خبری تحلیلی ردنا (ادیان نیوز)
آخرین اخبار ادیان ایران و جهان، خبرهای دینی ارامنه زرتشتیان کلیمیان شیعه اقلیت‌های دینی و مذهبی و فرقه‌ها جریان‌‌های دینی

از خون بهشتیان؛ درسی برای دولتمردان

یادداشتی از شبنم جهان‌میر؛

هفته دولت، تنها یک یادبود نیست؛ یک میثاق و یک معیار است. میثاقی بین ملت و دولت که بر اساس ساده‌زیستی، خدمت‌گزاری و مردمی بودن استوار است.

به گزارش ادیان نیوز به نقل از جماران؛ شبنم جهان‌میر در یادداشتی با عنوان«از خون بهشتیان؛ درسی برای دولتمردان» آورده است:

هشتم شهریور ماه سال ۱۳۶۰، روزی که دشمنان انقلاب اسلامی تصور می‌کردند، با انفجار دفتر نخست‌وزیری، قلب حکومت نوپای ایران را از کار خواهد انداخت. پیش‌تر شهادت آیت‌الله دکتر بهشتی و ۷۲ تن از یارانش و بعد در کمتر از دو ماه، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر هر نظامی را می‌توانست تا مرز فروپاشی پیش ببرد. اما آنچه اتفاق افتاد، نه تنها ضربه‌ای به پیکره انقلاب نزد، که آن را استوارتر و مردم را مصمم‌تر کرد. در کانون این ایستادگی، واکنش حکیمانه، حضرت امام خمینی(س) قرار داشت که با بیاناتی متقن، مسیر غم را به سوی عزمی ملی تبدیل کرد و درس‌های جاودانه‌ای برای دولتمردان و ملت ایران به یادگار گذاشت. این نوشتار، واکاوی همان بیانات و راز ماندگاری «هفته دولت» است.

تسلیتی که تسلیم‌ناپذیری آفرید

حضرت امام خمینی(س) تنها ۲۴ ساعت پس از واقعه، در نهم شهریور ۱۳۶۰، در جمع مردم سوگوار حاضر شدند. اما تسلیت ایشان، از جنس تسلیت‌های مرسوم نبود. این سخنرانی، یک بیانیه سیاسی-اعتقادی بود که خط مشی کل نظام را در مواجهه با بحران‌ها ترسیم می‌کرد. پایه این بیانات بر منطق قرآنی «انا لله و انا الیه راجعون» استوار بود.

ایشان با صلابتی مثال‌زدنی فرمودند:

«منطق ملت ما، منطق مؤمنین، منطق قرآن است: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ. با این منطق، هیچ قدرتی نمی‌تواند مقابله کند. جمعیتی که- ملتی که- خود را از خدا می‌دانند و همه چیز خود را از خدا می‌دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود، مطلوب خود می‌دانند، با این ملت نمی‌توانند مقابله کنند… آنها گمان می‌کنند که با ترور شخصیت‌ها، ترور اشخاص، می‌توانند با این ملت مقابله کنند؛ و ندیدند و کور بودند که ببینند که در هر موقعی که ما شهید دادیم ملت ما منسجم‌تر شد»[۱] .

این کلمات، بلافاصله پس از فاجعه ترور، جهت فکری جامعه را از حزن انفعالی به سمت عزم فعال تغییر داد. امام با این بیان، به ملت یادآوری کردند که این راه، راه شهادت است و شهادت، عزیزترین هدیه الهی است، نه نشانه ضعف.

ترسیم چهره الگویی شهیدان؛ دولتمردی که «خودی» بود

امام خمینی(س) به خوبی می‌دانستند که تنها تسلی‌بخشی کافی نیست؛ جامعه نیاز به الگو و اسوه دارد. بنابراین، بخش عمده‌ای از بیانات خود را به تبیین ویژگی‌های اخلاقی، ایده راهبری و مدیریتی شهیدان رجایی و باهنر اختصاص دادند. مهم‌ترین ویژگی‌ای که امام بر آن تأکید داشتند، «مردمی بودن» و دوری از اشرافی‌گری بود. ایشان یک سال پس از این واقعه، هفتم شهریور ۱۳۶۱، در جمع اعضای دولت، با اشاره به پخش فیلمی از منزل محقر شهید رجایی، فرمودند:

«من فیلمی که دیشب از مرحوم رجایی گذاشته بودند و منزلش را نشان می‌دادند – یک دفعه دیگر هم مثل اینکه دیدم این را – بعضی از اشخاصی که پیش من بودند، می‌گفتند: ما رفتیم منزل آقای رجایی، این خوب نشان می‌داد، آنجا به این اندازه نیست؛ واقع مطلب این‌طور نیست. این یک چیز بزرگی کانّه نشان دارد می‌دهد و حال آنکه ما که رفتیم منزلشان دیدیم که، مسأله این‌طور هم نیست. وقتی بنا شد که یک نفر رئیس جمهور شده یا یک نفر نخست وزیر است، آقا منزلش آنطوری است و وضع عادی‌اش این طوری است، این دیگر نمی‌شود که از یک قدرت بزرگی بترسد. برای چه بترسد؟ این را که از او نمی‌گیرند. آن باید بترسد که می‌خواهد چپاول کند و می‌خواهد یک حکومت کذایی بکند، آن باید بترسد. اما رجایی – خدا رحمتش کند – و امثال اینها و باهنر و اینهایی که ما از دست دادیم، که این‌طور نبودند که زندگیشان جوری باشد که مبادا یک وقتی از دست ما برود؛ خاضع بشوند پیش دیگران و برای اینکه زندگی را بیشترش بکنند زورگویی کنند به مردم»[۲] .

این توصیف، سنگ بنای فلسفه نامگذاری «هفته دولت» است. دولتی که از متن مردم برخاسته، برای مردم کار می‌کند و هیچگاه خود را از مردم جدا نمی‌داند. امام در ادامه، ارزش واقعی این شهیدان را در همین می‌دانند:

«ارزش آقای رجایی، ارزش آقای باهنر، ارزش آقای بهشتی و ارزش این ائمه جمعه مظلوم ما به این نبود که یک – مثلاً – دستگاهی دارد، ارزششان به این بود که «خودی» بودند، با مردم بودند، برای مردم خدمت می‌کردند، مردم احساس کرده بودند که اینها برای آنها دارند خدمت می‌کنند»[۳] .

علاوه بر این، امام به همراهی طولانی و معنوی این دو شهید نیز اشاره کرده و آن را نشانه‌ای از قضاء الهی دانستند:

«و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من بیست سال است که با آقای باهنر همراه بوده ام و خداوند خواست که با هم از دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند. کسی که هجرت را به سوی خدا می داند و شهادت را فوز عظیم می داند…»[۴] .

رسوایی دشمن و افشای ماهیت نامردانه ترور

امام خمینی(س) در بیانات خود، هرگز در دام تحلیل‌های صرفاً احساسی نیفتادند. بخشی از استراتژی ایشان، افشاگری و تحقیر دشمن بود تا هم روحیه ملت را تقویت کند و هم پیام روشنی به عاملان ترور برساند. ایشان عمل منافقین را نه نشانه قدرت، که نماد حماقت و ضعف ذاتی آنان دانستند و با قیاسی تاریخی، آن را در برابر شجاعت (هر چند منحوس) قاتلان ائمه قرار دادند:

«و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام می دهند، یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه دوازده ساله هم می تواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود. این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ملجم را از اینها مردتر می دانم؛ برای اینکه او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند. و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام می دهند و خودشان را اصلاً ظاهر نمی کنند. من آن عباس آقا که صدر اعظم ایران را در نزدیک مجلس با هفت تیر زد در حضور همه و خودش را بعد هم دید گرفتار می شود، کشت او را مرد می دانم و اینها را نامرد. اینهایی که از اینجا فرار کردند و از خارج دستور می دهند که مردم را اغتیال کنند و به طور دزدکی بکشند، اینها تز نامردهاست» [۵].

این افشاگری تند و کوبنده، علاوه بر اینکه تروریست‌ها را در انظار عمومی تحقیر می‌کرد، به ملت ایران نیز این غرور و اعتماد به نفس را می‌داد که با موجوداتی ضعیف و حقیر طرف هستند، نه یک قدرت برتر شکست‌ناپذیر. این نگاه، ترس را از دل مردم زدود و خشم مقدسی را جایگزین آن کرد.

تبیین نظریه «استمرار»؛ فلسفه خلأناپذیری نظام اسلامی

شاید یکی از عمیق‌ترین بخش‌های تحلیل امام، پاسخ به این پرسش استراتژیک بود: «با رفتن این شخصیت‌های کلیدی، چه خواهد شد؟» دشمن امیدوار بود که نظام با فقدان رجایی و باهنر، فلج شود. اما امام با بیانی ژرف، نظریه «استمرار» و «خلأناپذیری» نظام اسلامی را تبیین کردند. ایشان با مقایسه‌ای تاریخی بین نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی، دلیل این پایداری را توضیح دادند:

«در زمان‌های سابق، زمان رژیم‌هایی که در سابق بودند؛ رژیم‌های سلطنتی، وضع این طور بود که اگر یک سلطانی کشته می‌شد یا می مرد، کشور به هم می‌خورد. نکته او این بود که آن سلطان و عمال آن سلطان به قدری ظلم کرده بودند بر مردم و بر توده‌های میلیونی مردم که به مجرد اینکه او از بین می‌رفت، خود مردم قیام می‌کردند بر ضد حکومت. لکن جمهوری اسلامی ما وضعی دارد که خود ملت یک فردی را می‌آورند و خود ملت یک فردی را کنار می‌گذارند و خود ملت [اگر] فردی شهید شد، به جای او باز یکی را انتخاب می‌کنند و خود را از دولت می‌دانند و دولت را از خود می‌دانند و خود را از رئیس جمهوری مکتبی می‌دانند و رئیس جمهوری مکتبی را از خود می‌دانند. از این جهت، و لو اینکه رئیس جمهور شهید بشود، نخست وزیر شهید بشود و هر مقامی شهید بشود ملت ما هیچ خم به ابرو نمی‌آورند و کسان دیگر را به جای آنها انتخاب می کنند»[۶] .

ایشان در جایی دیگر، این مفهوم را در قالب جمله‌ای قصار و به یادماندنی خلاصه کردند:

«برای اینکه خدا هست. رجایی و دیگران اگر نیستند، خدا هست»[۷].

این نگاه، نظام را از حصار افراد خارج می‌کند و آن را بر پایه‌ای الهی و مردمی استوار می‌سازد. امام در سخنرانی سال بعد نیز این موضوع را با بیانی مردمی‌تر تکرار کردند:

«رجایی رفت، یکی دیگر می آید؛ آن هم برود، یکی دیگر می‌آید. هر کدام از ماها و شماها بروند، یکی دیگر می آید. اینجوری است وضع ایران امروز. و این وضع را باید ما حفظ کنیم… و عوض داریم؛ می آیند جایش را پر می‌کنند»[۸] .

این اطمینان‌بخشی، بزرگ‌ترین ضربه را به محاسبات دشمن وارد کرد. آنان فهمیدند که انقلاب اسلامی، یک «ساختار» وارسته و مردم‌بنیاد است، نه متکی به چند «شخصیت».

سیاست‌نامه عملی برای دولتمردان آینده

امام خمینی(س) از این حادثه، به عنوان یک «درس» برای تمامی مسئولان حال و آینده استفاده کردند. ایشان خطاب به اعضای دولت، ویژگی‌هایی را برشمردند که مایه قبولی آنان نزد خدا و مردم می‌شود. تأکید اصلی ایشان بر «خدمت» و «ایجاد احساس رضایت در مردم» بود:

«برای خدا، برای اسلام، برای حیثیت خودتان، برای حیثیت کشورتان، باید این سر و پا برهنه‌ها را نگه‌شان دارید؛ اینهایی که بعد از همین که هر شهیدی شما پیدا می‌کنید، آنطور برایش تظاهرات می‌کنند، آنطور برایش – عرض بکنم – به سر و سینه خودشان می‌زنند، که می‌بینید نشان می‌دهند. یک همچو ملتی را باید با همین وضع نگه داشت و این به دست امثال شماست که اینطور باقی بماند. اگر یک وقت سر خورده بشوند از دولت و خیال کنند که دولت دارد برای خودش یک کارهایی انجام می‌دهد و برای ما نیست و چطور، آن وقت هست که شما هر کدامتان – خدای نخواسته – از بین بروید، یک کسی برایتان فاتحه نمی‌خواند. شما کاری بکنید که بعد از مردنتان هم اینطور وضع مردم باشد با شما؛ بعد از شهادت هم – اگر نصیبتان شد – مردم با شما این جور باشند. پیش خدا، این ارزش دارد»[۹] .

ایشان می‌فرمایند اگر مسئولی بتواند اینقدر محبوبیت و مقبولیت در دل مردم ایجاد کند که برایش عزاداری کنند، این محبوبیت، حتی می‌تواند باعث عفو الهی شود:

«وقتی خدای تبارک و تعالی دید که یک جمعیتی ایستاده‌اند و فریاد می‌زنند، توی سرشان می‌زنند که رجایی چه، خدا به رجایی رحم خواهد کرد. اگر – خدای نخواسته – هم آن یک اشکالاتی در آن باشد، به همین، خدا رحم می‌کند. خوب، مؤمن، چهل تا مؤمن شهادت بدهند به خوبی یک کسی، خدا قبول می‌کند این را؛ برای اینکه یک آدمی است که چهل نفر مؤمن این را به خوبی شناخته‌اند، وقتی به خوبی شناختند، خداوند عفو می‌کند»[۱۰] .

این بیان، بالاترین معیار را برای یک دولتمرد ترسیم می‌کند:  قبول شدن در دادگاه مردم، مقدمه‌ای برای قبولی در دادگاه الهی است.

از شهادت تا نماد؛ زنجیره ای که هرگز نمی‌شکند

واکنش امام خمینی(س) به شهادت رجایی و باهنر، یک مدیریت بحران صرف نبود. این یک «سازه‌سازی معنایی» بود. ایشان از یک تراژدی خونین، اسطوره‌ای ساختند که تا امروز پابرجاست. ایشان غم را به عزم، ضعف ظاهری را به اقتدار باطنی، و فقدان افراد را به نمایش قدرت ساختار تبدیل کردند.

نامگذاری «هفته دولت» در سالگرد این شهادت، توسط امام و تأیید مجلس شورای اسلامی، تاجی بر سر این سازه معنایی بود. هفته دولت، تنها یک یادبود نیست؛  یک میثاق و یک معیار است. میثاقی بین ملت و دولت که بر اساس ساده‌زیستی، خدمت‌گزاری و مردمی بودن استوار است. معیاری برای سنجش همه دولت‌ها و همه مسئولان که خود را با ترازوی «رجایی‌وار» و «باهنرگونه» بسنجند.

امام با اقدام خود ثابت کردند که شهادت رجایی و باهنر، پایان یک حکومت مردمی نبود، بلکه آغاز رسمی آن بود؛ حکومتی که نمادش نه کاخ‌های مجلل، که خانه محقر رئیس‌جمهورش است و پشتوانه‌اش نه قدرت‌های جهانی، که نصرت الهی و اعتماد مردمی. این، همان درسی است که هر سال در هفته دولت باید آن را از نو خواند و بر آن تأکید کرد: دولتی پایدار است که «خودی» باشد و بگوید: «رجایی و دیگران اگر نیستند، خدا هست.»

………………………………………………………………………………….

[۱] . صحیفه امام، جلد ۱۵، ص: ۱۳۴

[۲] .همان، جلد ۱۶، ص:۴۵

[۳] .همان، ص: ۴۴۹

[۴] .همان، جلد۱۵، ص: ۱۳۵

[۵] . همان، ص: ۱۳۹

[۶] . همان، صص: ۱۳۶-۱۳۷

[۷] .همان ۱۳۸

[۸] . همان، جلد ۱۶، ص:۴۵۴

[۹] . همان، ص: ۴۴۸

[۱۰] . همان

 

گفت‌وگو درباره مطلبی که خواندید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی‌شود.