اسیر و به زنجیر کشیده شدن ایجاد محدودیت برای پیکر است

آیت الله جوادی آملی

به گزارش ادیان نیوز،آیت الله جوادی آملی در کتاب حماسه و عرفان خود می نویسد: امام سجاد(علیه السلام) بطور
مستقیم در صحنه نبرد و درگیری روز عاشورا حضور نداشتند؛ چون قضا و قدر الهی
این بود که او شهید نشود و پدر هشت امام بعد از خود باشد، تا خط امامت و
هدایت جامعه ادامه یابد، امّا روح حماسی آن حضرت او را آرام نمی گذاشت. از
این رو هر جا مصلحت اقتضا می کرد و زمینه ای پیش می آمد به افشاگری و
استیضاح هیئت حاکمه و دربار ستمکار اموی می پرداخت.

با آن که آن حضرت(علیه السلام) فاصله ی کربلا تا شام را با سکوت گذراند و
فقط به یاد حق مترنّم بود و با کسی جز اهل بیت(علیهم السلام) حرف نمی زد و
با آن که او را درکوفه زندانی کرده بودند و با آهن گران و سخت، دست و پای
مبارک او را بسته و بر شتر برهنه سوارش کرده بودند و از رگهای بدن او خون
جاری بود،هنگامی که شروع به سخن کرد فرمود: ای امّت نابکار، باران بر محلّ و
زمین شما نبارد/ای امتی که حرمت جدّ ما را درباره ما نگه نداشتید. اگر در
روز قیامت در مقابل جدّ ما قرار گیرید/چه خواهید گفت؟ ما را سوار بر شترهای
برهنه، در شهرها می گردانید/گویا ما نبودیم که پایه های دین را در میان
شما محکم نمودیم.

یا أمه السوء لا سقیأ لربعکم یا أمه لم تراع جدّنا فینا

آن گاه اشاره به جمعیت کرد: ساکت باشید. وقتی ساکت شدند، پس از حمد و
ثنای الهی و صلوات بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به معرفی خود و
افشای جنایاتی که امویان در کربلا مرتکب شده بودند پرداخت.

«أیّها النّاس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا علی بن الحسین ابن
علی بن أبی طالب، أنا ابن من انتُهِکَت حرمتُه وسُلبتْ نِعمتُه وانتُهب
ماله وسُبیَ عیاله أنا ابن المذبوح بشطّ الفرات من غیر ذَحْلٍ ولاتُرات،
أناابْن من قُتل صبْراً وکَفی بذلک فخْراً… » .

نتیجه این سخنرانی و افشاگری این بود که صدای گریه مردم بلند شد و به
یکدیگر می گفتند: هلاک شدید و متوجه نیستید که چه کار کردید و چه به سرتان
آمده است.

بدین ترتیب حضرت سجّاد(علیه السلام) اوضاع کوفه را متغیر و زمینه ی قیامهای بعدی را فراهم نمود.

ابن زیاد ملعون قبل از آن که اسرا را وارد قصر خود(دارالاماره) کند، اذن
عمومی داد که هر کس می خواهد در آن شرکت کند و در حقیقت مجلس جشن عمومی به
پا کرده بود. آن گاه دستور داد تا آل الله را به صورت فجیعی وارد
دارالاماره کردند. پس از آن سر مبارک امام حسین(علیه السلام) را مقابل او
گذاشتند و او بی شرمانه به وسیله چوب دستی خود به جسارت کردن به سر مبارک
پرداخت… آن گاه رو به امام سجّاد(علیه السلام) کرد و گفت: اسمت چیست؟

امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: علی بن الحسین هستم.

ابن زیاد گفت: مگر علی بن الحسین را خدا نکشت؟

حضرت فرمود: برادر بزرگتری داشتم که او نیز علی نامیده می شد و مردم او را کشتند.

ابن زیاد گفت: مردم نکشتند بلکه خدا او را کشت.

حضرت پاسخ دادند: البته خدا هر جانی را هنگام مرگ استیفا می کند و تحویل
می گیرد و هیچ کس بدون اذن تکوینی الهی نمی میرد؛ ألله یتوفّی الأنفس حین
موتهاو ما کان لنفسٍ أن تموت إلاّ بإذن الله .

این حاضر جوابی، جرّ و بحث و حریم نگرفتن، برای ابن زیادْ سنگین و غیر
قابل تحمّل بود. لذا دستور داد که گردن امام سجاد(علیه السلام) را نیز
بزنید.

در حالی که عقیله ی بنی هاشم، زینب کبری(سلام الله علیها) خود را سپر آن
حضرت کرده و ابن زیاد ملعون را از این تصمیم وقیحانه نهی می کرد، امام
سجّاد(علیه السلام) برآشفت و گفت: آیا ما را به قتل تهدید می کنی؟ آیا
تاکنون نفهمیدی که کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت و فخر ماست؟

همان سخن آزادمنشانه امام حسین(علیه السلام) در میدان کربلا و مسیرآن را
امام سجّاد(علیه السلام) در دارالاماره کوفه در زیربار گرانِ اَسْر و
اِصْر، خطاب به عوامل خون آشام اموی آن هم به صورت تشر و فریاد گفت.

معلوم می شود این انسان به زنجیر بسته آن شیر غرّنده ای است که او را به
بند کشیدند: «عار ناید شیر را از سلسله» . هرگز انسان عاقل به این فکر نمی
افتد که برای نگهداری زاغ و زَغَن قفس فراهم کند: «شهپر زاغ و زَغَن زیبای
صید و قید نیست». آن طوطی و بلبل و قُمری است که تهیه کردن قفس و تحمل
هزینه و زحمت برای نگهداری آنها ارزش دارد.

باز معلوم می شود به زنجیر کشیده شدن و اسیرگشتن، ایجاد محدودیت برای
پیکر است و بس، اما روح عارف روح حماسه است و لذا همواره زنده و آزاد است.

کتاب حماسه و عرفان

منبع : شفقنا

اشتراک در خبرنامه
برای دریافت جدیدترین اخبار به طور مستقیم به صندوق ورودی خود وارد اینجا شوید.
هر زمان می‌توانید مشترک شوید