نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید.
کد خبر: 1118
تاریخ انتشار: 23 مهر 1392 - 09:24

از روزی كه انسان پا به عرصه گذاشته, به دنبال تبیین ارتباطات چهارگانه: 1. ارتباط با خدا; 2. ارتباط با جهان هستی; 3. ارتباط با خود; و 4. ارتباط با همنوع بوده است. تقریباً همه علوم روحی به تعبیر دیلتای درصدد تبیین ارتباطات چهارگانه فوق اند و, به بیانی دقیق تر برآنند كه به حیات بشر معنا بخشند.

از روزی كه انسان پا به عرصه گذاشته, به دنبال تبیین ارتباطات چهارگانه: 1. ارتباط با خدا; 2. ارتباط با جهان هستی; 3. ارتباط با خود; و 4. ارتباط با همنوع بوده است. تقریباً همه علوم روحی به تعبیر دیلتای درصدد تبیین ارتباطات چهارگانه فوق اند و, به بیانی دقیق تر برآنند كه به حیات بشر معنا بخشند.

تصوف هرچند یك شاخه ای از دانش های مصطلح نمی باشد, ولی به عنوان یك نحله و مسلك فكری ـ عملی, نه تنها فرآیند ارتباطات فوق را می نمایاند, بلكه بهتر از هر معرفتی به حیات آدمی معنا می بخشد و در چهارچوب آموزه (وحدت وجود)انسان را به عنوان فاعل شناساگر با مبدأ وجود و دیگر كاینات متصل و متّحد می گرداند.تقریباً تصوّف همزمان با ظهور اسلام, در میان مسلمانان پدیدار شده است.

گروهی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) كه در صُفّه مسجدالنبی(صلی الله علیه و آله و سلّم) در مدینه سكنی گزیدند, بزعم غالب تصوف پژوهان, بنیانگذار تصوف اسلامی اند, هرچند بعدها در قرون سوم و چهارم صوفیان مسلمان پاره ای از افكار هندوان, نوافلاطونیان و مسیحیان را اخذ كرده و با تعالیم اسلام ممزوج ساختند و در نتیجه به دست صوفیانی چون ابن عربی (وفات 638هـ.ق), و شاگرد نامدارش صدرالدین قونوی (وفات 673) و غیره, تصوف و عرفان نظری را كه چیزی چون تفسیر و تأویل اسلامی, اثولوجیا فلوطین می باشد, پی ریزی كردند.

با اینكه در دنیای اسلام صوفیان بزرگی درخشیدند, و بعضی از آنها نیز در مقام صحو, پاره ای از یافته های دوره سُكر خود را نوشته و میراث گرانبهایی را از خود به ارث گذاشتند, ولی هرگز در میان علما و عامّه مردم از اقبال چندانی برخوردار نبودند. دلایلی كه ذیلاً به آنها اشاره خواهیم كرد سبب گردید كه فقها و متشرعان مصیبت صوفیه را در عداد بزرگترین مصائبی به حساب آورند كه در دنیای اسلام روی داده است.

در این باب مرحوم آیةاللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی در صفحه 183 تعلیقات جلد اول احقاق الحق مطالب نغزی را نگاشته كه جهت مزید اطلاع بخشی از آن را عیناً ترجمه می كنیم:به نظر من مصیبت صوفیه گرانبارترین مصیبتی است كه به اسلام وارد شده و اركانش را درهم شكسته است. بعد از مطالعات بسیار و كنكاش در عبارات و كلمات به جا مانده از صوفیان, به این نتیجه رسیدم كه جمله این مطالب را راهبان مسیحی در میان مسلمانان درانداختند و افرادی چون: حسن بصری, شبلی, معروف كرخی, زهری و جنید, آن را پذیرفته و تعلیم دادند.

بدین ترتیب گروه صوفیان تشكیل گردید و آنان دست به تأویل كتاب و سنت زدند و با احكام عقل فطری به مخالفتبرخاسته, به (وحدت وجود) و یا به تعبیر بهتر به (وحدت موجود) اعتقاد یافتند. آنان در عبادت نوآوری كردند و به ذكر اورادی مداومت ورزیدند كه مشحون بود از كفرگویی و ژاژخایی….ذیلاً به اختصار به دلایلی كه باعث مخالفت فقها و متشرعان با صوفیه می گردید, اشاره می كنیم:
1. وحدت وجود : وحدت وجود كه از اصول تعالیم صوفیه است, البته بنیان عقلی ندارد و مبتنی بر كشف و شهود است. عصاره آموزه وحدت وجود این است كه وجود ما به الامتیازش عین ما به الاشتراكش می باشد. لذا خدا و دیگر اشیاء عین همند. با این توضیح كه ذات اقدس الهی از وجود اصیل برخوردار است و دیگر موجودات, وجود ظلّی دارند و این نظریه بعضاً به نوعی كفرگویی منجر می شود.

مثلاً محیی الدین عربی در فص هارونی می نویسد: «موسی از هارون آگاه تر بود, زیرا می دانست كه مردم با گوساله پرستی خود در حقیقت خدا را پرستیده بودند و عتاب موسی به برادرش هارون از این جهت بوده كه هارون گوساله پرستی را منكر شمرده و سعه صدر و وسعت مشرب نداشته است» در ادامه این مطلب می گوید: «عارف كسی است كه حق را در هر چیزی می بیند, بلكه آن را عین هر چیزی می داند». (تاج الدین حسین خوارزمی, شرح فصوص الحكم, تحقیق: آیةاللّه حسن زاده آملی, قم 1377هـ.ش/966). نیازی به توضیح نیست كه هر فقیه دین شناسی با این سخن به ستیزه برمی خیزد, و هیچ مسلمانی آن را برنمی تابد.

2. هم ارزنگاری ادیان و مذاهب : پر واضح است كه ادیان الهی سیر تكاملی داشته اند و با توجه به نیازمندی های زمانه و قدرت درك مردم نازل شده اند, و چون اسلام خاتم ادیان الهی است از دیگر ادیان كامل تر و عقلانی تر است; هرچند سایر ادیان را ردّ نمی كند. امروزه به این نظریه(تكثرگرایی غیر فروكاهشی اسلامی) می گویند و مبدع آن پرفسور محمد لگنهاوزن می باشد(ر.ك: لگنهاوزن, اسلام و كثرت گرایی دینی, ترجمه جواندل, قم 1379هـ.ش/92).

تاكنون هیچ متكلمی ادیان و مذاهب را هم ارز ندانسته و احدی نگفته كه بت پرستی با توحید مساوی است. تكثرگرایی و تقریب مذاهب تنها برای جلوگیری از اختلافات ظاهری است تا پیروان مذهب در سایه آرامش به مشكلات عمیق تری بیندیشند. در این زمینه صوفیان دامنه تساهل را بیش از حد گسترده ساختند و كفر و ایمان را جلیس و انیس همدیگر دانستند. مثلاً حافظ سروده:
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین
گفتا بكوی عشق هم این و هم آن كنند
گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیر مغان كنند
و ابن عربی نیز گفته:
عقد الخلائقُ فی الاله عقایداً
وانا اعتقدتُ جمیع ماعَقَدُوه
(مردمان هركدام در مورد خدا اعتقادی دارند, من به همه اعتقادات آنها, معتقدم).واضح است كه مسلمانِ معتقد به كتاب و سنّت, با این آموزه مخالفت می كند.
3. اعتقاد به حلول و اتحاد : ظاهراً حلول به این معناست كه عارف چندان در ذات الهی فانی می شود كه عین او می گردد. به نظر می آید این اعتقاد از هندوان مأخوذ شده باشد و در اواخر قرن سوم به اوج خود رسیده باشد. فقهای اسلام شدیداً با این اعتقاد مخالف بودند.مرحوم مینوی می نویسد: باور به حلول و اتحاد در جریان حسین بن منصور (معروف به حلاج, مقتول 309هـ.ق) به اوج خود رسید, چندان كه هشتاد نفر از مشاهیر و قاریان عصر فتوا دادند كه صلاح مسلمین در كشتن اوست. (ر.ك: نقد حال, ج2, 1351هـ.ش/41).
4. ترجیح طریقت بر شریعت : صوفیه موضوعات دینی را به علم شریعت و طریقت تقسیم می كردند و به واسطه آن دریافت های قلبی و حالات شخصی خود را به احكام شرعی ترجیح می دادند, و همین امر سبببرانگیخته شدن عالمان احكام دینی می شد و بیش از همه خصومت حنبلیان را برمی انگیخت. یوسف بن حسین رازی (وفات 304هـ.ق) می گوید: در بغداد به احمد بن حنبل ـ امام حنابله ـ گفتم برایم حدیث بگو, گفت: ای صوفی تو را با حدیث چه كار است؟ (ر.ك: كیانی, محسن, تاریخ خانقاه در ایران, 1369هـ.ش/425).
5. تأویل آیات و روایات : شیعه امامیه با توسل به بعضی روایات, تأویل برخی از آیات قرآنی را پذیرفته است, لكن در این مورد خود را به اصولی ملتزم داشته و به دلخواه عمل نكرده است. و حق هم همین است كه بعضاً تأویل اجتناب ناپذیر می باشد, والاّ اعتقاد به ظواهر برخی از آیات, نهایتاً به تجسیم منجر می شود. از سوی دیگر افراط در تأویل نیز به كفرگویی منتهی می گردد.

از باب مثال ابن عربی در فص نوحی فصوص الحكم, آیه مباركه«ولاتزد الظالمین الاّ ضلالاً»(سوره نوح/25) كه حضرت نوح(علیه السّلام) در ضمن آن قوم خود را نفرین كرده, چنین تأویل می كند: (خدایا كسانی كه با ظلم بر نفس (به سبب ترك حظوظ نفس و لذات دنیا) به مقام (فناء فی الله) رسیده و در ذات تو, فانی شده اند, آنان را جز علم و معرفت كه موجب حیرت انسان كامل در ذات تو می شود, میفزا, چنانكه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ربّ زدنی فیك تحیرا. (ر.ك: جواد تهرانی, عارف و صوفی چه می گویند, تهران 1352هـ.ش/67) چنانكه از عبارات ابن عربی برمی آید, وی نفرین را در فرآیند تأویل به دعای خیر برگردانده و این به نظر شرع مداران و نُبی خوانان جز تفسیر به رأی نمی باشد و آن نیز بنا به فرموده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مذموم و مطرود است.

6. استفاده از كلام رمزی : معمولاً صوفیه با استناد به (المجازُ قنطرةُ الحقیقه) و به دلایل مختلفی كه این مختصر را مجال پرداختن به آن نیست, به زبان ایماء و اشاره سخن می گویند, و در كلام خویش از واژگانی بهره می جویند كه مورد پسند (مرزبانان دین) نمی باشد. اغلب صوفیان به دلیل شطح گویی و كاربرد كنایه و اشاره در گفتار, از طرف علما تكفیر شده اند. هاتف اصفهانی در ترجیع بند معروف خود به این واقعیت اشاره كرده است:
هاتف ارباب معرفت كه گهی
مست خوانندشان گهی هوشیار
از می و جام و ساقی و مطرب
وز مغ و دیر و شاهد و زنّار
قصد ایشان نهفته اسراریست
كه به ایما كنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی
كه جز این نیست سرّ آن اسرار
كه یكی هست و نیست هیچ جز او
وحده لا الهَ الاّ هُو
)احمد احمدی و رزمجو, سیر سخن, مشهد 1345هـ.ش, ج2/212(.
7. استفاده از آلات موسیقی و سماع : صوفیه برخلاف عامه مسلمین كه تحت تأثیر احادیث مأثوره و فتاوی فقها, موسیقی را حداقل ناپسند می دانستند, شدیداً به موسیقی و سماع علاقه مند بودند و گه گاه در معابر عمومی نیز به پایكوبی و وردخوانی می پرداختند.

عزالدین محمود كاشانی در این مورد می نویسد: از جمله مستحسنات متصوفه كه محل انكار بعضی از علماء ظاهر است, یكی اجتماع ایشان است برای سماع و غنا و الحان و استحضار قوّال از بهر آن. (ر.ك: مصباح الهدایة و مفتاح الكفایة, به تصحیح مرحوم جلال الدین همایی, تهران 1325هـ.ش/179(، علاوه بر موارد فوق, شكم چرانی, فساد اخلاقی و مهمل گذاشتن احكام شرعی از طرف بعضی از صوفیان, عواملی بودند كه فقها و شریعتمداران را بر ضد صوفیه برمی انگیختند و حتی موجب نفرت عامّه مردم از آنان می شدند.

خواننده محترم برای كسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می تواند به كتاب های تاریخ اجتماعی ایران, تألیف مرحوم مرتضی راوندی, مسائل عصر ایلخانیان, تألیف استاد دكتر منوچهر مرتضوی, و عشق صوفیانه, نوشته جلال ستاری; رجوع نمایند.

نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر: