حضرت آيت الله خامنه اي: اسلام‌ دین‌ همزیستی‌، ارتباط و دوستی‌ است‌ فرمودند: مسلمانان‌ می‌توانند با پیروان‌ ادیان‌ مختلف‌ در همه‌ جهان‌ در صلح‌ و آرامش‌ زندگی‌ کنند.(١٣٧٢/١/١٥)      
نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید. Info@adyannews.com
کد خبر: 74870
تاریخ انتشار: 04 خرداد 1394 - 18:17
بايد روي افكار شهيد مطهري ، كار فكري بشود، يعني جمعي اهل تحقيق علاقه مند به كار علمي، بنشينند و نظرات شهيد مطهري را در ابواب مختلف استخراج كنند، درباره موضوعات بي شمار و متنوعي كه ايشان در مباحث شان مطرح كرده اند از مجموع آثار، نظر آن شهيد را استخراج كنند. اين ، راه گسترش و پيشرفت و شكوفايي فكري جامعه برمبناي آثار شهيد مطهري (ره) است و اميدواريم اين كار انجام بگيرد.
ادیـان نیوز : باعنايت به اين بيانات مقام معظم رهبري، آنچه در پي مي آيد گذري است بر انديشه هاي شهيد مطهري (ره) پيرامون عرفان باتوجه به بروز و ظهور افراد، تشكل ها و انجمن هاي انحرافي با پوشش مسائل عرفاني و معنوي و جذب برخي از جوانان به اين تشكل ها حتي در قالب برخي ورزشهاي خاص در جامعه مانند يوگا و ... به نام عرفان به منظور ضرورت تبيين مباني فكري و عملي عرفان در قالب گفت وگوي مجازي با بهره برداري از آثار فيلسوف اجتماعي و عارف وارسته و فقيه شهيد استاد مطهري در راستاي رفع شبهات و سئوالات احتمالي نسل جوان تدوين شده است اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

حضرت استاد امروز مشاهده مي شود افرادي به وسيله فرقه هاي وارداتي و نو معنويت گرايي تحت پوشش مسائل عرفاني ومعنوي بدنبال عرفان منهاي خدا و مذهب هستند آيا اين ديدگاه اساسا مبنا و ريشه عرفاني و علمي دارد؟
اخيرا به عرفان توجه پيدا كرده اند از باب اين كه آن را فرهنگ انسان گرا مي دانند. كه اساس عرفان خداآگاهي و تسليم به خداست. مي خواهند عرفان را از خدا جدا كنند و عرفان هم باشد. خيلي عجيب است! من در نوشته هاي امروز مي بينم به عرفان گرايش پيدا كرده اند، عرفان منهاي خدا و مذهب! اين خيلي عجيب است ! امكان ندارد. امام باقر(ع) فرمود:
«شرقا و غربا فلا تجدان علما صحيحا الا شيئا خرج من عندنا ».(1)
به غرب عالم برويد، به شرق عالم برويد، آخرش بايد بياييد اينجا زانو بزنيد تا حقيقت را بفهميد.(2)
محي الدين مي گويد: ما احب احد غير خالقه. احدي تاكنون غير از خالق خودش را دوست نداشته. لكن احتجب عنه تعالي تحت زينب و سعاد و هند (3) و ... او در زير نامهاي معشوقهاي مجازي پنهان است، معشوق حقيقي خود اوست. در اين زمينه ، مولوي شعرهايي دارد، مي گويد:
جرعه اين بر ريختن زان خفيه جام     برزمين خاك من كاس الكرام
درمقام تمثيل ذكر مي كند. مي خواهد بگويد كه جرعه اي از عشق الهي بر روي خاك ريخته و اگر انسان موجود خاكي را دوست مي دارد به اعتبار آن جرعه اي است كه روي خاك ريخته شده است.
