حسین(ع) در اندیشه مسیحیت

ادیان نیوز: «آنتوان بارا»، آن مسیحی عاشقی است که سال های بسیار از دوران جوانی خود را صرف تحقیق و بررسی پیرامون زندگی و قیام امام حسین(ع) کرده است تا حقایق مربوط به این شخصیت عظیم تاریخ را از زاویه نگاه خود و از زبان انجیل و پیامبر الهی، عیسی(ع) بیان کند. او پس از سالیان بسیار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاریخ اسلام، دست به نگارش کتابی زده است که در نوع خود و از زبان یک مسیحی بی نظیر است. وی در این پژوهش تطبیقی- به نام «حسین در اندیشه مسیحیت&raquo- که رویکردی تحقیقی، ادبی و عاطفی دارد، با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت و بامهارتی ستودنی، زندگی و شهادت حضرت عیسی از دیدگاه مسیحیت و زندگی و شهادت امام حسین(ع) از دیدگاه اسلام را مقایسه کرده است. در این تحلیل ها نکات جالب و بدیعی به چشم می خورد که برای هر مسلمان منصفی شگفت انگیز و خواندنی است.
کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» اولین بار در سال ۱۹۷۸ به رشته تحریر درآمد اما نویسنده از آن تاریخ به بعد و در اثر مطالعات بیشتر، اضافات و ملحقات زیادی به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه های اخیر منتشر کرد، این کتاب تاکنون به ۱۷ زبان ترجمه شده و در ۵ دانشگاه نیز برای دوره های تکمیلی کارشناسی ارشد و دکتری مورد تأیید قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودی به فارسی ترجمه و منتشر شود.
 گرمی سخنان و شور و اشتیاق او درباره امام حسین(ع) و دیدگاه هایش درمورد حضرت برای ما چنان بود که گویا در برابر یک شیعه عاشق و مجذوب و سرمست نشسته ایم، البته خود او هم این احساس ما را تأیید می کرد و می گفت در کشورهای عربی به من «مسیحی شیعه» می گویند. عشق او به تشیع، آن چنان بالا بود که در لابه لای صحبت هایش هرگاه نام حسین را برزبان می راند بلا فاصله تعبیر «علیه السلام» را بعد از آن می آورد.
آنچه در پی می آید  گفت وگوی مفصل ما با «آنتوان بارا» است که ازنظر خوانندگان عزیز می گذرد.
به عنوان اولین سؤال ابتدا مختصری درباره خانواده، زندگی، تحصیلات و فعالیتهای اجتماعی خودتان صحبت کنید.
 من آنتوان بارا در سال ۱۹۴۳ میلادی در سوریه متولد شدم. دارای چهار برادر و سه خواهر و همین طور چهار فرزند به نامهای: طلال، مریم، فیصل و یوسف هستم. اجداد من در اصل از منطقه نجد عربستان هستند که از سال های دور به سرزمین شام مهاجرت کرده اند. خانواده ما از طبقه متوسط پیشه وران بودند و نیاکان و همین طور پدرم همگی به شغل نجاری و ساختن ابزار و آلات مورد نیاز کشاورزان اشتغال داشتند. تحصیلات ابتدائی من در مدرسه متعلق به مسیحیان که مدرسه ای خصوصی بود صورت گرفت. در دوره راهنمائی، همراه برادرم حبیب به یک مدرسه دولتی منتقل شدیم ما نخستین دانش آموزان مسیحی بودیم که به این مدرسه قدم گذاشتیم چون فقط دانش آموزان مسلمان به آن مدرسه می رفتند.
در اولین جلسه درس تعلیمات دینی اسلامی، معلم ما را به اتاق مجاور برد و گفت نیازی نیست که شما در این درس شرکت کنید و می توانید نمره دینی تان را براساس نمره درس عربی بگیرید. وقتی موضوع را با پدرمان در میان گذاشتیم او گفت شما باید در درس تعلمیات دینی اسلامی شرکت کنید و با سایر ادیان آشنا شوید و عادت کنید که از فرهنگ اسلامی هم بیاموزید و ما به عنوان اعراب مسیحی از همان تمدن و فرهنگ سیراب می شویم و در یک محیط فرهنگی، زندگی می کنیم و لذا نباید از هر آنچه که مربوط به مسلمانان است و با آنان زندگی می کنیم ناآگاه باشید و بدین ترتیب ما پس از گفت وگوی پدر با معلم مربوطه، در درس دینی هم شرکت کردیم و اینچنین بود که پدرمان زمینه آشنایی ما را با اسلام فراهم کرد. در دوره دبیرستان نیز رشته ادبی را برگزیدم و در سنین پایین و از همان دوران دبیرستان کار مطبوعاتی را آغاز کردم. پس از مهاجرت به کویت اولین بار به عنوان نویسنده ورزشی در روزنامه «اخبار الکویت» مشغول به کار شدم. از آن تاریخ به بعد در بخشهای مختلف مطبوعاتی اعم از ورزشی، فرهنگی، اقتصادی، هنری و محلی به نویسندگی و یا سردبیری در روزنامه ها و نشریات مختلف مشغول بودم که امسال چهل و یکمین سال فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کردم.
در زمینه تألیف نیز اولین کتابم را در سنین جوانی بنام «الحسین فی الفکر المسیحی» به رشته تحریر درآوردم. البته خودم نمی دانم چگونه این کتاب دشوار را نگاشتم و هر وقت آن را می خوانم تعجب می کنم که چگونه فعالیت فکری خود را با این کتاب آغاز کردم البته نگارش این کتاب راهگشای نوشتن ۱۵ کتاب دیگر در زمینه های ادبی شد.
«حسین در اندیشه مسیحیت» کتاب شماست. مایلیم درباره ویژگی های این کتاب برایمان صحبت کنید.
 ویژگی این کتاب در این خلاصه می شود که شیوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چیزی است که تاکنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسیاری اذعان داشتند که این کتاب بی طرفانه نوشته شده است.
از ویژگی های مهم کتاب این است که من در آن به مقایسه شخصیت حسین و عیسی بن مریم علیهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و کیفیت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بی محابا از مرگ در راه عقیده پرداخته ام ]بر طبق عقیده مسیحیان، حضرت عیسی مصلوب و شهید شده است که البته این نظر با دیدگاه قرآنی ما انطباق ندارد[ من شباهت فراوانی میان شخصیت حسین(ع) و شخصیت عیسی به عنوان یک شهید و نه یک پیامبر، یافتم. 
من در انجیل و کتابهای دیگر مربوط به زندگی و مقتل حسین(ع) تحقیق زیاد کردم و دریافتم تشابه بسیار زیاد و باورنکردنی در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقیده و کیفیت حفظ عقیده میان عیسی و حسین(ع) وجود دارد که چیز جدیدی بشمار می رفت من این موضوع را به تفصیل تحلیل کردم که آن دو عزیز چرا با میل و خواست خود مرگ را پذیرا شدند و بخصوص حسین شهید(ع) در شرایطی که زمینه رسیدن به مال و منال و پست و مقام دنیوی فراهم بود و او اگر اندکی از خود انعطاف نشان می داد و خواسته معاویه و یزید را اجابت می کرد، می توانست جان خود را از کشته شدن نجات دهد. اما او براساس آیه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله (همگی به سوی میدان جهاد) حرکت کنید، سبکبار باشید یا سنگین بار و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنید» (توبه/۴۱)، به حرکت شگفتی دست یازید. او به هیچ یک از امتیازات و تطمیع ها توجه نکرد حال آنکه دنیاپرستی و حب مال و جاه و مقام همه جا بیداد می کرد. او همه اینها را ترک کرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوی شهادت برد در حالی که می دانست همه اینها در راه عقیده است.
واکنش ها و بازخوردهای تالیف کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» چگونه بود؟
پس از ۳ ماه از انتشار کتاب، یکی از افراطیون سلفی، کتابی با نام «یزید امیرالمومنین» در رد کتاب من نوشت. وی از پیروان فرقه ضاله ای بود که با امکانات فراوان در جهت تشویش و گمراهی افکار ناب اسلامی و شیعی تلاش می کند. او برای چاپ کتابش به همان چاپخانه ای مراجعه کرد که کتاب حسین در آن چاپ شد. مسئول چاپخانه برای خلاص شدن از شر او گفت باید کتابت اجازه نشر داشته باشد و از این کار سر باز زد. پس از گذشت یک سال متوجه شدیم که آن کتاب در عربستان منتشر شده است. 
این کتاب سراسر ناسزا و افترا به حسین (ع) بود که با تاثیرپذیری از افکار ابن جوزی نگاشته شده بود. 
غیر از آن کتاب های دیگری هم منتشر شد که در لابلای آنها از این کتاب کم و بیش انتقاد شده بود. همچنین در برخی مطبوعات چه در گذشته و چه در حال مطالبی جسته و گریخته در نقد این کتاب به چشم می خورد که همه این انتقادها از سوی برخی مسلمانان افراطی صورت می گرفت. 
 واکنش علمای مسلمان و نیز کشیش ها و علمای مسیحی به این کتاب چگونه بود؟
در میان مسلمانان عموماً علمای شیعه و گروهی از علمای اهل سنت واکنشی مثبت و عقلانی از خود نشان دادند و گفتند کتابی تحلیلی، زیبا و خواندنی است که در آن اصل بی طرفی رعایت شده. علمای شیعه جملگی کتاب را حاوی ایده ای جدید و نظریه و تحلیل نو و بدیع می دانستند اما برخی از سلفی های تندرو و افراطی مطالب این کتاب را ناصحیح دانستند و اظهار داشتند محتوای کتاب بیانگر عقیده شیعه و نظرات آنان است. اما کشیشان و علمای مسیحی همگی واکنشی ایجابی و مثبت از خود نشان دادند و این کار را تحسین کردند و حتی عده ای از آنان از انتشار چنین کاری بسیار خوشحال شدند زیرا اعتقاد داشتند که این اقدام تلاشی در جهت تقریب و وفاق میان ادیان است و تقریب عمل اولیاء و انبیاء می باشد. بطور کلی کسانی که انتقاداتی داشتند، انتقاد خود را بدون دلیل و سند و مدرک بیان می کردند و من شاهد بودم که این انتقادات برخاسته از تعصب و غرض ورزی است . 
تعصب و هوای نفس آنان آنقدر پررنگ بود که نمی خواستند بیندیشند که نواده پیامبر (ص) چرا دست به چنین حماسه ای زد و چرا با وجود همه آن امتیازات و تطمیع ها، خود و خانواده اش را به خطر انداخت آیا به دنبال اهداف شخصی بود. اگر هدفش شخصی بود باید دنبال فرمانروایی در دنیا و رفاه می رفت و خود را به خطر نمی انداخت. ولی ما مشاهده می کنیم پس از گذشت قرن ها و آمدن نسل ها پس از نسل ها، آرمان و راه او مورد تقدیس واقع می شود و میلیون ها انسان با تکریم و احترام از او یاد می کنند آیا این همه، جز یک کار سحرانگیز الهی است؟
به من انتقاد می کردند مگر تو مسلمانی که درباره حسین(ع) کتاب نوشته ای؟ به آنان می گفتم چگونه می توان در برابر شخصیتی چون حسین آن سلاله پیامبر(ص) و علی(ع) و زهرا (س) دچار شیفتگی و شگفتی نشد که در کارنامه او هیچ نشانه ای از سستی و ذلت نمی یابی و این تنها من نیستم که شیفته حسین هستم. گاندی را ببینید که به عنوان یک هندو اظهار می دارد اگر می خواهی پیروز شوی باید در خط حسین حرکت کنی و نیز می گوید من از حسین آموختم که مظلوم باشم تا پیروز شوم. آیا این هندو ، مسلمان بود که چنین اظهاراتی بر زبان آورده ، یا جبران خلیل جبران آن شخصیت مسیحی بزرگ در مورد حسین(ع) می گوید: حسین چراغ فروزان تمامی ادیان است و من او را چنین توصیف کرده ام که حسین گوهر جاودانه و همیشگی ادیان است و او گوهر دین واحد می باشد. 
شمادر کتاب خود اشاره کرده اید که حضرت مسیح«ع» از آمدن حسین«ع» به کربلا خبر داده و درباره ایشان پیشگوئی کرده است آیا در مورد این ادعا استنادات و دلایل محکم دارید؟
بله استنادات و دلایل من همه برگرفته از انجیل است. برطبق آنچه در تاریخ آمده مسیح از کربلا دیدار کرد و به بنی اسرائیل فرمود هرکس که حسین«ع» را دریابد به یاری اش برخیزد عده ای در این روایت تاریخی تشکیک دارند اما ما هیچ شکی در آن نمی بینیم زیرا حضرت عیسی«ع» دارای معجزاتی بود و مرده را زنده می کرد و بیماران صعب العلاج را شفا می داد و لذا آیا برایش دشوار بود که درباره آینده پیشگوئی کند و بگوید شهید پس از خودش کیست؟
 شما که در زندگی و سخنان امام حسین«ع» تحقیق وسیع کرده اید، کدام جنبه از ابعاد شخصیت ایشان بیشتر مورد توجه شما بوده است؟
 سؤال زیبایی است. من در مورد زندگی و حرکت حسین«ع» بیشتر به بعد انقلابی شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام می کند «انی لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی» من از روی هوسرانی و خوشگذرانی و برای افساد و ستمگری قیام نکرده ام بلکه قیام من برای اصلاح در امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منکر و حرکت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابی می تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انسانی در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهای پیروزی انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم مردم و رهبران این کشور براساس این فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند.
بعد دیگر شخصیت امام حسین«ع» که مرا شیفته خود کرده، تواضع ایشان در کنار روح انقلابی است این دو خصیصه نمی تواند در یک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگی های برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگی و سرافرازی در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمی است که از ویژگی امام بشمار می رود.
نظر شما در مورد شعایر حسینی و نحوه عزاداری ها و بزرگداشت ها برای امام حسین(ع) و آداب ومراسمی که در این رابطه صورت می گیرد از قبیل سینه زنی، زنجیرزنی، تعزیه گردانی و غیره چیست؟
انجام اینگونه مراسم و کارها درست و ضروری است زیرا حادثه کربلا را یادآوری می کند و به مسلمان اجازه می دهد که به درون خود مراجعه کند تا از خویشتن بپرسد آیا درس ها و آموزه های حسین در من تاثیرگذاشته است؟ آیا خون او و اهل بیتش ریخته شده تا فقط من یک سری اعمال ظاهری انجام دهم و یا اینکه اهداف دیگری ورای این مساله بوده است؟
بنظر من این عزاداری ها، سینه زنی ها و حرکت دستجات و یادآوری حادثه کربلا همگی کاری مناسب و صحیح برای زنده نگه داشتن و یادآوری حادثه است و این البته مخصوص مسلمانان نیست و مسیحیان هم در عید فصح (عید مختص مسیحیان) برنامه عزاداری دارند اما عزاداری برای حسین در نزد شیعیان چیز دیگری است زیرا فاجعه ای که برای رهبر آنان حسین بن علی(ع) پیش آمد فاجعه ای بود که در تاریخ نظیر نداشت. درست است که از نظر ما مسیحیان، عیسی توسط یهود مصلوب شد و آن جنایت در حق او صورت گرفت و صرف نظر از اختلاف میان انجیل و قرآن در این مورد، آنچه در سرزمین کربلا برای حسین (ع) پیش آمد در حق هیچ پیامبر و شهیدی اتفاق نیافتاد و وحشی گری هایی که عده ای وحشی منسوب به اسلام نسبت به پیکر مطهر او انجام دادند اهانت و ظلم و جنایت بود و اگر مسلمانان خود را اصلاح نکنند و به خویشتن مراجعه نکنند این حادثه ممکن است در هر زمان و مکانی برای آنان اتفاق افتد. 
شما آیا در مراسم و عزاداری های حسینی هم شرکت کرده اید؟
 بله تاکنون در مراسم های مختلف که توسط شیعیان کشورهای عربی در محرم برپا می شود شرکت نموده و برای عزاداران سخنرانی کرده ام. 
شما در کتاب خود، امام حسین(ع) را تکمیل کننده رسالت پیغمبران دانسته اید و مقام او را از مقام تمام انبیاء برتر و تا حد مقام نبوت حضرت محمد(ص) بالا برده اید دلیل این نگرش چیست؟
هنگامی که دین اسلام بر حضرت محمد مصطفی(ص) نازل شد، او در راه ترویج آن، رنجها و اذیت های فراوانی متحمل شد و کفار و ثروتمندان قریش در برابر دعوت او مانع تراشی کردند، چنان که حضرت فرمود هیچ پیامبری به اندازه من آزار و اذیت نشد. پس از ایشان هم جانشین او یعنی امام علی(ع) نیز مسئولیت تفسیر و تأویل و تداوم ابلاغ پیام قرآن را برعهده گرفت و در این راه سختی های فراوان دید و راحتی و آسایش خود را بخاطر اسلام فدا کرد و با دشمنان جنگید. زمانی که مسئولیت تداوم رسالت پیامبر(ص) به نواده ایشان یعنی حسین(ع) رسید او به خطرات تهدیدکننده دین که موجب تحریف و مسخ آن می شد، پی برد و دریافت که تحریف دین تمام فداکاریها و زحمات جد و پدرش را بر باد خواهد داد و در صورت تداوم این وضع، آئین راستین اسلام از مسیر اصلی خود خارج و دچار انحراف خواهد شد. او باید دست به حرکتی می زد تا احیاگری مجدد در دین می شد، احیاگری ای که اهمیت آن نه در حد نزول قرآن بلکه در حد اقدامات پدرش پس از پیغمبر(ص) بود.
البته اهمیت این احیاگری کمتر از نبوت نیست بلکه تکمیل کننده آن است و او به عنوان شهید، دارای رسالت انبیاء بود و همان کاری را کرد که انبیاء انجام دادند و با اینکه به او ویژگی های انبیاء داده نشده بود اما تمام دردها و رنجها و سختی های آنان به او هم واگذار شده بود و او می بایست دست به حرکت و جنبش می زد تا دین را احیا کند و به نظر من اگر جنبش و حماسه کربلا اتفاق نمی افتاد، تداوم اسلام و ارزشهای متعالی آن تضمین نمی شد.
شما جمله معروفی دارید با این عنوان که اسلام سرآغازش محمدی و استمرارش حسینی است در این مورد بیشتر توضیح دهید.
البته این سخن، خود به تنهایی یک تحلیل است و این همان ادامه پاسخ سؤال پیشین است که دین اسلام بقا و تداوم پیدا نمی کرد اگر حرکت حسینی نبود و لذا تداوم رسالت محمد(ص) منوط به قیام حسین(ع) بود و او بود که با زلزله ای روحی ارکان وجودی امت را به لرزه درآورد و زمینه گمراهی آنان را از میان برداشت و توانست ارزشهای دین را مجددا احیا کند و در اثر این تکان روحی، آئین اسلام توانست درخشان و فروزان به راه خود ادامه دهد. اما یک حقیقت دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه قیام کربلا سرآغازش حسینی و تداومش زینبی بود و حضرت زینب(س) نقشی بزرگ را ایفا کرد که مکمل نقش برادرش بود.
 ارزیابی شما از نقش حضرت زینب(س) در واقعه کربلا و پس از آن چیست؟
نقش زینب(س) الهامی از جانب خدا و مطابق با خواست و اراده خدا بود و به هیچ وجه تصادفی و اتفاقی نبود. هدف حسین(ع) از همراه بردن اهل بیت و زنان بنی هاشم، جنبه تاثیرگذاری و ابلاغ اهداف این حرکت به مردم بود و زینب آن زن فصیح و بلیغ و آن دختر صاحب نهج البلاغه، توانست در راه اسارت، مردم شهرهای مختلف را بیدار کند و آنان را نسبت به آنچه اتفاق افتاده آگاه سازد و تبلیغات مسمومی را که معاویه و یزید بر ضد حسین به راه انداخته بودند، خنثی سازد. آنان چنین وانمود کرده بودند که حسین(ع) مسلمانی منحرف است که از دین خارج شده و بر ضد ولی امر زمان شوریده و به دنبال قدرت و حکومت است.
زینب(س) حتی در مقابل یزید -که انسانی نادان بود- خروشید و با فصاحت و کلام شیوای روشنگرانه خود، او را شدیدا خرد کرد. دراثر روشنگری های فراوان زینب چه در شام و چه در راه بازگشت به مدینه، مسلمانان با عمق فاجعه و عظمت فداکاری برادرش آشنا شدند از اینرو می توان ادعا کرد که نقش زینب، کم اهمیت تر از نقش برادرش نبوده است.
صحبت های شما مرا به یاد یک بیت شعر از استاد شهریار انداخت که بسیار شیرین و شیوا و پرمغز گفته است:

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب     ورنه این بی حرمتیها کی روا دارد حسین
بله من هم روی همین معنی تاکید کرده ام و در کتابی با همین مضمون، این مسائل را آورده ام.
 مظلومیت را در فرهنگ و مکتب حسین(ع) چگونه تحلیل و تفسیر می کنید؟
سؤال زیبایی است. مظلومیت چهارچوبی است که حرکت حسین(ع) در آن جای می گیرد و لذا به او می گویند حسین مظلوم و هیچ کس جز او مظلوم خوانده نشده است. باید دید چرا حسین در زبانها به حسین مظلوم نامیده شده است. دلیل آن این است که ظلمی که از ناحیه دوستان یادشمنانش در حق او شد ظلمی عظیم بود. چه آن زمان که دوستانش از او خواستند به کوفه بیاید و وقتی آمد با انبوهی بی شمار از سپاهیان مسلح و شمشیرهای آنان مواجه شد و در عمل نسبت به او بی وفائی نشان دادند و تنهایش گذاشتند و چه آن هنگام که دشمنانش در میدان نبرد در حق او جفاها کردند و تا مرز کشتن او پیش رفتند و اما کشتن او کشتن یک انسان معمولی نبود. کشتن مظلومانه بود. آنچه آنان در حق او مرتکب شدند و نسبت به پیکر مبارکش آن جسارتها را کردند و با اسبها بر روی آن تاختند و سرش را بریدند و لباسش را تکه تکه کردند ، باعث شد که مظلومیت حسین براثر این جنایت فجیع شکل بگیرد.
مظلومیت او بخاطر بی حرمتی به پیکر مطهرش بیشتر از مظلومیت او در اثر بی وفائی دوستانش است. مظلومیت او در روی شنهای دشت کربلا بزرگترین مظلومیت است. دشمنان چرا به کشتن او بسنده نکردند و جسدش را تکه تکه کردند. مگر مثله کردن جسد در تمام ادیان آسمانی جنایتی بدتر از کشتن نیست؟ این مظلومیت که در دلها و ذهنهای مردم رسوخ کرده به آنان یادآوری می کند که چگونه یاران و دوستانش او را دعوت کردند و از نظر مادی و معنوی در حق او ظلم روا داشتند و چگونه دشمنان هم در میدان کارزار آن جنایتها را در حق او روا داشتند و سر مبارکش را بریدند و بدنش را به خاکها مالیدند. جنایتی که حتی در حق بدترین جانیان صورت نمی گیرد و این همان مظلومیتی است که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست.
 شما که سالها عمر خود را صرف تحقیق و مطالعه و نگارش برای حسین(ع) کرده اید آیا عنایت و برکاتی از این ناحیه مشاهده کرده اید؟
من در اثنای تألیف کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت»، برکات آن را حس می کردم. این برکات عبارت بود از احساس رضا و خشنودی و آرامش و اطمینان روحی و روانی.هر زمان احساس تنگنا و افسردگی و ناراحتی می کنم فداکاریهای حسین را بیاد می آورم و در آن حال احساس می کنم سختی های دنیا در برابر آنچه حسین انجام داده و آنچه بر سر او آمده، چیزی نیست. همیشه این موضوع را بیاد می آورم و شب و روز آموزه های کتاب (حسین در اندیشه مسیحیت) در برابرم قرار دارد و مدام به آن مراجعه می کنم و آرامش پیدا می کنم گویا که اصلاً من آن را ننوشته ام. هر دفعه که آن را می گشایم و بخشی از آن را می خوانم احساس می کنم سخن جدیدی می خوانم. برکت، تنها برکت مادی نیست که در قراردادها و پول و خرید خانه و امور مادی دیگر خلاصه شود اینها همگی چیزهای زائدی است که نه حسین(ع) و نه پیامبر(ص) و نه عیسی(ع) به آنها اهمیت نمی دادند برکت اصلی، برکت روحی و معنوی و روانی است که مهمترین سرمایه برای انسان است و من توفیق الهی را حس می کنم و آن را از برکت کتابی می دانم که برای حسین نوشته ام چرا که مظلومیت حسین را به یادها می آورد و این یادآوری از مظلومیت او، ثواب عظیمی در پی دارد و این همان برکت روحی و معنوی است که من از آن برخوردارم. 
شما به عنوان یک ادیب و محقق مسیحی که مطالعات زیادی در تاریخ اسلام به عمل آورده اید این واژه ها را چگونه تفسیر می کنید: مسیحیت، اسلام، تشیع؟
مسیحیت بخشی از دین واحد کلی است که خداوند آن را به بشریت فرستاده و آغاز آن از یهودیت بوده و به مسیحیت رسیده و آنگاه با اسلام خاتمه یافته و محمد(ص) خاتم ادیان آسمانی بوده است. مسیحیت دیانتی صوفیانه و روحانی است و در زمانی پدید آمد که مردم شدیداً به مسائل معنوی و روحانی نیاز داشتند و لذا عیسی(ع) پیامبر محبت و روحانیت بود. خداوند به او قدرت انجام کارهای خارق العاده را داد در حالی که پیامبران دیگر از چنین قدرتی برخوردار نبودند. وقتی آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» نازل شد بدین معنی بود که امروز دین کلی واحد با رسالت اسلام، تکمیل شد. هر کدام از ادیان مسیحی و یهودی در زمان خود دارای معجزاتی بودند. در زمان موسی(ع) سحر و جادوگری رواج داشت. موسی(ع) با معجزاتی متناسب با آن زمان مبعوث شد و عصای او تبدیل به اژدها شد و از داخل سنگ چشمه ها جوشاند. در زمان عیسی(ع) طب و پزشکی رواج داشت و عیسی(ع) مرده ها را زنده و بیماران لاعلاج را شفا می داد تا معجزه خود را ثابت کند.
در برهه ای دیگر که زیبائیهای زبان و فصاحت و بلاغت مقیاس عقلی جامعه بود خداوند دین اسلام را فرستاد و قرآن را نازل نمود تا معجزه پیامبر را به آنان اثبات کند. ما این ادیان آسمانی را همه از جانب خدا می دانیم که در قالب یک دین کلی جای می گیرند و در شکل سه رسالت آسمانی تجلی یافته اند. اما آنچه اسلام را از آن دوی دیگر متمایز می سازد اینکه از تعالیمی برخوردار است که انسان زمان مسیحیت و یهودیت فاقد آنها بود و اسلام آن ادیان را با این تعالیم تکمیل کرده است. اسلام استمرار و خاتم و مکمل تمام نواقص ادیان دیگر بوده است. در هر حال ما در نهایت، همگی مسلمان هستیم زیرا تسلیم یک پروردگاریم و تسلیم تورات و انجیل و قرآن هستیم.
اما تشیع، بنظر من عبارت است از بالاترین درجات عشق الهی و طبیعتاً به هر کس که محب اهل البیت از ذریه محمد و علی علیهما السلام باشد شیعه گفته می شود و این مایه مباهات بشریت است و هر شخصی در این جهان در هر دینی که باشد بخاطر عظمت پیروی از اهل بیت علیهم السلام و برای محافظت از زیبائیهای عقیده خود می تواند یک شیعی باشد.
و جالب است بدانید که بخاطر کثرت نوشته ها و مقالات من در مورد شیعه، دیگران مرا مسیحی شیعه می نامند.
شما که می فرمائید من یک مسیحی شیعه هستم آیا این تعبیر فی نفسه پارادوکسیکال (تناقض آمیز) نیست؟
من این تعبیر را در مورد خود نگفته ام اما افتخارم این است که یک مسیحی شیعه باشم. و البته افراد بسیاری از ادیان و مذاهب دیگر با من در این مورد هم عقیده هستند و این تناقض نیست. تشیع یعنی محبت، پذیرفتن، عشق و شیفتگی و اقتدا و پیروی، این ماهیت تشیع است. یک بار در دمشق در همایشی محمدالرفاعی شاعر سوری، تعبیری در مورد من بکار برد که خیلی جالب بود. او در مورد من گفت: او دینش مسیحی، هویتش مسلمان، عشقش تشیع و زبانش عربی است. در مورد نخست خوب معلوم است که من نسل اندرنسل دین مسیحی داشته ام، هویتم مسلمان است زیرا ما شهروند دولت اسلامی هستیم و با هویت و فرهنگ و میراث جامعه اسلامی بزرگ شده ایم و جزئی از بافت کهن اسلامی جوامع مسلمان بشمار می آییم. این مسئله بطوری است که اکنون مسیحیان و مسلمانان در کشورهای اسلامی از همدیگر شناخته نمی شوند و آداب و رسوم و راه و روش و طرز لباس و زندگی آنها یکسان و متحد است و لذا من از لحاظ هویت و شهروندی، هویت مسلمانی دارم.
عشق شیعی هم بدین معنی است که من نمی خواهم به محمدبن عبدالوهاب (بنیانگذار وهابیت) گرایش پیدا کنم. من به حسین عشق می ورزم و عشقم فقط اوست و حسین یعنی تشیع. در مورد زبان هم که معلوم است زبان مادری ما عربی است. این ارکان چهارگانه بیانگر سعه صدر و انصاف و رویکرد انفتاحی و عدم تعصب ورزی و عصبیت است اما به این معنی نیست که عقیده خود را انکار کنیم بلکه در عین حفظ عقیده، عقائد و آیین های دیگر را هم تقدیس و تکریم می نمائیم.
ما در مسیحیت هر آنچه را که زیباست بررسی کرده ایم و دریافته ایم که همه آن زیبائی ها در شخصیت حسین(ع) و امام علی(ع) و پیامبر اکرم(ص) نهفته است این واقعیت را هیچ کس جز منکران و معاندان نمی تواند نادیده بگیرد و بنظر من بین این دو مقوله تضاد و تناقضی نیست و هر دو قابل جمع است.
روزنامه کیهان تاریخ چهارشنبه و پنجشنبه و شنبه (۴و۵و۷) بهمن ماه سال ۱۳۸۵
منبع: فرقه نیوز
شاید دوست داشته باشید