دین و تاریخ ادیان پر است از انسانهایی که با تسلطی شگرف از مجموعه عقاید خود دفاع میکردند و اعتقادات خود را با عباراتی عقلانی توضیح میدادند؛ ولی هیچ وقت نتوانستند از آن باورها طرفی ببندند و جان خویش و اطرافیانشان را گرما ببخشند.
به گزارش ردنا (ادیاننیوز)، حجت الاسلام والمسلمین مهراب صادقنیا، استاد دانشگاه ادیان ومذاهب در نوشتاری با عنوان «دین تنها مجموعهای از اعتقادات نیست» این گونه آورده است:
بعد از زیارتِ امام رضا علیهالسلام و در حالی که داشتم از شبستان خارج میشدم، بر اساس عادت همیشگی سری زدم به مدرسهی علمیّهی پریزاد. درِ این مدرسه به شبستان باز میشود و در واقع، بخشی از حرم به شمار میآید.
مثل همیشه گروهی از مردم جمع بودند و یک روحانی بر منبر کوچکی نشسته و با ادبیاتی پرطمطراق مشغول توضیح اعتقادات و به قولِ خودش پاسخگویی به شبهات دینی و اعتقادی بود. هر چه که بیشتر حرف میزد بیشتر احساس میکردم کلماتی که از دهانش خارج میشوند بیجان و بیروحاند.
دوست داشتم به هر حرفش دهها اشکال بگیرم و بگویم بس کن مرد حسابی! حس میکردم بسیاری از مردمی که آنجا نشستهاند نیز حال و روز من را دارند. جوری وانمود میکرد که گویی پاسخ هر سؤالی را بلد است و برای هر مسئلهای جوابی در آستین دارد.
وسطهای حرفش کسی دست بلند کرد و پرسید: “حاج آقا! اگر من با این چیزهایی که شما میگویید قانع نشوم چه باید بکنم؟” حاجآقا در جوابش گفت: “اگر اینطور باشد در دینداری خودت شک کن! آدم دیندار اگر نتواند عقایدش را اثبات کند، دیندار نیست.” با این حرف مزّهی زیارت از دهانم رفت و اوقاتم تلخ شد. پلاستیک کفشهایم را بر داشتم و رفتم. …
تاریخ ادیان پر است از انسانهایی که با تسلطی شگرف از مجموعه عقاید خود دفاع میکردند و آنها را با عباراتی عقلانی توضیح میدادند؛ ولی هیچ وقت نتوانستند از آن باورها طرفی ببندند و جان خویش و اطرافیانشان را گرما ببخشند.
آنها خیال میکردند دین یک سیستم اعتقادی صرف است و نمیدانستند که بخشِ شگفتانگیز دین در نیروی مرموزی نهفته است که به باورمندانِ خود میدهد. نیرویی که نباید آن را در ترکیبات ذهنی و تبیینهای فلسفی اعتقادات محدود کرد. جهانِ جدید، بیش و کم شکوه همهی سیستمهای اعتقادی را گرفت و آنها را به چالش کشید؛ ولی نتوانست نیرویی معرفی کند تا جایگزین قدرتی باشد که دین در انسانها پدید میآورد.
به قول ایمیل دورکِم “دین تنها یک سیستم اعتقادی نیست. دین پیش از هرچیز مجموعهای از نیروهاست. انسانی که زندگی دینی دارد، فقط انسانی نیست که دنیا در ذهن او به این یا آن شکل تصویر میشود؛ بلکه پیش از هر چیز، کسی است که در خود قدرتی را احساس میکند که به طور معمول و در شرایطی که زندگی مذهبی ندارد، احساسش نمیکند.”
سادهلوحیست اگر این نیرو را یک توهّم بدانیم. یک توهم نمیتواند قرنهای زیادی دوام بیاورد. یک توهّم نمیتواند در قرن بیست و یکم پایهگذار انقلاب و نظمهای جدید اجتماعی باشد. این نیرو باید بهواقع موجد باشد. کسانی که تلاش میکنند تا به گونهای روشمند و با استدلالهای طبیعی از باورداشتهای دینی دفاع کنند بهتر است توجّه کنند که یک انسانِ به نسبت معمولی هم میتواند با تکیه بر نیروهای فردیِ خود پایهگذار یک نظام اعتقادی باشد.
آنها بهتر است به این بیاندیشند که آن نیروی مرموزی که جهانِ دینداران را معنا میکند، بر زندگیِ آنها مسلط است و از آنها مراقبت میکند از کجا آمده است.