جست برزلف و رخ از جرعه نشان     خاك را شاهان همي ليسند از آن
اين عارف مي گويد اگر همه، خاك را آنچنان در آغوش مي گيرند و مي ليسند، به اعتبار اين است كه از آن جرعه در آن است. بعد مي گويد:
جرعه خاك آميز چون مجنون كند       مرشمارا صاف او تا چون كند
مي گويد اين معشوق مجازي به اعتبار اينكه يك ذره از آن جرعه در آن ريخته شده شما را اينجور كرده، اي اگر صاف بشود – يعني اگر به خود آن حقيقت برسي ديگر چه خواهي شد ؟! (4)
ويليام جيمز در كتاب دين و روان مي گويد: به دليل يك سلسله تمايلات كه در ماهست كه ما را به طبيعت وابسته كرده است ، يك سلسله تمايلات ديگري هم در ما وجود دارد كه با حسابهاي مادي و با حسابهاي طبيعت جور در نمي آيد وهمين تمايلات است كه مارا به ماوراء طبيعت مربوط مي كند، كه توجيه و تفسيرش همان است كه حكماي اسلامي كرده اند و معتقدند كه اين حالت فنايي كه عاشق پيدا مي كند در واقع مرحله تكاملي اوست ، اين فنا و نيستي نيست ؛ اگر معشوق واقعي اش همين شي ء مادي و جسماني مي بود، فنا و غير قابل توجيه بود كه چطور يك شي ء به سوي فناي خودش تمايل پيدا مي كند؟ ولي در واقع معشوق حقيقي او يك واقعيت ديگر است و اين (معشوق ظاهري) نمونه اي و مظهري از اوست و اين در واقع با كاملتر از خودش و با يك مقام كاملتر متحد ميشود و به اين وسيله اين نفس به حد كمال خودش مي رسد. (5)
استاد عده اي براين باورند كه انديشه هاي عرفاني از فرهنگهاي ديگر چون يونان وهند و ... وارد جهان اسلام شده است و جهان بيني اسلامي فاقد انديشه هاي عرفاني است نظر جنابعالي در اين زمينه چيست؟
بعضي از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشه هاي لطيف و دقيق عرفاني همه از خارج جهان اسلام راه يافته است.
گاهي براي آن ريشه مسيحي قائل مي شوند و مي گويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبان مسيحي است ، و گاهي آنرا عكس العمل ايرانيها عليه اسلام و عرب مي خوانند، و گاهي آنرا در بست مخصوص فلسفه نو افلاطوني كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهاي اسكندريه و آراء و عقائد يهود و مسيحيان بوده است معرفي مي كنند و گاهي آنرا ناشي از افكار بودائي مي دانند همچنانكه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه بخوانند و براي آن ريشه غير اسلامي قائل گردند.
مساله اي كه اينجا لازم است مطرح شود اين است كه آيا عرفان اسلامي از قبيل فقه واصول و تفسير وحديث است؛ يعني از علومي است كه مسلمين مايه ها و ماده هاي اصلي را از اسلام گرفته اند و براي آنها قواعد و ضوابط و اصول كشف كرده اند، و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامي به وسيله مسلمين رشد و تكامل يافته است ، و يا شق سومي در كار است؟ (6)
استاد آغاز تفكر عرفاني در جهان اسلام را از چه مقطع تاريخي مي توان رصد نمود؟
آغاز عرفان نظري از زماني است كه عرفان بصورت يك فلسفه و يك بيان و يك بينش در باره وجود و هستي مدون شد. البته كم و بيش بطور متفرقه در كلمات عرفا از صدر اسلام شاهد آن بوده ايم ولي آن كس كه عرفان را بصورت يك علم درآورد و عرفان را باصطلاح متفلسف كرد و بصورت يك مكتب درآورد و در مقابل فلاسفه آنرا عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقير كرد و اثر گذاشت روي فلسفه، و فلاسفه اي كه بعد از او آمدند چاره اي جز اعتنا به نظريات او نداشتند، محي الدين عربي است. بدون شك پدر عرفان نظري در اسلام محي الدين عربي اين اعجوبه روزگار است.
محي الدين عربي خواه ناخواه پدر عرفان اسلامي است و او عارف بزرگي است كه تحولي عظيم در عرفان اسلامي بوجود آورد. و عرفاي بعد از او همه از او الهام گرفته اند.(7)
حضرت استاد يعني تا قبل از محي الدين عربي عرفان اساسا در جهان اسلام مطرح نبوده يا به تعبير حضرت عالي متفلسف نشده و به صورت يك مكتب در نيامده بود؟
محي الدين اول كسي است كه عرفان را متفلسف كرد يعني بصورت يك مكتب منظم درآورد. بحث مسئله وحدت وجود كه محور عرفان است براي اول بار توسط محي الدين بيان گرديد عرفان نظري بدين صورت كه علمي مدون باشد و در مسائل به شكل فلسفي اظهار نظر كند اگر چه بيش و كم سابقه دارد ليكن مسلما تدوين كننده آن در دوره اسلامي محي الدين عربي طائي اندلسي است.
عرفان نظري قبل از محي الدين نظير منطق قبل از ارسطو است كه هم بود وهم نبود بود از اين لحاظ كه مردم بالفطره تاحدود زيادي طبق قواعد منطقي عمل مي كردند و نبود يعني به صورت يك علم مدون نبود.
عرفان نظري نيز چنين است. برتمام مسائل عرفان نظري ، مي توان شواهدي از آيات قرآني و كلمات اوليا بزرگ حق مخصوصا حضرت امير(ع) يافت ولي محي الدين اول كسي است كه عرفان نظري را بصورت علمي كه موضوعش ذات حق است درآورد.
محي الدين چه در عرفان نظري و چه در عر فان عملي شيخ العرفاست و به حق او را شيخ اكبر لقب داده اند.
بعدازاو عرفان رنگ و بوي ديگري پيدا كرد. شاخصيت او در عرفان كه بطور مطلق تحت عنوان شيخ از او ياد كرده اند از شاخصيت بوعلي كه شيخ در فلسفه و شيخ طوسي كه شيخ مطلق فقه است در ميان قدما و شيخ انصاري كه شيخ مطلق فقه و اصول است در صدساله اخير و شيخ عبدالقادر كه شيخ مطلق فن فصاحت و بلاغت است، بيشتر است كه كمتر نيست.
استاد اثر گذاري محي الدين عربي در گستره جهان اسلام و ميان عرفاي حقيقي در طول تاريخ چگونه بوده است؟
محي الدين، غوغايي عرفاني در جهان اسلام از اندلس گرفته تا مصر و شام و ايران و هند برانگيخت. صدرالدين قونوي ( اهل قونيه) فخرالدين عراقي ، ابن فارض مصري، داود قيصري، عبدالرزاق كاشاني، مولوي بلخي، محمود شبستري، حافظ، جامي، همه شاگردان مكتب اويند.
شاگردان زيادي داشته است كه اين كتب عرفاني علمي را اينها نوشته اند از قبيل صدرالدين قونوي، صدرالدين قونوي ضمن آنكه ناپسري اوست شاگرد و مريد فوق العاده محي الدين نيز بوده است و در واقع شارح گفته هاي پدر و استاد خويش مي باشد.
ابن فارض مصري قصيده تائيه ابن فارض در حدود هزار شعر است نه صدو پنجاه يا شصت بيت است كه همه آنها به (ت) ختم مي شود.
داود قيصري شارح فصوص از اين طبقه است يعني از طبقه احيا شده ها و زنده شده هاي محي الدين است و نيز عبدالرزاق كاشاني، شارح ديگر فصوص، مولوي كه در قونيه معاصر بوده با صدرالدين قونوي و با صدرالدين نشست و برخاست داشته است فوت وي سي چهل سال بعد از فوت محي الدين است. بعد از او هم البته كساني آمده اند از جمله محمود شبستري صاحب گلشن راز، جامي ، كه از شارحين فصوص الحكم محي الدين نيز مي باشد و اينها همه سخت تحت تاثير محي الدين عربي هستند و در اشعار شبستري انسان كلمات محي الدين را كاملا مي تواند ببيند و از كساني كه سخت در مقابل محي الدين فروتن و متواضع است صدرالمتالهين مي باشد غرض اين است كه محي الدين تاثير عجيبي روي عرفان بعد از خود گذشته است و ديگران نيز اين را اعتراف كرده اند و پدر عرفان نظري همانطور كه عرض كردم محي الدين است .
استاد محي الدين برصاحب حكمه الاشراق نيز اثر گذار بوده است؟
سهروردي معروف، يعني شيخ شهاب الدين سهروردي مقتول صاحب حكمه الاشراق كه معاصر با محي الدين است او را در مكه ملاقات كرده مي گويند كه ساعتها اينها با يكديگر در خانه كعبه ملاقات و گفتگو داشته اند و به احتمال بسيار بسيار قوي كه اين جهت بيشتر مورد غفلت است حكمت ذوقي و اشراقي اين جناب سهروردي بيشتر تحت تاثير محي الدين عربي بوده است تا تحت تاثير ديگران و مي توانيم بگوييم كه محي الدين حتي در حكمت اشراق اسلامي هم اثر فراوان داشته است.
مي گويند وقتي كه از هم جدا شدند از شيخ اشراق پرسيدند چگونه ديدي اين مرد را؟
گفت: دريايي بي پايان . از محي الدين پرسيدند كه سهروردي را چگونه يافتي؟ گفت مرد صالحي بود.(8)
حضرت استاد شاكله كلي و مولفه هاي جهان بيني و بينش عرفاني در يك نما از چه عناصر اصلي تشكيل يافته است؟
عرفان نظري يعني جهان بيني عرفاني كه چيزي شبيه به فلسفه است. بينش خاصي است در مورد هستي و انسان. بينش عرفاني يعني آن نظري كه عارف و عرفان در باره جهان و هستي دارد كه بطور مسلم با نظر هر فيلسوفي مختلف و متباين است ، يعني طبقه عرفا يك جهان بيني خاصي دارند كه با ساير جهان بيني ها متفاوت است.
يك جهان بيني خاص در باره خدا، در باره هستي، در باره اسما و صفات حق و در باره انسان. در واقع عرفان نظري اين است كه خدا در نظر عارف چگونه توصيف و شناخته مي شود؟ و انسان در نظر عارف چگونه است؟ عارف در انسان چه مي بيند و انسان را چه تشخيص مي دهد؟ عرفان نظري در واقع پايه هاي بينش عرفاني است كه بعضي هم آن را به عرفان فلسفي تعبير مي كنند.
استاد اكنون كه مشخص گرديد عرفا داراي جهان بيني و بينش خاص هستند وجه عملي عرفان يا عرفان عملي مورد لحاظ عرفا بوده است ؟
عرفان عملي عبارت است از طي منازل سلوك از بدايات تا نهايات، به عبارت ديگر حالات و مقامات انسان است از اولين مرحله تنبه و بيداري تا آخرين مرحله كه فنا في ا... و بقاء بالله است. و به عبارت ديگر حالات و مقامات انسان است در سير بسوي حق از اولين منزل كه عرفا آن را منزل «يقظه» نام مي نهند يعني منزل بيداري تا به آخرين منزل كه منزل وصول به حق است و آنها آنرا تعبير به توحيد مي كنند واين مرحله انسان كامل از نظر عرفا است يعني از نظر عارف توحيد حقيقي جز وصول به حق حاصل نمي شود.
چنانكه مي دانيم عرفا از قديم الايام به نظريه وصول به حق و لقاء الله قائل بوده اند و همه شرايع را براي چنين غايت و نتيجه اي مي دانسته اند و در كتب خود اين منازل و مقامات را شرح داده اند كه خود نوعي روانشناسي تجربي و آزمايش رواني است. شما اگر شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصاري را ملاحظه كرده باشيد مي بينيد كه منازل سلوك را بصورت صد منزل بيان كرده و آنرا ده منزل، ده منزل كرده است كه از بدايات شروع مي شود و به نهايات منتهي مي گردد.
از نظر عرفا اين مسئله يك مسئله تجربي و آزمايشي است يعني در ميان علومي كه ما از گذشته داريم بيش از هر علمي شبيه تر به علوم امروزي از نظر متكي بودن به تجربه و آزمايش همين عرفان عملي است كه امروزي ها از آن بعنوان تجربيات دروني تعبير مي كنند. تعبيرات آقاي دكتر عبدالرحمن بدوي و اقبال لاهوري هم كه از فرنگيها گرفته اند چنين تعبيري است كه از سير و سلوك معنوي تعبير به تجربه دروني مي كند واين از نظر روانشناسي خود يك وادي ناشناخته اي است و هر روانشناسي اساسا نمي تواند روانشناسي عرفاني را درك كند براي اينكه تا فردي عملا وارد اين وادي نباشد و به اين دنياي روح ورود نداشته باشد چه چيز را مي خواهد آزمايش كند؟
تنها يك روانشناس سالك عارف مي تواند ادعا كند كه من روانشناسي عرفاني را مي توانم بيان كنم، و آنرا توضيح دهم. در ميان روانشناسان جديد شايد فقط «ويليام جيمز» تا حدي در اين زمينه اطلاعات و مطالعاتي دارد و كتابي هم نوشته كه نام اصلي كتابش به نظرم «آزمايشهاي عرفاني» بوده است. قسمتي از اين كتاب را به زبان فارسي ترجمه كرده اند بنام «دين و روان» و اين مرد كه ضمنا يك مرد مذهبي عارف مشربي بوده شخصا روانشناس نيز بوده است و روي بيمارهاي خود بيشتر از نظر عرفاني مطالعه كرده و سخت هم معتقد به حالات رواني و عرفاني است.
بهرحال در ميان فلاسفه و روانشناسان جديد شايد تنها اوست كه به اين روانشناسي توجه خاص كرده و به آن سخت ايمان دارد و پايبند آنست.
اين يك مسئله فوق العاده عظيمي است يعني مسئله عرفان عملي، مسئله انسان و شناخت انسان است. انسان از اولين مرحله خاكي بودن تا آن مرحله اي كه قرآن كريم آنرا لقاء الله مي نامد.(9)
استاد در باره رابطه اسلام با عرفان و تعاليم عرفا به طور كلي چند نظريه مطرح است و نظر نهايي حضرتعالي چيست؟
نظريه گروهي از محدثان وفقهاء اسلامي نظريه گروهي از متجددان عصر حاضر ، نظريه گروه بي طرفها.
نظريه گروهي از محدثان وفقهاء اسلامي به عقيده اين گروه، عرفا عملا پايبند به اسلام نيستند واستفاده آنها به كتاب و سنت صرفا عوام فريبي و براي جلب قلوب مسلمانان است وعرفا اساسا ربطي به اسلام ندارد.
نظريه گروهي از متجددان عصر حاضر. اين گروه كه با اسلام ميانه خوبي ندارند، و از هر چيزي كه بوي «اباحيت» بدهد و بتوان آنرا به عنوان نهضت وقيامي در گذشته عليه اسلام و مقررات اسلامي قلمداد كرد به شدت استقبال مي كنند، مانند گروه اول معتقدند كه عرفا ايمان واعتقادي به اسلام ندارند، بلكه عرفان و تصوف نهضتي بوده از ناحيه ملل غير عرب بر ضد اسلام وعرب در زير سرپوش از معنويت.
اين گروه با گروه اول در ضديت و مخالفت عرفان با اسلام وحدت نظر دارند واختلاف نظرشان دراين است كه گروه اول اسلام را تقديس مي كنند و با تكيه به احساسات اسلامي توده مسلمان، عرفا راهو و تحقير مي نمايند ومي خواهند به اين وسيله عرفان را از صحنه معارف اسلامي خارج نمايند، ولي گروه دوم با تكيه به شخصيت عرفا، كه بعضي از آنها جهاني است، مي خواهند وسيله اي براي تبليغ عليه اسلام بيابند واسلام را «هو» كنند كه انديشه هاي ظريف و بلند عرفاني در فرهنگ اسلامي، با اسلام بيگانه است و اين عناصر از خارج وارد اين فرهنگ گشته است . اسلام وانديشه هاي اسلامي در سطح پائين تر از اينگونه انديشه ها است. اين گروه مدعي هستند كه استناد عرفا به كتاب و سنت صرفا تقيه واز ترس عوام بوده است، مي خواسته اند به اين وسيله جان خود را حفظ كنند.
