تحلیلی خبری ردنا (ادیان نیوز)
The news is by your side.

چرا طبری مورخ، کتابی درباره غدیر نوشت؟

این نوشته، مشتمل بر چند نکته در باره رویداد غدیر است، در باره سند آن و نیز دشواری هایی که برای روایت و درایت آن در تاریخ پیش آمد. چرا حدیث غدیر را کسی نتوانست انکار کند؟ چرا طبری آن را در تاریخش نیاورد، اما کتاب مستقلی در باره اش نوشت و….

ردنا (ادیان نیوز) –  آنچه به عنوان حدیث غدیر و به نام  روز غدیر می شناسیم،  روایت و حکایتی درباره رخدادی است که در سال دهم هجرت، روز هجدهم ذیحجه، در منطقه غدیر خم رخ داد و چنان که روایات تاریخی گزارش کرده اند، طی آن، رسول خدا (ص) در حالی که پس از انجام تنها حج تمتع خود به مدینه باز می گشت، مردم را در این نقطه نگاه داشت، و علی علیه السلام را با تعبیری که در احادیث آمده «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه »  به عنوان «ولیّ  مؤمنان» پس از خود معین کرده است: «علی ولی کل مومن من بعدی». بدین ترتیب حدیث و روز غدیر، ریشه در اتفاقی دارد که در «غدیر خم» یا همان آبگیر خم رخ داده است.  غدیر خم، منطقه ای است شناخته شده در فاصله ی یک میلی جُحفه ـ یکی از میقات های حجاج ـ  که بسیاری از جغرافی دانان قدیم در باره آن سخن گفته اند و از جمله یاقوت حموی در معجم البلدان، ذیل همین عنوان «غدیر خم» در باره ویژگی های جغرافیایی آن سخن گفته است.  یاقوت که گرایش ناصبی گرایانه و ضد علوی دارد، به نقل از منابع می گوید که که حضرت در غدیر خم خطبه خواند، اما هیچ اشاره ای به محتوای آن نمی‌کند!  یعقوبی هم در قرن سوم نوشته است: «و إلى الجحفه و بها قوم من بنی سلیم، و غدیر خم‏ من الجحفه على میلین عادل عن الطریق‏». فاصله غدیر خم تا جحفه، دو میل است. این منطقه تا امروز شناخته شده است  و چندین مقاله در باره تعیین محل دقیق آن نوشته شده است.

غدیر، آیه اکمال و آیه تبلیغ

بنا به آنچه در روایات و اخبار تاریخی آمده، حدیث غدیر یا به معنای دقیق تر «حدیث ولایت» در ادامه نزول دو آیه در قرآن در سوره مائده ـ آخرین سوره نازل شده یا یکی به آخر ـ است: نخست: آیه «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینا» (مائده ۳) که به آیه اکمال معروف است، و دیگری آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ». (آیه ۶۷). طبق استظهاری که علمای قدیم  تا امروز داشته اند، تناسب این دو آیه با حدیث ولایت، به این دلیل است که در این سال، و با انجام این رسالت ـ رسالتی که خداوند موکدا از رسول خواسته است آن را انجام دهد ـ دین تکمیل شده است. منابع متعددی گواهی می دهند که این آیات در شأن حدیث غدیر و اعلام امامت  نازل شده است. در میان شیعیان، ولایت، یکی از مولفه های اصلی دین اسلام است که علاوه بر جنبه سیاسی،  جنبه معنوی و الهی دارد. باور به جانشینی امام علی و فرزندانش برای رسول،  به عنوان حجج الله، واسطه فیض و وسیله هدایت و ارائه دین درست.  شیعیان بر این اساس، دین خود را پس از قرآن، از طریق روایات امامان تصحیح می کنند، و طرق دیگر را نمی پذیرند. البته در این زمینه گرایش های معتدل و  تندرو یا غالی وجود دارد که باید در جای خود از آن سخن گفت. جالب است که در برخی از طرق حدیث غدیر آمده است که رسول (ص) حدیث ثقلین را هم در خطبه غدیر فرمودند.

امامت به نص الهی است و غدیر مهم ترین مستند آن

لازم است دو نکته را بگویم:
نکته اول این که: در قرآن، سلسله انبیایی که داریم، بسیاریشان، پدر و فرزند هستند. مانند ابراهیم و اسماعیل. این موارد، خداوند با تعبیر «ذریه بعضها من بعض» از آنها یاد کرده است. قصد ندارم به این تعبیر ذریه، نوعی مشروعیت ابدی در باره امامت بدهم، زیرا در قرآن هم تکیه اصلی برای برتری روی ویژگی های تقوایی فرد است، چنان که خداوند این نکته را از زبان ابراهیم در قرآن بیان کرده است که «لاینال عهدی الظالمین». اما در کل می‌شود توجه به بحث ذریه داشت. بنابر این، در کنار بحث ذرّیه، باید گفت، مهم ترین مستند شیعیان، اعتقاد به نص الهی  یعنی تصریح خداوند بر امامت  امام علی است و غدیر در مسیر، مهم ترین مستند آنهاست و به همین دلیل بهای زیادی به آن داده می شود.
نکته دوم این که در قرآن، عنوان «امام» و بیش از آن «ولی»، برای رهبری و امامت به کار رفته است. البته عنوان «خلیفه» برای انسان ـ به طور کلی روی زمین ـ  بکار رفته و در جای دیگر خطاب به داود نیز چنین تعبیری آمده که خلیفه خدا روی زمین هستند. اما در داستان ابراهیم، تعبیر امام را چنان بکار برده که او را امام مردم قرار داده است: «انی جاعلک للناس اماما».  آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا»‌ نیز شاهدی برای به کار بردن کلمه «ولی» برای این امر است. به نظر می رسد عنوان «ولی» بیشترین کاربرد را در این معنا «رهبری» داشته باشد و این البته امری است که باید روی آن دقت بیشتری کرد.

روایت کامل حدیث غدیر

متن حدیث غدیر ، به شکل های بسیار مختلفی روایت شده و شاید اصلی ترین محور آن همین تعبیر «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» باشد که در بسیاری از منابع حدیثی مسلمانان از سنی و شیعه، از قدیم ترین ایام نقل شده است. با این حال، در منابع حدیثی کهن، شکل های کامل‌تری از این روایت یا حکایت هم هست. در این زمینه تحقیقات فراوانی شده و صورت های مختلف  گردآوری شده است. در این مختصر، فقط یک روایت را که احمد بن حنبل، امام اهل سنت، در کتاب فضائل الصحابه نقل کرده، می آورم تا شما با سنخ این روایت آشنا شوید:
حدثنا عبد اللّه، قثنا أبی، نا عفان، قثنا حماد بن سلمه، قال: أنا علی بن زید، عن عدیّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: «کنا مع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم فی سفر فنزلنا بغدیر خمّ فنودی فینا: الصلاه جامعه، و کسح‏ لرسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم تحت شجرتین، فصلى الظهر و أخذ بید علی فقال: أ لستم تعلمون أنی أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قال: بلى، قال: أ لستم تعلمون إنی أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فأخذ بید علی، فقال: اللهم من‏ کنت‏ مولاه‏ فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فلقیه عمر بعد ذلک، فقال: هنیئا لک یا ابن أبی طالب أصبحت و أمسیت مولى کل مؤمن و مؤمنه» (کتاب فضائل الصحابه، ج‏۲، ص: ۷۳۹) و همین روایت در (انساب الاشرف: ۲/۳۵۶).
در روایت بالا، اصل ماجرا آمده، گرچه تاریخ آن را معین نکرده است. مهم ترین بخش آن  چیزی است  که در توضیح معنای ولایت به «اولویت» به کار می آید. رسول خطاب به مردم می گوید: آیا من نسبت به مومنان از خودشان اولی نیستم؟‌ آنها تایید می کنند و آنگه تعبیر «من کنت مولاه فعلی مولاه» و دعای «اللهم وال  من والاه»‌ را آورده و حتی تبریک عمر بن خطاب را هم که در منابع آمده، در آن درج کرده است. راوی این روایت،‌ براء بن عازب انصاری از صحابه شناخته‌شده است و منبع هم کتاب مهمی از احمد بن حنبل (م ۲۴۰) است  که امام عقیدتی سنیان اهل حدیث یعنی سنی ترین اهل سنت است.

اسناد غدیر یا طُرُق حدیث غدیر: از صحابه تا رسیدن به کتابها

یک نکته مهم را در باره سند این حدیث بگویم و آن این است که تعداد زیادی از صحابه رسول، این روایت را نقل کرده اند. وقتی می گوییم تعداد زیاد،‌ باید توجه داشته باشید که بیشتر احادیث،‌ یک یا دو سه راوی صحابی بیشتر ندارد،‌ اما معدود روایاتی هست که خیلی از صحابه آن را روایت کرده اند و حدیث ولایت یا حدیث موالات از آن جمله است. از نظر روایت، داستان این طور است که صحابه حدیث را برای دیگران نقل کرده اند و عده ای از کسانی که به تدریج اهل علم شده اند، آنها را برای نسل بعد نقل کرده اند. ما امروزه در اهل سنت، کتب حدیثی داریم که همه از قرن سوم به بعد است و این احادیث تا آن زمان آمده و در این منابع مکتوب شده است. البته قبلش هم کمابیش مکتوب بوده اما آنها به دست ما نرسیده است. بنابر این، سلسله سندی در اول هر حدیث هست که آن را به رسول (ص) متصل می کند. حدیث غدیر را تعداد زیادی از صحابه و تابعین و بعدها محدثین نقل کرده اند. برخی از مولفان در قرن سوم و چهارم، طرق روایت غدیر را گردآوری و یک کتاب درست کرده اند. یعنی سند به سند، آن را نقل کرده و گرچه مضمون حدیث تکراری است، اما در اصل، تنوع اسناد، نشان از اتقان آن دارد. بنابر این کسی نگوید آیا کتابی در قرن اول و دوم هست که حدیث غدیر را نقل کرده و وقتی می گوییم در کتابهای حدیث قرن سوم آمده اعتراض کند. چنان که گفتم، احادیث اهل سنت، همه در بخاری و مسلم و دیگر آثاری است که از میانه قرن سوم به بعد است. برای شناخت طرق حدیث غدیر کافی  است به کتاب تاریخ دمشق ابن عساکر  نگاهی بیفکنیم و ببینیم چه مقدار از صحابه و تابعین این روایت را نقل کرده اند. خوشبختانه امروزه امکان سرچ  در کتابهای قدیمی یک جا فراهم است و به سادگی و در عرض زمان کوتاهی می توان انبوهی از منابع غدیر را در کتب روایی و تاریخی اهل سنت به دست آورد.

اضطرابات سیاسی ایام رحلت رسول ص و کنار گذاشتن غدیر

یک مطلب مهم را هم بگویم. اصولا بعد از این که داستان غدیر اتفاق افتاد و خیلی ها تبریک گفتند، پیامبر به مدینه رفت و به تدریج، حضرت بیمار شد. در این بیماری چند حادثه اتفاق افتاد که همه نشان از آشفتگی اوضاع دارد. اولا قرار بود لشکری به فرماندهی اسامه بن زید به طرف شام برود که صحابه همراهی نکردند، چون احتمال می دادند پیامبر رفتنی باشد و بهتر دیدند که بمانند! یک اتفاقی هم به عنوان حادثه پنج شنبه «یوم الخمیس»  افتاد که در صحیح بخاری هم آمده و پیامبر خواستند چیزی بنویسند که مردم بعد از ایشان گمراه نشوند، اما سروصدا بلند شد و اجازه نوشتن آن را هم ندادند و حتی گفتند که پیامبر ـ نعوذ باللّه ـ هذیان می گوید. چند روزی هم پیامبر برای نماز نتوانست بیاید، که عده ای سر خود، ابوبکر را جلو گذاشتند و پیامبر که متوجه شد، با حال زار خود به مسجد آمد و رفت جلو ایستاد. همه اینها، و برخی داستانهای دیگر نشان می داد که اوضاع خوبی از نظر سیاسی نیست. سقیفه هم که درست شد، سببش اختلاف اوس و خزرج بود و این هم طبعا با توجه به سرعت تشکیل آن، شاهد درهم ریختگی در وضع صحابه بود. جالب است که در آن بلبشو، دو سه نفر از مهاجرین آمدند و با تحریک اختلافات میان انصار، اسب خلافت را سوار شدند. پیداست که در چنین اوضاعی کسی یاد غدیر نباشد. البته در سقیفه، اسمی از علی علیه السلام هم آمد، این را  ابن اثیر در الکامل آورده اما کسی توجه نکرد. شما وقتی یک بحران سیاسی تند دارید و عده ای هم آن را تندترش می کنند، خیلی چیزها گم می شود. تا سالها روایت احادیث پیامبر هم ممنوع بود و این را در کتابهای تاریخ حدیث، به تفصیل نوشته اند. صحابه هم مشغول فتوحات و غنایم شدند. علاوه خودشان هم با یکدیگر درافتادند که به قتل عثمان منجر شد. در این زمان، نمی دانیم دقیقا چه قدر از حدیث غدیر یاد شده است. اما نکته مهم این است که وقتی امام علی (ع) با همان روال عادی به خلافت رسید، اولا در میان کسانی که بیعت کردند، به روایت طبری، عده ای بر اساس «موالات» بیعت کردند. ثانیا وقتی امام،خلیفه رسمی شد، بعد از مدتی جنگ جمل درگرفت که عده زیادی از صحابه و مردم دیگر کشته شدند. حضرت از بصره به کوفه رفت. در آنجا مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و از صحابه که عده زیادی از آنان حاضر بودند، خواست تا هر کسی که روز غدیر بوده برخیزد و شهادت بدهد که آن رویداد را دیده است. عده ای برخاستند و شهادت دادند. از این به بعد، حدیث غدیر، استوار شد و ماند. اگر امام این اقدام را نکرده بود، بی شبهه، حدیث غدیر پایمال شده بود. این حکایت را به عنوان حدیث مناشده یا  حدیث رحبه می شناسند. اصل آن روایت غدیر است اما با همین حکایتی که عرض کردم. امام در جمع عظیم مردم کوفه فرمودند، اگر کسی که بوده، برنخیزد و شهادت ندهد،او را نفرین خواهد کرد. البته که غدیر از غیر این حکایت هم نقل شده و افرادی مانند ابن عباس اصرار داشتند تا مرتب آن را نقل کنند که یک نمونه اش را در کتاب «انساب الاشراف» (۲/۳۵۵) می توان دید. تردید ها همان زمانهای نخست هم در باره حدیث غدیر ابراز می شد. یک نمونه جالب است. ابی لیلی کندی گوید: ما جایی ایستاده و منتظر تشییع یک جنازه بودیم. زید بن ارقم هم بود. کسی آمد و از او پرسید: ای ابوعامر! آیا تو از رسول در روز غدیر خم شنیدی که به علی گفته باشد: من کنت مولاه فعلی مولاه؟. گفت آری. ابولیلی گوید: به زید بن ارقم [ابوعامر] گفتم: واقعا رسول الله چنین گفت: زید گفت: آری، چهار بار گفت «نعم قد قالها له اربع مرات». (فضائل الصحابه: ۲/۷۴۱).

حدیث مناشده غدیر: چگونه امام در مسجد کوفه غدیر را زنده کرد

چنان که اشاره شد، روایت غدیر به صورت مستقل از داستان گواهی صحابه بر صحت آن در مسجد کوفه نیز روایت شده است. برای نمونه ابوهریره هم به روایت بلاذری انساب الاشراف (۲/۳۵۶) که از منابع مهم تاریخی اهل سنت و از نیمه دوم قرن سوم هجری هست، حدیث غدیر را نقل می کرد: عن أبی هریره رضی اللّه تعالى عنه قال: نظرت إلى رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم بغدیر «خم» و هو قائم یخطب و علی إلى جنبه فأخذ بیده فأقامه و قال: «من‏ کنت‏ مولاه‏ فهذا مولاه». اما چنان که اشاره شد، حدیث مناشده، یعنی روایت قسم دادن امام به صحابه برای برخاستن و شهادت دادن به این که به چشم خود ناظر غدیر بوده اند، اساس روایت  را در منابع بعدی تشکیل می دهد. دو نمونه را می آورم: برای نمونه یک تابعی معروف می گوید که در رحبه، حدیث را از امام علی شنیده است. این رحبه، همان داستان مسجد کوفه پس از آمدن از جنگ جَمل به این شهر است که امام نیاز داشت تا به حدیث غدیر استناد کند تا مردم از او پیروی بیشتری در آن روزهای بحرانی بکنند: عبد الرّحمن بن أبی لیلى قال: سمعت علیا ـ بالرحبه ـ ینشد الناس من سمع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم یقول: «من‏ کنت‏ مولاه‏ فعلى مولاه، اللهم وال من والاه‏ و عاد من عاداه»؟ فقام اثنا عشر بدریا، فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم یقول: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». (تاریخ بغداد: ۱۴/۲۴۰). این هم نمونه دیگر: حدّثنا سلیمان بن أحمد ثنا أحمد بن إبراهیم بن عبد اللّه بن کیسان المدینی سنه تسعین و مائتین ثنا اسماعیل بن عمرو البجلی ثنا مسعر عن طلحه بن مصرّف عن عمیره بن سعد قال شهدت علیّا على المنبر یناشد أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم یوم غدیر خمّ یقول ما قال فیشهد فقام اثنا عشر رجلا منهم أبو هریره و أبو سعید و أنس بن مالک فشهدوا أنّهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم یقول من‏ کنت‏ مولاه‏ فعلیّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه. (تاریخ اصبهان: ۱/۱۴۲). این که با این همه طرق صحیح برای غدیر، کسی مثل ابن حزم بگوید: «و ما من کنت مولاه فعلیّ مولاه، فلا یصح من طریق الثقات اصلا» کمال بیشرمی است و مصحح فضائل الصحابه احمد بن حنبل هم با صحیح دانستن حدیث در باره این سخن ابن حزم گوید: و هذا الکلام فیه مجازفه قبیحه» در این اظهار نظر او، گزافه گویی زشتی دیده می شود. «فهولاء رجال الحدیث و هم ثقات اثبات معروفون» این همه افراد ثقه، دقیق و معروف در طرق این حدیث است. (فضائل الصحابه، ۲/۷۰۳ پاورقی). این مصحح سنی مذهب سعودی، باید توجه داشته باشد که حدیثی با این اتقان را بخاری ومسلم هم در کتاب های حدیثی خود نیاورده اند! و معنای آن این است که آنها نگرش تند اهل حدیث قدیمی بغداد پیش از احمد بن حنبل را داشته اند. بماند که بخاری در «التاریخ الکبیر» در چند مورد به مناسبت معرفی رجال، از واقع شدن آنان در طریق حدیث من کنت مولاه یاد کرده است.

فشار سیاست اموی، از حذف غدیر تا تحریف معنوی آن

دو نکته هست، یکی این که بسیاری از ترس امویان حدیث غدیر را روایت نمی کردند، چنان سعید بن جبیر می گفت: من حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را از ابن عباس شنیدم، اما «فکتمته» آن را کتمان می کردم. (فضائل الصحابه: ۲/۷۰۳) دیگر این که معنای آن را تحریف می کردند تا به مفهوم امامت نباشد. احمد بن حنبل، در مقابل کسی که پرسید معنای این حدیث چیست، گفت ما فقط روایت می کنیم، در باره آن سوال نمی کنیم.
تلقی شیعیان و محبان امام علی علیه السلام ـ که شمارشان هم در اوج فشارهای دوره خلفای اول و بعدها در طول نود سال بنی امیه که دشمن اصلی خود را علویان و اهل بیت می دانستند، کم بود ـ  این بود که  غدیر به معنای امامت است. طبعا شیعیان در این دوره اقلیت تحت فشار بودند و صدایشان کمتر شنیده می شد. شاید یکی از موارد شیرین این خبر است که عدی بن حاتم طایی در برابر معاویه، حدیث غدیر را مطرح کرد و گفت: «أ ما کان رسول اللّه، صلّى اللّه علیه و سلم أقامه علما یوم حجه الوداع، و نادى علیه یوم‏ غدیر خمّ‏: ألا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و أخذل من خذله، و انصر من نصره» (اخبار الوافدین علی معاویه، ص ۲۳) این در حالی بود که  موالیان خلفا از اهل سنت، که اساس کارشان با سقیفه و خلافت ابوبکر و عمر و عثمان شکل گرفت،‌ و بنی امیه آن را حمایت کردند، این بود که این حدیث، به معنای نصب امام علی به امامت نیست. طبعا نباید کسی از آنها انتظار داشته باشد که این را بپذیرند. در این باره، از سوی دو طرف، هزاران صفحه در کتابهای کلامی نوشته شده و در باره ادله خود سخن گفته اند. اهل سنت مدعی بودند که الفاظی که در این حدیث به کار رفته به معنای نصب و استخلاف نیست،‌ متکلمان شیعه هم می گفتند ولایت و ولی و اولی بودن، به معنای امامت است. ما باید به جنبه های مذهبی و سیاسی و تسلط قدرت اهل سنت، در این بحث توجه داشته باشیم. این که به هر حال، نود سال حکومت بنی امیه، هدف اصلی محو تمام نشانه های ولایت و امامت اهل بیت بوده است. حدیث اهل سنت نیز در این دوره شکل گرفته و البته بعدها عباسیان، قدری آن را آرام تر کردند. طبیعی است که در این زمینه برابر حدیث غدیر مقاومت کنند. شیعه، با وجود این که در اقلیت بودند، با پشتوانه غدیر مذهب خویش را حفظ کرد و  وفاداریشان را به امام علی (ع) بر اساس همین حدیث، استوار نگاه داشتند.

چرا طبری مورخ، کتابی در باره غدیر نوشت؟

چنان که گذشت، حدیث ولایت، در کتابهای حدیثی زیادی نقل شده و اساسا مولفان شیعه از قدیم، در پی اثبات این بودند که تواتر این حدیث مسلم و از بسیاری از احادیث دیگر، بیشتر است. در سالهای اخیر که کتابهای اهل حدیث از قرن سوم و چهارم منتشر شده، از جمله همین کتاب فضائل الصحابه احمد بن حنبل، یا السنه ابوبکر خلال و آثار مشابه، روشن شده است که حدیث غدیر، از مسلمات و مقبول اهل حدیث یا همان سنیان بغداد که تندترین اهل سنت بودند، بوده است. طبعا سنیان معتدل دیگر، مانند اهل سنت شهر اصفهان در قرن پنجم، در این زمینه، تلاش های بیشتری برای ثبت حدیث کردند. اما در اینجا می خواهم یک نمونه مهم را بگویم. از قدیم این سوال بود که اگر داستان غدیر اتفاق افتاده، چرا مورخی مانند یعقوبی نقل کرده، اما طبری آن را روایت نکرده است. پاسخ به سادگی این است که به رغم آن که حدیث ولایت، در منابع بود، اما رهبران تندرو حنبلی در بغداد، چندان مایل به نشر این حدیث نبودند. به علاوه، شکل هایی از حدیث را روایت می کردند که عناصر انحرافی در آنها جای داده شده بود. مثلا گفته می شد، امام علی پیش از حج سال دهم یمن بوده، کسانی با او بد شدند، و وقتی نزد رسول آمدند و گلایه کردند، حضرت فرمود: من کنت مولاه … این داستان برابر روایت مشهور ساخته شده بود تا مساله را عادی جلوه دهند. یک نفر هم گفته بود که اساسا امام آن سال در یمن بود و به حج نیامد تا غدیری در کار باشد. وقتی این خبر به گوش محمد بن جریر طبری رسید، او تصمیم گرفت کتابی در طرق حدیث ولایت بنویسد و نوشت. پیش از این معنای نوشتن کتاب در طرق یک حدیث را توضیح دادم. طبری تمام طرق این روایت را گردآوری و یک کتاب دو جلدی نوشت. این کتاب به شهادت مورخان و محدثان، تا قرن هشتم هجری بوده و شمس الدین ذهبی در این قرن، آن را تلخیص کرده که اکنون منتشر هم شده است. بنده هم سالها پیش، گزارش های کسانی که کتاب را دیده و از آن نقل کرده اند را آورده و تمامی آنچه از آن در منابع بعدی نقل شده بود را ضمن کتابی منتشر کردم. این مساله نشان می دهد طبری در این که غدیر را در تاریخ خود ننوشته، نگران مخالفت های دیگران بوده و از آنجایی که قصد داشته کتابی بنویسد که مقبول همگان باشد، از آوردن آن خودداری کرده است. این روشی معمول در میان برخی از مورخان است که ملاحظاتی دارند. همین که در بغداد متهم به تشیع شد، جنازه اش برای سر روز در زمین ماند، و این هم ناشی از رفتار عده ای تندرو از حنابله بغداد بود.

اقدام امامان به سمت عید اعلام کردن غدیر

این که غدیر به عنوان عید تلقی شده است، نکته ای است که باید اندکی شرح داد. به طور کل باید بگویم، اهل بیت، یعنی امامان، از همان آغاز، تأکید بر خواندن نماز خاص روز غدیر، و همین طور استحباب روزه گرفتن روز غدیر داشتند. مفضل بن عمر جعفی از قول امام صادق (ع) آورده است که روزه گرفتن روز غدیر، کفاره [گناهان] شصت سال است (مصباح المتهجد، ص ۷۳۶).  بدین ترتیب، در تقویم مذهبی مسلمانان، از قدیم ترین ایام، روز غدیر خم شناخته‌شده بوده است. در کتاب زین الاخبار گردیزی (م ۴۳۳) که یک تاریخ سنی است، در بین روزهای تاریخی مسلمانان، به هجدهم ذی حجه به عنوان روز غدیر خم تصریح می کند.  (زین الاخبار: ص ۴۶۶). در میان شیعیان، به دلیل تأکید امامان، این روز، از قدیم الایام عید بوده است. یک روایت را به عنوان نمونه نقل می کنیم: وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لِلْمُسْلِمِینَ عِیدٌ غَیْرُ الْعِیدَیْنِ قَالَ نَعَمْ یَا حَسَنُ أَعْظَمُهَا وَ أَشْرَفُهَا قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ أَیُّ یَوْمٍ هُوَ قَالَ یَوْمٌ نُصِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ عَلَماً لِلنَّاسِ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِیهِ قَالَ تَصُومُهُ یَا حَسَنُ وَ تُکْثِرُ الصَّلَاهَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِیهِ وَ تَتَبَرَّأُ إِلَى اللَّهِ‏ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ فَإِنَّ الْأَنْبِیَاءَ کَانَتْ تَأْمُرُ الْأَوْصِیَاءَ بِالْیَوْمِ الَّذِی کَانَ یُقَامُ فِیهِ الْوَصِیُّ أَنْ یُتَّخَذَ عِیداً قَالَ قُلْتُ فَمَا لِمَنْ صَامَهُ قَالَ صِیَامُ سِتِّینَ شَهْراً. (مصباح المتهجد، ص ۷۳۶ ـ ۷۳۷)
روایتی از ابوهریره هم درباره غدیر هست که اشاره به عید بودن آن دارد: با این همه،‌ و حتی در بدترین شرایط،‌ نقلهایی بود که اهمیت این روز را که زمینه ای برای عید شدن آن هم شد، گواهی می داد. این روایت از ابوهریره در یک منبع اهل سنت (تاریخ بغداد) آمده است:
أنبأنا عبد اللّه بن علیّ بن محمّد بن بشران أنبأنا علیّ بن عمر الحافظ حدّثنا ضمره ابن ربیعه القرشیّ عن ابن شوذب عن مطر الورّاق عن شهر بن حوشب عن أبی هریره. قال: من صام یوم ثمان عشره من ذى الحجه کتب له صیام ستین شهرا، و هو یوم غدیر خم، لما أخذ النبی صلّى اللّه علیه و سلّم بید علیّ بن أبی طالب فقال: «أ لست ولى المؤمنین؟» قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال:  «من‏ کنت‏ مولاه‏ فعلی مولاه» فقال عمر بن الخطّاب: بخ بخ لک یا ابن أبی طالب أصبحت مولای و مولى کل مسلم، فأنزل اللّه: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏ [المائده ۳] (تاریخ بغداد : ۸/۲۸۴).

رسمیت روز غدیر به عنوان عید در دوره آل بویه

چنان که اشارت رفت، روز غدیر در تقویم مذهبی مسلمانان وارد شد، چنان که بیرونی هم در قرن چهارم هجری از آن یاد کرده و نوشته است: و الیوم الثامن عشر، یسمّى «غدیر» خمّ‏، و هو اسم مرحله، نزل بها النبىّ ـ علیه السّلام ـ عند منصرفه من حجّه الوداع؛ و جمع القتب و الرّحال، و علاها آخذا بعضد علىّ بن ابى طالب، و قال: «أیها الناس! الست أولى بکم من انفسکم؟». قالوا: «بلى»، قال: «فمن کنت مولاه، فعلىّ مولاه؛ اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و أدر الحقّ معه، حیثما دار»؛ و یروى أنّه: رفع راسه نحو السماء، و قال:  «اللّهمّ هل بلغت ثلاثا …». بیرونی به بهانه معرفی تقویم، روایت غدیر را آن هم به شکل کاملش نقل کرده است. (آثار الباقیه: ص ۴۳۱)
در دوره آل بویه، دو روز، سخت مورد توجه قرار گرفت. نخست روز عاشورا که از قدیم، امامان و شیعیان در آن روز سوگواری می کردند اما غالبا به دور از چشم حکام بود، و دیگری روز غدیر که آن هم از قدیم الایام عید بود اما باز آشکار نبود. با ورود آل بویه به بغداد، مراسم شیعیان در این دو روز علنی شد و آنان با شکوه تمام آن را برگزار می کردند.  نگاهی به تاریخ هایی چون المنتظم و … نشان می دهد که شیعیان در این روزها، مورد  تهاجم مخالفان قرار گرفته و غالبا در این نزاعهای مذهبی، کسانی کشته شده یا محلاتی گرفتار آتش  سوزی می شد.  به هر روی، این مراسم به تدریج  جدی تر مطرح شد و بعدها در سایه حکومت های شیعی، مانند صفویه و قاجار، با شکوه تمام برگزار می شد.
شاید بی راه  نباشد اشاره کنم که ابن عبدالبر  اندلسی  (م ۴۶۳) وقتی حدیث  غدیر را از صحابه نقل می کند، عبارتش این است که «یوم غدیر خم»  پیامبر این را فرمود.  معنای این حرف این است که در ادبیات آنان، این تعبیر  رسمیت داشته است.  مطلب او در نقل روایت غدیر این است: و روى بریده، و أبو هریره، و جابر، و البراء بن عازب، و زید بن أرقم، کل واحد منهم عن النبی صلّى اللَّه علیه و سلم أنه قال- یوم غدیر خمّ‏: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللَّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه. و بعضهم لا یزید على «من کنت مولاه فعلیّ مولاه». (الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج‏۳، ص ۱۰۹۹)

غدیریه های عربی و فارسی در طول قرون

یک وجه مهم غدیر، ادبیات آن در شعر عربی و بعدها در شعر فارسی است. شاعران عرب، از نخستین روزها، تا قرن حاضر، در این باره شعر سروده اند. ادبیات غدیر در قرون نخستین، یکی از جذاب ترین موضوعات ادبی بوده و کسی که بیشتر زحمت را برای گردآوری آن اشعار و شرح حال شاعران قصاید عربی غدیریه کشید، علامه امینی بود. کتاب الغدیر، در یازده جلد عربی آن، عمدتا شامل سه مبحث است: سند حدیث غدیر، ادبیات غدیر بر طبق قرون، و بخش های مهمی از تاریخ اسلام و شرح حال خلفا. به جز مجلد اول که عمده آن درباره طرق حدیث است، باقی مجلدات، چیزی بین ادب و تاریخ است. علامه امینی، تلاش زیادی برای گردآوری اشعار غدیر کرده است.

از نخستین شاعران بزرگ که غدیریه سروده، سید حمیری در قرن دوم هجری است. بعدها که شعر فارسی رواج یافت، غدیریه های فارسی بسیاری سروده شد. از قدیمی ترین اشعار در این زمینه، اشعار ناصر خسرو قبادیانی است که در چندین مورد در  اشعارش از غدیر سخن گفته است.
شرف مرد بهنگام پدید آید از او / چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی / این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر
حسد آمد همگان را زچنان کار از او / برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر
او سزاید که وصی بود نبی را در خلق / که برادرش بُد و بِن عم و داماد و وزیر

شاید دوست داشته باشید