به گزارش ادیان نیوز، «واکسیناسیون علیه شریعت» و درخواست برای تدوین قوانینی به منظور جلوگیری از آن و یا بیان اینکه «اسلام در کشور ما به سرطانی می ماند که باید قطع شود» از جمله اظهاراتی است که از سوی سیاستمداران آمریکایی مطرح شده و به دنبال آن فضایی زهرآگین و متعصبانه علیه اسلام را […]

به گزارش ادیان نیوز، «واکسیناسیون علیه شریعت» و درخواست برای تدوین قوانینی به منظور جلوگیری
از آن و یا بیان اینکه «اسلام در کشور ما به سرطانی می ماند که باید قطع
شود» از جمله اظهاراتی است که از سوی سیاستمداران آمریکایی مطرح شده و به
دنبال آن فضایی زهرآگین و متعصبانه علیه اسلام را در این کشور به وجود
آورده است.

مرگ یک مسلمان آمریکایی به نام «ضیا برکات» و همسرش «یسر
ابوصلاح» و خواهر زنش «رازان ابوصلاح» یک بار دیگر پرسش های مهمی را
پیرامون ارتباط بین سخنان تند و زهرآگین علیه شهروندان مسلمان در جوامع
غربی از یک سو و نیز خشونت هایی که علیه تعدادی از اعضای این اقلیت مذهبی و
بدون قدرت اعمال می شود از سوی دیگر، پیش می کشد.

سوالاتی از این
قبیل که چرا چنین حوادثی اتفاق می افتد و آیا این گونه حوادث اتفاقاتی نادر
و بی ریشه است که تنها از سوی افرادی به لحاظ روحی بیمار صورت می گیرد یا
اینکه چنین حوادثی بازهم تکرار شده و اینکه  چه پیامدهایی را به دنبال
خواهد داشت؟ همچنان بدون پاسخ مانده است.

نادر بودن این اتفاقات،
امری است که رهبران سیاسی و رسانه های غربی تاکید دارند؛ لیکن با در نظر
گرفتن تنفری که منجر به وقوع حملاتی از این قبیل می شود مثل کشتن افرادی در
محل عبادت خارجیان در ویسکانسن توسط میشل پاک در سال 2012 یا قصابی افراد
دیگری توسط آندرس برویک در سال  2011در نروژ، اتفاقی بودن چنین حوادثی کنار
گذاشته می شود.

جو تعصب آمیز
اینکه
چگونه برای مثال زنی 31 ساله در نیویورک حاضر می شود یک زن مهاجر هندی
47ساله را در سال 2012 به زیر قطاری پرت کند، مساله دیگری است که می تواند
هشدارهای بیشتری را مطرح کند. این زن که یک هندی تبار را از روی سکوی مترو
به سمت ریل ها پرتاب کرده بود  می گوید: «من برای این یک مسلمان را به طرف
ریل هل دادم که از هندوها و مسلمانان نفرت داشتم».

اشتباه نکنید.
میشل پاگ یا آندرس برویک، استفان هایک و اریکا مناندز همه مسوول اعمال مرگ
آفرین خود هستند. اما این رهبران سیاسی و رویکرد رسانه های غربی هستند که
زمینه را برای فعالیت های نژادپرستی فراهم می سازند و با طرح روزانه اسلام و
مسلمانان به عنوان یک مشکل، جوی از تعصب را علیه آنان دامن می زنند.

آری،
ما می توانیم در باره جنایاتی صحبت کنیم که تروریست ها به نام اسلام در
سراسر جهان مرتکب می شوند. اما رسانه های غربی و رهبران سیاسی این کشور ها
یک ماشین تبلیغاتی را به راه انداخته اند تا مسلمانان را «غریبه» یا افرادی
در جایگاه بشری پایین تر یا وحشی که هنوز به آستانه تمدن نرسیده اند معرفی
کند. به این ترتیب جایگاه و موقعیت مسلمانان در داخل جوامع آمریکا و
اروپایی روز به روز بدتر می شود و باید با چنین روندی مقابله کرد.

بدون
تردید، حوادثی را که مسلمانان در بخش های متعددی از جهان درگیر آن هستند
به فروپاشی جایگاه آنان منجر شده است. اما دراین میان نمی توان  نقش
سیاستمداران دست راستی را نادیده گرفت که با استفاده از لحنی نژادپرستانه
دست به «غریبه»  سازی و بیگانه هراسی اقلیت ها کرده و از آن سوءاستفاده می
کنند.

هم اکنون می توان فهرستی از این احزاب یا شخصیت  های دست
راستی ارایه کرد که تلاش می کنند از تبلیغات اسلام هراسی برای آینده خود
بهره برداری کنند. ازجمله حزب « ناسیونال آزادی » در استرالیا، حزب
«ناسیونالیست پیشرو» در فرانسه، حزب «مردم برای آزادی و دموکراسی» در
نیدرلند، حزب «ناسیونال دموکرات » آلمان ، حزب «پیشرو نروژ» حزب مستقل
بریتانیا، حزب مردم سوییس و حزب « فجر طلایی» یونان یا حزب کنگره دست راستی
در هلند یا حزب « چای » در آمریکا. تحریم های اعمال شده علیه مسلمانان
درکشورهای فوق الذکر از رهبران احزاب رسمی این کشورها سرچشمه می گیرد.
کسانی که بر روی این  پروژه حساب بازکرده اند و معتقدند از این راه قادر به
کسب آرای بیشتر در آینده خواهند بود. حوادثی که مسلمانان در آن دخالت
داشته باشند نظیر حملات تروریستی در داخل یا خارج از این کشورها، در مجموع
زمینه را برای تبلیغات نژادپرستی که این احزاب مدعی آن هستند بیشترفراهم می
کند.

رشد فاشیسم
لحنی
که موجب خارجی فرض کردن مسلمانان می شود، مادام که منجر به دخالت های
بیشتر دولت در حریم خصوصی و اعتقادی افراد به بهانه امنیت بیشتری برای دیگر
شهروندان  شود، پیامدش همان روندی خواهد  بود که تنها قابل مقایسه با
سیاست آلمان نازی علیه یهودیان در قرن گذشته است. آیا گروه های افراطی دست
راستی قصد دارند تاریخ را این بار با مسلمانان یا هرکس یا هرچیزی که به
آنها می چسبد، از نو بنویسند؟

در آلمان نازی، بلافاصله پس از روی
کار آمدن هیتلر در سال 1933، دکتر جوزف گوبلز به عنوان وزیر تبلیغات و
روشنگری ملی تعیین شد تا یک تصویر «متمدنانه» از قدرت گرفتن دولت فاشیستی
ارایه دهد. چند ماه بعد از به قدرت رسیدن او، حزب نازی مردم را تشویق به
سوزاندن کتاب هایی کرد که با گزارش نژادپرستانه و ایده ئولوژی آریایی هیتلر
همخوانی نداشت. گوبلز معادله ای را برقرار کرده بود که در یک طرف آن
هرچیزی قرار می گرفت که افراد را از تفکر ناسیونالیستی  هیتلر منحرف می کرد
و در طرف دیگر آن ادبیات، موسیقی، فیلم، برنامه های رادیوی و مقالات
روزنامه هایی قرار می گرفت که به توسعه و ترویج این تفکر کمک می رساند.

این
شیوه ها در سال 1938 پیامدهای مخرب خود را آشکار کرد. از این رو می توان
یک خط مستقمی بین  این شیوه ها ی تبلیغاتی و نژادپرستانه طر فداران هیتلر
با مرگ هزاران  یهودی و غیر یهودی کشید که در ماجرای هولوکاست به وقوع
پیوست. شرح اعمال نازیسم و پیامدهای ماشین تبلیغاتی این  رژیم به خوبی در
تاریخ ثبت شده است اما به نظر می رسد هنوز درس های لازم از این  سیاست ها
گرفته نشده است. هم اکنون می توان  یک خط موازی بین  آنچه نازی ها کردند و
آنچه امروزه علیه مسلمانان  در کشورهای غربی صورت می گیرد، کشید.

بیایید
شفاف تر صحبت کنیم. ما درسال 1938 و دوران نازی ها بسر نمی بریم اما مبانی
این مقایسه در دسترس ماست و آن چیزی نیست جز استفاده از یک لحن تعصب آمیز
علیه مسلمانان به عنوان شهروند رسمی کشورهای غربی. به زودی اسلام هراسی به
امری عادی، فراگیر و «شناخته شده» در گفتمان سیاسی غرب تبدیل می شود. هم
اکنون به ندرت می توان روزنامه ای را خواند که در آن داستانی  منفی علیه
مسلمانان چاپ نشده باشد. در رادیو و تلویزیون نیز به همین ترتیب است. درهمه
این ها تحت عنوان «اخبار واقعی» یا ارایه «دیدگاه های کارشناسانه »، اسلام
هراسی به شیوه های مختلف ترویج می شود.

کشیدن یک خط مرتبط بین  لحن
متعصبانه علیه مسلمانان و خشونت هایی که صورت می گیرد آسان  است اما کشیدن
چنین خطی بین آن لحن و سیاست های احزاب دست راستی تا زمانی که خود
سیاستمداران تولید کننده چنین شیوه هایی باشند دشوار خواهد بود. تا زمانی
که یک حمایت رسمی از سوی نهادهای دولتی و رهبران سیاسی نسبت به اقلیت ها از
جمله مسلمانان صورت نگیرد، نمی توان جلوی حملات نژادپرستانه و تعصب آمیز
علیه مسلمانان را در آینده گرفت.
منبع : شیعه نیوز