سه خاطره خواندنی از احترام اهل سنت به اهل بیت (ع)

به گزارش ادیان نیوز، آنچه در ادامه می‌خوانید دو خاطره خواندنی است از حجت الاسلام محمد حسین نواب با موضوع احترام اهل سنت به اهل بیت (ع) است.
 
نه حسن، نه حسین، حسنین! 
یک بار نزدیک بندرعباس پیش یک فردی رفتم که هم کار فروشندگی داشت و هم روحانی اهل سنت شافعی بود. به من گفت تو که می دانستی من سنّی ام و شما شیعه ها هم که مقیدید از ما خرید نکنید(!) و ما را آدم های بدی می دانید، پس چرا از من خرید می کنی؟ گفتم نه اتفاقا چون شما آدم خوبی هستی، من می خواهم از شما خرید کنم. بعد که با هم رفیق شدیم به من گفت من آنقدر به اهل بیت «ع» علاقه دارم که اسم پسرم را گذاشته ام «حسنین» چون نه دلم آمد حسن بگذارم و نه حسین، گذاشتم حسنین که هردو باشد! بعد من گفتم که آنقدر با برادران اهل سنت احساس برادری می کنم که وقتی به مصر رفتم، به قبر شافعی هم رفتم. بعد پرسیدم شما رفتی؟ گفت نه. به او گفتم من آنقدر به شافعی علاقه دارم که یک کتاب از ایشان ترجمه کرده ام. خیلی تعجب کرده بود و اصلا باورش نمی شد که یک آخوند شیعه آنقدر به شافعی علاقه داشته باشد. 
 
در مقبره شافعی چه گذشت؟ 
بعد برای همان روحانی اهل سنت خاطره ای از رفتن به مرقد شافعی برایش تعریف کردم. شافعی کنار قبر سیده نفیسه که از اهل بیت «ع» است، مدفون است. سیده نفیسه همان قدر برای اهالی قاهره مهم و ارزشمند است که حضرت معصومه برای قمی ها. عروس و دامادها برای خطبه عقد به مرقد ایشان می روند، تابوت میت را به آنجا می برند و … گفتم وقتی رفتم سر قبر شافعی نماز را خواندم. بعد یک خطیبی منبر می رفت و می گفت وقتی شافعی به مصر آمد، کنار خانه سیده نفیسه خانه گرفت. شافعی می گوید من خادم خود را برای حاجتی به خانه سیده نفیسه نفرستادم مگر اینکه هنوز خادم برنگشته حاجتم برآورده شده بود. شافعی می گوید خاطرم نیست درخواست دعا از سیده نفیسه نکرده باشم و دعای ایشان سبب اجابت نشده باشد. وقتی سیده نفیسه متوجه می شود که شافعی در شرف موت است، به او می گوید مرگ نزد تو چگونه است؟ شافعی می گوید اگر نماز میت من را سیده نفیسه بخواند، از عسل برای من شیرین تر است. 
 
وقتی این خاطره را برای آن روحانی شافعی بندرعباسی گفتم، اشک در چشمانش حلقه زد و گفت نه فقط سیده نفیسه، هرکس دیگری هم که از اهل بیت «ع» باشد چنین مقام و جایگاهی دارد. این میزان از حبّ و ارادت به اهل بیت «ع» خیلی برای من جالب بود. 
 
راس الحسین نه، راس السیدناالحسین علیه السلام! 
به مصر که رفته بودم، می خواستم به راس الحسین بروم. آدرس را بلد نبودم. از یک شهروند معمولی اهل قاهره پرسیدم: «اینَ راس الحسین؟» گفت «راس سیدناالحسین علیه السلام»! بعد آدرس را به من داد. من از خجالت آب شدم که منِ آخوند شیعه چقدر راحت اسم امام حسین «ع» را بدون «سید» و بدون «علیه السلام» به کار بردم و این سنّی شافعی چقدر روی احترام به امام حسین «ع» حساس است. 
منبع:  اخوت
به خواندن ادامه دهید

نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.