نوار غزه، سپر بلای دولت مصر برای توجیه ناکامی خود در مبارزه با تروریسم

به گزارش ادیان نیوز، “پس از کشته و زخمی شدن بیش از ۶۰ نیروی ارتش مصر در حمله افراد مسلح
ناشناس در شبه جزیره سینا، دولتمردان مصر همانند همیشه به دنبال سپر بلا
گشته تا مسئولیت ناکامی خود در نابودی گروه های تروریستی را بر عهده آن
بگذارند و در نتیجه سپر بلایی بهتر از جنبش حماس و نوار غزه پیدا نکردند،
این در حالی است که بر اساس آمارهای رسمی، تمامی تروریست های کشته شده از
سوی نیروهای مصری، شهروند این کشور بوده و در میان آنها یک فلسطینی نیز
وجود ندارد، در همین حال ما امیدواریم که نیروهای مسلح مصر هر چه زودتر غزه
را به صورت موقت و یا برای همیشه اشغال کنند تا از شر این بهانه تراشی ها
خلاص شویم و برای یک بار نیز که شده، به دردهای بیشتر از دو میلیون انسان
عرب و مسلمان ساکن این نوار پایان دهیم که از پیامدهای تبدیل شدن به سپر
بلا از سوی برادران حاکم در مصر و گذاشتن مسئولیت تمامی مشکلات و مصیبت های
این کشور بر عهده آنها به شدت رنج می کشند.”

“عبدالباری عطوان”، نویسنده، روزنامه نگار و تحلیلگر برجسته
فلسطینی و رئیس و سردبیر روزنامه فرا منطقه ای “رای الیوم”، در مقاله ای
تحلیلی که تحت عنوان “از تبدیل غزه به سپر بلای دولتمردان مصری برای توجیه
ناکامی خود در نابودی تروریسم در سینا به ستوه آمده ایم و از آنها
خواهشمندیم هر چه زودتر این نوار را اشغال کنند تا دیگر بهانه ای نداشته
باشند و محاصره و درد و رنج دو میلیون ساکن آن نیز پایان یابد” روی پایگاه
اینترنتی این روزنامه قرار گرفته، با اشاره به کشته و زخمی شدن بیش از ۶۰
نیروی ارتش مصر در حمله اخیر افراد مسلح ناشناس به یک ایست بازرسی در شبه
جزیره “سینا” که اعلام حالت فوق العاده در این منطقه و بستن گذرگاه مرزی
“رفح” با نوار “غزه” را در پی داشت، از بهانه تراشی های دولتمردان مصر و
تبدیل ساکنان این نوار و جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) به سپر بلای خود
جهت توجیه ناکامی هایشان در مبارزه با تروریسم به شدت انتقاد کرده، جایی
که در مقاله خود آورده است:

«هم اکنون از تونس برگشته ام، جایی که
در این کشور برگزاری انتخابات پارلمانی اخیر را دنبال کردم، به برخی مراکز
رای گیری سر زدم، با بیشترین تعداد ممکن سیاستمدار و اهالی رسانه دیدار
کردم و در یک برنامه تلویزیونی ماراتونی جهت بررسی و تحلیل نتایج اولیه
انتخابات و میزان تاثیر آن بر آینده تونس و وضعیت کنونی جهان عرب نیز حضور
یافتم.

با این حال، این مقاله را به صحبت کردن در مورد تونس اختصاص
نمی دهم، بلکه در مورد مصر صحبت می کنم و به این مسئله می پردازم که با
وجود شباهت فراوان تجربه هر دو کشور در زمینه انقلاب های معروف به “بهار
عربی”، از تغییر سریع فرد حاکم گرفته تا از هم نپاشیدن نهادهای دولتی و
پیروزی اسلام گرایان در نخستین انتخابات پس از انقلاب، چه دلایل در پس پرده
برقراری ثبات نسبی در تونس و افزایش خشونت و تروریسم در مصر وجود دارند.

در
پاسخ به این پرسش به صورت خلاصه می گویم که دلیل اصلی موفقیت تجربه تونس
همان چیزی از است که مصر و بیشتر کشورهای عربی فاقد آن هستند، یعنی وجود یک
جامعه مدنی، نقش برجسته زنان و میانه روی اسلام سیاسی تجلی یافته در جنبش
“النهضه” و رهبر آن شیخ “راشد الغنوشی” که یک شخصیت عمل گرا بوده و داوری
صندوق های رای گیری و نتایج آن را می پذیرد.

در حالی که ملت تونس از
طریق اعتراض های مسالمت آمیز و انتخابات پارلمانی شفاف، جنبش اسلام گرای
“النهضه” را از قدرت برکنار کردند، جنبش “اخوان المسلمین” در مصر از طریق
یک کودتای نظامی، سرکوب خونین طرفداران آن و بازداشت و دستگیری بیشتر
رهبران ردیف اول و دوم جنبش از قدرت برکنار شد و اگر کودتای نظامی در این
کشور اندکی به تاخیر می افتاد، احتمال داشت که مصر نیز به همان نتایجی می
رسید که هم اکنون در تونس شاهد آن هستیم.

در واقع، جنبش اسلام گرای
“النهضه” و ائتلاف سه گانه تحت رهبری آن برای اداره امور کشور پس از دو سال
تلاش بی وقفه، در ماموریت خود شکست خود و در نتیجه این جنبش تصمیم گرفت
جهت کاهش زیان هایش، نجات خود و کشور از فروپاشی و همچنین جلوگیری از بروز
درگیری های خونین افزایش دهنده بحران های اقتصادی و امنیتی تونس، از قدرت
کناره گیری کند.

این در حالی است که جنبش “اخوان المسلمین” در مصر
به اندازه جنبش “النهضه” عمل گرا نبوده و نتوانست نقشه های نهاد نظامی این
کشور و جریان های مدنی لیبرال و سکولار هم پیمان آن را به درستی بخواند،
جریان هایی که نظامیان مصر از آنها برای تضعیف نخستین حکمرانی منتخب اسلام
سیاسی در این کشور استفاده کردند.

از سوی دیگر، روز جمعه هفته گذشته
افراد مسلح ناشناس به یک ایست بازرسی نیروهای ارتش مصر در استان مرزی
“سینای شمالی” در شمال شرق این کشور حمله کردند که بر اساس آمار رسمی اما
غیر نهایی، در این حمله دست کم ۳۱ تن از نیروهای ارتش جان خود را از دست
داده و ۳۰ تن دیگر نیز زخمی شدند، همین مسئله نیز باعث شد “عبدالفتاح
السیسی”، رئیس جمهوری مصر دستور دهد برای مدت ۳ ماه در مناطق گسترده ای از
شمال و مرکز شبه جزیره “سینا” وضعیت فوق العاده و منع رفت و آمد از ساعت
پنج عصر تا هفت صبح برقرار شود و نیروهای کمکی از لشکرهای دوم و سوم ارتش
نیز عازم این مناطق شوند تا به گفته سرتیپ “محمد سمیر”، سخنگوی نیروهای
مسلح این کشور، تروریسم را ریشه کن کنند.

بدون شک دولتمردان مصر حق
دارند برای بازگرداندن اعتبار و تسلط خود و همچنین برقراری امنیت در شبه
جزیره “شینا”، هر اقداماتی که می خواهند اتخاذ کنند به شرط آنکه این
اقدامات به صورت منفی بر افراد بی گناه تاثیر نگذارد و همزمان راه حل های
سیاسی جهت کاهش تنش و افزایش وفاداری به دولت نیز همراه آنها باشد.

با
این حال، دولتمردان مصر این بار نیز همانند تمامی موارد پیشین، به دنبال
“سپر بلا” می گردند تا مسئولیت ناکامی خود در نابودی “گروه های تروریستی”
را بر عهده آن بگذارند و این در حالی است که سپر بلایی بهتر از جنبش مقاومت
اسلامی فلسطین (حماس) و به ویژه نوار “غزه” پیدا نمی شود، در نتیجه دولت
مصر تا اطلاع ثانوی گذرگاه مرزی “رفح” را بست و نشست از پیش تعیین شده جهت
از سر گیری مذاکرات غیر مستقیم فلسطینیان و اسرائیلی ها را نیز لغو کرد،
نشستی که قرار بود با هدف به اجرا درآوردن توافق های پیشین میان دو طرف
مبنی بر تثبیت آتش بس، توقف تکرار تجاوزهای اسرائیل، پایان دادن به محاصره
“غزه” و آغاز فرآیند بازسازی بیش از ۸۰ هزار منزل تخریب شده در تهاجم اخیر
اسرائیل، در شهر “القاهره”، پایتخت مصر برگزار شود.

در همین حال،
رسانه های مصر نیز همانند همیشه به تحریک بر علیه نواز “غزه” و ساکنان آن
ادامه داده و حتى پیش از آنکه تحقیقات در مورد حمله اخیر به ارتش این کشور
در شبه جزیره “سینا” صورت گیرد و خون نیروهای قربانی خشک شود، جنبش “حماس”
را به دست داشتن در حمله متهم کردند، در حالی که “عبدالفتاح السیسی” نیز
طرف های خارجی را عامل این حمله خونین دانست.

در واقع، هر کسی این
اتهامات را بشنود که مهاجمان مسلح از نوار “غزه” و از طریق مرز میان مصر و
فلسطین وارد شبه جزیره “سینا” شده اند، این چنین تصور می کند که “غزه” با
مصر بیشتر از هزار مایل (بیش از هزار و ۶۰۰ کیلومتر) مرز مشترک دارد، با
این حال طول مرز میان آنها تنها نزدیک به ۱۰ کیلومتر است.

علاوه بر
این، نیروهای کمکی از لشکرهای دوم و سوم ارتش مصر و “نیروهای واکنش سریع”
نیز جهت برقراری امنیت در مرزهای این کشور با نوار “غزه”، جلوگیری از تهدید
امنیت ملی مصر از سوی تروریست های فلسطینی و در نتیجه تضمین امنیت سربازان
مصری، به شبه جزیره “سینا” اعزام شده اند.

این در حالی است که بر
اساس آمارهای رسمی، تمامی هشت “تروریست” کشته شده از سوی نیروهای مصری،
شهروند این کشور هستند و در میان آنها یک فلسطینی از ساکنان نوار “غزه” و
سایر مناطق نیز وجود ندارد، به همین دلیل نیز باید پرسید که انتقام از این
نوار و ساکنان آن و گذاشتن مسئولیت اقداماتی تروریستی دیگران بر عهده آنها،
چه دلیلی دارد؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت که مشکل دولتمردان
مصر با فلسطینیان نبوده، بلکه با مصری های ساکن شبه جزیره “سینا” و سایر
مناطق این کشور می باشد، مگر اینکه ساکنان “سینا” را شهروند مصر ندانند،
آنها را فلسطینی قلمداد کنند و در مصری بودن آنها شک داشته باشند.

در
همین حال، پیش از این نیز منطقه بیابانی واقع در غرب مصر و در مرز با لیبی
که فلسطینیان هیچ گونه حضوری در آنجا ندارند، شاهد حمله مسلحانه ترویست ها
به یک ایست بازرسی مرزی در روستای “فرافره” در استان “الوادی الجدید” بود
که در نتیجه آن بیش از ۲۰ سرباز مصری جان خود را از دست دادند، با این حال
مصر آن گونه که هم اکنون گذرگاه مرزی “رفح” را بست، در آن هنگام اقدام به
بستن گذرگاه های مرزی خود با لیبی نکرد.

در واقع، راه حل های امنیتی
و نظامی برای مقابله با تروریسم در بسیاری از کشورها و به ویژه عراق،
سوریه، یمن و لیبی به شکست انجامیدند و همین مسئله ایجاب می کند که روش های
دیگری و در راس آنها لغو تمامی سیاست های حذف و نابودی گروه های دارای
آرای سیاسی مختلف و همچنین روی آوردن به گفت و گو و پذیرش طرف مقابل، در
پیش گرفته شوند و مورد آزمایش قرار گیرند، چرا که تونس طی چند سال گذشته
همین کار را انجام داده و از طریق آن موفق شد از تنگنا خارج شود و به صورت
کلی و یا جزئی نیز به ساحل امنیت برسد.

از سوی دیگر، هنگامی که از
شبکه های تلویزیونی می بینیم و می شنویم برخی تحلیلگران نظامی مصری خواهان
ورود نیروهای این کشور به نوار “غزه” جهت از بین بردن ریشه های تروریسم در
آنجا هستند، احساس غم و اندوه می کنیم، چرا که مشکل مصر با تروریسم در این
نوار و یا گذرگاه مرزی “رفح” نیست، بلکه این مشکل در خود سیاست های امنیتی و
نظامی این کشور و همچنین تلاش برخی ها برای فرار از بر عهده گرفتن مسئولیت
کم کاری و ناکامی خود با گذاشتن این مسئولیت بر دوش دیگران، می باشد.

در
هر حال، اگر نیروهای مصری بخواهند وارد نوار “غزه” شوند، بدون شک با
استقبال هزاران شهروند فلسطینی روبرو خواهند شد، جایی که این نیروها از نظر
فلسطینیان نیروهای دوست به شمار می آیند، با این حال چنین اقدامی باعث
بازگشت آرامش به شبه جزیره “سینا” و متوقف شدن حملات به نیروهای ارتش مصر و
ایست های بازرسی آن در آینده نزدیک نخواهد شد همان گونه که پیش از این
نیز، اقدام نیروهای امنیتی مصر مبنی بر تخریب بیش از هزار و ۳۰۰ تونل در
زیر مرزهای میان این کشور و “غزه”، افزایش محاصره شدید این نوار و همچنین
بستن گذرگاه مرزی “رفح” برای بیش از سه ماه نیز چنین نتیجه ای در پی نداشت.

در
پایان باید گفت که ما امیدواریم نیروهای مسلح مصر هر چه زودتر نوار “غزه”
را به صورت موقت و یا برای همیشه اشغال کنند تا از شر این “مترسک” و یا
“بهانه” خلاص شویم و برای یک بار نیز که شده، به دردهای بیشتر از دو میلیون
انسان عرب و مسلمان ساکن این نوار پایان دهیم که از پیامدهای تبدیل شدن به
“سپر بلا” از سوی برادران حاکم در مصر و گذاشتن مسئولیت تمامی مشکلات و
مصیبت های این کشور بر عهده آنها به شدت رنج می کشند، هر چند که نسبت به
این مسئله شک داریم اما ممکن است در آن هنگام دیگر رسانه های مصر به خاطر
تنوع و عدم تکرار هم که باشد، به دنبال “سپر بلای” دیگری به غیر از “غزه”
بگردند تا حملات، اقدامات تحریک آمیز، اتهام ها و اهریمن نمایی های خود را
متوجه آن کنند.»

منبع : شفقنا

شاید دوست داشته باشید