نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید.
کد خبر: 16589
تاریخ انتشار: 23 مهر 1392 - 10:09

ادیان نیوز - رييس انجمن قرآن‌ پژوهي حوزه علميه قم با بيان اين که بزرگ‌ترين تفاوت ميان وحي و رؤيا اين است که هيچ‌گونه دخالت بشري در وحي نيست، گفت: حق تعالي است که سخن خويش را توسط مبادي وحي در قالب واژگاني که توسط جبرئيل به رسول(ص) خود رسانده است و آنچه در دل رسول دريافت مي‌شود همان معاني و حقايق با الفاظ خاص است که توسط فرشته وحي به جان نبي سپرده مي‌شود و تعين پيدا مي‌کند و با رؤيا کاملا متفاوت است.

به گزارش"ادیان نیوز"، دکتر عبدالکريم سروش چند دهه است که مطالبي را درخصوص وحي و الهيات بيان کرده که در محافل علمي مورد بحث و گفت‌وگو واقع شده است و جمعي از محققان سخنان وي را نادرست دانسته و نقد کرده اند که از جمله مطالب او در چند ماه اخير، ديدگاه رؤياهاي رسولانه است که در خصوص قرآن بيان کرد.

وي ابتدا با نگاشتن قبض و بسط تئوريک شريعت از نسبيت معرفت اسلامي مطالبي را بيان کرد که مورد نقد محققان واقع شد. همچنين از بحث صراط‌هاي مستقيم صحبت کرد که در واقع نفي حقانيت انحصاري اسلامي را به‌عنوان صراط مستقيم بيان داشت و به تعبيري از حقانيت پلوراليسم دفاع کرد. همچنان در آثارش از بسط تجربه نبوي ياد کرد و معرفت ديني را به نوعي حاصل تجربه نبوي دانست که در واقع بحث نفي وحي الهي مد نظر بود و اين ديدگاه به صورت جدي مورد نقد محققان واقع شد.

همچنان سروش گاهي از حقيقت وحي صحبت کرد و آن‌را حاصل حالات رواني و امور اجتماعي و تلاش بشري پيامبر(ص) بيان کرد که اين ديدگاه هم به گونه‌اي مورد نقد و گفت‌وگو واقع شد.

طبيعي است که وي در ادامه مباحث پيشين اکنون از موضوع قرآن ياد مي‌کند بدين گونه که حضرت رسول(ص) راوي رؤياهاي رسولانه است و در وي از تفسير وحي به تجربه نبوي گذر کرد و وحي قرآن را خواب‌نامه و پيامبر(ص) را راوي رؤياهاي رسولانه مي‌شمرد. در گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام والمسلمين دکتر سيدرضا مؤدب، رئيس انجمن قرآن‌پژوهي حوزه علميه قم به بررسي مدعاهاي سروش پرداختيم.

آقاي دکتر! در ابتدا لازم است به زبان ساده روان براي ما و خوانندگان توضيح دهيد که مدعاي حرف دکتر سروش چيست؟

آقاي سروش در دو مقاله «محمد(ص) راوي رؤياهاي رسولانه» و همين طور در مطالب ديگري که بيان داشتند، ادعا دارند که قرآن کريم خواب‌نامه‌اي است که خواب‌هاي بشري آن حضرت را بيان و گزارش مي‌دهد و راوي آن هر چند با حق تعالي مرتبط است، لکن رؤياهاي وي، ويژگي‌هاي رؤياي بشري را دارد، البته با اين تفاوت که اين رؤياها، اضغاث و احلام و خواب‌هاي پريشان نيست. اين ادعاي سروش با نگاهي پديدارشناسانه به ساحت قرآن کريم به دست آمده و در اين ديدگاه زبان قرآن را چون روايت خوابي دريافته که انساني تاريخي اين رؤياها را درک کرده و آن‌را به زبان رؤيا و خيال‌انگيز بشر حکايت کرده است.

دکتر سروش در حقيقت، عبارات و کلمات قرآن و کتاب آسماني را خواب‌نامه و عبارت «رؤيا» را مناسب‌ترين واژه‌اي براي اطلاق آن تشخيص داده است. در مجموعه صحبت‌هاي ايشان مي‌توان به اين نکته اشاره کرد که ادعا دارند که رؤيايي که رسول اکرم(ص) گزارش کرده نه مجازبردار است و نه نمادپرداز. به تعبيري در اين رؤياها مانند متن قرآن، مجاز و کنايه و نماد راه ندارد بلکه اين رؤياهاي حضرت رسول(ص) نيازمند خواب‌گذاري است که در کشف رمزهاي آن، بايد به زبان تعبير سخن گفت و براساس همين ديدگاه، تأکيد دارند که قرآن، نيازمند دانش تفسير نيست، زيرا تفسيربردار نمي تواند خواب‌گذار هم باشد و فهم قرآن کريم از معبران و خواب‌گذاران بر مي‌آيد نه از مفسران.

چه نقدهايي را مي‌توان براي اين ادعاها اقامه کرد؟

ديدگاه دکتر سروش امروزه مورد نقدهاي جدي واقع شده است که تعدادي از محققان ازجمله جناب حجت‌الاسلام خسروپناه، آيت‌الله نکونام، دکتر نکونام و... در سايت‌ها و برخي از مجلات پاسخ‌هايي به اين ديدگاه داده‌اند که ارزشمند است و تفصيل آن در آثار علمي اشخاص يادشده آمده است. اما به اختصار مي‌خواهم به مطالبي بپردازم تا بررسي کنيم که آيا ادعاي دکتر سروش چقدر مي‌تواند درست و منطقي و روشمند باشد؟

ادعاي آقاي سروش مبني بر اينکه حضرت رسول(ص) راوي رؤياهاي رسولانه است التزاماتي دارد که لازم است بررسي شود، اين التزامات چقدر مي‌تواند قابل قبول باشد؟ اولين التزام اين است که قرآن از زبان انساني و بشري برخوردار است و آنچه که ما در قرآن مي‌خوانيم کلام خداوند نيست. در واقع قرآن مستقيما و بي‌واسطه تأليف و تجربه حضرت رسول(ص) و بيان ايشان است و همچون احاديثي است که ما آنها را به حضرت رسول(ص) نسبت مي‌دهيم گرچه قرآن مجموعه‌اي است که با ساختار ويژه‌تري بيان شده است، اما با اين وجود تفاوت چندي با احاديث و سخنان حضرت رسول(ص) ندارد. به عبارتي لازمه آن که کلمات قرآن و کتاب آسماني خواب‌نامه است آن است که حضرت رسول(ص) در سير تکاملي خود و در حالت خواب و رؤيا کتاب قرآن را تدوين و نوشته است يعني کتاب قرآن، کتابي انساني است نه يک کتاب الهي و قدسي، که چنين انديشه‌اي مورد قبول قرآن‌پژوهان نبوده و نيست؛ زيرا يک ادعا است و مستنداتي که بتواند آن‌را در تمامي آيات ثابت نمايد، ندارد و با مطالعه در متن موجود قرآن، سازگاري ندارد که بدان اشاره خواهد شد.

ريشه اين تفکر و ديدگاه‌هاي دکتر سروش از کجا ناشي مي‌شود؟

به نظر مي‌رسد نگاه پديدارشناسانه سروش نسبت به قرآن چنين نتايجي را براي او ايجاد نموده است؛ زيرا مي‌توان با نگاهي پديدارشناسي، قرآن را بر طبق برداشت‌هاي دکتر سروش ترسيم کرد که بنابر آن قرآن نيز مانند ديگر پديده‌هاي طبيعي، مخلوق بشر است و زبان قرآن، به عنوان يک کتاب ساخته بشري، زبان رؤيا و زبان خواب‌آلود و رمزآلود باشد و بنابراين زبان قرآن را همسو اين تفکر و زبان انساني بناميم، لکن چنين انديشه‌اي که زبان قرآن را زبان انساني و بشري بداند از گذشته‌هاي خيلي کهن، تاکنون مورد نقد محققان بوده و نادرستي چنين فکري اثبات شده است و بيان شده که قرآن کريم، کلام الهي و قدسي است.

براي رسيدن به اين نکته که قرآن کلام انسان و حضرت رسول(ص) نيست بلکه کلام خداست چه دلايل قرآني و ديني مي‌توان اقامه کرد؟

براي رسيدن به اين نکته که قرآن کلام هر انساني و به ويژه حضرت رسول(ص) نيست، بلکه کلام خداست،لازم است به درون متن قرآن، مراجعه کنيم و همچنين ضروري است به روايات معصومين(ع) که مفسران قرآن هستند مراجعه شود که در مورد قرآن مطالبي را بيان کردند. اگر به آيات شريفه قرآن مراجعه کنيم به خوبي در مي‌يابيم که حضرت رسول(ص) مخاطب خداوند است و حضرت رسول(ص)، قرآن را از فرشته وحي دريافت مي‌نمايد؛ آنچنان که در سوره شعرا در آيات شريفه 192 تا 195آمده است «وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ*عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ*بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ: (و راستى كه اين [قرآن] وحى پروردگار جهانيان است*روح‌الامين آن‌را بر دلت نازل كرد*تا از [جمله] هشداردهندگان باشى*به زبان عربى روشن)» صراحت و ظهور اين آيات شريفه نشان از اين دارد که خداوند مي‌فرمايد مسلما قرآن از سوي پروردگار جهانيان نازل شده و قرآن، تنزيلي آسماني و ربوبي است و پيام و رؤياي حضرت رسول(ص) نيست خصوصا اينکه در ادامه آيه به واسطه وحي هم اشاره مي‌شود.

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ» وظيفه پيامبر(ص) را هم معلوم مي‌کند که انذار است، حتي در اين آيات به زبان قرآن هم اشاره شده است. طبق اين آيات، مراتب نزول آيات، ابتدا از وجود الهي و بعد فرشته وحي است که واسطه است و در نهايت حضرت رسول(ص)، که دريافت‌کننده وحي است. طبيعي است که ظاهر آيه را همه مفسران به کمک رواياتي که در ذيل آن است تحليل کردند و نشان دادند که قرآن مجيد سخن خداست که به وسيله يکي از مقربين و ملائکه الهي بيان شده است. مفسران در ذيل اين آيه ازجمله علامه طباطبايي در الميزان و هم در کتاب «قرآن در اسلام» ذيل عنوان وحي اشاره دارند که قرآن مجيد به لفظ خود، سخن خداست که به وسيله يکي از مقربين ملائکه که موجودات آسماني هستند بر پيامبر اکرم(ص) نازل شده است.

آيات ديگري هم هستند که همين موضوع را مورد يادآوري قرار مي‌دهند ازجمله آيات 43 تا 47 سوره حاقه که مي‌فرمايد: «تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ*وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ*لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ*ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ*فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ: قرآن، کلامي است که از طرف پروردگار عالميان نازل شده است. اگر پيامبر(ص) سخن دروغي بر ما مي‌بست ما او را با قدرت مي‌گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مي‌کرديم و هيچ کس از شما نمي‌توانست در مجازات او مانع شود.» کافي است که مخاطبان به اين آيه شريفه عنايت کنند که متن و ظاهر و صراحت آيه بر اين امر اشاره دارد که قرآن تنزيلي ربوبي است و خداوند در اينجا حتي مي‌فرمايد: پيامبر(ص) هم اجازه ندارد مطلبي را شخصا بيان کند و به خدا نسبت دهد و يا از پيش خود بگويد؛ زيرا اگر پيامبر(ص) مطلبي را نادرست بيان مي‌کرد با او برخورد مي‌کرديم.

شبيه اين آيه در سوره‌هاي ديگر هم آمده است. در سوره يوسف مي‌فرمايد: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» یا در آیه ۱۰۵سوره اسراء می‌فرماید: «وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا» در این آیه شریفه، خداوند بسیار زیبا شأن پیامبر(ص) را بیان می‌کند. همین طور در آیات شریفه دیگری مثلا آیه ۲۹ سوره ص می‌فرماید: «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» و یا در آیه ۱۵۵ سوره انعام هم آمده است: «وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» به نظر می‌رسد ده‌ها آیه دیگر در قرآن هست که در آنها از کلمه وحی استفاده شده و به پیامبر(ص) خطاب شده که می‌فرماید: ما قرآن را به تو نازل کردیم. بنابراین با توجه به این حجم زیاد از آیات شریفه‌ای که در قرآن وجود دارد قرآن کریم، کلام پیامبر(ص) نیست و حتی خداوند در آیه ۹ سوره حجر می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ». به عبارتی در گروهی از آیات اشاره شده است که دریافت وحی، مصون از خطا و لغزش است و پیامبر(ص) دارای مقام عصمت است و قرآن را براساس نزول الهی آورده و همراه با علم و حکمت است و جایگاه پیامبر(ص)، جایگاه خاصی است که باید به تبیین قرآن بپردازد.

*نکته ديگري که در سخنان آقاي سروش آمده اين است که پيامبر(ص) تنها راوي قرآن است يعني راوي رؤياهاي رسولانه است که براي ديگران نقل مي‌کند و خود مخاطب و مخبر نمي‌باشد. در مورد اين شبهه، شما چه دلايلي مي‌توانيد ارائه کنيد؟

اگر به درون متن قرآن آنچنان که در آيات پيشين، اشاره شد، نظر کنيم به خوبي مي‌بينيم اين چنين نيست که محمد(ص) مخاطب آواهايي قرار گرفته باشند و در گوش باطنش سخناني را شنيده باشند؛ گرچه که حضرت رسول(ص) از نظر آقاي سروش روايت‌گر تجارب و منازلي است که خود ديده است، در حالي که اين چنين نيست. در واقع قرآن، از طرف خداوند آمده و حضرت رسول(ص) مخاطب است و در واقع قرآن در شب قدر نازل شده است که جملگي آياتي است که حضرت رسول(ص) را مورد خطاب قرار داده است. «أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» اينها آياتي است که نشان مي‌دهد وظيفه پيامبر(ص)، تبيين مراد الهي است و پيامبر(ص) مخاطب است و يک طرف انزال وحي پيامبر(ص) و طرف ديگر فرشته وحي و طرف ديگر خداوند متعال است.

*اصولا در علوم قرآني چه تفاوتي بين وحي و رؤيا قائل هستند؟

وحي، حقيقتي نزولي است که از طرف خداوند متعال توسط فرشته وحي و مبادي آن فرستاده مي‌شود و در معاني و لفظ تعين مي‌يابد و به حضرت رسول(ص) وانهاده مي‌شود. بي‌آنکه پيامبر(ص) نسبت به حقايق و الفاظ آن نقش توليدي و فاعلي داشته باشد و بدون آنکه در آنها دخيل باشد و تنها پيامبر(ص)، رسول است و رسول تنها زمينه درک و قابل و پذيراي وحي است. به عبارتي وحي حقيقي، وحي نزولي و قدسي است که توسط نبي در واقع دريافت مي‌شود. در اين جهت شايد به جا باشد به برخي از آيات قرآن ديگر هم اشاره کنيم مثلا «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» (آيه 29 سوره فتح) يا در آغاز سوره فتح آمده «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا*لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمً» اينجا جايگاه پيامبر(ص)، جايگاه کسي است که خداوند فتح مکه را براي او فراهم مي‌کند. در اين آيات خبر از فتح مي‌دهد و از نصرت الهي ياد مي‌کند و مي‌فرمايد: «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» خداوند کسي است که سکينه را در قلوب مؤمنان داخل کرده است. بنابراين وحي حقيقت نزولي است که با رؤيا متفاوت است.

معمولا رؤيا را واقعيتي صعودي مي‌دانند که از پائين به بالا مي‌رود. با سبک‌سازي شخص از نفس خود ظاهر مي‌شود و معمولا رؤيا ويژه خواب است. رؤيا در خواب اتفاق مي افتد و بر اين اساس وحي با رؤيا از نظر هويت متفاوت هستند. به طوري که مي‌دانيم که عالي‌ترين رؤياهاي پيامبران و شخص نبي نيز وحي نيست و وحي از سنخ حقايق است و جز حقيقت نيست. در حالي که رؤيا مي‌تواند صادق و يا بي‌اساس باشد. ساختار وحي، نزولي و برخلاف آن رؤيا، صعودي است. ويژگي‌هاي متفاوت وحي و رؤيا هم از آيات و هم از روايات، کاملا روشن و برداشت‌هاي گفته شده با متن قرآن که از زبان قرآن و سرچشمه خيالين مي‌گويد کاملا امري روشن است. بزرگ‌ترين تفاوت ميان وحي و رؤيا اين است که هيچ‌گونه دخالت بشري در وحي نيست. وحي قرآن کريم توسط رسول اکرم(ص) دريافت شده در حالي‌که آن حضرت به مرتبه کمال نهايي رسيده است و اين حق تعالي است که سخن خويش را توسط مبادي وحي در قالب واژگاني که توسط جبرئيل به رسول(ص) خود رسانده است و آنچه در دل رسول دريافت مي‌شود همان معاني و حقايق با الفاظ خاص است که توسط فرشته وحي به جان نبي سپرده مي‌شود و تعين پيدا مي‌کند و با رؤيا کاملا متفاوت است.

با توجه به اين مطالبي که عرض شد فاصله رؤيا با وحي بسيار متفاوت است که هر انساني از خلط ميان اين دو بايد بپرهيزد و به نظرم آقاي سروش در اينجا نااستوار سخن گفته و کمترين ابهام و اجمال در تفاوت اين دو را نمي‌توان رواداشت. به نظر مي‌رسد تحميل واژه رؤيا بر وحي سخني نادرست و غفلتي سنگين است که از شخصيت‌هاي علمي چنين انتظاري نمي‌رود. بنابراين آنچه که سروش به رؤياهاي رسولانه ياد مي‌کند نه با متن قرآن نه با ساختار نزول قرآن و نه با رواياتي که از معصومين(ع) رسيده است سازگار است.

*به دلايل روايي در اثبات وحياني بودن قرآن اشاره کرده بوديد چه مستنداتي در اين باره وجود دارد؟

در روايتي از پيامبر(ص) روايت شده که «فضل القرآن علي سائر الکلام کفضل الله علي خلقه» فضيلت و برتري کلام خدا بر ديگر کلام‌ها مانند برتري خود خداوند بر مخلوقينش است. همچنان که در روايتي که مرحوم صدوق نقل مي‌کند فردي خدمت امام علي(ع) آمد و پرسيد: «من شک کردم در اين سخنان خدا»، حضرت مي‌فرمايند:«چطور شک کرديد در حالي که اگر تأمل کنيد مي‌بينيد که قرآن وحي است و کلام خداست.»

همچنين در عبارت زيبايي از امام صادق(ع) در پاسخ به سؤالي که درخصوص جايگاه و منزلت قرآن سىؤال کرده بودند. حضرت فرمودند: «هو کلام الله و هو قول الله و کتاب الله، وحي الله تنزيله» باز حضرت فرمودند: «و هو کتاب العزيز...: قرآن کتاب شکست‌ناپذيري است. هيچ گونه باطلي در مورد او راه پيدا نمي‌کند.» به همين جهت مفسران قرآن در الهي بودن نص قرآن تأکيد فراوان دارند و هيچ ترديدي ندارند که الفاظ و عبارات قرآن از آن خداوند است. آنچنان که در خود قرآن هم آمده است «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى*إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»(آيات 3 و 4 سوره نجم)بنابراين حتي قرآن نطقي نيست که پيامبر(ص) آنرا از پيش خود بگويد. براين اساس سخن دکتر سروش، سخني است که نمي‌تواند بر حق استوار باشد و مي‌تواند يک فرضيه باشد که مجموع شواهد قرآني و حديثي آن‌را نادرست مي‌داند و به نظر مي‌رسد امري ذهني است که ناشي از تخيل باشد و اگر امري معقول مي‌بود لازم بود دلايلي بر درستي آن وجود داشته باشد و همه متن قرآن بر آن شاهد باشد.

*دکتر سروش بخش‌هايي از آيات قرآن را شاهد آورده است که اينها گزارش‌هايي است که پيامبر(ص) داده است، مثل برخي از آيات سوره زمر. پاسخ شما به اين اعتقادات چيست؟

اگر به آيات قرآن و آيات قبل و بعد آن توجه کنيم، متوجه مي‌شويم که نشان از تنزيل الهي است و اگر پيامبر(ص) صحنه‌اي از قيامت را گزارش مي‌دهد، مانند سوره زمر يا سوره‌هاي ديگر، وحي‌اي است که خداوند به پيامبر(ص) يادآوري مي‌کند و در آنها گزارش از قيامت يا صحنه‌هاي ديگر را خواهد داشت. بنابراين شواهد فراواني در آياتي که دکتر سروش در مقاله به آنها اشاره مي‌کند يافت مي‌شود که اينها کلام خداست.

دکتر سروش به بخشي از آيات سوره زمر، اشاره مي‌کند که اينها همان رؤياهاي پيامبر(ص) است در حالي که در آيات 64 و66سوره زمر خداوند مي‌فرمايد: «قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ* وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ» اين آيات نشان از اين دارد که جبرئيل وحي را بر پيامبر(ص) نازل مي کند و پيامبر(ص) نيست که مشاهداتش را گزارش مي کند. ظاهرا تعبير «قُلْ»، بيش از 200 بار در قرآن آمده است. چطور مي‌توان همه اين «قُلْ»ها را سخن پيامبر (ص) دانست در حالي که اينها سخن خداست و خداوند پيامبر(ص) را مخاطب قرار مي‌دهد و به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «قُلْ»، مانند «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و .... همه اينها شواهدي بر نقض ادعاي دکتر سروش است.

در آيه 100 سوره مائده خداوند مي‌فرمايد: «قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» اما دکتر سروش مي‌خواهد از اين آيه تفسير به رأي و استدلالي براي مؤيدات خود بياورد اما اين تعابيري که در قرآن آمده نشان اين است که آيات خدا از قبيل رؤيا نيستند چرا که رؤياها چنين قابل تفسير و تحليل نيستند و اينها آياتي است که خداوند با فرشته وحي سخن گفته است. همچنين تعابيري مانند «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»، «قُلْ» و ...، نشان از اين دارد که در مراتب انزال وحي، ابتدا خداوند بعد فرشته وحي و بعد رسول(ص) هست. اينکه پيامبر(ص) را گزارش‌گر بدانيم نه مخاطب آيات، سخن نادرستي و خلاف ظاهر آيات و برداشت مفسران است و بدين جهت منطقي است که بپذيريم پيامبر(ص) مخاطب و مخبر آيات الهي است./خبرگزاری مهر

نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر: