نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید. Info@adyannews.com
کد خبر: 9826
تاریخ انتشار: 23 مهر 1392 - 09:42
دالايي لاما مسافرت­هاي فراواني به کشورهاي ديگر داشته است. بيش از 60 مسافرت رسمي در کارنامه وي ثبت شده است. وی در همين مسافرت­ها در دانشگاه ها و موسسات بين المللي به سخنراني پرداخته است.


ادیان نیوز/ توصيه­ هاي دالايي لاما به شادمانگي پيش از آن که توليد شادي کند رنج آفرين است؛ چنان که کتاب هنر شادمانگي وي هم بيشتر در اثبات رنج درهستي است.


«تنزين گياتسو» مشهور به دالايي لاماي چهاردهم در خانواده­اي کشاورز در استان «آمدو» در شمال شرقي تبت متولد شد. تبتي­ها بر اين اعتقادند که بعد از در گذشت یک دالايي لاما (به معني اقيانوس خرد)، دالايي لامای بعدي تجسم اوست و همه آن ها تجسم يافته و تناسخ­هاي بوداي مهر ( بودای بزرگ ) اند از همین جهت است که برای دالایی لاما قداست ویژه ای قائلند و درک حضور او را فیضی بزرگ می دانند.

دالايي لاماي چهاردهم از دو سالگي (يعني 4 سال بعد از درگذشت دالايي لاماي سيزدهم) شايسته مقام دالایی لامایی شناخته شد و تاکنون این منصب را داراست.

هنگامي که در سال 1949 چين به تبت حمله کرد، دالايي لاما با صد هاتن از مريدانش به هند گريخت و دولت تبت را در تبعید تشکیل داد و بعدا توانست غیر از زعامت دینی ، زعامت سیاسی را هم بدست گیرد.

دالايي لاما مسافرت­هاي فراواني به کشورهاي ديگر داشته است. بيش از 60 مسافرت رسمي در کارنامه  وي ثبت شده است. وی در همين مسافرت­ها در دانشگاه ها  و موسسات بين المللي به سخنراني پرداخته است. اعطاي جوايزات متعدد و مدرک افتخاري (بيش از 50 دکتراي افتخاري) از طرف نهادهاي مطرح علمي و بين المللي به دالايي لاما از جمله مواردي است که کمتر رهبر مذهبي به چنين رکوردي دست يافته است. وي هم اکنون استاد افتخاري دانشگاه موري امريکاست.

ادعاي صلح طلبي دالايي لاما به گونه­اي افراط گرایانه است که وي با اعدام صدام که فردي جاني و متجاوز بوده و در طول 2 دهه جان صدها تن را گرفت مخالفت کرد.
دالايي لاما در سال 1989 برنده جايزه صلح نوبل شد. امروزه اعطاي جايزه صلح نوبل بيشتر صبغه سياسي پيدا کرده است، چرا که افرادي همچون انورسادات، جيمي کارتر، شيرين عبادي، محمد البرادعي، ميخائيل گورباچف و يا سردمداران رژيم اسرائيل همچون شيمون پرز، اسحاق رابين در بين برندگان صلح نوبل يافت مي­شوند. در حقيقت دالايي لاما از اين جهت که در برابر چين مواضع سياسي غیر هم سو دارد و غربي­ها می توانند به عنوان حربه­اي عليه چين از او استفاده کنند در اين انتخاب نقش داشته است.

در شهريور 85 خبر اعطاي مدال طلاي کنگره امريکا براي اولين بار به يک فرد خارجي ( دالایی لاما ) باعث تعجب افکار عمومي در جهان شد. دالايي لاما تاکنون بارها شیفتگي و نزديکي خود به رژيم صهيونستي را اظهار نموده است. وي با شعار صلح گرايي چند مسافرت رسمي به اسرائيل داشته است و رسما در مقابل ديوار ندبه  در اورشليم به اداي احترام و نيايش پرداخته است.

وی در بسیاری از مجامع بین المللی در باب صلح جهانی و ضرورت آشتی بین ملت ها سخن گفته و تلاش می کند دین بودا را به عنوان مکتبی که میتواند صلح و مهر را در جهان حاکم کند به دیگر ملت ها معرفی کند. وی خود را منادی صلح می داند و سهیم شدن با دیگران و هم احساس شدن با دیگران را جزء ماموریت های خود می داند. البته این همدردی چنان در روح وی نفوذ کرده که علاقمند است دیگران را در درد و رنج هم شریک گرداند.

شاید به همین جهت است که در مورد خود مي­گويد:
«براي من سهيم شدن با ديگران کار آساني است. فقط اشکال کارم اين است که رازهاي ديگران را نمي­توانم حفظ کنم. به عنوان مثال ممکن است در جمعي در مورد مسائل سري بحثي صورت گيرد ومن بلافاصله اين مطالب رادر برابر ديگران مطرح کنم.»

اندیشه های دالایی لاما:

1ـ شادی
دالایی لاما بیش از همه به یک امر نظر دارد و آن رسیدن به شادمانی است. شادی از دید وی هدف زندگی است و غایت سیر سالک در همین مسئله خلاصه می شود. وی در این مورد می گوید:« از نظر من شادی می تواند از طریق آموزش و تمرین فکر به دست آید.»
توجه دالایی لاما به شادی به صورتی است که یک کتاب مستقل درمورد دیدگاههای او در باب شادی به نگارش درامده است.

2 ـ اصل رنج
در بوديسم يک اصل وجود دارد که به مثابه یک علت ذکر گردیده است، به همین جهت، نتايج و فروعات متعددی برای آن شمرده می شود. آن اصل اين است که «انسان در رنج است و اساسا ذات هستی با رنج پیوند خورده است.» رنج­هايي چون بيماري­ها، آسيب ديدگي، محروميت­ها، پيروي و مرگ، از دست دادن عزيزان، همه بخشي از اين رنج عظيم است که بر سراسر هستي سايه افکنده است. انسان در اين رنج گرفتار است و در چرخه تولدهاي پياپي و مرگ­هاي مکرر گرفتار است، مگر اين که از اين چرخه و دور نجات يابد و به فناي مطلق (نيروانا) برسد.

3 ـاصل تغيير و بي­ثباتي
در نگاه بودا هيچ جوهر ثابت و پابرجايي در عالم وجود ندارد و همه چيز درتغيير و دگرگوني است. اين عدم ثبات به صورت های متعددی در کتاب های بودایی ها و در نوشته ها و گفته های دالایی لاما مورد تبیین قرار گرفته است. در گفته­هاي دالايي لاما از این دگرگونی عمومی اشیاء، به «تهيگي» تعبير شده است.
«تهيگي به معناي آن است که هيچ پديده­اي نمي­توانست هستي ذاتي داشته باشد. با دريافتن اين که در همه طبيعت هيچ چيز به خود پاينده نيست مي­توانيم به سرشت فريبنده يا فريب آموز بودن همه پديده­ها پي ببريم.»

جاي ديگر آورده است:
«همه پديده­ها از هستي راستين و راستي اي که جوهرين باشند تهي هستند. ... همه پديده­ها از هستي ذاتي يا خودي که در سرشت شان جاي گرفته باشد بي­بهره­اند.»
4 ـ دین درکلام دالایی لاما
دالايي لاما دين را نه مسيري واقعي و راهي حقيقي که يک سرگرمي شخصي آرام بخش مي­داند. چنان که مي­گويد: «پنج ميليون انسان روي کره زمين زندگي مي­کنند  و من معتقدم وبه پنج ميليارد دين نياز داريم»

در بیان بالا آنچه دالايي لاما در برابرش سرتسلیم فرود آورده، همان است که امروزه از آن به «کثرت گرايي ديني» و « پلوراليزم ديني» ياد مي­شود.

آنچه در اين مختصر با زبان ساده قابل ذکر است اين است که آيا دين «راه واقعي» است يا «مسئله ای ذوقی» ؟ آیا دین از این جهت که نیاز اولیه و اصیل روح انسان است وجودش لازم است یا از این جهت که نوعی سرگرمي و تفنن است؟ آیا دین هم چون هوا و نیاز به تنفس است که بدون آن هلاکت روح قطعی است؛ یا هم چون دسر غذاست که در نبود آن ضرری متوجه انسان نمی شود؟

آن چه در بیان دالایی لاما آمده است و با نگاه رایج غربیها هم سازگار است « برداشت ذوقی » از دین است که در این برداشت، دین امری سلیقه ای تلقی می شود و مسئله ای فردی قلمداد می شود. بنابراین، انتظار این که دین عهده دار رسالت اجتماعی گردد بیهوده و لغو خواهد بود. با این نگرش، دین نسبت به باخدایی یا بی خدایی هیچ اقتضایی ندارد. بنابراین طبیعی است که دالایی لاما توصیه کند:«امکان دارد کسي با پذيرش خدا آرامش يابد و ديگري با انکار خدا، هر کسي بايد دنبال داروي مناسب خود باشد.

تامل و کنکاش
1 ـ نکته بسيار اساسي و کليدي در باب  معنويت دالايي لاما اين است:
«دالايي لاما چون بشر را غرق در رنج مي­ داند و رنج را نامطلوب مي­بيند او را به چيزي دعوت مي­کند که ضد رنج است»

بعبارت ديگر وي «چون بشر را در رنج مي­داند به شادي دعوت مي­کند». وي مي­گويد:
«از ديدگاه يک بودايي حتي کوچکترين حشره اين حس (حس خواهش غلبه بر رنج) را در خود دارد که مطابق با ظرفيت وجودي اوست و براين مبنا سعي دارد به شادماني دست يابد» دالايي لاما بسياري از حس­ها را با همين معيار توجيه مي­کند. مثلاً وي در مورد همدردي و دليل مطلوبيت همدردي مي­گويد.«همدردي واقعي بر مبناي حس احترام براي ديگران و درک اين واقعيت قرار گرفته است که ديگران نيز حق دارند درست مانند ماشاد باشند و بر رنج فائق آيند.»

توجه به شادي در متن مقدسي که منسوب به بوداست چنين آمده است: «در حقيقت خوشبخت ماييم. هرچند چيزي را از آن خود نمي­دانيم اما به اين واسطه همانند خدايان تابناک خواهيم بود که از شادماني تغذيه مي­کنیم.»

آن چه در این میان قابل تامل است اولا تعریف شادی از نظر دالایی لاماست، دوم هدف شادی از نگاه وی است.وی در تعریف شادی می گوید: «از نظر من بالاترین شادی هنگامی است که انسان به مرحله آزادی و آزادگی برسد. در آن زمان هیچ رنج و عذابی وجود ندارد و آن شادی ابدی است. شادی واقعی بیش تر با قلب و فکر سر و کار دارد.» این کلام که کاملترین گفته دالایی لاما در باب ماهیت و تعریف شادی است، از جهات متعدد قابل کنکاش است. درتعریف بالا به همین نکته بسنده شده است که شادی حقیقی آن است که انسان را به مرز آزادی برساند.

این که آزادی چیست وتعریف آن کدام است و مرز آن کجاست؛ هیچ کدام در بیان وی تبیین نگردیده است.  از سوی دیگر باید اذعان نمود که همگان به صورت های مختلف، شادی را درک کرده اند وتجربه ای  از شادی دارند، از همین جهت درمورد مفهوم آن تا حدودی اتفاق نظر وجود دارد و اساسا از همین روست که کسی خود را نیازمند به تعریف شادی نمی بیند ؛ اما در مورد آزادی قصه به گونه دیگری است. اصولا برداشت ها در مورد مفهوم آزادی چنان مختلف است که هنوز تعریف واحدی از ان ارائه نگردیده است و در مورد تعریف، منشا، مصادیق، حدود و مرزهای آن اختلاف دیدگاه وجود دارد و هر کسی از عینک خاص خود به این مفهوم نگریسته است.

بنابراین این که دالایی لاما شادی را به مفهوم مبهمی مثل آزادی پیوند زده است قابل قبول نیست. در نهایت باید گفت: غباری از ابهام این گفته را فرا گرفته است و هر کسی می توان از این جمله وجهی را اراده نماید و مراد ومنظور خود را با این تعریف بیان نماید. از همین روستافرادی که با افکار دالایی لاما از حیث جهان بینی هیچ وحدت مبنایی ندارند در شعارهایشان این گفته آمده است و از این جمله، منظور دیگری دارند.

دالايي لاما در مورد بهترين راه براي تحمل رنج مي­گويد:
«براي خود من، شخصاً بهترين و موثرترين تمرين براي تحمل رنج اين است که به ياد آورم که رنج از ويژگي­هاي بنيادين سامساراست؛ وجودي که در آن نشاني از روشن انديشي نيست. [هنگام مواجهه با کار رنج آور] اگر همان لحظه از زاويه ديگري به موضوع نگاه کنيد و به ياد آوريد که اين جسم، خود شالوده رنج شماست حس ناراحتي و نارضايتي شما تقليل مي­يابد... بنابراين اگر بپذيريد که رنج بخشي از طبيعت شماست، ترديدي نيست که در برابر دشواري­هاي زندگي تحمل بيشتري خواهيد داشت».

بنابراين راه حل وی برای درمان رنج اين است «که نگرش خود را تغيير دهيد و توجه کنيد که از رنج نمي­شود فرار کرد. از رنج نبايد گريخت چون بخشي از ذات شماست». نتيجه روش بکار گرفته شده توسط دالايي لاما اين است: «رنج را بپذيريد چون هست.»

حال سوال اين است که کساني که رنج را بر نمي­تابند و مشکلات زندگي آنها را مي­رنجاند آيا مشکلشان در «عدم پذيرش رنج به عنوان يک واقعيت» است که دالايي لاما تلاش مي­کند «وجود رنج» را اثبات نماید؟ از قضا کساني که اثر پذيري بيشتري از رنج دارند افرادي ­اند که وجود رنج را چنان جدي گرفته­اند که رهایي از آن را امکان پذير نمي­بينند. به عبارت ديگر در نگاه دالايي لاما رنج به جاي خود باقي است و مداوا نمي­شود؛ بلکه با ايجاد نگرشي نو تحمل آن راحت­تر مي­شود. دالايي لاما اصرار دارد که ما بپذيريم رنج از هستي قابل جدا شدن نيست تا بتوانيم آن را تحمل کنيم بنابراين رنج رفع نمي­شود بلکه آن را به عنوان يک حقيقت در هستي مي­پذيريم.

پرسشي ديگر قابل طرح است که اين روش در درمان رنج در عمل چقدر کارايي دارد؟ آيا اينگونه تغيير در نگرش و تعويض عينک، مي­تواند در عمل مکانيزم موفقي باشد؟

تجربه غير از اين را نشان مي­دهد، چنان که خود دالايي لاما بعد از مرگ برادرش، تحمل رنج فقدان برادر را به گذشت زمان نسبت مي­دهد نه به کارايي فرمول بالا.

3 ـ از ديگرمباني مورد قبول دالايي لاما مفهوم تناسخ است. تناسخ که در اديان هندي جايگزين رستاخيز قرار داده شده است، ايده­اي است که در اديان الهي مورد نکوهش و رد واقع شده است. در متون فلسفي و کلامي ابوابي به رد تناسخ اختصاص يافته است. صاحب اسفار اربعه (صدر الدين شيرازي) چند دليل فلسفي بر بطلان اين مفهوم اقامه نموده است که از جمله آنها، محال بودن برگشت روح از فعليت به قوه است.

از یک طرف مسلم است که روح انسان در هنگام مفارقت از بدن، به حالت فعليت رسيده ـ قوه محض نيست ـ و از طرف دیگر بنا به تناسخ، روح به کالبد و جسد ديگري ـ بدون دليل ـ حلول می کند و دوباره به مرحله استعداد و قوه محض تنزل پیدا می کند. لازمه این گفته این است که فعليت موجود به قوه ـ خروج از فعل به قوه ـ برگردد  که امری است محال است و باطل. چون فعل که «وجدان» است هرگز به قوه که «فقدان» است تبديل نمي­شود.

4 ـ اما آخرین نکته درمورد دالایی لاما این است که امروزه دالایی لاما از طرف جامعه غربی بسیار مورد توجه قرار گرفته و از وی تبلیغ فراوان می شود تا جایی که هم شخص او و هم مکتبی که عرضه کرده، دستاویز دسته ای از آثار هنری در سینمای هالیوود ـ هم چون مجموعه های 2012 و آخرین کنترل کننده باد ـ قرار گرفته است و از او به عنوان منجی و احیاگر معنویت در عصر جدید یاد شده است.

از اغراض سیاسی غربیها که صرف نظر کنیم ریشه این توجه را باید در آموزه های معنوی و عرفانی دین بودا جستجو کرد؛ چرا که این دین الحادی نه فقط موضع منفی نسبت به تمدن جدید غرب ندارد، بلکه با ارائه دسته ای از دستورات مدارامحور و آشتی جویانه، می تواند انرژی هایی را که ممکن است برای تغییر تمدن غرب به کار بیفتد به تغییر در درون خویش به کار اندازد و حتی قدمی فراتر گذاشته و از طالبان معنویت و عرفان، انسانهایی سربه راه و صلح طلب بسازد.

چرا که در نگاه بودیسم، برای رسیدن به سراب شادمانگی باید همه چیز را مطلوب و زیبا دید وآن چه که نیاز به دگرگونی دارد، جهان بیرون و حکومت ها و فرهنگ ها نیست بلکه نگاه انسان ها باید تغییر کند. در اندیشه یک بودایی، هرچند که رنج وجود دارد؛ اما باید پذیرفت که این رنج ها و ظلم ها نه از پیامدهای تمدن غرب که لازمه هستی و جزء ذات جهان است. بنابراین تمدن غرب نیاز به تغییر ندارد، مهم این است که انسان ها بتوانند از کوه رنج ها « شادی » بیافرینند و از موج طوفان گذر کنند و به «آرامش» برسند و با دست و پا زدن بتوانند به سوی شاد زیستن گامی به پیش روند و هیچ نیازی به نگرانی نسبت به عالم رستاخیز و عقاب اخروی وجود ندارد.

در نگاه غربیان، بودیسم به عنوان آیینی که میتواند در نقش جایگزین عرفان اسلامی در کانون توجه تشنگان معنویت وحقیقت قرار گیرد، اهمیت پیدا می کند و آن را به عنوان بدلی که قادر است توجهات را به سمت خود جلب نماید و به عنوان حربه اسلام زدایی مورد استفاده قرار گیرد تبلیغ می کنند. چرا که مهم این نیست مشتاقان معنویت و حقیقت، مسیحی باشند یا بودایی، مهم آن است که مسلمان نباشند.

در پايان بايد گفت که توصيه­هاي دالايي لاما به شادمانگي پيش از آن که توليد شادي کند رنج آفرين است؛ چنان که کتاب هنر شادمانگي وي هم بيشتر در اثبات رنج درهستي است تا ترويج شادماني!در یک کلام باید گفت:معنويت دالايي لاما، معنويت شادي بي­هدف است و  به عبارت دقيق­تر، عرفان به شرط رنج است./ ندای انقلاب

نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر:
تازه های سایت