام را تا مقام خدایی (نعوذبالله) بالا می بردند.امام هادی علیه السلام ـ همانند امامان قبلی ـ موضع خویش را در قبال آنان روشن می ساخت و آنان را از گروه شیعه نمی دانست و حتی در نامه های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی می فرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می نمود. گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی علیه السلام می ایستادند. امام هادی علیه السلام شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه هایشان به شدت برحذر می داشت و آنان را هم نشینان شیطان و نابود کنندة پایه های دین و پیروان این گروه را نادانان می دانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا می کردند، احمق معرفی می فرمود. 3. تربیت نیرو و افراد شایسته یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه علیه السلام پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی علیه السلام نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامی تربیت می فرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی علیه السلام را نقل می نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند. برجسته ترین این افراد عبارتند از: 1. عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می باشد و از یاران امام عسکری علیه السلام بوده است. 2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی علیه السلام بوده است. 3. عثمان بن سعید عمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام بود و بعدها یکی از نایبان خاصامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است. 4. تقویت سازمان وکالت با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام علیه السلام در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می بردند. به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق علیه السلام فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی علیه السلام نیاز به تمهیدات بیشتری داشت. در زمان امام هادی علیه السلام شیعیان ایران، عراق، یمن ومصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند. وکلایامام علیه السلام علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام علیه السلام ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازنده ای داشته اند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند. (البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام علیه السلام شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع می شدند. در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها می شدند) این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام علیه السلام در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد. 5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه در زمان امام هادی علیه السلام اصل امامت باید معرفی می گردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می رفت. امام هادی علیه السلام پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کردند. مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می باشد. الف) زیارت جامعه کبیره این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شده ترین زیارات ائمه علیهم السلام است. شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن نقل کرده اند. علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می گوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیق ترین مفهوم، فصیح ترین الفاظ، بلیغ ترین معناو عالی ترین شأن است.[12] امام هادی علیه السلام در این زیارت شاخصه ها و پایه های اصلی شیعه را بیان فرمودند. ب) زیارت غدیریه این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است. در سالی که معتصم امام علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند، ایشان به زیارت امام علی علیه السلام در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی علیه السلام بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند. این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیع ترین و پربارترین زیارت هاست. در زمانی این زیارت توسط امام هادی علیه السلام قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود. امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی علیه السلام و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار می کند. images (4) خلفای عباسی معاصر با امام هادی(ع) دورۀ امامت حضرت هادی(ع) در زمان چند تن از خلفای عباسی بود که به ترتیب زمان عبارت‌اند از: 1. معتصم، برادر مأمون (217 - 227). 2. واثق، پسر معتصم (227 - 232). 3. متوکل، برادر واثق (232 - 248). 4. منتصر، پسر متوکل (6 ماه). 5. مستعین، پسر عموی منتصر (248 - 252). 6. معتز، پسر دیگر متوکل (252 - 255). در زمان خلفای قبل از متوکّل، ایشان در مدینه بودند که فعالیت‌های مختلفی از جمله ارتباط با شیعیان و مطلع کـردن آنها از جریانات سیـاسی را انجام می‌دادند. امام هادی(ع) به دستور متوکّل و به اجبار او وارد سامرّا شد.آن حضرت به هنگام ورود به سامرا، با استقبال مردم مواجه شد و در خانۀ خزیمة بن حازم سکنا داده شد.ما به نقل شیخ مفید، نخستین روزى که امام وارد سامرّا شد، متوکل دستور داد تا او را یک روز در «خان صعالیک» (محل فرود کاروان ها، مسافر خانه) نگاه داشتند و روز بعد به خانه‏اى که براى اسکان آن حضرت در نظر گرفته شده بود، بردند. یحیى بن هرثمه مى‌گوید: وقتى در سر راهمان وارد بغداد شدیم، اسحاق بن ابراهیم طاهرى را که والى بغداد بود دیدم. او دربارۀ امام به من چنین گفت: اى یحیى! این مرد فرزند رسول خداست؛ با توجه به وضعیت اخلاقى متوکل- که خود بدان آشنایى کامل دارى- اگر دربارۀ او گزارش تحریک‌آمیزى به خلیفه بدهى او را مى‌کشد؛ و اگر چنین شود، در روز قیامت کارت با رسول خداست. هنگامى که به سامرّا رسیدیم نخست وصیف ترکى را دیدم و خبر ورود امام را به اطلاع وى رساندم. او گفت: اگر یک مو از سر این مرد کم شود، بازخواست خواهى شد. سپس پیش متوکل رفتم و گزارشى دادم که حاکى از حسن سیرت و ورع و زهد امام بود و بدو گفتم که در جریان تفتیش از منزل او، چیزى جز چند کتاب علمى و مصحف نیافتم. امام(ع) تا پایان عمر خود- بیش از بیست سال- در این شهر به سر برد. شیخ مفید با اشاره به اقامت اجبارى امام در سامرّا مى‌نویسد: «آن حضرت به ظاهر مورد احترام خلیفه بود، ولى در باطن به وسیله متوکل دسیسه‌هایى علیه آن حضرت مى‏شد که هیچ یک از این نقشه‏ها در عمل موفق نبود».

در دوران امام هادي (عليه السلام)فشار زيادي بر علويان وارد گرديد همين امر قيام هاي متعددي را عليه خلفاي عباسي برانگيخت؛ امام براي رعايت تقيّه، هيچ يک از آن قيام ها را تأييد نکرد. از ميان خلفاي ششگانه معاصر امام هادي (عليه السلام)، متوکل در دشمني با اهل بيت مشهورتر بود. وي حدود پانزده سال حکومت کرد و بيش از ساير خلفا، معاصر امام دهم بود، در اين مقاله شيوه هاي برخورد امام هادي (عليه السلام)با متوکل آمده است.

شيوه هاي مقابله امام با دشمنان 1. بهره گيري از تقيّه مواجهه فکري و عملي امام چهارم تا امام يازدهم، براساس «تقيّه» بوده است و هر چه فشار خلفاي ستمگر بر علويان و شيعيان بيشتر مي شد، تقيّه نيز ضرورت بيشتري پيدا مي کرد. يکي از دوران هاي سخت شيعيان، دوران امام هادي (عليه السلام)بود. خلفاي اين دوره غالباً فرماندار شهرها را از دشمنان علويان بر مي گزيدند و از جمله اين افراد، عمر بن فرج رخجي بود که به فرمانداري مکه و مدينه برگزيده شد. در چنين شرايطي امام، شيعيان را به تقيّه دعوت مي کرد. از امام حسن عسکري (عليه السلام)نقل شده که مي فرمايد: شخصي نزد امام هادي (عليه السلام)آمد و گفت: اي فرزند رسول خدا ! امروز به عده اي از عوام اين شهر گرفتار شدم، آنان مرا گرفتند و گفتند: آيا به امامت ابوبکر بن ابي قحافه اعتقاد نداري؟ من ترسيدم و خواستم بگويمک نه ، از باب تقيّه گفتم: آري. يکي از آنان دست خود را بر دهانم گذاشت و گفت: تو دروغ مي گويي، به آنچه من مي گويم، پاسخ بده. گفتم: بگو گفت: آيا باور داري که پس از رسول خدا، امام به حق و عادل، ابوبکر بن ابي قحافه است و علي در امامت حقي نداشته است؟ من گفتم: بله، ولي يکي از چهارپايان خود را در نظر گرفتم. گفت: من قانع نمي شوم، مگر آنکه بگويي: سوگند به خدايي که هيچ معبود به حقّي جز او نيست، ابوبکر بن ابي قحانه، امام است. گفتم: سوگند به خدايي که هيچ معبود به حقّي جز او نيست که چنين و چنان صفات دارد، ابوبکر بن ابي قحافه، امام است و از آن سخن، امام پيروانش را که امامت او را باور دارند، در نظر گرفتم. آنان پذيرفتند و پاداش نيک به من دادند و رها شدم، اينک حال من نزد خدا چگونه است؟ امام هادي (عليه السلام)فرمود: فرمود: بهترين حال است. خدا به خاطر رفتار نيک تقيّه، همراهي با ما در «اعلي عليين» را براي تو واجب کرد. اگر چه امام هادي (عليه السلام)در حال تقيّه بود، ولي مانند ساير امامان با حاکمان جور زمان خود به طور غير مستقيم مبارزه مي کرد، بي آنکه حساسيّت دستگاه عباسي را متوجه خود کند.

2. نهي از ياري حکومت عباسي امام در فرصت هاي مناسب، با نامشروع معرفي کردن حکومت عباسيان، مسلمانان را از هرگونه همکاري با آنان- مگر در موارد ضرورت - برحذر مي داشت و با اين کار چهره اين حاکمان ظالم و فاسد را براي مردم بيشتر آشکار مي کرد. گاهي امامان، خصوصاً از زمان امام هفتم به بعد، به برخي از شيعيان اجازه مي دادند که وارد مناصب حکومتي شوند و اين زماني بو که آنها از کفايت لازم برخوردار بودند و مي توانستند در مناسبت هاي مختلف به شيعيان کمک کنند. در اين زمينه نقل شده است: محمد بن علي بن عيسي- از کارکنان دولت عباسي- نامه اي به امام هادي (عليه السلام) نوشت و پرسيد: نظر شما درباره کارکردن براي بني عباس و پول گرفتن از آنان در مقابل کار چيست؟ امام در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاري که به جبر و زور صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذير است، ولي در غير اين موارد، ناروا و ناپسند است و در شرايط ناگزيري، اندکش بهتر از افزودنش است. او دوباره براي روشن تر شدن مطلب، به امام مي نويسد که انگيزه اش از همکاري با آنان فقط يافتن راهي براي ضربه زدن به آنها و تشفي خاطر است. امام پاسخ مي دهد: در چنين صورتي همکاري با آنها نه تنها حرام نيست، بلکه پاداش نيز دارد.

3. هدايت شبکه وکالت به دليل شرايط سخت اين دوره، ارتباط مستقيم امام با شيعيان ممکن نبود؛ لذا شبکه «وکالت» مي توانست بهترين راه ارتباطي حضرت با پيروان خويش باشد. يکي از اهداف اين شبکه، آگاه سازي سياسي مردم از سوي وکلاي امام هادي (عليه السلام)بود. وکلاي حضرت به تدريج تجربيات ارزنده اي را در سازماندهي شيعيان در واحدهاي جداگانه به دست آوردند. گزارش هاي تاريخي متعدد نشان مي دهد که وکلاي شيعيان را بر مبناي نواحي گوناگون به چهار گروه تقسيم کرده بودند: نخستين ناحيه، مدائن و عراق (کوفه) را شامل مي شد. ناحيه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحيه سوم، قم و همدان بود و ناحيه چهارم، حجاز، يمن و مصر را در بر مي گرفت.

images (6)

نمونه هايي از اقدامات متوکل امام (عليه السلام)دوران اقامت اجباري اش در سامرا را به ظاهر آرام اما تحت نظارت کلي خلفاي عباسي بود و متوکل گاهي بنابر غرض هايي، امام را احضار مي کرد. رفتار امام با شکيبايي همراه بود و آن حضرت مي کوشيد که جان شيعيان و خودش حفظ گردد. نمونه هايي از اقدامات متوکل و رفتارهاي امام (عليه السلام)را ذکر مي کنيم.

1. سؤال از تفسيرآيه متوکل دريافته بود که از نظر امام (عليه السلام)آيه (وَ يَومَ يَعضُّ الظَّالِمُ علي يديهِ يقولُ يا ليتني اتَّخذتُ مع الرَّسُولِ سبيلاً)؛  «و به خاطر بياور روزي را که ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان مي گزد و مي گويد: اي کاش! با رسول خدا راهي برگزيده بودم». اشاره به برخي از خلفاست از اين رو، به فکر سوء استفاده از اين مسئله افتاد و خواست با مطرح کردن آن، حضرت را در مقابل «اهل حديث» قرار دهد. به همين جهت زماني که افراد زيادي در مجلس بودند، درباره مصاديق اين آيه از امام هادي (عليه السلام)سؤال کرد. امام با هوشياري و رعايت اصل تقيّه فرمود: منظور دو نفر هستند که خداوند از آنها به کنايه سخن گفته و با عدم تصريح به نامشان، برآنان منّت نهاده است. آيا خليفه مي خواهد آنچه را که خدا مخفي نگاه داشته، در اينجا بر ملا کند؟ متوکل گفت: نه.  به اين ترتيب امام، متوکل را در رسيدن به هدف، ناکام گذاشت.

2. دعوت به نوشيدن شراب متوکل گاهي دستور مي داد که خانه امام را به دقت بازرسي کنند و مأموران هر بار با دست خالي بر مي گشتند، اما متوکل باز هم نگران بود و احساس خطر مي کرد. براي مثال، يک بار نزد متوکل از امام هادي (عليه السلام)سعايت کردند و به او گفتند که در منزل امام، اسلحه و نوشته و اشياي ديگري است که از شيعيان قم به او رسيده است و او عزم شورش بر ضد حکومت را دارد. متوکل گروهي را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه او هجوم بردند، ولي چيزي به دست نياورند. امام را در اتاقي تنها ديدند که در به روي خود بسته است و جامه پشمين بر تن دارد و بر زميني مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه اش چيزي نيافتيم و او را رو به قبله ديديم که قرآن مي خواند. متوکل با بي شرمي منحصر به فرد خود، جام شرابي را که در دست داشت، به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند ياد کرد و گفت: گوشت و خون ما با چنين چيزي آميخته نشده است، مرا معاف بدار! او دست بر نداشت و گفت: شعري بخوان. امام فرمود: کمتر شعر مي خوانم. اما متوکل اصرار ورزيد و آن حضرت شعري را براي او خواند که ما ترجمه قسمتي از آن را ذکر مي کنيم: «بر بلنداي کوه ها، شب را به سحر آورند؛ در حالي که مردان چيره و نيرومندي از آنان پاسداري مي کردند، ولي قله ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند. آنان پس از مدت ها عزتمندي، از جايگاه هاي امن به زير کشيده شدند و در گودال هاي (گورها) جايشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندي!... چه خانه هايي ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولي سرانجام پس از مدتي، اين خانه ها را ترک کردند و به خانه گور شتافتند! چه اموال و ذخايري انبار کردند، ولي همه آنها را رها ساختند و رفتند و آنها را براي دشمنان خود واگذاشتند! خانه ها و کاخ هاي آباد، به ويرانه ها تبديل شدند و ساکنان آنها به سوي گروهاي تاريک شتافتند!» شعر امام چنان تأثيري گذاشت که متوکل به سختي گريه کرد؛ به طوري که ريش او خيس گرديد و ساير حضار نيز گريستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقديم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل باز گرداند!

3. رفتار تحقيرآميز با امام متوکل کينه عجيبي به علويان داشت و جنايات زيادي را بر آنان روا داشت و اگر ترس از شورش مردم نبود، چه بسا امام هادي (عليه السلام)را در ابتداي خلافتش به قتل مي رساند، اما وقتي که به قتل رساندن امام را صلاح نديد، هر از چند گاهي سعي مي کرد امام را تحقير کند و او را بيازارد. او روزي امام را مجبور کرد تا مانند رجال دربارش (وزيران، اميران، نيروهاي نظامي و ديگر اطرافيان) لباس هاي فاخر بپوشد و خود را در بهترين شکل و قيافه بيارايد و مانند ديگران در رکاب متوکل- که سوار اسب حرکت مي کرد- پياده راه برود. تنها کسي که از پياده رفتن در برابر خليفه مستثنا بود، فتح بن خاقان، وزير کينه توز وي، بود که او نيز مانند متوکل سواره مي رفت. امام در اين ماجرا، مظلوم واقع شد و در عين حال توان انتقام از متوکل را نداشت؛ چرا که او خليفه بود و امام در سامرا غريبانه زندگي مي کرد. حضرت در چنين شرايطي بايد چه شيوه اي را در مواجهه با متوکل به کار مي گرفت؟ ايشان رفتار پسنديده و عبرت آموزي را از خود بر جاي گذاشت و وقتي ياوري به جز خدا در مقابل متوکل جبّار نديد، شروع به خواندن «دعاي مظلوم بر ظالم» کرد. امام هادي (عليه السلام)در اين دعا از خدا که فريادرس مظلومان است، مي خواهد که حق او را از سلطان جائر (متوکل) بگيرد و رشته پادشاهي آن متکبر را پاره کند و او را هلاک و رسوا سازد. خداي متعال نيز دعاي امام را اجابت کرد و متوکل در اوج قدرت و غفلت از ياد خدا و طبق گفته امام که دو روز قبل از مرگ وي، کشته شدن متوکل را پيش بيني کرده بود، پس از اينکه متوکل دستور قتل امام را به سعيد بن حاجب داد، مورد حمله شبه ترکان قرار گرفت و در خانه اش به قتل رسيد. آري، از خداوند قادر که تمام قدرت ها به دست او است، جز اين انتظار نمي رود که دعاي عبد صالحش را به اجابت برساند. امام بدين طريق به مظلوماني که دستشان از تمام اسباب دنيوي کوتاه است، فهماند که به نيروي ماوراي بشري پناهنده شوند و شکوائيه خود را از ظالم به خدا عرضه کنند؛ چرا که فقط او قادر حقيقي است و در يک لحظه مي تواند قدرت هر کس را بگيرد و قوي را ضعيف گرداند.

شبهه ای که درمورد ایشان مطرح است : 

آیا امام هادی(ع) فرزندی به نام سید محمد داشته‌اند؟ آیا امروزه ساداتی هستند که نسبشان به سید محمد برسد؟ پاسخ اجمالی جناب سید محمد یکی از فرزندان امام هادی(ع) است که کنیه‌ی ایشان ابوجعفر می‌باشد. وی در میان فرزندان امام هادی(ع) از چنان جایگاهی برخوردار بود که گمان می‌رفت، امام یازدهم باشد. مشهور آن است که نسل امام هادی(ع) از دو فرزند ایشان؛ یعنی امام حسن عسکری(ع) و پسر دیگرشان، جعفر؛ معروف به جعفر کذّاب است و برای جناب سید محمد فرزندی ذکر نشده است. مرقد جناب سید محمد در منطقه «بلد» در نزدیکی سامراء واقع شده و به عنوان یکی از امامزادگان جلیل‌القدر، مورد احترام است. پاسخ تفصیلی بر اساس آنچه در بیشتر کتاب‌های انساب و تاریخ امامان معصوم(ع) آمده است، امام هادی(ع) دارای این فرزندان بودند: امام حسن عسکری(ع)، حسین، محمد، جعفر و دختری به نام عالیه. جناب سید محمد یکی از فرزندان امام هادی(ع) است که کنیه‌ی ایشان ابوجعفر می‌باشد. وی در میان فرزندان امام هادی(ع) از چنان جایگاهی برخوردار بود که گمان می‌رفت، امام یازدهم باشد.شیعیان زیادی بودند که به محضر امام هادی(ع) شرفیاب می‌شدند و گمان می‌کردند که جناب ابوجعفر امام بعدی است. علی بن عمرو نوفلی می‌گوید: خدمت امام هادی بودم که فرزندشان ابوجعفر آمد، از ایشان پرسیدم: فدایتان شوم آیا ایشان بعد از شما صاحب(امام) ماست؟ حضرت فرمودند: نه، فرزندم حسن امام بعد من است. یکی دیگر از اصحاب امام هادی(ع) که از سامراء دور بود، می‌گوید: (چون گمان می‌کردیم ابوجعفر امام بعدی است) وقتی ابوجعفر وفات کرد مضطرب شده و نامه‌ای به امام هادی(ع) نوشته و قصد داشتم دربارۀ امام بعد از ایشان بپرسم، ولی(به خاطر احساس وجوب تقیّه در این مورد) ترسیدم و سؤال نکردم و از امام درخواست دعا کردم. امام(ع) در پایان جواب نامه نوشتند: تو می‌خواستی از جانشین من بعد از وفات ابوجعفر بپرسی، غمگین نباش خداوند هیچ قومی را بعد از هدایتشان گمراه نمی‌کند، امام بعد از من، ابو محمد(امام حسن عسکری) است. در برخی از منابع چنین آمده است که جناب سید محمد قصد جهاد داشت و به سمت حجاز در حرکت بود که در منطقه‌ای در عراق به نام «بلد» وفات کرد. قبر ایشان مزاری شد که مورد احترام شیعیان و اهل سنت قرار گرفت. مشهور آن است که نسل امام هادی(ع) از دو فرزند ایشان؛ یعنی امام حسن عسکری(ع) و پسر دیگرشان، جعفر؛ معروف به جعفر کذّاب است و برای جناب سید محمد فرزندی ذکر نشده است.اما شیخ عباس قمی(ره) از قول برخی چنین می‌گوید: از اولاد سیّد محمّد، شمس الدّین محمّد بن علىّ بن محمّد بن حسین بن محمّد بن علىّ بن محمّد بن امام هادی (ع) است که مشهور به میر سلطان بخارى می‌باشد. (یعنی جناب سید محمد فرزندی داشته به نام علی). میر سلطان بخاری در بخارا بوده و پس از بخارا به بلاد روم رفته و در شهر بروسا ساکن شد و همان‌جا هم در سال 832 یا 833 فوت نمود. و (گویا) قبرش در آن‌جا مشهور است، می‌گویند فرزندان جناب سید محمد و ادامه‌ی نسل ایشان، از همین شمس الدین بخارایی است.

فضایل و كرامات امام هادی(ع)

با آنكه سیاست خلفای عباسی این بود كه توجه مردم را به فقهای درباری جلب كنند و آرأ و فتاوای آنان را به رسمیت بشناسند، اما در مدت اقامت امام هادی- علیه السلام - در سامرّأ چندین بار در میان فقهای وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزیر برای حل مشكل به امام مراجعه كردند و امام با دانش امامت و استدلال روشن، چنان مسئله را شكافت كه فقها در برابر آن ناگزیر به تحسین شدند. اینك چند نمونه از این گونه موارد و فضایل آن حضرت را ذیلاً از نظر می گذرانیم: 1. كیفر مسیحی زناكار روزی یك نفر مسیحی را كه با زن مسلمانی زنا كرده بود، نزد متوكل آوردند. متوكل خواست در مورد او حد شرعی اجرا شود، در این هنگام مسیحی اسلام آورد. «یحیی بن اكثم» قاضی القضات گفت: اسلام آوردن او، كفر و عملش را از میان برده و نباید حدّ در مورد او اجرا شود. برخی ار فقها گفتند باید سه بار در مورد او حد جاری شود. برخی دیگر به گونه ای دیگر فتوا دادند. وجود اختلاف آرأ و فتاوا، متوكل را مجبور ساخت تا از امام هادی - علیه السلام - استفتا كند. مسئله را در محضر امام مطرح كردند. امام پاسخ داد: «آنقدر باید شلاق بخورد تا بمیرد». فتوای امام با مخالفت شدید «یحیی بن اكثم» و سایر فقها روبرو گردید و گفتند: این فتوا در هیچ آیه و روایتی وجود ندارد و از متوكل خواستند كه نامه ای به امام نوشته مدرك این فتوا را بپرسد. متوكل موضوع را به امام نوشت. امام در پاسخ پس از بسم الله نوشت: «فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرَكِینَ فَلَمْ یَكُ یَنْفَعُهُمْ ایْمانُهُمْ لَمّا رَأوا بَأْسَنا سُنّه اللهِ الّتِی قِدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنِالكَ الْمُبطَلُونَ»( سوره غافر: 84 - 85. ):«هنگامی كه قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و به بتها و عناصری كه آنها را شریك خدا قرار داده بودیم، كافر شدیم، ولی ایمانشان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما، سودی ندارد. این سنت و حكم الهی است كه در میان بندگان وی جاری است و پیروان باطل در چنین شرائطی زیانكار شدند.» متوكل، پاسخ مستدل امام را پذیرفت و دستور داد حد زناكار طبق فتوای امام اجرا شود امام با ذكر این آیه شریفه، به آنان فهماند: همان طور كه ایمان مشركان، عذاب خدا را از آنها باز نداشت، اسلام آوردن این مسیحی نیز حد را ساقط نمی كند. 2 - نذر متوكل روزی متوكل بیمار شد و نذر كرد كه اگر شفا یابد، تعداد «كثیری» دینار (= سكه زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامی كه بهبود یافت، فقها را گرد آورد و پرسید چند دینار باید صدقه بدهم كه «كثیر» محسوب شود؟ فقها در این باره فتاوای مختلف دادند متوكل ناگزیر مسئله را از امام هادی سؤال كرد. امام پاسخ داد كه باید هشتاد و سه دینار بپردازی. فقها از این فتوا تعجب كردند و به متوكل گفتند از او بپرسید این فتوا را بر اساس چه مدركی داده است؟ متوكل موضوع را با امام مطرح كرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَه» سوره توبه: 25. : «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «كثیر» یاری كرده است»، و همه خاندان ما روایت كرده اند كه جنگها و سریّه های زمان پیامبر(ص) اسلام هشتاد و سه جنگ است. 3. متوكل عباسی در بدنش دمل بزرگی در آمده بود كه به هیچوجه خوب نمی شد، از زیادی درد در تب سوزانی بسر می برد، پزشكان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوكل به حضرت امام علی النقی - علیه السلام - ارادت كامل داشت، كسی را پیش آن بزرگوار فرستاد و تقاضای دوای مؤثر نمود. امام - علیه السلام - فرمود: روغن گوسفند با گلاب بیامیزید و بر دمل بنهید تا درد ساكت شود و سر بگشاید، این دستور را كه به خلیفه رساندند پزشكان معالج از تجویز چنین دارویی برای دمل خندید. آن دوا را هیچكدام نپسندیدند. این خبر به مادر متوكل رسید پزشكان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پیش متوكل خارج كنند خودش شخصاً آن دوا را تهیه كرد و بر دمل نهاد هماندم درد فرو نشست و اثر بهبودی آشكار شد بدون فاصله سر دمل باز گردیده مواده فاسد خارج شد. متوكل در همان روز هزار مثقال زر مسكوك سرخ در همیان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده برای آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوكل رسانیدند كه حضرت هادی خیال خلافت دارد، هر سكه ای كه شما به ایشان می دهید صرف جمع آوری اسلحه می كند. متوكل بدگمان شد. شبی سعید وزیر دربار خود را دستور داد به وسیله نردبانی از راه بام نیمه شب بدون اطلاع برآن حضرت وارد شود و ببیند ایشان در چه حالند و آیا در منزل و خلوتخانه خاص ایشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت یافت می شود، اگر پیدا كرد برای متوكل بیاورد. سعید با چند خادم نردبانی برداشته كنار دیوار منزل آن حضرت آمد به وسیله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاریكی بود سعید وقتی داخل منزل گردید سرگردان گشت كه به كدام طرف برود و چگونه جستجو نماید. در این هنگام امام - علیه السلام - از درون خانه فرمود سعید همانجا باش تا برایت چراغی بفرستم. فرستاده متوكل از این پیشامد در شگفت شد كه از كجا دانست من آمده ام چیزی نگذشت كه خادمی با چراغی افروخته یك دسته كلید پیش سعید آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه های ما را جستجو كن هر چه از وسایل جنگ پیدا كردی بردار بعد از پایان تفحص پیش من بیا. خادم اتاقها را یكی یكی باز كرد و سعید را راهنمایی نمود در هیچكدام از اتاقها آنچه را كه در جستجویش بود پیدا نكرد خدمت حضرت هادی - علیه السلام - رسید و داخل خلوتخانه ایشان شد دید حصیری افكنده و سجاده ای بر آن گسترده رو به قبله نشسته كنار سجاده شمشیری در غلاف نهاده است و همیانی كه ده هزار دینار داشت با مهر موكل بدون اینكه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام - علیه السلام - فرمود از اسباب سلطنت در این خلوتخانه فقط همین شمشیر و دینارهاست كه چند روز پیش خود متوكل فرستاده هر دو را بردار و پیش او ببر تاحقیقت گفتار سخن چینان و حسودان بر او كشف شود. سعید آن شمشیر و همیان را برداشت و نزد متوكل آورد مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد متوكل همینكه همیان را سر بسته به مهر خود دید بسیار شرمنده گشت و از كرده خوش پشیمان گردید چند نفری كه از روی حسادت سخن چینی كرده بودند كیفری بسزا داد و ده هزار دینار دیگر در همیان گذارد با همان همیان اول خدمت ایشان فرستاده و پوزش خواست

4. متوكل فرمان داد سه رأس از درندگان را به محوطه كاخ او بیاورند، آنگاه حضرت هادی - علیه السلام - را به كاخ دعوت كرد و چون آن گرامی وارد محوطه كاخ شد دستور داد درب كاخ را ببندند. اما درندگان دور امام می گشتند و نسبت به او اظهار روتنی می كردند و امام با استین خویش آنان را نوازش می كرد. سپس امام به بالا نزد متوكل رفت و مدتی با او صحبت كرد و بعد پایین آمد و باز درندگان همان رفتار قبلی را نسبت به امام تكرار كردند تا امام از كاخ خارج شد. و بعداً متوكل جایزه بزرگی برای امام فرستاد. به متوكل گفتند: پسر عموی تو امام هادی - علیه السلام - با درندگان چنان رفتار كرد كه دیدی، تو نیز همین كار را بكن! گفت: شما قصد قتل مرا دارید! و فرمان داد این جریان را فاش نسازند امین الدین طبرسی از محمد بن حسن اشتر علوی روایت كرده كه با پدرم در خانه متوكل بودیم، من در آن هنگام طفل بودم، و جماعتی از آل ابوطالب و آل عباس و آل جعفر حضور داشتند، امام هادی - علیه السلام - وارد شد، همه آنان كه در خانه متوكل بودند به احترام او پیاده شدند. آن حضرت داخل شد، و برخی از حاضران به برخی گفتند: چرا برای این جوان پیاده شویم، نه شریفتر از ماست و نه سنش بیشتر است، به خدا سوگند برای او پیاده نخواهیم شد! ابوهاشم جعفری كه در آنجا حاضر بود گفت: به خدا سوگند وقتی او را ببینید به احترام او با حقارت پیاده خواهید شد. طولی نكشید كه آن حضرت از منزل متوكل بیرون آمد، چون چشم حاضران به آن گرامی افتاد همگان پیاده شدند. ابوهاشم گفت: مگر نگفتید پیاده نمی شویم؟! گفتند: به خدا سوگند نتوانستیم خودداری كنیم بطوری كه بی اختیار پیاده شدیم جمعی از اهالی اصفهان مثل ابوالعباس احمد بن نضر و ابو جعفر محمدبن علویه گفتند كه مردی دراصفهان بود به نام عبدالرحمان كه جزء شیعیان محسوب می شد. از او پرسیدند چرا این مذهب را برگزیده و به امامت هادی - علیه السلام - متعقد شده ای؟ گفت: به جهت معجزه ای كه از امام - علیه السلام - دیدم، و داستان از این قرار بود. من مردی فقیرو بی چیز بودم، ولی چون زبان و جرأت داشتم اهالی اصفهان در سالی از سالها مرا همراه گروهی نزد متوكل فرستاند تا دادخواهی كنیم. روزی بیرون خانه متوكل ایستاده بودیم كه دستور احضار علی بن محمدبن رضا از سوی متوكل صادر شد، من به یكی از حاضران گفتم: این مرد كیست كه دستور احضارش صادر شد. گفت: این مرد علوی است و رافضیان او را امام می دانند، و اضافه كرد كه ممكن است خلیفه برای قتل دستور احضارش را داده باشد. گفتم: از جای خود حركت نمی كنم تا این مرد علوی بیاید و او را ببینم. ناگهان دیدم شخصی سوار بر اسب به سوی خانه متوكل می آید. مردم به احترام در دو طرف مسیر او صف كشیدند و او را تماشا می كردند، چون نگاهم بر او افتاد مهرش در دلم جا گرفت و نزد خود به دعای او مشغول شدم تا خدا شر متوكل را از او دفع نماید. آن حضرت از میان مردم می گذشت و نگاهش بر یال اسب خود بود و چپ و راست را نگاه نمی كرد و من پیوسته به دعای او مشغول بودم، چون به من رسید با تمام رو به سوی من متوجه شد و فرمود: خدا دعای ترا پذیرفت و به تو طول عمر داد و مال و فرزندان ترا زیاد كرد. چون این را مشاهده كردم مرا لرزه گرفت و در میان دوستانم افتادم، دوستانم پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و چیزی نگفتم. هنگامی كه به اصفهان بازگشتم خدا مال و فراوان به من عطا كرد، و امروز از اموال آنچه در خانه دارم قیمتش به هزار هزار درهم می رسد غیر از آنچه بیرون از خانه دارم و ده فرزند یافته ام و عمرم نیز از هفتاد سال گذشته است، من به امامت آن مردی معتقدم كه از دلم خبر داشت و دعایش در حق من مستجاب گردید 5. زنی ادعا كرد كه من زینب دختر فاطمه زهرا(علیهما السلام) می باشم متوكل زن را طلبید و گفت كه زمان زینب تا به حال سالها گذشته تو جوانی. گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست بر سر من كشیده و دعا كرده در هر چهل سال جوانی به من برگردد. متوكل بزرگان آل ابو طالب و اولاد عباس و قریش را طلبید همه گفتند او دروغ می گوید، زینب(علیهما السلام) در فلان سال وفات كرده. زن گفت: اینها دروغ می گویند، من از مردم پنهان بودم كسی از حال من مطلع نبود تا اكنون ظاهر شدم، متوكل قسم خورد كه باید از روی دلیل ادعای او را باطل كرد، ایشان گفتند بفرست امام هادی را حاضر كنند شاید او از روی حجت كلام این زن را باطل كند. متوكل امام - علیه السلام - را حاضر كرد و جریان را برای حضرت شرح داد. امام - علیه السلام - فرمود: دروغ می گوید حضرت زینب (علیها السلام) در فلان سال وفات كرد. گفت: دیگران این را گفته اند دلیلی بر بطلان حرف او بیان كن، فرمود: حجت بر بطلان حرف او این است كه گوشت فرزندان فاطمه (علیها السلام) بر درندگان حرام است، او را بفرست نزد شیران اگر راست می گوید شیران او را نمی خورند، متوكل به آن زن گفت چه می گویی. گفت: من می خواهد مرا به این سبب بكشد حضرت فرمود: اینجا عده ای اینجا عده ای از فرزندان فاطمه(علیها السلام) هستند هر كدام را كه می خواهی بفرست تا این مطلب بر تو معلوم شود. راوی گفت: رنگ صورتهای همه در این موقع تغییر كرد، بعضی گفتند چرا حواله بر دیگری می كند و خودش نمی رود، متوكل گفت: یا اباالحسن چرا خودت به نزد آنها نمی روی؟ فرمود: میل داری بروم. نردبانی گذاشتند امام - علیه السلام - داخل قفس و محل نگهداری حیوانات درنده شدند و در گوشه ای نشستند، شیران خدمت آن بزرگوار آمدند، از روی خصوع سر خود را در جلوی آن حضرت بر زمین نهادند آن حضرت دست بر سر آنها مالید و امر كرد كه كنار روند تمام به كناری رفتند و اطاعت آن جناب را می نمودند. وزیر متوكل گفت: این كار درست نیست هر چه زودتر او را از این مكان خارج كن این تا مردم این معجزه را مشاهده نكنند همینكه امام - علیه السلام - پا بر نردبان نهاد شیران دور آن حضرت جمع شدند و خود را به لباس آن حضرت می مالیدند حضرت اشاره كرد كه برگردند و برگشتند، د راین موقع زن گفت: من ادعای باطل كردم ومن دختر فلان شخص هستم و فقر باعث شد كه چنین نیرنگی بزنم

images (7)

تحلیلی ازپروژه"اهانت به امام هادی"

اوایل سال 90 بود که در شبکه ی اجتماعی فیس بوک صفحه ای به نام "کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان" ایجاد شد. نام و اثری از ایجادکنندگان صفحه وجود نداشت ولی در جایی نوشته بودند: "کاری است از جوانان ایرانی گمنام اما خلاق در سراسر دنیا و دیگر هیچ" در مرامنامه ی خودشان هم نوشته بودند: "ما نه به سفارتخانه‌های خارجی وابسته هستیم و نه در پایگاه اشرف زندگی می‌کنیم. نه از اسرائیل و عربستان پول می‌گیریم و نه آمریکا برای ما امکانات فراهم کرده است." با این که معلوم نبود چه کسانی بودند ولی رک و روراست قسمتی از هدفشان را گفته بودند: "هدف شکستن تابوی تقدس دروغین دین اسلام است با زبان طنز." کارشان را شروع کرده بودند. دهن کجی و توهین های زننده ای که خشم هر انسان دیندار و یا آزاده ای را بر می انگیخت. خودشان هم نوشته بودند: "این صفحه به مبارزه با خرافه پرستی در ایران اختصاص دارد. اگر شما شیعه ی متعصب هستید ممکن است مطالب این صفحه شما را آزار دهد." عصاره ی بسیاری از شبهاتی که در زمینه ی اسلام به گوش هر مسلمانی خورده بود را در طنزهایشان آوردند. جسارت کردند و با تمسخر نوشتند: " قال امام نقی: هیچ کس و هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که نتوان با آن شوخی کرد." این هتاکی ها همچنان ادامه دارد... در ابتدا شاید این اقدام به "شیطنت یک مشت آدم ضد مذهب" تعبیر شود ولی با عمیق شدن و دقت در موضوع به یک طراحی هوشمندانه و زیرکانه می رسیم که در بستر خاصی از زمان اهداف فراوانی را پی گرفته است. در ذیل، به تحلیل و بررسی این اهداف می پردازیم: ۱- شاهد این هستیم که روز به روز به اعتقادات و مقدسات مسلمین توهین می شود، پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و به دنبال شکست تفکر مارکسیسم، قطب ایدئولوژیک دیگری با نام اسلام ناب محمدی در مقابل لیبرالیسم غرب سر برآورد. به لطف خداوند روز به روز به طرفداران اندیشه ی اسلام راستین افزوده شد و اکنون می بینیم که این تفکر تقریبا بر تمام جهان اسلام حاکم شده است و مسلمانان در کشورهای مختلف اسلامی علیه ظلم و ستم، قیام کرده اند. هم اکنون دنیای غرب که سقوط یک به یک پایگاههایش را در کشورهای اسلامی مشاهده می کند، خود را قربانی و زخم خورده ی این مکتب دانسته و تهاجم خود به این اعتقاد و اندیشه را گسترده تر از پیش ادامه می دهد. دستگاه گسترده ی ناتوی فرهنگی که روزی کاریکاتورهای موهن پیامبر اکرم (ص) را در دانمارک کشید، اکنون کاری کم خرج تر و پر درآمدتر را پیش گرفته است و برای این دستگاه چه چیز بهتر از این که مسلمان ها! با ادبیات دینی خودشان، به اعتقادات خود توهین کرده و ارزش های آن را زیر سوال ببرند؟ وبه راستی اگر کتاب آیات شیطانی نوشته ی فردی غیر مسلمان بود آیا از حیز انتفاع ساقط نمی شد؟! دشمن در این قسمت از برنامه اش تضعیف اعتقاداتی که منجر به استقامت ملت های مسلمان شده است را دنبال می کند. جهان استکبار با تجربه به این نتیجه رسیده است که به عنوان راه حلّ مساله ی اسلام، باید به هر طریق که شده "ربناالله" و "استقاموا" را از هم جدا کند! چرا که اگر این دو با هم جمع شدند، دیگر نمی توان انسان را ترساند و به زیر یوغ ستم کشید. «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»(۱) از منظر دنیای غرب، مسلمانانی که اهل استقامت نیستند - مثلا سران شیخ نشین های خاورمیانه- موجوداتی به شدت دوست داشتنی هستند! و از طرف دیگر کسانی که از ایدئولوژی اسلام بی بهره اند ولی استقامت می ورزند – مثلا ژاپنی های جنگ جهانی دوم – اگر چه گاهی شیطنت می کنند ولی باز قابل تحمل هستند و می توان تادیبشان کرد! ولی مسلمان معتقد، به خصوص شیعه و ایرانی جماعت را باید کشت تا آدم شود، تازه کشته های اینها هم خطرهای خاص خودشان را دارند... ۲- از میان مسلمانان چرا باید به مقدسات شیعیان توهین شود؟ لااقل به ۲ دلیل شیعیان مقدمند: ۱- با رجوع به فقه اهل سنّت می بینیم که فقهای‌ اهل‌ ‌ سنّت، جهاد ابتدایی‌ را در صورت‌ وجود مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ در آن‌ ــ كه‌ حاكم‌، چه‌ عادل‌ چه‌ فاسق‌، آن‌ را تشخیص‌ می‌دهد ــ واجب‌ دانسته‌اند.(۲) پر واضح است که اهل تسنن ستم دیده؛ بر خلاف مبانی فقهی مزبور، علیه حاکمان فاسق خود - که جایگاه دادن حکم جهاد را داشته اند - قیام کرده اند. این مساله همراه با تجربه ی موفق انقلاب اسلامی ایران، زمینه را برای تاسی اهل سنت به یک حاکم اسلامی و وحدت ایشان حول محور شخصیتی کاریزما، سیاستمدار و همسو با انقلاب ها فراهم آورده است. این از عمده مسائلی است که جهان سلطه از به فرجام رسیدن آن به شدت بیم دارد. (اهانت در صفحه ی این کمپین به رهبر معظم انقلاب، شخصیت های انقلابی و معتقد، و ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی و همچنین به تمسخر گرفتن بیداری اسلامی در صفحه ی این کمپین با نام بیداری نقوی؛ در این راستا تفسیر می شوند) ۲- اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی به صورت تمام عیار در میان شیعیان وجود دارد و پس از انقلاب اسلامی به شدت رشد کرده است. این عقیده که بین تمام مسلمانان و دیگر ادیان الهی مشترک است نه تنها می تواند تمام انقلاب های اخیر را به هم متصل کند و به زیر یک پرچم ببرد؛ بلکه چه بسا جنبش فتح وال استریت را هم ... آری دنیای غرب به این نتیجه رسیده است که : الف: اعتقاد به ظهور منجی کلید اتصال انقلاب ها و خیزش مردم ستمدیده ی دنیاست که در یک شب می تواند جهان استکبار را به زیر بکشد.(۳) بر این ب: ایران به عنوان یک ابرقدرت سیاسی و ایدئولوژیک، تنها کشوری است که قابلیت صدور این اندیشه را دارد. (توهین به امام زمان (عج)، به زیر سوال بردن وجود ایشان و به تمسخر گرفتن غیبت و ظهور حضرت، با کنایه هایی نظیر "نقی موعود آمد" و "ظهور نقی"؛ در این راستا تفسیر می شود. در ضمن توهین اخیر خواننده ی رپ (شاهین نجفی) به امام هادی (ع) و همچنین امام زمان (عج) نیز بر این تحلیل صحه می گذارد.(۴)) • آهنگ موهن نقی به خوانندگی شاهین نجفی مرتد، همزمان با سالروز ایجاد این کمپین خوانده شده است و هم اکنون عکسی از این فرد در بالای صفحه ی این کمپین قرار گرفته، که پیوستگی نجفی با کمپین مزبور را نشان داده و مشخص می کند که این پروژه ی صهیونیستی قرار است در قالب های گوناگون ادامه داشته باشد. ۳- به چه قشری از جامعه ی ما امید بسته اند؟ خودشان در مرامنامه ی کمپین گفته اند: " ما اعضاي كمپين به نقش بسيار مهم روشنفكران و دانشگاهيان در پيشبرد آرمان‌هاي خود معتقديم و نقش اصلي اين روند را بر دوش دانشگاهيان مي‌دانيم" به راستی آیا جا ندارد از خودمان بپرسیم "در دانشگاه های ما چه خبر است که دشمن اینگونه به دانشگاهیان ما امید بسته است؟" در مجموع آنچه اظهر من الشمس است، تمرکز ویژه ی دشمن بر روی جوانان ما است. ۴- چرا امام هادی (ع) را انتخاب کرده اند؟ الف: برای راه اندازی یک سلسله توهین، ابتدا باید کمترین حساسیت را بر انگیخت تا بتوان فرصتی برای تنفس گرفت، فضا را سنجید و کار را ادامه داد. حالا اگر نعوذ بالله من و شما بخواهیم از میان امامان معصوم یکی را برای این موضوع انتخاب کنیم، کدام یک را بر می گزینیم؟ یکی از اعضای این کمپین با زبان طنز، نادانسته از گوشه ای از دلایل این انتخاب هوشمندانه رمزگشایی کرده است. " آخه خدا وکیلی این امام نقی چه گناهی کرده ؟ نه باباش امام رضا بوده؛ نه پسرش امام زمان هست ... مونده اون وسط هیچ کس هم ازش یاد نمیکنه! " ب: برای تامین هدف تضعیف اعتقاد شیعیان به مهدویت باید درمیان ائمه، امامی را انتخاب کرد که از لحاظ تاریخی کمترین میزان اطلاع از او در دسترس باشد و به زمان حیات امام زمان (عج) نزدیک باشد تا از این طریق بتوان به مخاطب اینگونه القا کرد که وقتی وجود و اهمیت این امام، زیر سوال است آیا اعتقاد به امامی که بیش از هزار سال سن دارد و قرار است بیاید و جهان را پر از عدل و داد کند زیر سوال نیست؟! ۵- چرا زبان طنز را برگزیده اند؟ در فضایی که عقلانیت و منطق حاکم باشد بی شک حق و حقیقت آشکار می شود. حال اگر صاحبان یک ایدئولوژی ببینند که در حال مقهور شدن در مقابل یک ایدئولوژی برتر هستند، باید برای تن ندادن به این شکست؛ فضای رقابت را از عقلانیت و منطق تهی کنند. مثل تماشاگران طرفدار یک تیم فوتبال که وقتی می بینند تیمشان ده تا گل خورده است و گلی نزده است، در دقایق پایانی بازی از نرده های ورزشگاه بالا می روند و می ریزند داخل زمین بازی و یک فصل مفصل داور و بازیکنان تیم پیروز را کتک می زنند!!! این دقیقا کاری است که صاحبان ایدئولوژی لیبرالیسم در مقابل ایدئولوژی اسلام راستین می کنند. البته ناگفته نماند که آثار طنز سخیف و ضد ارزشی که به صورت مداوم و روزانه در کشور تولید می شوند و در عرصه ی مجازی و موبایل ها و ... دست به دست می چرخند؛ به فرماندهان کاردان ناتوی فرهنگی که بر خلاف مسئولین فرهنگی ما، اوضاع فرهنگی کشورمان را به بهترین وجه رصد می کنند، این پیام را ارسال کرده است: بیایید در عرصه ی طنز سرمایه گزاری کنید! هم با آن می توان تمام ارزش هایی که موجب مقاومت این ملت در مقابل فرهنگ استکبار شده است را به سخره گرفت و تضعیف کرد و هم الی ماشاء الله مشتریش زیاد است! بهره گیری از تاکتیک طنز و تمسخر، امری با قدمت زیاد است: «يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون» • (شاید ابتدا ی امر، این آیه در ذهن ما گروهی را مجسم کند که کنار خیابان ایستاده اند و برای تفریح و سرگرمی به پیامبران متلک می اندازند و قاه قاه می خندند؛ ولی اگر در مقابل پیامبران، دشمنان حق و حقیقت را در نظر داشته باشیم؛ متوجه خواهیم شد که موضوع تمسخر، هرگز بی حساب و کتاب نبوده است و بی شک قسمت مهمی از برنامه ی مقابله با پیامبران الهی بوده است تا از گرایش مردم به ایشان جلوگیری شده و منافع طاغوتیان حفظ شود)

حال سوالی که مطرح است دربرابر این توهینات چه اقدام سازنده ای باید کرد؟

گردآوری شده از سایتهای: حوزه , تبیان, راسخون, اندیشه قم, مشرق, خبرآنلایت, الف, پایگاه تخصصی امام هادی(ع)

نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر: