ادیان نیوز: فرقه راهبان کهتر يا فرانسيسکن ها به جمعيت پيرو عقايد فرانسيس قديس اطلاق مي شود. اين فرقه از مهم‌ترين فرقه‌هاي عالم مسيحيت است و در ميان مسيحيان جهان پيروان فراوان دارد. اين فرقه تأثيرات عمده اي بر جريان انديشه داشته است. در ميان پيروان اين فرقه مي توان نام بزرگان بسياري را ديد. […]

ادیان نیوز: فرقه راهبان کهتر يا فرانسيسکن ها به جمعيت پيرو عقايد فرانسيس قديس اطلاق مي شود. اين فرقه از مهم‌ترين فرقه‌هاي عالم مسيحيت است و در ميان مسيحيان جهان پيروان فراوان دارد. اين فرقه تأثيرات عمده اي بر جريان انديشه داشته است. در ميان پيروان اين فرقه مي توان نام بزرگان بسياري را ديد. انديشه فرانسيسکن ها اساساً بر مبناي فقر استوار است. به همين سبب بر فرقه فرانسيسکن و فرقه دومينيکن نام کلي فرقه‌هاي مسکينان را نهاده‌اند
روند رشد و تکامل فرانسيسيان را مي توان در چهار بخش خلاصه کرد. اين چهار بخش مربوط به دوران نخستين (ده سال نخست فعاليت فرقه)، دوران شکوفايي (قرون سيزدهم تا پانزدهم ميلادي)، دوران جديد (از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم ميلادي) و دوران معاصر (از اول قرن بيستم تا امروز) مي شود.(1)
دوران نخست
فرقه راهبان کهتر در سال ۱۲۰۹ توسط قديس فرانسيس آسيزي تشکيل شد. در فوريه اين سال هنگامي که فرانسيس در مراسم قداس شرکت جسته بود ناگهان با شنيدن آياتي که کشيش، درباب اندرزهاي عيسي به حواريون خويش، از روي انجيل مي خواند حالش دگرگون شد. اين آيات چنين بودند:
همچنان که ره مي سپاريد، اعلام کنيد که ملکوت آسمان ها بسي نزديک است. بيماران را شفا بخشيد و مردگان را زنده کنيد و جذاميان را پاک سازيد و ديوها را دفع کنيد. رايگان يافته‌ايد، رايگان دهيد. زر و سيم و سکه خرد بهر نهادن در کمربندهاي خويش فراهم مياوريد، و خورجيني بهر راه و دو پيراهن و پاي پوش ها و چوبدست: چه، کارگر سزاوار طعام خويش است.[۲]
فرانسيس پنداشت که اين کلمات از زبان خود مسيح جاري مي‌شود و او را مخاطب قرار داده پس مصمم گشت تا زندگي خود را بر اين سيره ملکوتي از نو پي ريزد و در راه اين انديشه به تبليغ بپردازد. او از بهار آن سال شروع به تبليغ مسيحيت نمود و جمله مردم را به فقر دعوت کرد.[۳]
در همين ايام خلوص نيت اين راهب ساده اندک اندک در قلوب مردم رخنه کرد و خيلي زود دوازده تن مرد حاضر شدند که از تعاليم وي پيروي کنند. او برابري عدد اين نخستين پيروانش را با عدد حواريون عيسي به فال نيک گرفت و اندرزي را که عيسي به حواريون خود داده بود شعار و دستورالعمل آن‌ها ساخت. فرانسيس و يارانش سنت رهبانيت (يعني گوشه نشيني)را رها ساخته و پاي پياده، بي آن که اندک پولي داشته باشند به اطراف و کناف مي رفتند تا براي آيين خويش تبليغ کنند. اينان خود را فراتر مينورس به معناي برادران کهتر مي خواندند. فراتر (يا برادر) به اين دليل که خود را کشيش نمي‌دانستند و مينورس(يا کهتر) به اين دليل که باور داشتند کهترين و کوچکترين غلامان درگاه مسيح هستند.[۴] در اين دوره مردم فرانسيسکن‌ها را بسيار مورد آزار قرار مي دادند، آن‌ها را مي زدند و حتي لباس از تن آن‌ها بيرون آورده و مي ربودند؛ نصيحت فرانسيس به آنان اين بود که هيچ مقاومتي نشان ندهند. نتيجه همين تساهل و نرم خويي فرانسيسکن‌ها اين شد که اندک اندک خوي نرم اين رهبانان در دل مردمان و به خصوص در قلوب دشمنان دين باوري رخنه کرد.[۵]
خلوص نيت فرانسيسکن ها و نيز ساده زيستي و نرم خوييشان موجب شد که در ميان مردم ايتاليا جايگاه مذهبي و اجتماعي بالايي پيدا کنند. با پيمودن اين قدم‌هاي بزرگ به فرانسيس گفته شد که براي تأسيس فرقه جديدش نيازمند اجازه پاپ خواهد بود. پس در سال ۱۲۱۰ وي به همراه دوازده مريد خويش نزد پاپ اينوسنت سوم رفت و تقاضاي خود را براي تأسيس فرقه‌اش به او عرضه داشت. پاپ به فرانسيس و يارانش توصيه کرد تا دست نگهدارند تا مرور زمان عملي بودن تعاليم اين فرقه را به اثبات برساند اما پس از اصرارهاي فراوان پاپ مجوز اين فرقه را چندي بعد در همان سال صادر کرد.[۶]
پس از پذيرش فرقه توسط واتيکان اعضاي فرقه وسط سر خود را به سنت رهبانان تراشيدند و خود را مکلف به رعايت نظامات فرقه خود و يک سلسله مراتب دانستند. بنديکتين ها منطقه آسيزي نمازخانه اي موسوم به مريم مقدس فرشتگان را به اين فرقه هديه کردند. پيروان فرانسيس نيز در اطراف اين نمازخانه بسيار کوچک براي خود کلبه هايي ساختند و بدين ترتيب اولين صومعه فرانسيسکن شکل گرفت.
پس از اين هر روز عدد پيروان فرقه افزوده مي شد تا جايي که دختر هجده ساله اي به نام کلارا دي سکيفي از فرانسيس رخصت خواست تا دومين شاخه فرقه فرانسيسکن ها را براي زنان بنيان نهد. اين تصميم که موجب خوشحالي فرانسيس گشته بود بلافاصله به اجرا در آمد و فرقه کلاراييان از آن پس تشکيل شد.[۷]
دوران شکوفايي
ميان سال‌هاي ۱۲۱۱ تا ۱۲۲۰ شروع شکوفايي فرقه فرانسيسکن ها بود. در اين دوران فرانسيس راهي سفري به سوي فلسطين شد و در بازگشت با اختلافات جدي در فرقه‌اش رو به رو گشت. در اين مدت عده پيروان فرقه بسيار بيش از حد اعتدال شده بود و کساني که به گرويده بودند بيشتر از روي احساسات دست به اين عمل زده بودند تا از روي عقل و ايمان؛ در برخورد با نظامات سختگيرانه فرقه اين دسته از عوام از پيوستن به اين فرقه پشيمان شده بودند. در سال ۱۲۲۰ فرانسيس از رهبري فرقه منصرف شد. در سال ۱۲۲۱ فرانسيس مقررات جديدي را تنظيم کرد که به عهد فرانسيس معروف است. کليسا پس از تکريم فراوان شخص فرانسيس، با کمي سست کردن سخت گيري‌هاي عهد، آن را تصويب کرد. بدين ترتيب دوران شکوفايي فرانسيسيان آغاز شد. بعد از تصويب عهد شاخه سوم فرقه فرانسيسکن ها به وجود آمد. اين شاخه مشهور به گروه سوم بود. اعضا شاخه گروه سوم، مردم عادي بودند که با علاقه‌هاي اين جهاني مي خواستند تا جاي ممکن از نظامات فرانسيسکن پيروي کنند.[۸]
دوران شکوه فرقه راهبان کهتر تقريباً همزمان با مرگ فرانسيس داشت آغاز مي شد. در زمان مرگ او اعضاي فرقه پنج هزار نفر بودند. در آن زمان فرانسيسکن ها در نقاط مختلف اروپا از جمله مجارستان، آلمان، انگلستان، فرانسه و اسپانيا پراکنده بودند. در سال ۱۲۳۰ بار ديگر نظامات فرانسيسي را سختگيرانه دانستند و آن را تعديل کردند. تا سال ۱۲۸۰ عده فرانسيسکن ها به دويست هزار نفر و هشت هزار صومعه افزايش يافت. بعضي از افراد اين فرقه به سوي فلسفه گرايش يافتند؛ عده اي ديگر به عالم علم گام نهادند؛ قليلي از اينان اسقف، کاردينال و پاپ شدند و باز تعداد کمتري از فرانسيسکن‌ها قديس شدند. عده اي نيز در اين ميان از مأموران دستگاه تفتيش عقايد گشتند.[۹]
در دوران قدرت و نفوذ اين فرقه اختلافات زيادي نيز در ميان پيروان به وجود آمده بود. يکي از اختلافات بر سر موافقت و مخالفت با شدت نظامات فرقه بود. اکثر اعضاي فرقه رو به ديرها و صومعه‌هاي بزرگ آورده بودند در حالي که عده اي قليل که مخالف کاستن شدت نظامات بودند در ديرهايي بسيار محقر روزگار مي گذراندند. اين عده قليل را روحاني گران يا متعصبان مي خواندند. روحاني گران معتقد بودند که عيسي و حواريون وي از مال دنيا هيچ نصيبي نداشتند. پاپ نيکلاس سوم اين نظريه را در سال ۱۲۷۹ پذيرفت اما در سال ۱۳۲۳ پاپ ژان بيست و دوم آن را پنداري غلط عنوان کرد. اين حکم پاپ دليلي شد بر اين که دستگاه تفتيش عقايد بسياري از مؤمن‌ترين و متعصب‌ترين فرانسيسکنها را زنده زنده در آتش بسوزاند.[۱۰]
اختلاف ديگر فرانسيسکن ها در دوران اوج شکوفايي فرقه‌شان بر سر عمل فرانسيسي بود. عده اي از اعضا بر اين باور بودند که بايد سنت مسکيني – عرفاني فرانسيس در اعمال پيروان او نيز حفظ شود. در نتيجه با ايجاد دير و مدرسه مخالف بودند. اما عده اي ديگر معتقد بودند که ايده‌آل‌هاي فرانسيس را بايد در نظامي کلامي به گوش ديگران رسانيد. اينان به ايجاد دير و مدرسه روي آوردند و مطالعات گسترده فلسفي و کلامي داشتند. از دل اين گروه فلاسفه به نام مسيحيت بيرون آمدند.[۱۱]
دوران شکوفايي فرقه فرانسيسکن ها را مي توان به نوعي تنازل از اصول اساسي فرقه دانست. به اين معنا که در اين دوران فرانسيسکن‌ها از آن فقر و جهل که مرادشان مي گفت بسيار فاصله گرفتند و دست به تأسيس ساختمان‌هاي بسيار بزرگ و زيبا زدند. مقبره و کليساي سنت فرانسيس در شهر آسيزي گواه بر اين مدعاست.
دوران جديد
در نيمه اول قرن شانزدهم ميلادي به سبب مقررات وضع شده توسط پاپ لئون دهم تعداد شاخه‌هاي فرقه فرانسيسکن ها به طرز چشمگيري افزايش يافت. اين امر از نظر عوام بسيار درست آمد و حتي عده بيشتري را جذب اين فرقه کرد. اما اين افزايش ضربه مهلکي به انسجام داخلي فرقه و نيز تحکم و سختگيري نظامات فرقه وارد کرد. به اين سبب نياز براي اصلاحات بنيادين در اصول فرقه پديد آمد و اين امر در همان قرن شانزدهم متفق شد.
اين اصلاحات منجر شد که شاخه‌هاي فراوان بي ريشه اي که در دل فرقه رهبانان کهتر به وجود آمده بودند غربال شوند. در نتيجه اين اصلاحات بود که فرقه باز نظمي يافت و با وجود اين که تعداد شاخه هايش بسيار فراوان تر از قبل شده بود داراي نظمي معقول شود. اين شاخه‌ها عبارت بودند از راهبان کهتر باشلق پوش، فرانسيسکن‌هاي برهنه پا، آلکانتاريان، اصلاح خواهان در ايتاليا و غرقگان در تفکر در فرانسه.
عملاً پس از قرن هفدهم تأثير فرانسيسکن ها بر عالم علم و انديشه بسيار کمتر از سابق شد. با اين وجود در عالم دين و عرفان مسيحي پس از آن نيز از پررنگ‌ترين فرقه‌ها بودند و حتي تا به امروز تأثيرات فراواني بر اين حوزه گذاشته‌اند.[۱۲]
دوران معاصر
فرانسيسکن ها در قرن بيستم و قرن بيست و يکم نيز نقش خويش را به خوبي ايفا کرده‌اند. گروه سوم که در زمان حيات فرانسيس براي مردم عادي تشکيل شد تأثيرگذارترين شاخه فرانسيسکن ها در دوران معاصر است. اعضاي اين فرقه را امروز در ميان معلمان، فعالان حقوق کودک، فعالان اجتماعي، وکلاي مدافع، کشيشان، فرهيختگان ديني و بسياري ديگر مي بينيم. اين شاخه از راهبان کهتر فعاليت‌هاي اجتماعي و مددکاري‌هاي گشترده مي کنند و نقش عظيمي در حمايت از بيماران ايدز دارند. اينان هر انساني را که طلب ياري کند، بدون در نظر گرفتن دين، مذهب و پيشينه اجتماعي و اقتصادي، مورد حمايت خود قرار مي دهند. اينان به شاخه سکولار فرقه فرانسيسکن شهرت دارند.[۱۳]
فقر
در آموزه‌هاي فرانسيس ثروت دام ابليس عنوان مي شود. فرانسيسکن ها مي بايد هر آنچه از مال دنيا داشتند را به فقيرتر از خود مي بخشيدند. در حقيقت انديشه فرانسيسي ايجاب مي‌کند که هيچ يک از پيروان اين فرقه دارا نباشند بلکه اگر مالي اندک به دستشان مي رسد تنها واسطه اي براي رسيدن آن مال به فردي فقيرتر باشند. فرانسيس قديس معتقد بود که اگر همه انسان‌ها از مال دنيا نصيبي داشته باشند براي مدافعه از اموالشان نيازمند به اسلحه خواهند بود. دارا بودن سبب حرص و آز مي شود. افراد به مال يکديگر چشم خواهند داشت و در نتيجه هر فرد براي حفظ مال خويش مجبور است به خشونت دست متوصل شود. اين اعمال منافي سخنان مسيح درباره عهد مسيحيت است. بنا بر اين عهد، هر مسيحي بايد خداي خويش و از پس آن همنوع خويش را دوست بدارد.[۱۴][۱۵][۱۶] مال و مکنت سبب کينه ورزي نسبت به همنوع مي‌شود و بدين سان حکم اصلي مسيحيت نقض گشته و آدمي مرتکب اکبر گناهان شده است.[۱۷]
غير از ارتکاب گناه به واسطه دارايي استدلال ديگري نيز نزد فرانسيسيان هست که به سبب آن متمايل به زندگي فقيرانه هستند.اعضاي اين فرقه بر مبناي سخن عيسي به حواريونش مبني بر دوري از تجمل و تموّل[۱۸] و نيز سخنان او مبني بر دوري از ثروت و آنچه خطر ثروت مي نامد[۱۹] از نزديکي به مال دنيا حذر دارند و آن را شر مطلق مي دانند.
اين نظريات درباره ثروت و نتايج وجود ثروت و انباشت آن نزد افراد و نيز انتاج گرايش به نوعي فقر عمومي موجب مي‌شود که انديشه فرانسيس قديس و در نتيجه کل فرقه فرانسيسکن به انديشه سوسياليسم نزديک شود. با اين تفاوت که در سوسياليسم مستقيماً بحث از تقسيم فقر و حرکت به سوي فقر مطلق پيش نمي‌آيد اما در انديشه فرانسيسي مقصود نهايي درباره ماديات صرفاً رسيدن به فقر مطلق است. انديشه فرانسيسي حقيقت را نه در بالا که پايين و نه در بيشي که در کاستي مي بيند.[۲۰]
خوشي حقيقي
در انديشه فرانسيسي نوعي از خود آزاري مشهود است. در انديشه اين فرقه مي بينيم که خوشحالي و خوشبختي چيزي نيست جز زماني که ما در بدترين شرايط به لحاظ جسماني و روحاني قرار داشته باشيم و همزمان بدترين برخوردها از سوي ديگران با ما انجام شود اما ما به سبب ايمانمان به تثليث و محبت به خداوند و همنوعانمان در آن لحظه خشمگين يا اندوهگين نشده و به اعمال الهي مان ادامه دهيم. اين بهترين شرايط براي يک فرانسيسکن است.[۲۱]
همچنين در راستاي خود آزاري مذکور بايد به استدلالي ديگر از استدلالات فرانسيسيان اشاره کرد. در انديشه اين فرقه انسان از زمان عمل به گناه نخستين تا لحظهٔ مرگ گناهکار است و بايد براي اين گناهکاري مکافات ببيند. رحم خداوند آنسان بالاست که عموم انسان‌ها را (الّا برخي افراد خاص) مورد بخشش خويش قرار مي دهد اما اين رحمت خداوندي دليل بر عدم گناهکاري نيست. پس بجاست که ما به سبب گناهانمان خودمان را در همين جهان مجازات کنيم. اين ريشه عمل خودزني و خود آزاري جسمي در ميان بعضي شاخه‌هاي اين فرقه است.[۲۲]
فرانسيسکن ها نظامات پيچيده و بسيار دشواري دارند. تا جايي که اکثر اين نظامات در گذر زمان تعديل شده و اعضاي اين فرقه امروزه بسيار آسانتر در از عوان تشکيل آن روزگار ي گذرانند. با اين حال اصولي در فرقه راهبان کهتر وجود دارد که پايدار مانده و شايد تنها از شدت آن کاسته شده باشد:
اعضاي فرقه فرانسيسکن موظفند که جامه اي خاص بپوشند. اين جامعه به رنگ قهوه اي کدر است و جنس آن شبيه به جنس گوني مي باشد. اعضاي شاخه کاپوچين (راهبان کهتر باشلق پوش) بر اين لباس باشلقي را نيز افزودند که امروزه همهٔ فرانسيسکن ها از اين لباس اخير استفاده مي کنند. دليل رواج اين لباس در ميان فرانسيسکن‌ها به داستاني از زندگي فرانسيس بر مي گردد که طي آن فرانسيس پس از رانده شدن از خانواده خويش همه لباس‌هاي خود را که از مال پدر خريداري شده بود از تن در مي آورد و عريان به خيابان مي آيد. در اين حال يک باغبان براي اين که جوانک لخت نباشد يک گوني را برداشته و بر سر او مي اندازد تا تن وي ديده نشود. فرانسيس هم جاي سر و دستان را در اين گوني سوراخ مي‌کند و تا آخر عمر با اين پوشش به زندگي ادامه مي دهد. لباس فرانسيسيان از اين جا نشأت مي گيرد.[۲۳]
فرانسيسکن ها در اوان تشکيل فرقه‌شان بر ترک زندگي سنتي رهباني اصرار بسيار ورزيدند. اين سنت رهبانان را افرادي گوشه نشين ساخته بود و آنان را مؤمنان بي عملي گردانده بود که مدام در کار دعا و نيايشند. فرانسيسکن ها از اين سنت دست شسته و بدون کمترين پولي براي اشاعه مسيحيت و دعوت به فقر در شهرها و جاده‌ها به راه مي افتادند. امروز اين سنت کاملاً منسوخ شده و قريب به اتفاق فرانسيسکن‌ها امروزه تنها مقيم ديرها و صومعه‌هاي بزرگ خويش اند.[۲۴]
آيين فرانسيسي بسيار تحت تأثير عرفان شرقي است. پيروان اين فرقه به شيوه کهن شرقي هرگاه به يکديگر مي رسند عبارت «سلام خداوند بر تو» را بر زبان مي راندند.
فرانسيسکن ها براي کليسا احترام بي حدي قائلند. هر فرانسيسکن مکلف است اوامر کشيشان را -ولو نازل‌ترين راهب کليسا را- اطاعت کند. فرانسيسکن ها بايد در برخورد با هر کشيشي دست وي را ببوسند.
پيروان فرقه راهبان کهتر مي باد در جامعه کوچک خويش کمر به خدمت يکديگر ببندند و مدام در خدمت به هم پيشي بگيرند.
در عوان تشکيل فرقه افراد را از اشتغال به تحصيل علوم و حکمت دلسرد مي کردند. اين تفاوت بزرگي ميان فرقه فرانسيسکن و فرقه دومينيکن است. خود فرانسيس هيچ ارزشي براي معلومات غيرمذهبي قائل نبود. اين حکم به مرور زمان از بين رفت تا جايي که کم از صد سال بعد از مرگ فرانسيس قديس، از سرچشمه فرانسيسکن‌ها دانشگاه هاي بزرگي سيراب شدند.
فرانسيسيان مي توانند در هنگام ايراد موعظه علاوه بر کلام عادي از آواز نيز استفاده کنند. حتي فرانسيس اعضاي اين فرقه را مجاز ساخته است که خنياگران خدا باشند و با غزلسرايي و آوازخواني براي خداوند مردم را سرگرم کنند.[۲۵]
اعضاي اين فرقه موظفند که حتي اگر بسيار آزار شدند با فرد آزارکننده تندي نکنند. اگر مالي از اينان دزديده شد نبايد پي دزد بگردند. در عين حالي که به اينان توصيه شده تا به سبب گناهانشان گاهي خود را عذاب کنند.
تأثيرات فرقه فرانسيسيان بر سير انديشه و تمدن بيشتر از اوج قرون وسطي تا اواخر رنسانس مشهود است. پس از نهضت اصلاح ديني، فرقه راهبان کهتر تا حدودي به حاشيه رفت و تنها به عنوان فرقه اي مذهبي به حياتش ادامه داد. با اين حال تأثيرات اين فرقه در دوران شکوهش را مي توان به دو دسته تاريخ و انديشه تقسيم کرد.
تأثير بر روند تاريخ
تأثيرات اقتصادي، سياسي و اجتماعي فرانسيسيان بر تمدن بشري بسيار اندک بوده است در نتيجه بحث بر سر تأثيرات تاريخي اين فرقه بسيار اندک است.
انديشه فرانسيسي تأثير حدوداً کمي را بر دستگاه تفتيش عقايد گذاشت. در نيمه اول قرن سيزدهم چند تن از کاردينال‌هاي فرانسيسکن در دربار پاپ گرگوري نهم به جريان مجوز دادن تفتيش عقايد عليه بدعتگذاران سرعت بخشيدند و نيز بعدها تعدادي از فرانسيسکن‌ها بازرس دستگاه تفتيش عقايد شدند.
تأثير ديگر فرانسيسکن ها در راستاي شکل گيري رنسانس بود. انديشه فرانسيسي زماني که به دانشگاه‌ها راه يافت و با علم و فلسفه ترکيب شد راهي عظيم را به سوي آزادانديشي گشود. انديشمندان دانشگاهي فرانسيسکن راه علم و فلسفه را از راه الهيات جدا ساختند و مقدمه اي براي شکل گيري رنسانس فراهم آوردند. هرچند بروز دوران سياه تفتيش عقايد اين پيشرفت‌ها را خنثي کرد اما در بررسي رنسانس نمي توان تأثير عقايد فرانسيسي را ناديده گرفت.
آخرين تأثير تاريخي مورد بررسي را نمي توان چندان علمي قلمداد کرد. درباره فرانسيسکن ها هميشه بحث به تأثيراتشان بر شکل گيري انديشه سوسياليسم مي رسد. مسلماً انديشه فرانسيس قديس رگه‌هاي مشابهي با انديشه سوسياليستي دارد اما اين‌ها تنها مشابهت‌هاي ظاهري است. مسئله وسايل و اهداف اين انديشه هاست که کاملاً متفاوت از هم اند.
تأثير بر روند انديشه
مهمترين تأثير فرانسيسکن ها در عالم انديشه به قرن سيزدهم باز مي گردد. در اين دوره عده اي از فرانسيسکن‌ها از سنت دانش ستيزي خود دست شستند و وارد حيطه علم و انديشه شدند. اعضاي اين فرقه در حيات دانشگاههاي پاريس و آکسفورد نقش بسزايي داشتند.پس از جدال فراوان ميان اعضاء اين فرقه و هيأت علمي دانشگاه پاريس بالاخره در سال ۱۲۳۱ فرانسيسکن ها موفق شدند يک کرسي استادي براي تدريس الهيات فرانسيسي به دست بياورند. در سال ۱۲۴۹ فرانسيسيان استوديا گنراليا (مرکز تدريس الهيات خاص اين فرقه) را در آکسفورد و تولوز تأسيس کردند.[۲۶]
تأثيرات فرقه فرانسيسيان بر سير انديشه و تمدن بيشتر از اوج قرون وسطي تا اواخر رنسانس مشهود است. پس از نهضت اصلاح ديني، فرقه راهبان کهتر تا حدودي به حاشيه رفت و تنها به عنوان فرقه اي مذهبي به حياتش ادامه داد. با اين حال تأثيرات اين فرقه در دوران شکوهش را مي توان به دو دسته تاريخ و انديشه تقسيم کرد.
کشيشان غير فرقه اي و نيز سکولارهاي دانشگاه پاريس با ورود اعضاي فرقه‌هاي مسيکنان مخالفت ورزيدند. اين افراد معتقد بودند که هيچ فرقه اي محّق نيست که کرسي درس الهيات داشته باشد و اگر هم چنين اجازه اي به اعضاي اين فرقه‌ها داده مي‌شود اين فرقه‌ها نبايد بيش از يک کرسي براي تدريس الهيات خود داشته باشند. در عين حال سکولارها بر مبناي اين اعتراضات خود حمله‌هاي شديدي به وضع ديني کردند. نتيجه آن شد که در سال ۱۲۵۷ انتشار هر سخني عليه راهبان توسط غير راهبان ممنوع اعلام شد.
اما مشاجرات ميان رهبانان و سکولارها ادامه يافت تا آن جا که به تأسيس دانشگاه سوربن انجاميد. اين دانشگاه براي کم شدن فضاي تنش در دانشگاه‌ها و نيز امکان تحصيل افراد غير راهب تأسيس شد. تأسيس دانشگاه‌هاي سکولار از تأثيرات مهم فرانسيسکن ها و دومينيکن ها بوده است.[۲۷]
ر دوران اوج قرون وسطي جريان‌هاي فکري مختلفي از طريق فرقه‌ها خود را تثبيت کردند. پس از رواج ارسطوگرايي در دانشگاه‌ها جريان فکري آگوستنيني از طريق فرقه رهبانان کهتر حرکت مقابله جويانه خود را با اين جريان آغاز کرد. آگوستينيان فرانسيسکن که هرگز روي خوشي به آراء ارسطو نشان نداده بودند به دانشگاه‌هاي پاريس و آکسفورد راه يافتند و به بيان آراء مخالف خود پرداختند. اين خصومت آشکار با ارسطو در کنار پذيرش‌هاي جزيي آرائش خاص انديشمندان فرانسيسي بود. با اين وجود در اوايل قرن چهاردهم، دانز اسکوتوس ارسطوگرايي را در سنت فرانسيسي رواج داد و بيش از همه فرانسيسيان مقبول اين فرقه قرار گرفت.[۲۸]
شخصيت‌هاي برجسته
السکاندر آو هيلز: متأله بزرگ و نامي عالم مسيحيت در قرون وسطي. او در سال ۱۲۳۶ وارد فرقه فرانسيسيان شد.
بوناونتورا: فيلسوف و متأله بزرگ قرون وسطي؛ اين قديس ايتاليايي در سال ۱۲۴۳ فرانسيسکن شد. وي هفتمين رييس فرقه است و از سال ۱۲۵۷ به اين مقام نايل شد.
راجر بيکن: فيلسوف و دانشمند نامي قرون وسطي؛ او در حدود سال ۱۲۵۶ به فرقه فرانسيسکن‌ها وارد شد. او که از آغازگران علم گرايي در اروپا است سنت فرانسيسي مبني بر دوري از علوم غير مذهبي را شکست.
دانز اسکوتوس: فيلسوف بزرگ قرون وسطي و از ستون هاي فلسفه مدرسي؛ او احتمالاً در اوخر قرن سيزدهم به فرقه فرانسيسيان روي آورده است. او از مؤثرترين چهره‌هاي اين فرقه بر تاريخ انديشه بشري است.
ويليام اوکام: فيلسوف علم گراي قرون وسطي و آغازگر جريان جدايي علم و فلسفه از الهيات؛ او در جواني (در سال ۱۳۰۹) به فرقه رهبانان کهتر پيوست. اوکام را مي توان به نوعي آغازگر رنسانس دانست.
برناردينو سينايي: قديس مشهور مسيحي؛ او در اوايل قرن پانزدهم به فرقه فرانسيسکن‌ها پيوست و در سال ۱۴۳۸ به قائم مقامي رياست فرقه رسيد.
پانويس
1 – تاريخ فلسفه در قرون وسطي و رنسانس، دکتر محمد ايلخاني، صفحه ۳۴۷
2- کتاب مقدس، عهد جديد، انجيل متي، باب ۱۰، آيات ۷ تا ۱۰
3 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه۱۰۶۹
4 –  تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه۱۰۷۰
5 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۱
6 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۴
7 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۴
8 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۶
9 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۹
 10 – تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۸۰
11 – تاريخ فلسفه در قرون وسطي و رنسانس، دکتر محمد ايلخاني، صفحه۳۴۹
12 – ويکي‌پدياي انگليسي
13 –  ويکي‌پدياي انگليسي
14 – کتاب مقدس، عهد جديد، انجيل متي، باب ۲۲، آيات ۳۷ و ۳۸
15 – کتاب مقدس، عهد جديد، انجيل مرقس، باب ۱۲، آيات ۲۹ تا ۳۱
16 – کتاب مقدس، عهد جديد، انجيل لوقا، باب ۱۰، آيه ۲۷
17 –  تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه۱۰۷۰ تا ۱۰۷۲
18 –  کتاب مقدس، عهد جديد، انجيل متي، باب ۱۰، آيات ۷ تا ۱۰
19 –  کتاب مقدس، عهد جديد، انجيل متي، باب ۱۹، آيات ۲۳ تا ۲۶
20 – رفيق اعلي، کريستين بوبن، ترجمه پيروز سيار، طرح نو، صفحه 50
21 –  Durand, Rationale divinorum officiorum, in Raby, page 357
22-  تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۱
23 – فيلسوفان بزرگ قرون وسطا، لوچانو دکرشنتزو، صفحه ۱۰۴
24 –  تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۰
25 –  تاريخ تمدن، جلد چهارم، ويل دورانت، صفحه ۱۰۷۰
26 – تاريخ فلسفه، جلد دوم، فردريک کاپلستون، صفحه ۲۸۳
27 –  تاريخ فلسفه، جلد دوم، فردريک کاپلستون، صفحه ۲۸۴
28 – تاريخ فلسفه، جلد دوم، فردريک کاپلستون، صفحه ۲۸۵ 
منبع: محاکمه