درباره کتاب تناسخ: گذشته و امروز

0

ردنا (ادیان نیوز) / داستان نگارش این کتاب از آنجا آغاز شد که یکی از بستگان که شوهرش در میان سالی فوت کرده بود، برای تسکین آلام و سبک شدن مصیبتش، به پیشنهاد برخی دوستانش شروع به مطالعه در باره امکان بازگشت او به این دنیا از را تناسخ کرده بود. این خویشاوند محترم ما با خواندن این کتاب ها گویا متمایل شده بود که تناسخ را عنوان یک حقیقت بپذیرد اما ، به سبب آنکه مسلمان معتقدی بود، می خواست بداند آیا این دیدگاه با اسلام سازگار است یا نه و برای حل این مسئله، به بنده هم مراجعه کرد و خواستار توضیح و یا معرفی کتاب هایی در این زمینه شد. بنده تا آن زمان به این موضوع توجه نداشتم که بیشتر آنچه در باره تناسخ در متون و منابع متداول هست، چندان راضی کننده نیست؛ زیرا یا جنبه کلامی داشته و عمدتا در نقد تناسخ است و یا جنبه ژورنالیستی داشته و بدون رعایت شروط تحقیق علمی، به توجیه و تقویت این باور پرداخته است. این بود که به تالیف مطالبی در این باره اقدام کردم تا فقدان یک اثر علمی و حقیقت جویانه در باره تناسخ و نسبت آن با اسلام را تا حدود ممکن برطرف کنم. و این کتاب شد حاصل آن مطالعات و نوشته ها.

ـ پدیده پاپیولار شدن اموری مانند دین
در عصری که ما زندگی می کنیم تحولات عجیب و سریعی در حوزه های مختلف در حال رخ دادن است. یکی از این حوزه ها، نوع رویکرد و نگرش انسان ها به اموری است که ذات وماهیتی دینی، فلسفی، معنویی، عرفانی، هنری و … دارند. در این نگرش و رویکرد جدید، حقایقی مانند تناسخ، نجات، روح، وصال روحانی، شعر، موسیقی، نقاشی و … به گونه ای تنزل می یابند و ساده می شوند که هرکسی خود را اهل آن می داند و در باره آن اظهار نظر و یا اقدام و عمل می کند.

موضوع تناسخ نیز از این روند برکنار نبوده است؛ در ماجرای خویش ما، دوستان به این شخص مصیبت زده پیشنهاد می کنند به موضوع تناسخ فکر کند و لابد چند تا شاهد و دلیل هم می آورند، البته شواهدی از این دست که مثلا: خاله دوستم خودش تو یکی از این جلسات هیپنوتیزم بوده و دیده که طرف هیپنوز شده و از با زبان آلمانی صحبت کرده و گفته که در جنگ جهانی دوم خلبان بوده و سقوط کرده و کشته شده و …

ـ ظهور پدیده دین فردی
این حقیقت قابل انکار نیست که تحولات دنیای مدرن به ظهور و رشد پدیده ای انجامیده که در دنیا با عنوان «دین عصر جدید» (New Age Religion) مطرح گشته است. دین عصر جدید نوعی دین گزینشی و به تعبیر محققانی که در این باره بیشترین تحقیقات را انجام داده اند، «دین فردی» (self religion) است و به عنوان بدیل ادیان تاریخی و نهادینه برای انسان مدرن مطرح می شود. برای آشنایی بیشتر با موضوع دین عصر جدید به مقاله ای با همین عنوان به قلم باقر طالبی دارابی مراجعه کنید. همچنین، برای آگاهی از مفهوم دین فردی و فردی شدن دین و روند آن در جامعه ایرانی، گفت وگوی شفقتنا بامقصود فراستخواه، تحت عنوان فردگرایی ایرانی، خودمدار است، را ببینید.

ـ پاپیولاریزه شدن بحث تناسخ
نکته دیگراینکه تناسخ نیز از یک مفهوم یا آموزه معنوی ـ اخلاقی در برخی ادیان، دارد مبدل به یکی از بخش های دین انتخابی افراد و یا یک نظرگاه برگزیده شخصی می شود، که عمده دلایل آن عبارت است از «جالب بودن،» «دوست داشتنی تر بودن،» «امیدوارکننده تر بودن،» احیانا برخی «داستان ها و ماجراهای ژونالیستی در باره وقوع تناسخ در فلان روستای هند،» و یا «به یاد آوردن خاطراتی از زندگی های گذشته» و یا «توجیه بهتر تله پاتی، برخی گزارش های هیپنوزی» و مانند آن.

ـ ناکارآمد شدن روش های سنتی
ویژگی این اکثریت عامِ علاقه مند به موضوع تناسخ این است که،

·      برخلاف اقلیتِ اهل درس و بحث، بیش از آن که در پی رد یا اثبات باشند، در صدد کشف و اقناعند.

·     دو دیگر اینکه، پرسش ها و مسایل آنان خیلی ساده تر و پیش پا افتاده تر از مداقّه های فیلسوفانه و دغدغه های متکلمانه اهالی مدرسه است.

·      و سوم اینکه، شواهد تجربی و عینی، بیش از استدلال ها و تبیین های عقلی و منطقی آنها را قانع می سازد.

به همین دلیل است که معتقدم امروزه به کارگیری رویکردهای فلسفی و کلامی قدیمی در بحث تناسخ ـ مانند بسیاری از دیگر مباحث ـ کارایی لازم را ندارد.

ناکارآمد شدن طرح مباحث مبنایی و فلسفی دقیق در باره مفاهیمی مانند تناسخ ـ در عین اذعان به ضرورت این کار ـ که همین سبب ناکارآمدی روش های دانشگاهی و حوزوی در تعامل با پدیده های پیش گفته شده است.

ـ و به تبع این واقعیت، ناکارایی کتاب های معدودی که در باره تناسخ نگاشته بودند. (البته با این تذکر که مشکلات آن کتاب ها تنها در اینکه مباحث فلسفی و مبنایی مطرح می کنند نبوده و بیشتر آنها اصلا فاقد منطق بحث و عاری از خصیصه حقیقت جویی و روح تحقیق است.)

ـ چاره اندیشی
چاره ای که در قبال این کار اندیشیده شد و به این کتاب منتهی گشت و کاری که این اثر در این باره انجام داده عبارت بوده است از:

۱) باز کردن اصل موضوع، یعنی ایضاح مفهوم تناسخ و بیان گوناگونی مفهومی و مصداقی این فکرت است، کاری که تا نمی شد، هرگز سزاوار نبود ادعا کنیم که موضوع تناسخ را به درستی وارسیده ایم.

الف) نشان دادن تنوعات مفهومی تناسخ: در این اثر، پیش از هر بحثی در باره تناسخ انواع تصورات و فکرت هایی را که در این باره وجود دارد و یا حتی می تواند وجود داشته باشد، در معرض آگاهی خواننده نهاده و حتی آن را به ابزار نمودار صورت بندی کرده است.

ب) معرفی مصادیق تناسخ باوری: علاوه بر این، مصادیق مختلف باور به تناسخ را تا جایی که مجال بوده، از یونان باستان تا رویکردهای تجربی جدید، برشمرده و شرح داده است، تا از چشم انداز این بسط و تفصیل، بهتر بتوان فضای مه آلود مبحث تناسخ را به اندیشه نشست. شاید مهم ترین نتیجه این بررسی این بوده که اندیشه های تناسخی تفاوت های قابل ملاحظه ای با هم دارند.

۲) جایگزینی مخاطبان نخبه و خاص با مخاطبان عرفی و عام

در این کار به جای اذهان مدرسی و دانشگاهی، اذهان عامه مردم مرتبط با این موضوع را لحاظ کرده ایم. برای این منظور،

·     اولا پاسخ به پرسش هایی را هدف قرار داده ایم که برای همین اذهان عرفی در باره تناسخ رخ می دهد، به ویژه این پرسش که بالاخره اسلام عزیز، که ما در فضای معنوی و فکری آن زیست می کنیم، با فکرت تناسخ می سازد، یا نه؟

·     دوما، سعی کرده ایم با در نظر گرفتن همان ویژگی های ذهن عرفی، بدون تکیه بر مبانی خاص کلامی و فلسفی سنتی، به پاسخی قاطع و روشن دست یافته و آن را برای خوانندگان فراپیش نهیم.

۳) پرهیز از تعصب و پایبندی به حقیقت
در این اثر کوشیده ایم بدون تکیه بر موضع از قبل معلوم و یا تعصب های مذهبی و دینی و صرفا برای کشف و بیان حقیقت تلاش کنیم.

۴) پیوند میان گذشته و امروز بحث تناسخ
در این کتاب تلاش شده است هم رویکردهای عقلی و نقلی به تناسخ را مطرح و بررسی و نقادی کنیم و هم رویکردهای جدید و عمدتا تجربی به تناسخ را مورد ارزیابی قرار دهیم.

بخش دوم: گزیده هایی از کتاب
مفهوم دقیق تناسخ و مقایسۀ آن با معاد
تناسخ به رغم مؤلفه های مشترکی که با معاد دارد (مانند اعتقاد به وجود بُعدی غیر مادی در انسان به نام «روح»، و بقای روح پس از مرگ جسمانی)، با دو مؤلفه ویژه اصلی از معاد متمایز می شود:

۱٫ بازگشت روح به این جهان، پس از مرگ،

۲٫ تعلقِ روح به بدنی غیر از بدن اول.

این دو مولفه در تناسخ با هم لحاظ می شود. بنا بر این نباید تناسخ را با هر گونه آموزه بازگشت به این جهان یا آموزه تعلق روح به بدنی غیر از بدن اول، اشتباه گرفت؛ اشتباهی که به عمد یا به خطا مرتکب می شوند و برخی ادیان و مذاهب و اشخاص را به خاطر داشتن یکی از این دو عقیده به تناسخی بودن متهم می کنند.

اصطلاح شناسی تناسخ
مشهورترین نامی که در فارسی و عربی برای آموزه بازگشت روح پس از مرگ و آغاز زندگی مجدد در این جهان به کار می رود، «تناسخ» است.

تناسخ به معنى «باطل کردن»، «متداول کردن» و «پى درپى آمدن» است.

اما، علاوه بر عنوان «تناسخ»، برای صورت های خاصی از این مفهوم نام های خاصی وضع کرده اند تا بر جنبه های مقید و ابعاد بخصوصی از این آموزه دلالت کند. برخی از این نام ها و مفاهیم عبارت است از:

Metemsychosis
به معنای گذر روح از جسد مرده به بدن انسان یا حیوانی دیگر، به طوری که بتواند زندگانی های گذشته اش را به یاد آورد. (Websters Meriam)

این را می توان مفهوم خاصی از تناسخ دانست که در آن یادآوری زندگانی های پیشین قید شده است.

Transmigration
به معنای عبور روح از طریق مرگ به بدنی دیگر. (Oxford)

اگر خصوصیت این مفهوم را همین قیدِ «از طریق مرگ» بودنِ انتقال روح بدانیم، در این صورت این اصطلاح چیزی جز همان تناسخ اصطلاحی نیست، اما فقط در این اصطلاح بر موضوع مرگ تأکید کرده اند تا تناسخ را از حلول (قرار گرفتن و تسلط موجودی غیر مادی مانند شیطان یا حتی روح شخص زنده ای در بدن دیگری، بدون آن که مرگی اتفاق افتد) متمایز کنند.

Reincarnation
به معنای بازگشت روح پس از مرگ به بدنی دیگر. (Oxford) به نظر می رسد این واژه را بتوان معادل دقیق تری برای تناسخ اصطلاحی دانست.

Samsara
سَمساره در زبان سنسکریت و در فرهنگ ادیان هند به معنی چرخه تولد، مرگ و تولد مجدد در این جهان است. (Friedrichs, 1999 & Werner, 1994)

این مفهوم، چنان که می نماید، وسیع تر از تناسخ است، و تناسخ فقط بخشی از آن (زندگی مجدد در این جهان) را در بر می گیرد.

زادمُرد
در آیین مانوی اصطلاح زادمُرد را، که واژه ای فارسی و مرکب از «زاییده شدن» و «مردن» است، برای گونه ای تناسخ به کار می بردند.

در زبان فارسی اما، این تنها اصطلاح برای تناسخ نبوده است؛

اصطلاحاتی مانند «وازایش»، «پیکرگردانی» و «تن گشتگی» نیز کاربرد داشته است.

تقمُّص
این اصطلاحی است که دُروزی های لبنان برای تناسخ به کار می برند و احیاناً در حوزه زبان و فرهنگ عربی به عنوان معادلی برای تناسخ اصطلاحی مورد استفاده قرار می گیرد.

معنای لغوی این اصطلاح «به لباسی دیگر درآمدن» است، و مراد از آن اشاره به این باور است که روح پس از مرگ و بیرون کردن لباس تن، به بدن دیگری وارد می شود و در آن پوشش به زندگی ادامه می دهد.

البته دروزی ها با این اصطلاح فقط از تناسخی سخن می گویند که در آن روح به بدن انسانی جدید بازگشت می کند، نه صورت های تناسخ نزولی. (همان، ۱۴۷)

دونادون
به معنای «جامه به جامه» شدن، اصطلاح خاصی است که یکی از فرقه های تناسخ باور به نام اهل حق در باره تناسخ به کار می برند.

در باره عقاید تناسخی این فرقه و موضوع دونادون در کتاب توضیح داده شده است.

مفاهیم مشابه با تناسخ
علاوه بر این مفاهیم و اصطلاحات، میان تناسخ و مفاهیمی دیگر مانند Incarnation، حلول، تجسد، و رجعت شباهت ها یا قرابت هایی هست که گاهی موجب خَلط و اشتباه می شود.[۱] از این رو لازم است این اصطلاحات و مفاهیم را نیز در همین آغاز وا رسیم:

Incarnation
یعنی تجسدِ امری غیر مادی در قالب انسانی. (Oxford Dictionary)

این را در فارسی و عربی با عنوان «تجسد» و یا «ظهور» می خوانند.

در آیین هندو، به ویژه در مذهب ویشنو (ویشنو پرستان، یکی از سه مذهب عمده هندو)، باوری هست که بر پایه آن خدا (ویشنو/Vishnu) در طول یک دوره تاریخ، ده بار یا بیشتر در زمین تنزل خواهد کرد و در قالب موجودی مادی، از جمله انسان، متجسد می شود تا اوضاعِ از کنترل خارج شده عالم را به سامان درآورد. به این پدیده اصطلاحاً اَوَتاره avatara می گویند، که به معنای «تنزل» است. (Werner, 1994)

به این ترتیب، میان تناسخ اصطلاحی با این مفهوم تفاوت جوهری هست؛ در این مفهوم سخن از مرگ و بازگشت روح به این جهان و انتقال آن به بدن مادی دیگر نیست، بلکه مؤلفه جوهری این مفهوم تنزل و تجسد امری غیر مادی مانند خدا یا ملایکه در قالبی مادی است.

رجعت
رجعت واژه ای عربی از ماده رَجَعَ به معنای بازگشت است.

آموزه رجعت در برخی ادیان و مذاهب مطرح است؛ از جمله در آیین بودای مهایانه این اعتقاد هست که مهاکَشیَپه Mahākaśyapa، مرید و شاگرد خاص بودا، پس از آن که در اثر مرگ بودا به خلسه ای طولانی فرو رفته است، در آخرالزمان، بعد از ظهور مَیتریه، منجی موعود بودایی، باز می گردد تا بار دیگر بودای زمان را خدمت کند.

در آیین زرتشتی نیز این موضوع مطرح است که برخی قهرمانان و انسان های خاص که در زمان های گذشته از دنیا رفته اند، از جمله گرشاسب، در زمان سَوشیَنت، منجی موعود زرتشتی، به این جهان باز می گردند.

در اعتقاد شیعیان دوازده امامی نیز برخی افراد شقی یا سعید یا انسان هایی که موفق به احراز پاره ای شرایط برای سربازی در رکاب مهدی موعود (عج) می شوند اما پیش از ظهور او از این دنیا رفته یا می روند، در آخرالزمان دوباره باز می گردند و در این دنیا به عقوبت ها، موهبت ها و یا فرصت هایی می رسند. مطابق برخی روایات، این بازگشت در همان بدن سابق و از طریقی غیر عادی و به قدرت اعجاز الهی صورت می گیرد. همه این خصوصیات در منابع حجیت دینیِ شیعیان، یعنی قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) به صراحت یا به اشارت قید شده است. (رک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ۹۵ و ۱۱۵ و ۱۱۸ و ۱۲۹)

رجعت در عین این که با تناسخ در موضوعِ بازگشت روح پس از مرگ به این جهانْ مشترک است، اما در دو یا سه موضوع با آن تباین دارد:

یکی این که در تناسخ انتقال روح پس از مرگ به بدنی دیگر، غیر از بدن اول، مطرح است، اما در رجعت، روح به همان بدن نخست برمی گردد.

دوم آن که، در تناسخ موضوع بازگشت، محدود به افرادی خاص (مثلاً سُعدا و اشقیا) نیست. در حالی که در رجعت چنین به نظر می رسد که این بازگشت فقط برای افراد خاصی ممکن است.

و سوم این که، در تناسخ (البته بنابر باور غالب و رایج در تناسخ) بازگشت روح از طریق عادی و تولد مجدد اتفاق می افتد، اما در رجعت بازگشت روح از طریق غیر عادی (چیزی مانند معجزه که استثناست، نه قاعده) محقق می شود.

اما، شاید بتوان گفت که مهم ترین تفاوت میان رجعت و تناسخ، در ذات و جوهر این دو نهفته است؛ اگر بپذیریم که جوهری ترین مؤلفه رجعت عبارت از «بازگشت به زندگی این جهانی بدون تبدل هویت شخصی» است، در این صورت رجعت و تناسخ در این مفهوم جوهری تفاوت غیر قابل اغماضی خواهند داشت؛ زیرا در تناسخ، اتفاقی که رقم می خورد، دقیقا همین تبدل شخصیت و هویت فرد در زندگانی های مکرر است.

حلول
«حلول» به معنای دخول و نزول چیزی در چیزی است، به نحوی که اشاره به هریک، اشاره به دیگری هم باشد. اما در اصطلاح، فلسفی، گاهی حلول را برای این باور به کار می برند که کسی بگوید خدا در اشیا حلول کرده و امتزاج دارد، و معتقدان به این فکرت را «حلولیه» می خوانند (همان، ۷۶۳) و البته این اعتقاد را مخالف تنزّه خدای متعال دانسته و باطل می شمارند.

اما این مفهوم حلول ارتباطی با تناسخ ندارد و با آن هم اشتباه نمی شود. موضوع حلول وقتی می تواند با موضوع تناسخ خَلط شود و طرف مقایسه قرار گیرد که از آن حلولِ روحِ درگذشته در بدن انسان یا موجود زنده دیگری را اراده کنند. اما، تناسخ عبارت از بازگشت روح متوفی به این دنیا، از طریق تولد مجدد است.

مسخ
مسخ دو اصطلاح دارد:

·      یکی فلسفی، که بر یکی از انواع تناسخ، یعنی بازگشت انسان به این جهان در قالب یک حیوان اطلاق می کنند،

·     و دیگری اصطلاح دینی، که از قرآن و روایات اقتباس شده (آیه ۶۵، سوره بقره، و روایات مربوط به آن) و اشاره به پدیده ای معجزآسا در خصوص افراد و یا اقوام خاصی در تاریخ است که به سبب نافرمانی خداوند و یا برخی اعمال ناشایست به قدرت الهی، بی آن که بمیرند و دوباره زنده شوند به صورت حیوانی، مانند میمون یا خوک درمی آیند تا بخشی از عقوبت اعمال شان را در این دنیا ببینند و عبرت دیگران شوند.

بدیهی است میان این پدیده با تناسخ اصطلاحی (و به تبع، با مسخ در اصطلاح فلسفی) تفاوت های متعددی هست، از جمله این که:

·     در تناسخ (و ازجمله در گونه مسخیِ آن) تغییر صورت پس از مرگ اتفاق می افتد، در حالی که در مسخ به اصطلاح قرآنی و دینی، انسانی در حال حیات به حیوانی مبدل می شود و مرگ او پس از مسخ شدن رخ می دهد.

·     تناسخ ـ بر فرضِ راستی ـ امری قانون وار بوده و در آن تکرار و تداوم مطرح است، در حالی که مسخ به اصطلاح قرآنی پدیده ای استثنائی و معجزه گونه است. (از همین روی، علامه طباطبایی نیز این مورد را در زمره معجزات بررسی کرده است. رک: المیزان، ۱، ۲۰۵ تا ۲۰۹)

·     در تناسخ به اصطلاح فلسفی، شخص تناسخ یافته علی الاصول هویت قبلی خویش را فراموش می کند، در حالی که در مسخ به اصطلاح قرآنی، گویا به یاد داشتن هویت قبلی برای تحقق عقاب و عذاب ضروری است. (رک: همان جا)

·      به عبارت دیگر، در تناسخ شخصیت و نیز بدن فرد عوض می شود، اما در مسخ همان شخصیت در قالب تغییریافته ای از همان بدن سابق (مثلاً در قالب میمون) ادامه حیات می دهد.

·     در تناسخ، و از جمله در مسخ فلسفی، بدن عوض شده و روح پس از مرگ به بدن دیگری که تازه تشکیل می شود برخواهد گشت؛ در حالی که در مسخ به اصطلاح قرآنی، همان بدن دچار دگرگونی و مسخ می شود.

بنابراین، سخن کسانی که قرآن را به دلیل طرح موضوع مسخ، قائل به تناسخ می انگارند، باطل است.

تناسخ ملکوتی
این اصطلاح را احیاناً برای تغییر هویت باطنی (ملکوتی) انسان به صورتی غیر انسان، که معمولاً با غلبه یکی از احوال و خصایص اخلاقی و روحی رقم می خورد، به کار می برند. (سبزوارى، ۱۳۸۳، ۳۷۵)

در این پدیده انسان بی آن که بمیرد، در همین زندگی، و با همین بدن و وضعیت ظاهری، باطن عوض می کند و در ضمیر و باطن خود (دقت شود) به صورت دیگری، مثلاً خوک، سگ، زنبور، و غیر اینها در می آید. بنابراین، چنین پدیده ای را نباید در حوزه بحث از تناسخ اصطلاحی مورد بحث قرار داد؛ زیرا این از جهات متعدد (لااقل از دو جهت، که مؤلفه های اصلی تناسخ اصطلاحی را تشکیل می دهد، یعنی بازگشت روح به بدنی دیگر، پس از مرگ) با تناسخ اصطلاحی متفاوت است.

کسانی که این اصطلاح را به کار می برند با قرار دادن آن در مقابل تناسخ مُلکی به این نکته توجه می دهند که این این غیر از تناسخ اصطلاحی، (همان) و حتی غیر از مسخ در اصطلاح قرآنی است، که در آن ظاهر انسان نیز به صورت غیر انسانی تحول می یابد؛ زیرا در تناسخ ملکوتی نه بازگشت به این دنیا مطرح است، و نه تغییر ماهوی ای در جسم و ظاهر انسان تناسخ یافته رخ می دهد.

نتیجه بررسی های مفهومی تناسخ
از این بررسی مفهومی این حقیقت مهم آشکار می گردد که بدون تبیین مراد خود از تناسخ و یاد کردن از تنوع مفهومی و مصداقی این نظریه، منطقاً نمی توان آن را نقد یا رد کرد. بی گمان، هر کس به صِرف نگرشی سطحی به موضوع پیجیده ای مانند تناسخ و به سادگی از در موافقت یا مخالفت با آن وارد شود، در حقیقت از روش علمی دور شده است.

با وجود این حقیقت بدیهی، تناسخ باوران در بیشتر موارد گویی خود نیز نمی داند دقیقاً دَم از چه می زند. اگرچه در نظام های معرفتی ادیان تناسخ باور، به ویژه ادیان تاریخی، جزئیات عمدتاً پراکنده ای هست که می توان از میان آنها پاسخ بیشترِ پرسش های یادشده را بنا بر هر نظام معرفتی استنباط کرد، اما در آثار و منابع تناسخ باورانی که در بیرون از این نظام های تاریخی و سنّتی به سر می برند، اعم از ادیان عصر جدید و نهضت های نوپدید دینی، و کسانی که در زمره پیروان دیگر ادیان تاریخی (مانند یهودیت، مسیحیت و اسلام) می زیند اما به نظریه تناسخ گرایش نشان می دهند، کمتر به سنَدی برمی خوریم که با توجه به این تنوعات مفهومی و جزئیات نظری که هر نظریه تناسخی باید به آنها بپردازد، مدعای خویش را تبیین کند.

همین وضعیت بر فضای نقد و انکار تناسخ نیز حاکم است؛ معمولاً آثاری که در حوزه ادیان رستاخیزباور در ردِّ تناسخ ارئه شده و یا می شود، کمتر به اثری برمی خوریم که حتی به بخشی از این گونگونی ها توجه داشته باشد، بلکه عمدتاً تصور خویش از تناسخ را به مثابه نماینده همه دیدگاه های تناسخی مورد نقد قرار می دهند.

گوناگونی تناسخ باوری
در کتب کلامی و فلسفی و حتی کتاب هایی که در خصص تناسخ نوشته اند، به بیش از سه یا چهار دسته بندی گونه شناسانه در باره تناسخ اشاره نکرده اند:

·     نخست، تقسیم تناسخ به ملکی و ملکوتی، که از قضا دومی اصلا تناسخ به مفهوم دقیق کلمه (بازگشت به این جهان با هویت و بدنی جدید و از طریق تولد) نیست.

·      دوم، تقسیم تناسخ به صعودی و نزولی.

·     سوم، تناسخ اتصالی و انفصالی، که اولی از مفهوم تناسخ اصطلاحی بیرون است و دومی همان تناسخ اصطلاحی است. بنابر این، این تقسیم، به جای آنکه تقسیم بندی تناسخ باشد، بیشتر برای ایضاح مفهوم تناسخ و تبیین تمایز نظریه های قابل قبول آخرت باوران، مانند نظریه حرکت جوهری، از نظریه تناسخ است.

·      چهارم، که به ملاحظه صور حیات بعد از تناسخ است، تناسخ را ابتدا به سه دسته تقسیم می کند:

با عدم امکان بازگشت روح به بدن غیر انسانی،

با امکان انحصاری بازگشت روح به بدن حیوانی،

با امکان بازگشت روح به هر بدنی؛

و سپس با این فرض بازگشت روح به بدن غیر انسانی ممکن باشد، تناسخ را به چهار (و گاهی پنج) دسته تقسیم می کنند: مسخ، فسخ، رسخ و نسخ

(و در برخی مکاتب مانند مکتب اشراق، بازگشت روح به جسم افلاک را هم اضافه کرده اند).

اما، تناسخ دست کم ده گونه تنوع دیگر هم دارد که عموما به آن بی توجه بوده اند. اشاره ای به این تنوعات می تواند اهمیت این گونه شناسی را بیشتر معلوم سازد:

برخی تنوعات تناسخ باوری مغفول مانده در مطالعات و مباحثات این حوزه

الف) اقسام تناسخ به لحاظ تناهی یا عدم تناهیِ فراگرد زادومرگ
ب) اقسام تناسخ، به ملاحظه نسبت آن با آخرت (بهشت و دوزخ)
۱) تناسخ قابل جمع با آخرت
می توان تناسخ قابل جمع با آخرت را به دو نوع تقسیم کرد.

۲) تناسخ غیر قابل جمع با آخرت
تناسخ غیر قابل جمع با آخرت نیز به دو قسم تقسیم می شود.

ج) اقسام تناسخ به لحاظ قدرت انتخاب روح
در نظریه تناسخ، بسته به پاسخی که به این پرسش که آیا روح در بازگشت به این دنیا و تعلق به جسم دیگر مجبور است یا مختار، دست کم سه فرض حاصل می آید.

اما در پاسخ به این پرسش که آیا روح در انتخاب نوع زندگی و ویژگی های آن مختار است یا مجبور، نیز فرض ها و اقسامی پدید می آید.

در عالم ادیان و مذاهب، و نیز در گزارش های تناسخ باوران جدید، به هر سه یا شش مورد بالا در موضوع جبر یا اختیار روح، چه در مورد بازگشت یا عدم بازگشت به این جهان، و چه در مورد نوع و کیفیت زندگی بعدی، برمی خوریم. عقیده به مقدر بودن بازگشت به زندگی و و محتوم بودن کیفیت آن را بیشتر در ادیان تناسخ باور تاریخی، مانند آیین های هندو، بودا، جینه، و سیک، می توان شاهد بود. (هینلز، ۱۳۸۹) اما عقیده به وجود نوعی از انتخاب و اختیار در هر دو مورد را بیشتر در آثار و اظهارات تناسخیون جدید می تون استنباط کرد. (باومن، بازگشت روح، فصل ششم)

د) اقسام تناسخ به لحاظ جهت سیر روح
هـ) اقسام تناسخ به لحاظ فاصله بین دو زندگی
ز) اقسام تناسخ به لحاظ قابلیت جمع با حلول
ح) اقسام تناسخ به ملاحظه حمل آثار زندگی گذشته
·      کسانی که معتقدند روح می تواند همه گونه آثاری را از زندگی شخصیت قبلی خودش به زندگی فرد جدید منتقل کند.

·     در مقابل، ممکن است برخی تناسخیان فقط به انتقال برخی از آثار باور داشته باشند، مثلاً تنها آثار و ویژگی های خُلقی را مشمول تناسخ بدانند.

همچنین، در پاسخ به پرسش از ارتباط فرد تناسخ یافته با خاطرات زندگی قبلی اش چگونه است؟ نیز ممکن است طیفی از نظریات تناسخ رسم گردد؛

پس اگر فکرت تناسخ در همه ادیان و مکاتب و مذاهب تناسخ باور به یک گونه نیست، بنابراین، نباید و منطقاً نمی توان، بدون در نظر گرفتن این تنوعات، در باره همه آنها به سادگی و به یک سان قضاوت کرد. از جمله آثاری مترتب بر این گونه شناسی، روشن شدن حقیقتی مهم و مغفول مانده در باره تناسخ و تناسخ باوری بوده است؛ و آن اینکه بسیاری از اشکالات و ایراداتی که بر تناسخ می گیرند، فقط به برخی از گونه ها و اقسام تناسخ باوری وارد می آید، و نتیجه گیری های کلی و عمومی که معمولا از این ایرادها می کنند، فاقد اعتبار است. این وضعیت که بر فضای نقد و انکار تناسخ نیز حاکم است، سبب شده تا در میان آثاری که در حوزه ادیان رستاخیزباور در ردِّ تناسخ ارئه شده و یا می شود، کمتر به اثری بربخوریم که حتی به بخشی از این گونگونی ها توجه داشته باشد، بلکه نویسندگان این آثار عمدتاً تصور خویش از تناسخ را به مثابه نماینده همه دیدگاه های تناسخی مورد نقد قرار می دهند.

اگرچه با قاطعیت می توان گفت که بیشتر انواع تناسخ باوری با نظام معرفتی و اخلاقی اسلام ـ به طور کلی و اجمالی ـ و با نظام آخرت شناختی قرآن و اسلام (یعنی باور به معاد و آخرت) به طور خاص، و نیز با نظام انسان شناختی اسلام ـ به طور اخص و مشخص ـ وفاق ندارد، اما در قرآن و روایات شاهد و دلیلی که مستقیماً و به طور کلی و همه جانبه تناسخ ارواح را رد کرده باشد وجود ندارد، و اگر هست، چنان نیست که بتوان با تکیه به آنها همه انواع تناسخ باوری را از دید اسلام مردود دانست.

بنابراین، یک مسلمان معتقد به مبانی معرفتی اسلام، نمی تواند نظریه تناسخ را به عنوان باوری کلی و همچون یک قاعده در موضوع سرنوشت انسان پس از مرگ بپذیرد و ترویج کند، اما نه به آن دلیل که در قرآن و روایات شواهد کافی بر رد همه انواع تناسخ هست، بل به این دلیل که نظام معرفتی، اخلاقی و به ویژه نظام آخرت شناختی اسلام با تناسخ سازگاری ندارد.

[۱] . احمد امین مصری از کسانی است که گویا به همین سبب تشیع را مذهبی تناسخ باور معرفی کرده است. (امین، ۱۹۶۹، ۲۷۷؛ به نقل از ضمیری، ۱۳۷۸، ۵۹)

پایان پیام / ص

اشتراک در خبرنامه
برای دریافت جدیدترین اخبار به طور مستقیم به صندوق ورودی خود وارد اینجا شوید.
هر زمان می‌توانید مشترک شوید