تحلیلی خبری ردنا (ادیان نیوز)
The news is by your side.

روایات اهانت آمیز نسبت به پیامبر خدا (۱)

۱. پیامبری که بی جهت دیگران را لعن نمی نماید!
روایات فراوانی در کتب صحاح اهل سنّت نقل شده که گروه بی شماری از مردم از سوی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مورد لعن و نفرین های نابجا قرار می گرفته اند و چون حضرت متوجّه می شدند، می فرمودند: با خدای خود عهد کرده ام که اگر کسی را لعن نمودم لعن و ناسزای من باعث فضیلت و پاکی او گردد. (۱)
هدف از جعل این گونه روایات، بی اثر و نامفهوم جلوه دادن روایاتی است که در لعن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نسبت به افرادی همچون معاویه و دیگر بزرگان اهل سنّت وارد شده است.
به عبارت روشن تر، این گونه روایات در نظر دارد تا به مسلمانان القا کند که اگر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سرزنش، لعن، مدح، ستایش و توصیفی کرده چندان مبنایی نداشته و او بشری بوده همسان هر بشر دیگر که به راحتی به خشم می آمده، خشنود می شده و طبعاً اگر شخصی در مسائل دنیوی چنین باشد در امور غیر دنیوی نیز لعن و مدحش چندان مبنایی نمی تواند داشته باشد. جالب این که همین روایات نزد علمای وهّابیت مبنای تشریع دین و احکام شریعت قرار می گیرد.
۲. پیامبری که به ساده ترین امور دنیا آشنا نیست!
با پرستش از مردمان عربی که از کودکی، روزگار خود را در نخلستان ها سپری کرده اند، به خوبی می توان از چگونگی بارور شدن درختان خرما خبر گرفت، امّا روایات فراوانی در کتاب صحیح مسلم و بخاری، پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را در این گونه امور از تمام مردم روزگار خود ناآگاه تر می داند!
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از کنار نخلستانی عبور می فرموده، مردانی بر سر درختان مشغول گردافشانی و تلقیح نخل های ماده بودند. حضرت به آنها رو کرد و فرمود: اگر این کار را انجام ندهید خرمای درختان شما بهتر خواهد شد. مسلمانان نیز دستور پیامبر را عمل نمودند و در نتیجه خرمای آن سالِ مدینه خراب شد و چون پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از موضوع باخبر شد، فرمود: شما در کارهای دنیای خود از من آگاه ترید! (۲)
خاور شناسان این دسته از روایات را مورد توجّه ویژه خود قرار داده و پیرامون آن قلم فرسایی ها کرده و با کم اطلاع دانستن پیامبر مکرّم اسلام آن را بهانه ای برای حمله به اسلام قرار داده اند. (۳)
۳. پیامبری که قرآن را فراموش می کند!
در حالی که قرآن کریم درباره پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «سَنُقرِئُکَ فَلا تَنسی؛ ما به زودی (قرآن را) بر تو می خوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد.» (۴) و پیامبر اکرم را تا مدّت زمانی پیش گام در قرائت آیات قرآن کریم می داند و مفسّران گفته اند: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم چنین عادت کرده بود که قبل از نزول آیات، آنها را تکرار می نمود تا این که آیه نازل شد و حضرت را از این کار نهی فرمود: «لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ؛ زبانت را به خاطر عجله برای خواندن قرآن حرکت مده!» (۵) و یا در آیه ای دیگر می خوانیم: «وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ؛ نسبت به ( تلاوت ) قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحی آن بر تو تمام شود.» (۶)
حال، با وجود چنین آیاتی، روایات فراوانی در صحیح ترین متون روایی اهل سنّت و وهّابیت می کوشد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را که آیات قرآن کریم بر او نازل شده و به مردم آموخته و برای آنان تفسیر نموده را فردی فراموشکار معرفی نماید؛ چنان که گویا اساساً آن آیات به گوش حضرت نیز نخورده و این دیگرانند که باید آیات را به حضرت یادآوری کنند.
مسلم و بخاری در این باره روایات متعددی نقل کرده اند که تنها به موردی از آن اشاره می کنیم:
عایشه می گوید: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم صدای قرائت شخصی را از مسجد شنید و فرمود: خدای او را رحمت کند که مرا به یاد آیه ای انداخت که آن را فراموش کرده بودم. (۷)
حال با وجود چنین روایاتی در صحیح مسلم و بخاری چگونه می توان به سخنان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که باید برگرفته از وحی الهی باشد امّا از سوی شخصی چنین فراموشکار صادر می شود، اعتماد نمود؟! پیامبری که آیات قرآن را فراموش می کند و با یادآوری دیگران به یاد می آورد!
۴. پیامبری که نماز را فراموش می کند!
از جمله موارد اسف بار دیگری که در این گونه روایات جعلی دیده می شود آن که ابوهریره در روایتی، موردی بسیار عجیب و خنده آور از فراموشی نماز پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را بیان کرده و چنین می گوید:
پیامبر دو رکعت نماز با ما خواند و سلام داد. آن گاه برخاست و به سوی تخته ای که همیشه در حال سخنرانی در مسجد بدان تکیه می زد، رفت. در آنجا ایستاد و دست هایش را به هم کوفت – چنان که انسان های غضبناک می کنند – آن روز ابوبکر و عمر هم بودند ولی هیبت رسول خدا مانع شد که آن دو سخنی بگویند. آنهایی که عجله داشتند گفتند پیامبر نماز را کم کرد و آنها به سرعت از مسجد خارج شدند تا این که در میان مردم «ذوالیدین» (۸) برخاست و عرضه داشت:
ای رسول خدا، آیا فراموش کردی، یا نماز کم شده؟! حضرت فرمود: نه فراموش کردم و نه نماز کم شده است. آن گاه از دیگران سؤال کرد: آیا مطلب همان طور است که ذوالیدین می گوید و من نماز را کم خوانده ام؟ صحابه عرضه داشتند: بله یا رسول الله، شما نماز را کم خواندید! پس از این سخن، – با وجود فاصله ای طولانی که ایجاد شده بود – پیامبر دوباره به جای خود بازگشت و نماز را ادامه داد و دو رکعت نماز دیگر خواند و سجده سهو به جای آورد و … (۹).
علمای اهل سنّت بر اساس همین روایات فتوا داده و وجود فاصله میان رکعات نماز را جایز دانسته اند در حالی که یکی از اشکالات اساسی این روایت آن است که «ذوالیدین» و یا «ذوالشمالین» (۱۰) که به جهت دست های بلندش به این نام خوانده می شد در سال دوّم هجرت و در جنگ بدر به شهادت رسیده است، یعنی پنج سال قبل از آن که ابوهریره اسلام بیاورد و حتی مدینه را دیده باشد؛ حال چگونه ابوهریره بدون هرگونه واسطه و به طور مستقیم می تواند خود را شاهد این ماجرا معرفی کرده و از «ذوالیدین» روایت نقل کند! (۱۱)
۵. پیامبری با نمازهای عجیب و غریب!
از دیگر روایات عجیب و شگفت آور، روایاتی است درباره برخی نمازهای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم:
در روایات صحیح بخاری آمده:
بعد از آن که اولین منبر رسول خدا ساخته شد، حضرت بر فراز آن رفته و رو به قبله ایستاد و نماز را اقامه نمود و مردم هم پشت سر حضرت، نماز را اقامه کردند تا این که حضرت به رکوع رفت و مردم هم به متابعت، رکوع کردند و چون حضرت سر از رکوع برداشت، عقب عقب از منبر پایین آمد و بر زمین سجده نمود و دوباره در حال نماز از منبر بالا رفت و رکعتی دیگر خواند و دوباره عقب عقب از منبر پایین آمد و بر زمین سجده نمود. (۱۲)
بخاری در روایت دیگری این نکته را هم اضافه نموده که وقتی حضرت، نماز خود را به پایان رساند رو به مردم کرد و فرمود:
من این گونه نماز گزاردم تا شما هم از من پیروی کرده و چنین نماز بخوانید! (۱۳)
حال سؤال ما از معتقدان به این احادیث آن است که مگر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در همین روایت از مردم نخواست تا این گونه نماز خواندن را فرا گرفته و از وی پیروی نمایند؟ حال، با وجود چنین روایتی چرا ائمه جماعات اهل سنّت برای یک بار هم که شده به این شیوه نماز نخوانده و نمی خوانند؟! یا این که اگر این گونه نماز بخوانند مضحکه و آلت دست دیگران قرار گرفته و به نادانی متهم می گردند؟ و اگر چنین است چرا چنین روایاتی را به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نسبت داده و در صحیح ترین منابع روایی خود به عنوان سنّت نبوی معرفی می کنند؟!
۶. پیامبر و نماز در آغل گوسفندان
از جمله مسائلی که شارع مقدس بدان اهمیت داده و در آیات و روایات به آن تصریح نموده است، پاکیزگی مکان نمازگزار است. یعنی بهتر است مکان او از هر گونه آلودگی به دور بوده و حتّی معطّر به بوی خوش باشد.
بر کسی پوشیده نیست که آغل گوسفندان جای مناسبی برای نماز نیست. با این وجود در صحاح ستّه اهل سنّت روایاتی را شاهدیم مبنی بر این که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قبل از بنای مسجد، در آغل گوسفندان نماز می گزارده است. (۱۴)
سؤال این است آیا یکی از علمای اهل سنّت حاضر است نماز خود را در آغل گوسفندان به پا دارد؟
۷. پیامبری که در نماز به یاد زیورآلات همسران خویش است!
بنگرید آنان که بخشش انگشتری در رکوع نماز از سوی امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه‌السلام را که مورد ستایش خداوند و نزول آیه ۵۵ سوره مائده (۱۵) گردیده را برنتافته و گوش فلک را با این سخن پُر می کنند که چنین نمازی با حضور قلب منافات دارد، خود در معتبرترین منابع روائیشان از جمله صحیح بخاری از ابوهریره چه روایت می کنند:
عُقَبه روایت می کند پشت سر پیامبر در مدینه نماز عصر را خواندم. به محض آن که پیامبر نماز خود را تمام کرد از جای برخاست و با عجله از روی سر و گردن مردم، خود را به حجره یکی از زنان خود رساند و دوباره بازگشت و چون مشاهده کرد مردم از این همه عجله متعجّب گردیده اند، فرمود: در منزل، اندکی طلا داشتم و چون نخواستم در آن جا بماند رفته و دستور دادم تا آن را بین خود تقسیم کنند. (۱۶)
اگر اشاره کردن به سائل برای گرفتن انگشتر، منافی با خشوع در نماز است، باید بسیاری از نمازهای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز با مشکل مواجه گردد؛ زیرا براساس روایات صحیح بخاری و مسلم، آن حضرت در بسیاری از نمازهای خود، مشغول کارهایی بوده که به شدّت با حضور قلب و خشوع در نماز منافات دارد:
عائشه گفته است:
در حالی که رسول خدا به سوی قبله به نماز ایستاده بود من در مقابل حضرت خوابیده بودم؛ وقتی پیامبر سجده می کرد پاهایم را مِنگوش (۱۷) می گرفت و من پاهایم را جمع کرده و تا حضرت بر می خاست دوباره پاهایم را دراز می کردم. (۱۸)
و در روایتی دیگر از عائشه آورده اند:
رسول خدا که به نماز می ایستاد من هم نزد پیامبر، میان وی و قبله می خوابیدم و چون خواسته ای برای من پیش می آمد مایل به نشستن نبودم و چون پیامبر اذیت می شد از لای پاهای حضرت فرار می کردم! (۱۹)
همچنین بخاری و مسلم در صحیح خود روایات متعددی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل کرده اند که آن حضرت در حالی که امامت نماز مردم را به عهده داشت اُمامه بنت أبی العاص را روی شانه های خود سوار می کرد و نماز می خواند :
ابوقتاده گوید: رسول خدا را دیدم که به امامت نماز ایستاده و اُمامه دختر ابوالعاص که فرزند زینب، دختر خوانده پیامبر بود را بر شانه گرفته و چون رکوع می کرد به زمین می گذارد و هنگامی که بر می خاست دوباره او را به دوش خود می گذارد! (۲۰)
حال، این پرسش مطرح می گردد که آیا این کار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مصداق فعل کثیر در نماز نبوده و با اصل حضور و خشوع در نماز منافات ندارد، امّا اشاره امیرمؤمنان علی علیه‌السلام به شخص نیازمند که خداوند سبحان در قرآن کریم در شأن آن، آیه نازل فرموده و آن را ستوده اشکال داشته و با حضور قلب و خضوع در نماز منافات دارد؟
۸. پیامبری که در حال جنابت به مسجد می رود!
در منابع روایی اهل سنّت از جمله کتاب صحیح بخاری از ابوهریره روایت می کنند:
نماز جماعت برپا شده، صفوف بسته و منظم شده و همه آماده نماز، ناگاه پیامبر به یاد آورد که در حال جنابت است. ابوهریره می گوید: پیامبر به ما فرمود: در جای خود بمانید. حضرت به خانه رفته، غسل کرده و بازگشتند و در حالی که قطرات آب غسل می چکید به نماز ایستادند. (۲۱)
آیا با وجود چنین روایاتی هیچ گونه اعتباری برای چنین پیامبری باقی خواهد ماند؟ پیامبری که آن قدر کم حافظه و سهل انگار است که در حال جنابت برای نماز به مسجد می رود و در محراب می ایستد و فراموش می کند که در حال جنابت است! از چنین پیامبری چه توقعی می توان داشت و چه عملی از او برای پیروانش حجّت خواهد بود و چه ارزش و اعتباری از او در نظر مردم مسلمانی که به این روایات اعتقاد دارند باقی خواهد ماند؟!
ادامه دارد…
پی‌نوشت‌ها:
۱. روایات در این باره نیز فراوان است که به یکی از کوتاه ترین آنها اشاره می کنیم:
دَخَلَ عَلَی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رَجُلَانِ فَکَلَّمَاهُ بِشَیءِ لَا أَدری ما هُو فَأَغضَبَاهُ فَلَعَنَهُمَا وَ سَبـَّهُمَا فَلَمَّا خَرَجَا قلت یا رَسُولَ الله مَن أَصَابَ مِنَ الخَیرِ شَیئا ما أَصَابَهُ هَذَانِ قال و ما ذلکَ قالَ قلت لَعَنتَهُما وَ سَبیتَهُمَا قالَ أَوَ ما عَلِمتَ ما شَارَطَتُ علیه رَبِّی قلتُ اللهُم إنَما أنَا بَشَرٌ فَأَیُّ المُسلِمینَ لَعنَتُهُ أو سَبَبتُهُ فَاجعَلَهُ لَهُ زَکَاهً وَأَجراً.
دو نفر نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده و صحبت هایی کردند که من متوجّه نشدم، امّا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از صحبت های آن دو به شدت خشمگین شد و به همین جهت آن دو را مورد سبٌ و لعن قرار داد. پس از آن که آن دو از محضر پیامبر بیرون رفتند، عرض کردم: اگر به کسی خیری برسد به این دو هرگز نمی رسد. حضرت فرمود: به چه سبب؟ عرض کردم: چون شما آن دو را لعن و ناسزا فرمودید. حضرت فرمود: مگر نمی دانی که من با خدای خویش شرط کرده ام که بارالها! من بشرم، هر گاه من مسلمانی را دشنام دادم و یا لعن گفتم، تو آن را موجب پاکی و پاداش او قرار ده!
صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۰۰۷، حدیث ۲۶۰۰، کِتَاب البِرِّ وَالصِّلَهِ وَالآدَابِ، بَاب من لَعَنَهُ النبی… کان له زَکَاهً وَ أجراً وَ رَحمَهً، اسم المؤلف، مسلم بن الحجاج أبوالحسین القشیری النیشابوری، الوفاه: ۲۶۱، دارالنشر، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.
۲. مسلم در باب ۳۸ از کتاب خود سه روایت با مضامین مختلف در این زمینه آورده که به کوتاه ترین آنها اشاره می کنیم:
أَنَّ النبیِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مَرَّ بِقَومٍ یُلَقَّحُونَ فقال لو لم تَفعَلُوا لَصَلُحَ قال فَخَرَجَ شِیصاً فَمَرَّ بِهِم فقال ما لِنَخلِکُم قالوا قُلتَ کَذَا وَ کَذَا قال أَنتُم أَعلَمُ بِأَمرِ دُنیَاکُم.
صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۳۶، ح ۲۳۶۳، کتاب الفضائل، بَاب وُجُوبِ اِمتِثالِ ما قَالَهُ شَرعاً دُونَ ما ذَکَرَهُ مِن مَعَایِشِ الدُّنیَا عَلی سَبِیلِ الرَّایِ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.
۳. ر. ک: « محمّد پیامبری که از نو باید شناخت »، کنستانتین ویرژیل گیور گیو، ترجمه منصوری.
۴. سوره اعلی، آیه ۶.
۵. سوره قیامت، آیه ۱۶.
۶. سوره طه، آیه ۱۱۳.
۷. عَن عَائِشَهَ قالت کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم یَستَمِعُ قِرَاءَهَ رَجُلٍ فی المَسجِدِ فقالَ رَحِمَهُ الله لَقَد أَذکَرَنی آیَهٌ کُنتُ أنسیِتُهَا.
صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۴۳، حدیث ۷۸۸، کِتاب صَلاهِ المُسَافِرِینَ وَ قَصرِهَا، باب ۳۳، بَاب الأَمرِ بَتَعَهُّدِ القُرآنَ وَ …، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی.
۸. او را به سبب دست های بلندش به این نام و یا « ذوالشمالین » خوانده اند.
۹. صلَّی بِنا النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم الظُّهرَ رَکعَتَینِ ثُمَّ سَلِّمَ ثُمَّ قام إلی خَشَبَه فی مُقَدَّم المَسجِد وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلیها و فی القَومِ یَومَئِذٍ أبوبَکر وَ عُمَرُ فَهَابَا أَن یُکَلِّمَاهُ وَ خَرَجَ سَرَعَانُ الناس فَقَالُوا قَصُرَت الصَّلاهُ و فی القَومِ رَجُلٌّ کان النّبیِ صلی الله علیه و آله و سلم یَدعُوهُ ذَا الیَدَینِ فقال یا نَبِیِّ الله أَنَسیتَ أَم قَصُرَت فقال لم أَنسَ وَلَم تَقصُر قالوا بَل نَسیتَ یا رَسُولَ الله قال صَدَقَ ذُو الیَدَینِ فَقَامَ فَصَلَّی رَکعَتَینِ ثُمّ سَلِّمَ ثُمَّ کَبَّرَ فُسَجَد مِثلَ سُجُودِهِ أو أَطوَلَ ثُمَّ رَفَعَ رَاسَهُ وَ کَبِّرَ ثُمَّ وضع مِثلَ سُجُودِهِ أو أَطوَلَ ثُمَّ رَفَعَ رَاسَهُ وَ کَبِّرَ.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۲۲۴۹، حدیث ۵۷۰۴، کتاب الادب، باب ۴۵، بَابُ ما یَجُوزُ من ذِکرِ الناس نَحو قَولِهِم الطَّویلُ وَ القًصیِرُ…، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
۱۰. در برخی دیگر از روایات از « ذوالیدین » به « ذوالشمالین » یاد شده که هر دو لقب است برای عبد عمروبن نضله از قبیله خزاعه.
۱۱. سند روایت چنین است:
حدثنا حَفصُ بن عُمَرَ حدثنا یَزِیدُ بن إبراهیم حدثنا مُحَمّدٌ عن أبی هُرَیرَهَ.
و در متن روایات، ابوهریره به طور مستقیم از ذوالیدین چنین روایت می کند:
و فی القَومِ رَجُلٌ کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم یَدعُوهُ ذَا الیَدَینِ فقال یا نَبِیَّ الله أَنَسیِتَ أَم قَصُرَت فقال لم أَنسَ وَ لَم تَقصُر قالوا بَل نَسِیتَ یا رَسُولَ اللهِ قال صَدَقَ ذُوالیَدَینِ.
۱۲. سَأَلوا سَهلَ بنِ سَعد من أَیَّ شَیء المِنبَرُ فقال ما بَقِیَ بِالنّاسِ آَعلَمُ مِنِّ هو مِن آَثلِ الغَابَهِ عَمِلَهُ فُلانٌ مَولی فُلَانَهَ مولی فُلَانَهَ لِرَسُولِ الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وَ قَامَ علیه رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حینَ عُمِلَ وَ وُضِعَ فَاستَقبَلَ القِبلَهَ کَبِّرَ وَ قَامَ الناس خَلفَهُ فَقَرَأَ وَ رَکَعَ وَ رَکَعَ الناسِ خَلفَهُ ثُمَّ رَفَعَ رَاسَهُ ثُمَّ رَجَعَ القَهقری فَسَجَدَ علی الأرض ثُمَّ عَادَ إلی المِنبَرِ ثُمَّ رَکَعَ ثُمَّ رَفَعَ رَاسَهُ ثُمَّ رَجَعَ القَهقری حتی سَجَدَ بِالأَرضِ.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۴۸، حدیث ۳۷۰، کتاب الصلاه، بَاب الصَّلاهِ فی السُّطُوحِ وَ المِنبَرِ وَ الخَشَبِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار الشنر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
۱۳. فَلَمَّا فَرَغَ أَقبَلَ علی الناس فقال أیُّهَا الناس إنما  صَنَعتُ هذا لِتَأتَمّوا وَ لِتَعَلَّمُوا صَلاَتی.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۳۱۰، حدیث ۸۷۵، کتاب الجُمُعَهِ، بَاب الخُطبَهِ علی المِنبَرِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه، الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
۱۴. عن أَنَسِ قال کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم یُصَلِّی فی مَرَابِضِ الغَنَمِ.
انس روایت کرده است: پیامبر در آغل گوسفندان نماز می گزارد.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۶۶، حدیث ۴۱۹، کتاب المساجد، بَاب الصَّلاهِ فی مَرَابِضِ الغَنَمِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه : الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
۱۵. ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ )؛ سرپرست و ولیِ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند همانها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند. ) ( سوره مائده، آیه ۵۵ )
به نمونه هایی از اقوال علمای اهل سنّت در شأن نزول آیه ولایت اشاره می کنیم:
۱- قاضی عضد الدین ایجی در کتاب « المواقف »:
« قوله تعالی: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ )، و قد أجمع أئمه التفسیر علی أن المراد بالذین یقیمون الصلاه إلی قوله تعالی: ( وَ هُم رَاکِعُونَ ) علی، فإنه کان فی الصلاه راکعاً، فسأله سائل فأعطاه خاتمه، فنزلت الآیهَ »
آیه شریف: « جز این نیست که ولیّ شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز می خوانند و هم چنان که در رکوع هستند انفاق می کنند. » …، علمای تفسیر بر این نکته اجماع دارند که مراد از اقامه کننده نماز و عطا کننده زکات در حال رکوع نماز در این آیه شریفه علی علیه‌السلام است؛ چرا که او در حال رکوع نماز بود که گدایی آمد و از وی درخواست کمک کرد و او نیز انگشتری خود را به وی عطا نمود و در این حال آیه فوق، نازل شد. »
المواقف، الإیجی، ج ۳، ص ۶۱۴ – ۶۱۵، الناشر: دار الجبل – بیروت.
۲- شریف جرجانی: وی نیز هنگامی که دلیل شیعه بر وجود اجماع در نزول آیه ولایت در شأن امیرمؤمنان را نقل کرده، درباره اصل این اجماع سکوت کرده و هیچ مخالفتی با آن نکرده و در شرح خود بر کتاب مواقف گفته است:
« و قد ( أجمع أئمه التفسیر ) علی ( أن المراد ) بـ ( الّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ ) إلی قوله تعالی: ( وَ هُم رَاکِعُونَ ) ( علی )، فأنه کان فی الصلاه راکعاً فسأله سائل، فأعطاه خاتمه، فنزلت الآیه »
ائمه تفسیر بر این نکته اجماع نموده اند که مراد از آیه ولایت: علی علیه‌السلام می باشد که او در حال رکوع نماز، انگشتری خود را به سائل بخشید و در این هنگام آیه فوق نازل گشت.
شرح المواقف، الجرجانی، ج ۸، ص ۳۶۰، تحقیق: علی بن محمد الجرجانی.
۳- سعد الدین تفتازانی: وی نیز در شرح مقاصد با تقریر برهان شیعه گفته است:
« نزلت باتفاق المفسرین فی علی بن أبی طالب – رضی الله عنه – حین أعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته »
به اتفاق مفسران، آیه ولایت هنگامی که سائل از علی بن أبی طالب علیه‌السلام درخواست کمک نمود و آن حضرت انگشتری خویش را در حال رکوع نماز به او عطا  فرمود، در شأن وی نازل گردید.
شرح المقاصد، سعد الدین التفتازانی، ج ۲، ص ۲۸۸، الناشر: دار المعارف، النعمانیه.
وی در جایی دیگر گفته است:
« و الآیه عند معظم المحدثین نزلت فی علی کرم الله وجهه »
بیشتر محدثان بر این اعتقادند که این آیه درباره [ حضرت ] علی علیه‌السلام نازل شده است. »
روح المعانی، الآلوسی، ج ۶، ص ۱۶۷.
۴- ابن ابی حاتم در تفسیر آیه شریفه: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ ) با أسناد خود از سلمه بن کهیل گفته است:
« تصدیق علی بخاتمه و هو راکع فنزلت: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ …) »
علی علیه‌السلام در حالی که در رکوع نماز بود انگشتری خود را به مسکین عطا نمود و در این هنگام آیه : ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ )… نازل گردید.
تفسیر ابن أبی حاتم، ابن أبی حاتم الرازی، ج ۴، ص ۱۱۶۲، الناشر: المکتبه العصریه.
۵- ابوجعفر طبری با سند خود از ایوب بن سوید روایت نموده است: « ثنا عتبه من أبی حکیم فی هذه الآیه: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ ) قال: علی بن أبی طالب »
عتبه بن ابی حکیم درباره آیه شریفه: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ ) برای ما روایت نموده است که این آیه در شأن: علی بن ابی طالب نازل شده است. »
تفسیر الطبری، الطبری، ج ۶، ص ۳۸۹، الناشر: دار الفکر – بیروت.
۶- ثعلبی روایت کرده و گفته است:
« قوله تعالی: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ) قال ابن عباس، و قال السدی، و عتبه بن حکیم، و ثابت بن عبد الله: أنّما عنی بقوله: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ) علی بن أبی طالب رضی الله عنه، مرّ به سائل و هو راکع فی المسجد و أعطاه خاتمه »
درباره آیه شریفه: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ) ابن عباس، سدی، عتبه بن حکیم و ثابت بن عبدالله گفته اند منظور از این آیه علی بن ابی طالب است که سائلی به او مراجعه نمود و در حالی که او در رکوع نماز و در مسجد به سر می برد انگشتری خود را به او عطا فرمود:
تفسیر الثعلبی، الثعلبی، ج ۴، ص ۸۰، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
۷- واحدی با سند خود از ابن عباس روایت کرده است:
« أقبل عبدالله بن مسلم و معه نفر من قومه قد آمنوا، فقالوا: یا رسول الله، إن منازلنا بعیده و لیس لنا مجلس و لا متحدث، وإن قومنا لمّا رأونا آمنا بالله و رسوله و صدقناه رفضونا، و آلوا علی أنفسهم أن لا یجالسونا و لا ینکحونا و لا یکلمونا، فقال لهم النبی: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ ) الآیه، ثم إن النبی صلی الله علیه و آله و سلم خرج إلی المسجد و الناس بین قائم و راکع فنظر سائلاً، فقال: هل أعطاک أحد شیئاً، قال: نعم، خاتم من ذهب، قال: من أعطاکه؟ قال: ذلک القائم و أومأ بیده إلی علی بن أبی طالب رضی الله عنه، فقال: علی أی حال أعطاک؟ قال أعطانی و هو راکع، فکبّر النبی صلی الله علیه و آله و سلم، ثم قرأ: ( وَ مَن یَتَوَّلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذینَ آمَنُوا فَإِنّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ )
پس از آن که عبدالله بن مسلم به همراه گروهی از قومش ایمان آوردند به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم عرضه داشتند: ای رسول خدا! منزل های ما فرسنگ ها از مدینه دور می باشد و در آن جا مجلس و محفلی که در آن نقل حدیث و روایت شود وجود ندارد و زمانی که ما با قوم و قبیله خود مواجه شویم و آنان از ایمان ما به خدا و رسول او باخبر گردند ما را طرد نموده و با خود هم پیمان خواهند شد که با ما هم مجلس نشده و با ما ازدواج نکرده و با ما سخن نگویند و این کار بر ما گران خواهد آمد، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به آنان فرمود: ( إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ ) تا آخر آیه، آن گاه حضرت به مسجد رفت و در حالی که مردم در حال قیام و رکوع بودند به سائلی نگاه انداخت و سؤال فرمود: آیا کسی چیزی به تو عطا نموده است؟ سائل گفت: آری، انگشتری از طلا. حضرت فرمود: چه کسی آن را به تو عطا کرد؟ او گفت: شخصی که در آن مکان ایستاده بود و با دست خود به علی بن ابی طالب علیه‌السلام اشاره نمود. حضرت فرمود: در چه حالی به تو بخشش نمود؟ او گفت: در حال رکوع. در این هنگام رسول خدا علیه‌السلام تکبر گفت و آن گاه این آیه را قرائت فرمود: «و هر که خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولیّ خود گزیند، بداند که پیروزمندان گروه خداوند هستند.»
أسباب النزول، الواحدی، ص ۱۱۳.
و نیز روایات بسیار دیگری که نزول این آیه در شأن امیرمؤمنان علیه‌السلام را تایید می کند و در مصادر متعدد و با طرق فراوانی نقل شده است که ما به برخی از آنها اشاره نمودیم.
۱۶. عَن عُقبَهَ قال صَلَّیتُ وَرَاءَ النبی صلی الله علیه و آله و سلم بِالمَدِینَهِ العَصرَ فَسَلَّمَ ثُمَّ قامِ مُسرِعاً فَتَخَطِّی رقَابَ الناس إلی بَعضِ حُجَرِ نِسَائِهِ فَفَزِعَ الناسَ مِن سُرعَتِهِ فَخَرَجَ علیهم فَرَأَی أنَّهُم عَجِبُوا مِن سُرعَتِهِ فَقالَ ذَکَرتُ شَیئاً مِن تِبرٍ عِندَنَا فَکَرِهتُ أَن یَحبِسَنی فَأَمَرتُ بِقِسمَتِهِ.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۲۹۱، حدیث ۸۱۳، کتاب صِفَهِ الصَّلاه، باب ۷۴، بَاب من صلی بِالنّاسِ فذکر حَاجَهً فَتَخَطَّاهُم، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د: مصطفی دیب البغا.
۱۷. فشردن گوشت بدن، با دو انگشت از انگشتان دست را منگوش گویند.
۱۸. عن عَائِشَهَ زَوجِ النبی صلی الله علیه و آله و سلم أنها قالت کنت أَنَامُ بین یَدَی رسول الله صلی الله علیه و آله و سَلم وَ رِجلایَ فی قِبلَتِهِ فإذا سَجَدَ غَمَزِنَی فَقَبَضتُ رِجلَیَّ فإذا قام بَسَطتُهُمّا.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۵۰، حدیث ۳۷۵، کتاب الصلاه فی الثیاب، بَاب الصَّلاه علی الفِراشِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۶۷، حدیث ۵۱۲، کِتاب الصَّلاهِ، باب ۵۱، بَاب الاعِتِراضِ بین یَدَی المُصَلّی، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه، ۲۶۱، دار النشر، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.
۱۹. والله لقد رأیتُ النبیَّ یُصَلِّیِ وَ إِنِّی علی السَّریرِ بَینَهُ وَ بَینَ القِبلَهِ مُضطَجِعَهٌ فَتَبدُولی الحَاجَهُ فَأَکرَهُ أَن أَجلِسَ فَاُوذِیَ النبی فَأَنسَلُ من عِندِ رِجلَیهِ.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۹۲، حدیث ۴۹۲، کتاب أبوابِ سُترَهِ المُصَلِّی، بَاب من قال لَا یَقطَعُ الصَّلاهَ شَیءٌ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶،  دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۶۷، حدیث ۵۱۲، کِتاب الصَّلاهِ، باب ۵۱، بَاب الاِعتِراضِ بین یَدَی المُصَلِّی، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.
۲۰. عَن أَبی قَتَادَهَ الأَنصَاریِّ، قّالَ رَأَیتُ النَّبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم یَؤُمُّ النَّاسَ وَ أَمَامَهُ بِنتُ أَبی اَلعَاصِ وَهیَ ابنَهً زینَبَ بِنتِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَی عَائِقِهِ فَإِذَا رَکَعَ وَضَعَهَا وَ إِذَا رَفَعَ مِنَ السُّجُودَ أَعَادَهَاَ.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۲۲۳۵، حدیث ۵۶۵۰، کتاب الأَدَبِ، بَاب رَحمَه الوَلَد وَ تَقبیله وَ مُعَانَفَتِهِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أَبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه، الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۸۵، حدیث ۵۴۳، کتاب المَسُاجِدِ وَ مَوَاضِعِ الصَّلاه، باب ۹، بَاب جوازِ حَملِ الصِّبیَانِ فی الصَّلّاه، اسم الّمؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه، ۲۶۱، دارالنشر، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.
همچنین بخاری در صحیح خود می نویسد:
أَنُّ رَسُولَ الله علیه و آله و سلم کان یُصَلِّی و هو حَامِلٌ أمَامَهَ بِنتَ زَینَبَ بِنت رسول الله صلی الله علیه وَ لِأَبِی العَاصِ بن الربیع بن عبد شَمسٍ فإذا سَجَدَ وَضَعَهَا و إذَا قام حَمَلَهَا.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حال نماز، اُمامه، نوه خود از دخترش زینب و دامادش ابوالعاص بن ربیع، را بر دوش خود می گذارد و به نماز می ایستاد و چون به سجده می رفت او را به زمین گذارده و چون باز می ایستاد او را به دوش می گذارد.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۹۳، حدیث ۴۹۴، کتاب أبوَابِ سُترَهِ المُصَلِّی، بَاب إذا حَمَلَ جَاریَهً صغیرَهً علی عُنُقه فی الصَّلَاهِ، اسم المؤلف: محمد بن أسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۸۵، حدیث ۵۴۳، کتاب المَسُاجِدِ وَ مَوَاضِعِ الصَّلّاهِ، باب ۹، بَاب جَوَازِ حَملِ الصِّبیّانِ فی الصَّلّاهِ، اسم المؤلف، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه، ۲۶۱، دار النشر، أحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.
۲۱. عَن أبی هُرَیرَهَ قال اُقِیمَت الصَّلّاهُ وَ عُدِّلَت الصُّفُوفُ قِیَاماً فَخَرَجَ إِلَینَا رُسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم فلمَّا قامَ فی مُصَلَّاهُ ذَکَرَ أَنَّهُ جُنُبٌ فقال لنا مَکانَکُم ثُمَّ رَجَعَ فَاغَتَسَلَ ثُمَّ خَرَجَ إِلَینَا وَ رَأسُهُ یَقطُرُ فَکَبِّؤَ فَصَلَّینَا معه.
الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۰۶، حدیث ۲۷۱، کتاب الغُسل، بَاب إذا ذَکَرَ فی المَسجدِ أنَّهُ جُنُبٌ یَخرُجُ کما هو ولا یَتَیمَّمُ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبوعبدالله البَخَاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، ۱۴۰۷- ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.
منبع مقاله به نقل از سایت راسخون: عصیری، سید مجتبی؛ (۱۳۸۹)، پیامبر وهابیت، قم: انتشارات رشید، چاپ اول.
تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر
شاید دوست داشته باشید