ماجرای رو شدن دست یزید با هوشمندی امام سجاد (ع)

به گزارش ادیان نیوز، با توجه به آنکه ابلاغ پیام عاشورا مرهون روشنگری های امام
سجاد (ع) و حضرت زینب (س)‌ است در خصوص نحوه احتجاج حضرت زینب (س) و امام
سجاد (ع) با جامعه اسلامی آن روز پس از فاجعه کربلا بیانات محمد الله اکبری،
استاد تاریخ اسلام و کارشناس دینی از نظرتان می گذرد:

 

آیا کاروان اسرا در مسیر حرکت به سوی کوفه و شام با جریان های
انحرافی مختلفی رو به رو شدند، اگر این طور بود، نحوه احتجاج و روشنگری و
آگاهی بخشی حضرت زینب (س) و امام سجاد به این جریانات به چه صورت بود؟

پیش از پاسخ به این سوال باید فضایی که در خصوص افشاگری های این کاروان و
برخورد با جریان های مختلف اتفاق افتاده بود را ترسیم کرد تا این مساله در
ذهن افراد تداعی نشود که این کاروان در دیدارهای خود با مردم و خواص آزاد
بودند و دائم در حال روشنگری!

آنچه که در مسیر رفت و برگشت این کاروان اتفاق افتاد این است که تعدادی زن
و چند مرد اسیر جنگی بودند که تحت الحفظ از جایی به جایی برده شدند. در
این مسیر اسرای این کاروان اختیاری در ملاقات ها و اسکان خود ندارند و
بالاجبار ارتشی که چند برابر آنها هستند، ایشان را همراهی می کنند.
بنابراین این اسرا برای سخنرانی به جایی دعوت نشده بودند تا بگوییم اینها
با جریانات متفاوتی روبه رو شده و به طور آزاد به بحث و روشنگری پرداختند.
ضمن اینکه اگر کسی می خواست با افراد این کاروان ملاقات داشته باشد باید
فرمانده کاروان را می دید و با اجازه او در فرصت کوتاهی این اتفاق می افتاد
که البته این موارد هم بسیار محدود بود. بنابراین دستور حاکم این بود که
از دیدارهای مردمی این کاروان جلوگیری و پیشگیری شده و اگر کسی قصد داشت با
آنها حرفی بزند، اجازه این کار را نداشته باشد مگر اینکه فرمانده رخصت
دهد. بنابراین تاریخ نشان می دهد ملاقات ها در مسیر بسیار محدود، بدون
اختیار و حفاظت شده بوده نه اینکه اهل بیت (ع) بتوانند با مردم در ده یا
روستا و شهری وقت ملاقات گذاشته و ساعتی را اختصاص به صحبت دهند بلکه اگر
امکان سخنی پیش می آمد ایشان از این فرصت استفاده می کردند. به خصوص در
مسیر بازگشت از شام به مدینه یزید دستور داده بود این کاروان شبانه حرکت
کرده و هر گاه به شهرها رسیدند، از جاده های بیرونی حرکت کرده و در صورت
نیاز به آب و غذا هم افرادی مامور شده به شهرها رفته و تهیه کنند.

 

در حضور ابن زیاد و یزید چطور؟ آیا حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) فرصت احتجاج پیدا کردند؟

ببینید، اغلب گفتگوهایی که در تاریخ مطرح شده و مخاطب چنین برداشت می کند
که ایشان دائم در حال احتجاج بودند (در صورتی که اشاره کردم به دلایل
امنیتی این طور نبوده) در کوفه میان ابن زیاد و حضرت زینب (س) و در شام با
یزید است آن هم باز به صورت محدود چرا که طرف مقابل قدرت دارد و با شمشیر
بالای سر ایشان ایستاده و فضا بسیار در خفقان است اما ایشان با این وجود در
خلال گفتگوها و سوالاتی که آن ملعونین می پرسیدند، دست به احتجاج می زدند.
از جمله یزید در کاخ خود، دولتمردان و کابینه اش را جمع کرده بود تا قدرت
خود را به آنها نشان دهد و در این ملاقات ها بود که ایشان احتجاج می کردند.
حتی وقتی اهل بیت (ع) به مدینه آمدند این طور نبود که شهر عزادار از دست
رفتن فرزند پیامبر (ص) باشد چرا که وقتی آنها حیات حسین (ع) را بر نمی
تابیدند چطور می توانستند عزادار ایشان باشند و به خواهر و فرزند آن حضرت
(ع) اجازه سخنرانی در شهر را بدهند. البته گاه در آن فضایی که اختناق بیداد
می کرد چند نفری برای عرض تسلیت خدمت ایشان می رسیدند و صحبت هایی می شد.
اما گفتگوهای اصلی در کاخ یزید و ابن زیاد بود.

 

این احتجاجات بر چه پایه ای استوار بود و در واقع به چه شیوه ای صورت می گرفت؟

ببینید در آن زمان کوتاهی که سوالاتی از حضرت زینب (س) یا امام سجاد(ع)
پرسیده می شد، ایشان در ضمن پاسخ به احتجاج نیز می پرداختند و این استدلال
ها بر چند مبنا می چرخید؛ نخست حقانیت؛ در صحبت های ایشان اشاره می کردند
که حق با چه کسی است. آیا حق با کسی است که قدرت و زور بیشتری دارد و به
ظاهر پیروز شده و ناحق آن کسی است که به ظاهر شکست خورد؟ ایشان بیان می
کردند ما که از گوشت و خون پیامبر(ص) و فرزند او هستیم بر حقیم چرا که
تربیت شده در مکتب ایشان بوده و حق را بهتر از شما تشخیص می دهیم. دوم از
دوران معاویه به بعد عقاید جبرگرایانه در جامعه اسلامی ترویج شده بود و همه
کارها و اتفاقات به گردن خدا می افتاد و او مقصر بود! و هر سرنوشتی که
برای مردم رقم می خورد، سرنوشتی محتوم و جبری بود.

حضرت زینب (س) و امام سجاد(ع) در احتجاجات خود اشاره می کردند که انسان
دارای اختیار و اراده است و خلاف نظرات آنها را که با غرض بود اثبات می
کردند.  به طور مثال در مجلس ابن زیاد وقتی آن ملعون از امام سجاد (ع)
نامشان را می پرسند، آن حضرت (ع) می فرماید: علی ابن الحسین (ع). در اینجا
ابن زیاد می گوید: ” مگر حسین را خدا نکشت!” در واقع او می خواهد کشته شدن
امام حسین (ع) را به گردن خدا انداخته و خود را مبرا کند. امام سجاد (ع)
پاسخ می دهند:”من برادری به نام علی داشتم که مردم او را کشتند” در واقع آن
حضرت (ع) با کلمه مردم اشاره می کنند که برادرشان به دست این قوم کشته شد
نه خدا!

اما پایه دیگر احتجاجات حضرات (ع) بر اساس قرآن و سنت پیامبر (ص) بود؛
وقتی یزید بنا به در خواست مردی شامی می خواهد فاطمه بنت حسین (ع) را به او
ببخشد و ایشان به عمه خود حضرت زینب (س) پناه می برند، حضرت در اینجا با
گفتن حکم شرعی به یزید یادآوری می کند که این کار او حرام است چرا این
اسیری که به غنیمت گرفته شده در جنگ میان مسلمانان بوده و از نظر فقهی و
شرعی زن مسلمان نمی تواند کنیز شود.

بنابراین، رو به یزید می فرماید تو نمی توانی این کار را انجام دهی چرا که
از دین خارج می شود. اما یزید در مقابل می گوید آن کس که از دین خارج شده،
پدر و برادر تو هستند! حضرت در اینجا پاسخ می دهند که ما بنیان اسلام
هستیم و دین به دست ما به بشریت عرضه شده و تو با سوء استفاده از نام ما
آنجا نشستی و بر تخت خلافت تکیه زده ای!

بنابراین، استفاده از منابع روایی و قرآن نیز پایه ای دیگر از استدلالات
حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) در برخود با منحرفان بود که تلاش می کردند
با این وسیله اذهان را روشن کنند.

منبع : شبستان

اشتراک در خبرنامه
برای دریافت جدیدترین اخبار به طور مستقیم به صندوق ورودی خود وارد اینجا شوید.
هر زمان می‌توانید مشترک شوید