استاد استدلال ايشان چيست؟
طرفداران نظريه اول – و كم و بيش طرفداران نظريه دوم- مدعي هستند كه اسلام ديني ساده و بي تكلف و عمومي فهم وخالي از هرگونه رمز و مطالب غامض و غير مفهوم و يا صعب الفهم است.
اساس اعتقادي اسلام عبارت است از توحيد. توحيد اسلام بعني همچنانكه مثلا خانه ، سازنده اي دارد متغاير و متمايز از خود، جهان نيز سازنده اي دارد جدا و منفصل از خود.اساس رابطه انسان با متاعهاي جهان از نظر اسلام زهداست، زهد يعني اعراض از متاعهاي فاني دنيا براي وصول به نعيم جاويدان آخرت.
از اينها كه بگذريم به يك سلسله مقررات ساده عملي مي رسيم كه فقه متكفل آنها است. از نظر اين گروه آنچه عرفا به نام توحيد گفته اند مطلبي است وراء توحيد اسلامي زيرا توحيد عرفاني عبارت است از وحدت وجود و اينكه جز خدا و شوون و اسماء و صفات وتجليات او چيزي وجود ندارد. سيروسلوك عرفاني نيز وراء زهد اسلامي است. زيرا در سيرو سلوك يك سلسله معاني و مفاهيم طرح مي شود از قبيل عشق ومحبت خدا، فنا درخدا، تجلي خدا بر قلب عارف كه در زهد اسلامي مطرح نيست. طريقت عرفاني نيز امري است وراء شريعت اسلامي، زيرا در آداب طريقت مسائلي طرح مي شود كه فقه از آنها بي خبر است.
از نظر اين گروه، نيكان صحابه رسول اكرم كه عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب مي كنند و آنها را پيشرو خود مي دانند زهداني بيش نبوده اند، روح آنها از سيروسلوك عرفاني و از توحيد عرفاني بي خبر بوده است. آنها مردمي بوده اند معرض از متابع دنيا و متوجه به عالم آخرت، اصل حاكم به روح آنها خوف بوده و رجاء خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهاي بهشتي، همين و بس.
نظريه گروه بي طرفها- از نظر اين گروه در عرفان و تصوف، خصوصا در عرفان عملي، و بالاخص آنجا كه جنبه فرقه اي پيدا مي كند بدعتها و انحرافات زيادي مي توان يافت كه به كتاب الله و با سنت معتبر وفق نمي دهد. ولي عرفا مانند ساير طبقات فرهنگي اسلامي و مانند غالب فوق اسلامي نسبت به اسلام نهايت خلوص نيت را داشته اند و هرگز نمي خواسته اند برضد اسلام مطلبي گفته و آورده باشند. ممكن است اشتباهاتي داشته باشند – همچنان كه ساير طبقات فرهنگي، مثلا متكلمين، فلاسفه، مفسرين، فقهاء اشتباهاتي داشته اند – ولي هرگز سوء نيتي نسبت به اسلام در كار نبوده است.
مساله ضديت عرفا با اسلام از طرف طرح شده كه غرض خاصي داشته اند يا با عرفان و با اسلام. اگر كسي بي طرفانه و بي غرضانه كتب عرفا را مطالعه كندبه شرط آنكه با زبان و اصطلاحات آنها آشنا باشد، اشتباهات زيادي ممكن است بيابد ولي ترديد هم نخواهد كرد كه آنها نسبت به اسلام صميميت و خلوص كامل داشته اند. (10) / عليرضا مزروعي
...............................................
پي نوشت ها:
1-بحار الانوار ، ج 46،باب 19، ص 335
2-استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار جلد2، انتشارات صدرا
3-شرح سيد عليخان بر صحيفه سجاديه
4-استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار ج3، انتشارات صدرا
5-همان
6-استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار جلد 14 ، انتشارات صدرا
7-استاد شهيد مرتضي مطهري، تماشاگه راز، انتشارات صدرا
8-همان
9-همان
10-استاد شهيد مرتضي مطهري ، مجموعه آثار جلد14، انتشارات صدرا
منبع : سایت پژوهش
نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر: