زمان مورد نیاز برای مطالعه: 11 دقیقه به گزارش ادیان نیوز، در ساليان اخير، منطقه خاورميانه شاهد جنگ‌هايي است که توسط فرقه خشونت‌گراي وهابيت، براي از ميان بردن نفوذ و آوازه شيعه و نظام جمهوري اسلامي ايجاد شده است. با اين همه نمي‌توان از نظر دور داشت که اين نحله تا چند دهه پيش از اين، وارد فاز تقابل نظامي با شيعه […]

زمان مورد نیاز برای مطالعه: 11 دقیقه
به گزارش ادیان نیوز، در ساليان اخير، منطقه خاورميانه شاهد جنگ‌هايي است که توسط فرقه خشونت‌گراي وهابيت، براي از ميان بردن نفوذ و آوازه شيعه و نظام جمهوري اسلامي ايجاد شده است.
با اين همه نمي‌توان از نظر دور داشت که اين نحله تا چند دهه پيش از اين، وارد فاز تقابل نظامي با شيعه نشده بودند و تنها به سمپاشي تبليغي عليه آن مي‌پرداختند.
در گفت ‌و شنود حاضر، بسترهاي تاريخي و پيامدهاي امروزين مواجهه وهابيت با شيعه را با حضرت آيت‌الله سيد «محمدعلي موسوي شيرازي» به گفت‌وگو نشست.
وي فرزند مرجع مجاهد مرحوم حضرت آيت الله سيد «عبدالله شيرازی» و از فعالان تبليغ فرهنگي شيعه در ايران و ساير کشورها به شمار مي‌رود. اميد آنکه مفيد افتد.
 
به نظر مي‌رسد که در سال‌هاي اخير، مواجهه فرقه وهابيت با تشيع، ابعاد جديد و گسترده‌تري يافته است. يعني تاکنون تاريخ ثبت نکرده که اين فرقه با بهره‌مندي بي‌حساب و کتاب از سلاح‌هاي انگليسي و اسرائيلي، در اين سطح به جنگ‌هاي وحشيانه و غير‌انساني با تشيع روي آورده باشد. از اين روي رويکرد جديد وهابيت در ورودِ اينچنيني به جنگ، امري کاملاً بديع به نظر مي‌آيد. نظر جنابعالي در اين باره چيست؟
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله رب العالمين وصلي‌الله علي محمد وآله الطاهرين(ع). بايد بدانيم اصطکاک، عداوت و دشمني وهابيت با شيعه، يک امر ذاتي و جوهري است و به هيچ وجه عرضي نيست، يعني وهابيت از روزي که به وجود آمده و نضج گرفته و توانسته است اظهار وجود کند، با مکتب و مذهب تشيع دشمني و عداوت داشته است. حتي گذشته از معتقدات تشيع، وهابيت با اکثريت برنامه‌هاي ديني ساير مذاهب و راه و روشي که آنها هم داشته‌ و دارند، بر اساس مسلک ابن تيميه مخالفت دارند. با اين همه، هميشه لبه تيز شمشير تبليغاتي و عملي آنها متوجه شيعه بوده است، چون مانع عمده‌اي که اينها در جهت مخالفت با مباني خودشان مي‌بينند، دستورات و تعاليم و نيز آرا و تفکرات علما و متکلمين شيعه است.
اينها ساختاري را براي خود درست کرده‌اند که مباني شيعه نقطه مقابل آن است. اکثر مباني که ابن تيميه درست کرده است، ريشه و مبناي ديني ندارد. اينها به رغم تفاوت در مباني، با مذاهب ديگر مشکل چنداني ندارند، چون خيلي از مباني مذاهب ديگر هم اصل ندارد و ساخته و پرداخته پايه‌گذاران آن مذاهب است، اما مباني شيعه ساختگي نيست و اعتقادات، اصول و فروع آن، اصلي و ريشه‌اي دارد که آن فرمايش‌هاي پيغمبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، لذا تنها نحله‌اي را که مخالف خودشان مي‌بينند، مذهب شيعه است. بنابراين، اين اصطکاک وحتي تضاد، از ابتدا بوده و هيچ وقت هم کم نشده، بلکه روز به روز رو به ازدياد بوده است. هيچ‌گاه هم اينها عقب‌نشيني يا سکوت نکرده‌اند. به عنوان نمونه، هدم قبورائمه بقيع(ع) تضاد با شيعه است. مبنا را بر اين گذاشته‌اند که ساخت و احترام به مقابر حرام است و مي‌دانستند اين يعني درگيري و تضاد با شيعه و برهم زدن کل روابطشان با اين مذهب. ورودشان به کربلا و جسارتشان به حرم مطهر آقا امام حسين(ع) و برنامه‌هايشان در جاهاي ديگر هم، درجاي خود روشن و مضبوط است. بنابراين تنها امروز نيست که با ما دشمني مي‌کنند، بلکه از همان اول دشمني داشتند و فقط شکل دشمني‌ها فرق کرده است. آن موقع در چارچوب اينکه ما اينها را بدعت مي‌دانيم، اين کارها از نظرشان بد بود و قبور بقيع و حرم آقا سيدالشهدا(ع) را تخريب مي‌کردند و کارهاي ديگري را انجام مي‌دادند.
به نظر جنابعالي به چه دليل رفتار وهابي‌ها در گذشته- مثلاً 50- 40 سال پيش- با شيعيان به تندي و خشونت امروز نبوده است؟ آيا آنها درگذشته قدرت اين کار را نداشته‌اند؟
بله، درمجموع همين طور است که مي‌فرماييد. آنها تا 40، 50 سال قبل، اين اقتدار را نداشتند. عربستانِ امروز، تجلي‌گاه تماميِ موجوديتِ وهابي‌هاست که در اصل توسط انگلستان خلق شده و قدرت پيدا کردند. با مراجعه به اسناد و مدارک تاريخي، ملاحظه مي‌کنيد که حکومت عربستان را انگليسي‌ها سر کار آوردند. قاعدتاً مطلعيد که خاندان آل سعود دو تيره هستند: «آل ‌شيخ» که نوادگان عبدالوهاب‌اند و «آل‌‌عبدالعزيز». از اول قدرت ديني در اختيار آل شيخ بود و قدرت حکومتي را هم آل سعود به دست گرفتند. از همان ابتدا هم انگلستان متعهد شده بود، به تمام معنا از اينها حمايت کند. بعد از اينکه بر اوضاع مسلط شدند، طبيعتاً امکاناتشان زياد شد و هر چه امکانات مالي‌شان بيشتر شد، دشمني آنها با شيعه به طور مستقيم و غير مستقيم تجلي بيشتري يافت.
آيا مصداق يا خاطره‌اي هم از دوران ضعف اين جماعت داريد؟
بله، ما در گذشته، تا هنگامي که تا اين حد به اقتدار ظاهري نرسيده بودند، با آنها درگيري لفظي داشتيم، اما آنها در اين حد قدرت نداشتند که بتوانند، اين‌طور خشونت آميز با ما مواجه شوند. بنده اين را مکرر گفته‌ام که در سال 49، در سن 23 سالگي از نجف به مکه مشرف شدم، حرم مطهر رسول اکرم(ص) و فاطمه زهرا(س) مختلط بود و شيعه‌ها مهرهايشان را مي‌گذاشتند و با صداي بلند زيارت مي‌خواندند. اين‌طور نبود که اين برنامه‌ها در آن موقع از نظر آنها حلال بوده باشد و بعد حرام شود. همان موقع هم از نظر آنها حرام بود، اما قدرتشان اين‌قدر نبود که بتوانند علناً اظهار وجود کنند. يک بار در مسجدالحرام بين دو نماز، يکي از آخوندهاي وهابي درباره مسئله شفاعت و ساير معتقدات شيعه بحث مي‌کرد و بنده با همان سن کم ايستادم و بدون احساس واهمه‌اي، با او بحث کردم. اصلاً کسي احساس واهمه نمي‌کرد، چون آنها قدرت امروز را نداشتند. حرف مي‌زدند، اما دست به کار نمي‌شدند و درگيري فيزيکي نداشتند. در آن موقع اين‌قدر مغزها را شست‌وشو نداده بودند و تا اين حد هم قدرت نداشتند. يادم هست در سال 52 يا 53، در مسجدالنبي با وهابي‌ها يک درگيري اتفاق افتاد که بنده تا حدي، رهبري درگيري با آنها را داشتم. آنها کاري را انجام دادند، ما مخالفت کرديم، مأمورينشان آمدند و ما حمله کرديم و تمام مأموران فرار کردند! شايد براي 20 دقيقه اين درگيري فيزيکي ادامه داشت و کاملاً مشخص بود که آنها، قدرت ندارند. بالاخره هم ما را به کلانتري بردند، ولي پيروزمندانه بيرون آمديم و درعمل آنها را محکوم کرديم، در حالي که بچه‌هاي شيعه مأمورين و پليس آنها را زده بودند.
پس اين درگيري و قضايا هميشه بوده است، اما در 20، 30 سال اخير و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، که متوجه شدند شيعه در مقام تشکيل حکومت و به دست گرفتن قدرت است، بالطبع برايشان اين امر، بسيار گران آمد و از همان اول درصدد تقابل با ما برآمدند. تقابل را از نقطه صفر شروع کردند و به‌تدريج به وضعيت فعلي رسيدند و اين در حالي بود که کم‌کم بر اقتدارشان افزوده شد. نه اينکه ما ضعيف شده باشيم، بلکه افزايش اقتدار آنها، امري غير طبيعي و معلول کمک بيگانه بوده است.
بهتر است در اين‌باره تأمل بيشتري داشته باشيم. به نظر جنابعالي اين افزايش توانايي، معلول کمک چه دولت‌هايي بوده است؟ مکانيسم اين کمک‌ها چگونه است؟
امکانات مالي‌شان زياد است و خارجي‌ها هم به آنها کمک مي‌کنند. به اعتقاد بنده بيش از آنکه امريکا به آنها خط بدهد، انگليس به آنها خط مي‌دهد. ما هميشه از امريکا صحبت مي‌کنيم، ولي در واقع انگليس است که تمام خط‌دهي به عربستان و مبارزه با شيعه را برعهده گرفته است، چون انگلستان اينها را سر کار آورده است و بايد از آنها حمايت کند. امريکا به عنوان ابزار اجرايي انگليس عمل مي‌کند. در همه امور اينگونه است، مخصوصاً در مورد عربستان، کل فعاليت‌هايي که در عربستان و در سراسر جهان، به وسيله وهابيت عليه شيعه انجام مي‌شود، طرح‌هاي اصلي از انگلستان و اجرا و حمايت‌هاي مالي از امريکاست.
اخيراً خيلي به اين موضوع که چرا وهابيت اين‌قدر به شيعه کينه دارد فکر کرده‌ام. از يک سو قرآن مي‌فرمايد: «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَه لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ»(1) اما در خارج مي‌بينيم تضاد و شدت عمل اينها با ما بيشتر از يهودي‌هاست. به اين نتيجه رسيدم که ما چرا از اين مطلب غافليم که وهابي‌ها شاخه‌اي از يهود هستند! يعني اصل اينها يهودي، صهيونيست و اسرائيلي است، پس آنچه قرآن فرموده که «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَه لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ» که مراد از «لِّلَّذِينَ آمَنُوا» شيعيان اميرالمؤمنين(ع) و فرزندان، ثمره و شاخه عملي يهود که وهابيت است، طبيعي است با شيعه مخالف باشند. طبيعتاً انگليس هم به اينها خط مي‌دهد و امريکا هم که امروز، به پرچم امدادرساني به اين دولت‌ها تبديل شده است، به آنها اسلحه مي‌دهد و کمک مي‌کند تا اين جنايت‌ها را در کشورهاي اسلامي مرتکب شوند.
از ديدگاه جنابعالي انگيزه انگلستان از ارسال سخاوتمندانه کمک به وهابيت چيست؟ چه چيز موجب شده که اين فرقه تا اين حد مورد حمايت دولت موسوم به «فخيمه!» قرار گيرد؟
اين مطلب را نبايد فراموش کرد که انگليسي‌ها که وهابيت را به وجود آورده‌اند و همه‌گونه از آنها حمايت مي‌کنند، نسبت به شيعه و مرجعيت آن، کينه طولاني و تاريخي دارند. مخصوصاً از انقلاب 1920 عراق که مرجعيت شيعه، مرحوم آيت الله آميرزا محمدتقي شيرازي و علماي عراق با حمايت عشاير آنجا، انگليس را به ضرب چکمه از عراق بيرون راندند و استقلال عراق را تأمين کردند، از آن موقع انگليسي‌ها بيش از گذشته حقد، کينه و عداوت فراواني نسبت به شيعه و زعماي آن پيدا و مقاصد خود را در عربستان و به دست وهابي‌ها پياده کردند.
امروز قدرت جمهوري اسلامي ايران، قدرت شيعه در جهان است. هر چه اقتدار جمهوري اسلامي و نفوذ فکري و عملي آن و به تبع آن آوازه شيعيان بيشتر شود و پرچم اميرالمؤمنين(ع)، ائمه اطهار(ع) و امام زمان(عج) برافراشته شود، عداوت اينها هم بيشتر مي‌شود و دست به جنايت‌هاي بيشتري مي‌زنند تا خواسته‌هاي قدرت‌هاي استکباري و صهيونيست‌ها را برآورده سازند.
در پنج سال اخير وهابي‌ها به جنگ‌هاي وحشيانه و پردامنه‌اي عليه شيعه يا کشورهاي تحت نفوذ شيعه دست زده‌اند. امروز بعد از سه سال با مشاهده آنچه در سوريه، عراق و حتي يمن مي‌گذرد، به نظر مي‌رسد، با وجود تمام رفتارهاي وحشيانه و قتل و غارت، توفيق چنداني پيدا نکرده‌اند. به نظر شما علت چه بوده است؟
آنها اعم از اينکه ظاهراً به نتيجه مطلوبشان برسند يا نرسند، کارشان راکه تخريب زيرساخت اين کشورها بوده، انجام مي‌دهند. مقاصد و اهداف آنها، چند مرحله‌اي است و سقف و کفي دارد. البته مقصود نهايي‌شان، از ريشه برکندن و از بين بردن شيعه است. امروز جمهوري اسلامي ايران يک قدرت بزرگ در منطقه است. آنها هم مي‌دانند در برابر چه قدرتي دارند اظهار وجود مي‌کنند. با همه اينها سعي مي‌کنند که اگر نمي‌توانند شيعه يا هويت شيعي کشورها را از بين ببرند، آنها را تضعيف کنند و توان اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي آنها را از بين ببرند. ببينيد در بحرين چه کردند؟ نبايد از اين موضوع غفلت کنيم که آنها در بحرين، صولت شيعه را از بين بردند! درست است که هنوز شيعيان در آنجا تظاهرات مي‌کنند، مي‌آيند، مي‌روند و شهيد مي‌دهند، اما وهابي‌ها، عملاً صولت شيعه را در آنجا پايمال کردند! سوريه را هم که به اين وضعي که ملاحظه مي‌کنيد، رسانده‌اند. درست است که حکومت آقاي بشار اسد روي پاي خودش ايستاده است، اما قابل انکار نيست که توان اقتصادي و اجتماعي سوري‌ها را از بين بردند! درست است اگر روزي وهابي‌ها از سوريه رانده شوند، پيروزي بزرگي اتفاق افتاده است، ولي بازسازي سوريه يعني تأسيس يک کشور جديد، بلکه دشوارتر! پس اين‌طور نيست که بگوييم وهابي‌ها اصلاً موفق نشده‌اند. با بحرين و سوريه اين کارها را کردند و الان دارند با کمال تأسف مصائب فاجعه‌باري را بر يمن تحميل مي‌کنند که انسان بايد از ته دل بر اين اوضاع گريه کند. ما ظلم بر هر انسان بينوايي را ناروا مي‌دانيم و متأثريم، مخصوصاً ظلم بر شيعه را. ما حوثي‌ها و زيدي‌ها را جزو شيعه مي‌دانيم. درست است که آنها تا حدي در شناخت مصاديق معصومين(ع) اشتباه کردند، اما معتقديم که وقتي به‌تدريج توجيه شوند، خيلي‌هايشان به سمت حقيقت مي‌آيند. اساساً حوثي‌ها به شيعه 12 امامي خيلي نزديکند. شما ببينيد الان اينها يمن را دارند از بين مي‌برند! اگر حملات وحشيانه، سبعانه و ددمنشانه اينها هم به يمن قطع شود، يمن يک کشور خرد و نابود شده است که همه زيرساخت‌هايش از بين رفته است.
جنابعالي صرف تخريب، ترور و کشتار را بدون اينکه آنها بتوانند به هدف غايي خود برسند، نوعي موفقيت براي ايشان تلقي مي‌کنيد؟
به هرحال يک ملت با امکانات و شرايط اقتصادي خود زندگي مي‌کند. منظور اين نيست که آنها موفق شده‌اند، بلکه مراد اين است که به هرحال با اقدامات ايذايي، بخش‌هاي مهمي از زندگي ملت را مختل کرده‌اند. پس نگوييم که اينها هيچ کاري نتوانستند بکنند. توانسته‌اند، منتها چون در برابرشان نظام مقتدري مثل جمهوري اسلامي است، آن هم با حکمت و درايت خاصي که مقام معظم رهبري در سوريه، عراق و يمن به خرج داده‌اند و مي‌دهند، مانع از دستيابي اينها به اهداف کلان و اصلي شان شده‌‌اند. در چند ماه قبل هم، امريکايي‌ها مي‌خواستند عراق را ببرند و ذليل خودشان کنند که نشد. بحمدالله مرجعيت شيعه با هوشياري و همدلي با جمهوري اسلامي ايران، جلوي داعش مانع محکمي ايجاد کردند. درعين حال، همين الان ببينيد داعش دارد در عراق چه مي‌کند. پس مطلقاً نگوييم نتوانسته‌اند، از نظر خودشان هم تا حدودي موفق بوده‌اند. البته موفقيتي را که فکر مي‌کردند، به لطف الهي به دست نياوردند و هوشياري مرجعيت نجف و رهبر معظم انقلاب در اينجا موجب شد اينها نتوانند صددرصد به اهداف خود دست يابند، ولي کشتارهاي عمومي، اشغال‌هاي گسترده، اختلاف بين شمال و جنوب عراق، قدرت بخشيدن به کردها، کمک‌هاي عربستان، انگليس و امريکا وجود دارد و تا همين الان هم داعش را با تمام ضعف خود، سر پا نگه داشته‌اند.
پس اينها آن‌طور که فکر مي‌کردند موفق نشدند، چون نظام مقتدري در اينجا هست که در عراق، سوريه و لبنان نقش‌آفريني مي‌کند و اميدواريم اين نقش‌آفريني در يمن و عربستان هم مؤثر باشد و ان‌شاءالله يمني‌ها از زير سلطه و ظلم و ستم عربستاني‌ها بيرون بيايند و روي پاي خود بايستند.
الان بر سر يک موضوع مهم در کشور ما هم در سطوح سياسي و هم در سطوح ديني اختلاف ايجاد شده و آن نحوه برخورد ما با عربستان است. با توجه به رفتارهاي وحشيانه‌اي که اينها در بسياري از کشورها و عرصه‌ها عليه شيعه انجام مي‌دهند و تعدي‌اي که به دو زائر جوان ايراني کردند، بسياري معتقد به برخورد قاطع و انعطاف‌ناپذير با اين کشور هستند. عده‌اي هم که به هر حال خوش‌بيني‌ها و ارتباطات ديريني با سران اين کشور دارند، معتقدند اين مسئله را بهانه برخورد با عربستان نکنيم و روابط خودمان را سر اين قضايا با عربستان به هم نزنيم. نظر جنابعالي در اين باره چيست؟
اينکه اشاره کرديد عده‌اي در داخل هنوز خوش‌بينانه به عربستان نگاه مي‌کنند، براي بنده اسباب تأسف است که بعد از حوادث سال‌هاي اخير، کسي همچنان به عربستان خوش‌بين باشد! آنها الان شمشير را از رو بسته‌اند. نمي‌خواهم بگويم بايد پرچم جنگ را بالا ببريم، اما در عين حال نبايد نسبت به رفتارهاي آنها بي‌تفاوت باشيم. بايد يک موضع حکيمانه و در عين حال متناسب گرفت. مي‌دانيد که آنها نفوذ زيادي در کشورهاي عربي و غير عربي دارند و صاحب امکانات بي‌حد و فراواني هستند و توانسته‌اند نفوذ زيادي در قلمرو کشورهاي اسلامي داشته باشند. در کشورهاي آسياي ميانه و هر جا را که نگاه کنيد مي‌بينيد ده‌ها مسجد ساخته‌اند، ميليون‌ها قرآن مي‌برند، ميليون‌ها دلار خرج مي‌کنند و آخوندنماهاي آنجاها را مي‌خرند…
رسماً بين مردم و به ويژه جماعت نادار و مستضعف، پول پخش و آنها را به خودشان وابسته مي‌کنند…
 
بله، طوري شده است که به هرحال، از يک قدرت ارتباطي بسيار قوي‌اي برخوردارند. با توجه به اين مسئله، نمي‌گويم ما از آنها از نظر نظامي بترسيم. حتي اگر روزي کار به آنجا بکشد که همه اين کشورهاي مزدور، ذليل و تحت ِسلطه حوزه خليج‌فارس هم در کنار عربستان قرار بگيرند، الحمدلله جمهوري اسلامي در وضعيتي است که اسباب نگراني نيست و ما بحمدالله از لحاظ تسليحاتي بر آنها سر هستيم و آنها سر به زير خواهند شد، اما مجموعاً نفوذ آنها در کشورهاي اسلامي جهان، از ما خيلي بيشتر است. هر چند خوشحاليم تعداد شيعيان روز به روز دارد بيشتر مي‌شود، اما در عين حال، ارتباط بين‌المللي و مردمي آنها از رهگذر خرج کردن دلار و مسجد ساختن و قرآن فرستادن خيلي بيشتر از ماست.
به هرحال اگر بنا بر تداوم ارتباط باشد، اين مسئله بايد با لحاظ کردن چه اصول و ارزش‌هايي عملي شود؟
اگر بتوانيم با حفظ عزت و حفظ موضع، با آنها کنار بياييم، شکي نيست که براي ما بهتر است، ولي اگر بنا باشد ذلت‌مآبانه با آنها تعامل کنيم، مسلماً به مصلحت نيست. بايد حد وسط را بگيريم و هميشه رعب ما در دل آنها باشد و از ما بترسند و براي ما حساب باز کنند و اگر ارتباطي هم داريم، از موضع عزت، قدرت و استحکام باشد. ولي در مقابل عمل شنيع مأموران پليد آنها بايد حتماً موضع‌گيري بشود تا جايي که رسماً از ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي عذرخواهي کنند. الان چندين روز گذشته و آنها هنوز يک قدم هم براي عذرخواهي برنداشته‌اند. اعلام مجازات اينها ولو در حد اعدام، از نظر ديپلماتيک ارزش ندارد و اقدام لازم براي رفع آثار اين اقدام به شمار نمي‌رود. اينها بايد رسماً از پيشگاه ملت و دولت جمهوري اسلامي عذرخواهي کنند، چون به حيثيت ملت خدشه وارد کرده‌اند. با اين همه بايد ديد که آيا واقعا ما مي‌توانيم وقتي آنها يمن را مي‌کوبند، با آنها رفاقت کنيم؟ کوبيدن يمن يعني کوبيدن شيعه! هدف مبارزه با شيعه است. در روز روشن و جلوي چشم ما شيعيان يمن را اين‌طور مي‌زنند و نابود و تخريب مي‌کنند و زن، بچه، پيرمرد، پيرزن و مردم بي‌گناه را از بين مي‌برند، آيا در اين شرايط، ما بايد با آنها سر سلم داشته باشيم؟ نمي‌شود.
 
لذا بايد از موضع قدرت، مواضع خودمان را ثابت کنيم. اگر دست از جنايت‌هايشان نسبت به يمن برداشتند، آن وقت بايد ديد که چه بايد کرد؟ اگر اينها همين کارها را با ليبي، الجزاير يا کشور غير شيعه مي‌کردند، حساسيت موضع تا اين حد نبود. البته مقامِ ولايت امر ما در عين حال که بر مسلمين جهان است، بر شيعه‌هاي جهان نيز است. قطعاً رهبر معظم انقلاب، خودشان را حافظ منافع مسلمانان و به‌ويژه شيعيان مي‌دانند و همانطور که اجازه نمي‌دهند به هيچ مسلماني ظلم شود، به طريق اولي هيچ وقت اجازه نمي‌دهند به شيعيان نيز ظلم و تعدي شود. اميد‌واريم خداوند شر همه آفات و شرور را از سر مسلمانان و به ويژه شيعيان و موالي اهل‌بيت(ع) دور فرمايد. والسلام عليکم و رحمة‌الله و برکاته.
منبع: روزنامه جوان