زمان مورد نیاز برای مطالعه: 9 دقیقه به گزارش ادیان نیوز، دیرزمانی نیست که شیعیان از انزوای تحمیلی توسط سلاطین و حاکمان خارج شده اند و بار دیگر در معادلات و تحولات منطقه ای دارای جایگاه ویژه ای شده اند. این تحول از چند قرن پیش آغاز شد و در تاریخ معاصر به بار نشسته است. جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب […]

زمان مورد نیاز برای مطالعه: 9 دقیقه
به گزارش ادیان نیوز، دیرزمانی نیست که شیعیان از انزوای تحمیلی توسط سلاطین و حاکمان خارج شده اند و بار دیگر در معادلات و تحولات منطقه ای دارای جایگاه ویژه ای شده اند. این تحول از چند قرن پیش آغاز شد و در تاریخ معاصر به بار نشسته است. جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی 57، سردمدار حرکت های خیزش هویتی شده و ملت های مختلف شیعه بار دیگر اعتماد به نفس خود را به واسطه آن بازیافته اند. برای شناخت بهتر این سیر نیاز به شناخت مفاهیم تشیع و تحولات تاریخی آن هستیم . در سری یادداشت هایی این سیر تحولات از لحاظ نظری و تاریخی مورد ارزیابی قرار می گیرند. 
تشیع؛ مفاهیم، تعاریف و تاریخ
به لحاظ تاریخی شیعه اقلیتی از مسلمانان را تشکیل می دهد که تحت جور و ظلم خلافت اموی و عباسی قرار گرفتند و به دلیل اعتقاد محکم خود به اصل امامت، در جهان پراکنده شدند و با جابجایی و تکیه بر اصل تقیه و کتمان باورهای دینی خود، بقای خود را در طول تاریخ تضمین کردند. به علاوه در درون جوامع اسلامی (اکثریت سنی مذهب) اقلیت شیعه سعی داشت تا ضمن حفظ عقاید خود به ترویج آن بپردازد و حتی پنهان و آشکار، مراسم و مناسک مذهبی خود را برگزار کند.
از نظر تاریخی شیعه از مدینه به عراق و از عراق به بسیاری از سرزمین های عربی و غیر عربی از جمله ایران انتقال یافت. بخش های زیادی از شامات از لبنان و حلب و همین طور مردمان یمن به تشیع گرویدند. در یک دوره طولانی، مصر هم زیر سلطه دولت شیعی فاطمی بود. از کهن ترین مناطق شیعه نشین عربی، می توان به بخش هایی از حاشیه جنوبی خلیج فارس در منطقه شرقیه عربستان و بحرین اشاره کرد. درسمت شرق، ایران یکی از مهم ترین پایگاه های شیعه در طول قرون بوده است. تشیع از طریق ایران به شبه قاره هند و افغانستان انتقال یافته است.
هسته اولیه تشیع در شهر مدینه شکل گرفت و دست کم تا چندین سال در این شهر باقی ماند. به دنبال فتوحات مسلمانان در شرق و غرب و مهاجرت و سکونت برخی از اصحاب نام آشنای امام علی (ع) در نواحی تازه فتح شده، زمینه برای راه یابی تشیع به این مناطق فراهم گردید. تا پایان قرن نخست هجری، شیعیان به طور گسترده از مرزهای عراق فراتر نرفتند و عمدتاً در حجاز و چند شهر معدود عراق محصور ماندند. علت این امر را در حضور دایمی امامان معصوم در حجاز، اقلیت نسبی جمعیت شیعه مذهب، از بین رفتن شمار زیادی از شیعیان در حوادث و تحولات گوناگون (قیام ها، سرکوب ها و  ترورها) و اختناق حاکم از جانب حکومت اموی، که به نوبه ی خود موجب محدودیت فعالیت شیعیان می گردید، می توان جست. در سده ی دوم هجری، برخی تحولات سیاسی و اجتماعی، تغییراتی در وضعیت مزبور پدید آوردند. استبداد و ستم امویان در کنار حضور عناصر ایرانی ناراضی از  اوضاع اجتماعی موجود، ایرانیان را به قیام کنندگان علوی و شیعی، که علیه حاکمیت بنی امیه دست به قیام می زدند، متمایل ساخته بود.
عامل دیگری که در همین زمان به این جهت گیری های مذهبی و سیاسی دامن می زد نهضت بنی عباس بود. قیام موفقیت آمیز عباسیان در دهه های نخست این قرن، اگرچه حرکتی شیعی نبود، از دو جنبه به توسعه ی تشیع کمک نمود: نخست اینکه جنبش عباسیان برخی شعارهای شیعیان- مثل دعوت به آل محمد- را در نواحی گوناگون پراکند، و دیگر اینکه استقرار بنی عباس بر اریکه ی قدرت زمینه ساز قیام های دیگری از جانب علویان و شیعیان گردید. این امور کمک می کردند تا تشیع از اختناق به وجود آمده در دوره امویان خارج شود و ندایش به گوش کسان بیشتری برسد.
علاوه بر این ها، آنچه بیش از همه در این عصر به انتشار تشیع یاری رسانید مهاجرت شیعیان به نواحی گوناگون بلاد اسلامی بود. این مهاجرت ها به سبب عوامل گوناگونی انجام می شدند و بخش عمده ی آن ها را مهاجرت های ناخواسته به سبب فشارهای سیاسی و اجتماعی تحمیل شده بر شیعیان تشکیل می داد، به گونه ای که بسیاری از شیعیان و علویان برای رهایی از دست عمال بنی عباس، ناچار به جلای وطن و مهاجرت می شدند.
شماری از این مهاجرت ها نیز پس از قیام های ناکام علیه حکومت عباسی صورت می گرفتند و دست اندرکاران این قیام ها به نواحی دورتر از مرکز خلافت پناه می بردند. روند این مهاجرت ها، که موجب انتشار تشیع در نواحی گوناگون می گردید، به تدریج افزایش یافت و کسان دیگری مانند برخی خاندان های شیعه مذهب و بعضی عالمان شیعه به زمره ی هجرت کنندگان پیوستند. حضور شیعیان در نواحی گوناگون، ارتباط امامان را با این نواحی از طریق نمایندگان و وکلای آنان بیشتر می نمود و این امر به نوبه ی خود، به انتشار بیش از پیش تشیع انجامید.
گذشته از عوامل مزبور، از قرن سوم هجری به بعد، برخی تحولات سیاسی نیز در انتشار تشیع و افزایش جمعیت شیعیان در نقاط گوناگون جهان اسلام نقش داشتند. این تحولات سیاسی همان استیلای سیاسی و نظامی شیعیان بر برخی بلاد اسلامی و تشکیل حکومت های شیعه مذهب بودند که آزادی عمل بیشتری برای فعالیت شیعیان فراهم می ساختند. بدین سان، تا آغاز غیبت امام دوازدهم شیعیان در نواحی گوناگون جهان اسلام منتشر شدند و تشیع به مناطق دور و نزدیک سرزمین های پهناور اسلامی راه یافت (حسین زاده شانه چی، 1384: 42-41).
بدین روی، در عصر غیبت، شیعیان در شهرهای گوناگون می زیستند و بسته به موقعیت های سیاسی و اجتماعی این شهرها، تراکم جمعیتی متفاوتی داشتند. در برخی شهرها، تراکم جمعیت شیعیان زیاد بود و اکثریت مردم را تشکیل می داد. این برتری نسبی شیعیان سبب می گردید تا شهرهای مذکور به عنوان شهرهای شیعه نشین مشهور شوند. اما این موارد نادر بودند و در بیشتر شهرها، جمعیت غیرشیعی بیشتر ساکنان شهر را تشکیل می داد. در گزارش های پراکنده تاریخی، به وجود شیعیان در شهرها و بلاد دور و نزدیک اشاره شده است. توجه به این نکته لازم است که پراکندگی جغرافیایی شیعیان باید جداً از موضوع دولت ها و حکومت های شیعه مذهب مورد بررسی قرار گیرد و باید توجه داشت که تمام قلمرو و دولت های شیعی لزوماً دارای جمعیت همگون شیعه مذهب نبودند، بلکه  در بسیاری از موارد، بخش عمده ای از نقاط تحت سلطه ی این دولت ها جمعیتی غیرشیعی در خود جای داده بودند. از اینرو، وجود دولت یا حکومتی شیعه مذهب در یک نقطه را نمی توان دلیل قطعی بر تشیع مردم آن سامان دانست. با این حال، نباید اثرات وضعی دولت های شیعی را در گسترش تشیع و انتشار اندیشه های شیعی نادیده گرفت. مهم ترین مراکز تجمع شیعیان در آغاز عصر غیبت، عراق و نواحی گوناگون ایران بودند.
ژئوپلیتیک شیعیان در جهان
اگر بخواهیم به واژه ی ژئوپلیتیک شیعه دست یابیم، باید به گذشته، بویژه به زمان جنگ سرد، بازگردیم. خانم فرحناز مایل افشار در این زمینه می نویسد:
“در جنگ سرد، منطقه ی اوراسیا مرکز جهان یا به عبارتی هارتلند به شمار می آمد. در آن زمان، انتقال انرژی و دسترسی به آن و مفاهیمی از این قبیل، رئوس اصلی ژئوپلیتیک به حساب می آمد؛ اما بعد از ارائه تز  برخورد تمدن ها از سوی هانتینگتون، شاهد سیاسی شدن هویت های فرهنگی، قومیف مذهبی و … بودیم که ژئوپلیتیک شیعه در این چارچوب فکری و استراتژیکی قرار گرفت” (مایل افشار، 1383: 39).
ژئوپلیتیک شیعه به مفهوم امتداد جغرافیای سیاسی شیعیان در کشورهای مختلف خاورمیانه بزرگی با هارتلند ایران است. اهمیت ایران تا آن جا است که گراهام فولر، ایران را «قبله ی عالم»، و پرفسور روح الله زمانی، ایران را « دوراهی حساس» می نامد. مارتین کرامر، محقق اسلام ستیز آمریکایی، در کتاب تشیع، مقاومت و انقلاب، به طور ضمنی در مورد اهمیت عنصر ژئوپلیتیک شیعه می نویسد:
“در دوران معاصر، تشیع برخی از قویترین مفاهیم طغیان انقلابی را پدید آورده است. جنبش های شیعی امروزه استراتژی های سیاسی فوق العاده اصیلی ابداع کرده اند که غالباً موجب شگفتی و حیرت دنیای اسلام و غرب شده است. این شیوه ها در ایران از عظیم ترین موفقیت ها برخوردار بوده اند و الهام بخش سایر شیعیان در دنیای عرب و جنوب آسیا نیز شده اند. کمربندی از تشیع حیات اقتصادی، استراتژیکی و تاریخی اسلام را در برمی گیرد و بخش هایی از لبنان، سوریه، عراق، عربستان، کویت، بحرین، ایران، افغانستان، پاکستان و هندوستان را می پوشاند. این کمربند که در کشورهای مختلف به اکثریت و اقلیت شیعه تقسیم می شود، خود دنیایی است که تأثیرات گوناگون در آن به سرعت انتقال می یابد” (مجموعه مقالات، 1984: 36).
بی تردید موقعیت حساس ژئوپلیتیک جهان اسلام و جمعیت بیش از یک میلیارد نفری مسلمانان در جهان- که طبق پیش بینی های به عمل آمده، جمعیت آنان 20 سال آینده به حدود 2 میلیارد نفر هم خواهد رسید- صاحب نظران و سیاستمداران غربی را وادار ساخته است تا در حوزه ی ژئوپلیتیکِ اسلام و تشیع به پژوهش بپردازند.
به نظر فرانسوا توال، مطالعه مذهب شیعه برای تجزیه و تحلیل عوامل مهم ژئوپلیتیک جهان معاصر باید مورد توجه قرار بگیرد.
 اندیشه سیاسی شیعه
در یک نگرش کلی و تاریخی، دوره های مهم سیر تحول اندیشه سیاسی شیعه را می توان در پنج دوره برشمرد:
1)دوران امامت (10-329 ه.ق):در این دوران ، فلسفه و اندیشه سیاسی شیعه حول محور حضرت علی (ع) و سپس یازده تن از نسل  ایشان در عرصه های مختلف فقهی، کلامی ، سیاسی و اجتماعی شکل گرفت و به تدریج در طول 250 سال تثبیت شد..پس از آن ، از سال 260 تا 329 دوران غیبت صغری نامیده می شود که نواب خاص امام زمان(ع) رهبری شیعه را در دست داشتند .
2)دوران رویکرد به فقها و نواب عام (در سایه دولت های سنی)(329-905 ه.ق):پس از آغاز غیبت کبرای امام دوازدهم(عج) و آغار دوران انتظار ، آشفتگی و تا حدودی بلاتکلیفی دامن گیر شیعیان گردید.اما افرادی از قبیل شیخ مفید (413)،سید مرتضی(436)،شیخ طوسی (460) و… با طرح مباحث کلامی و استدلالی پیرامون مسئله نوین غیبت و فلسفه و دلایل آن کوشیدند، انتظار فرج را برای مردم تبیین کنند ، به طوری که انتظار ماندن خود عملی دینی و دارای ثوابت و اجر معنوی و اخروی شمرده شد.در این دوره فقها و علما ی درجه اول شیعه به عنوان نایبان امامان معصوم شناخته شدند ، گرچه با حضور اکثریت سنی و خلفای عباسی امکان تشکیل دولت شیعه وجود نداشت ، اما شیعیان ارتباط خود را با نواب عام حفظ کردند و اجازه آن ها را برای تصرفات خود در امور شرط می دانستند. از طرفی عالمان شیعی، هر حکومت غیر معصوم را نامشروع قلمداد کردند و بدین ترتیب مرزی را میان دولت مشروع و نا مشروع ایجاد کردند. با این حال، به دلیل نا معلوم بودن ظهور امام غایب از یک سو و استیلای فرمانروایان شیعی آل بویه از سوی دیگر و نیاز به تدبیر عملی برای اجرا و تحقق لااقل بخشی از احکام شرعی و فقهی، به ویژه برای شیعیان، آن ها را وارد کرد تا به طور مشروط و محدود با برخی از دولت های شیعه برای حفظ منافع شیعیان کنار بیایند.
3)دوران تشکیل دولت شیعی صفوی و قاجار (905-1324 ه.ق): با قدرت یافتن صفویان در ایران، سومین دوره از روند تحول اندیشه سیاسی شیعه آغاز شد.پادشاهان صفوی که در مقطع خاصی از تاریخ ایران به عرصه آمدند، به لحاظ اندیشه سیاسی، ترکیبی از تشیع، تصوف و ملیت بودند. ارتباط پادشاهان صفوی با فقیهان و عالمان شیعی و ترکیب دولتی مرکب از شاهان صفوی و علما و فقهای شیعه، باعث مشروعیت این پادشاهان شد. در آن زمان از یک سو شاهان، فقیهان را جانشین امام (ع) می دانستند و مشروعیت قدرت سیاسی شان را منوط به تأیید آن ها می دیدند و از سوی  دیگر،همان فقیهان مقام و موقعیت سیاسی و اجتماعی خود را از ناحیه شاهان کسب می کردند.
به هر حال از آغاز دوره صفویه به بعد، علی رغم اعتقاد به حق انحصاری حکومت و ولایت برای معصوم در حیطه مباحث کلامی و نظری، شیعیان امامی، سلطنت شیعی صفوی را به عنوان یک قدرت مشروع و در عین حال مشروط گردن نهادند و به دفاع از ان پرداختند.
4)دوران رویکرد مشروطه خواهی (1324ه.ق تا 1358ه.ق):تا دوران پیدایش نهضت مشروطه خواهی در ایران،تحولی مهم در اندیشه سیاسی شیعی پدید نیامد. اما با طرح پدیدۀ نو ظهور مشروطه و حکومت پارلمانی، چهارمین نقطه عطف در اندیشه سیاسی شیعی شکل گرفت. در این زمینه، فقهای شیعه، آن ها که موافق مشروطه بودند، تلاش کردند تا میان مشروطه و اندیشه سیاسی شیعه ارتباطی برقرار کنند. از نظر آن ها همانطور که در عصر غیبت ممکن بود که شیعیان با دولت صفوی یا قاجاری کنار بیایند، در نظام سیاسی جدید هم تشیع می توانست حضور داشته باشد. به همین دلیل، مراجع نجف مدافع مشروطه بودند و بسیاری از علمای شیعه هم رساله هایی در توجیه نظام مشروطه نوشتند. بدین ترتیب اندیشه سیاسی شیعه با پذیرفتن انتخابات مجلس قانون گذاری تحول تازه ای را پذیرا شد. در این میان، شماری دیگر از فقها با مشروطه به مخالفت برخاستند. مخالفان غالبا انگشت روی رواج غربگرایی در قالب مشروطه گری می گذاشتند.
5)ولایت فقیه و جمهوری اسلامی (1358ه.ش به بعد):بی نتیجه بودن حرکت غربگرایانه در قالب مشروطه و نیز استبداد رضاخانی سبب شد تا مردم از نظام سیاسی مشروطه گری به خصوص جنبه های منفی آن رویگردان شوند و به سمت دین بازگردند. این بازگشت همراه با تحولی بود که در اندیشه سیاسی شیعه در دوره مشروطه پدید آمده بود و طی آن بسیاری از مفاهیم مدرن با اندیشه سیاسی اسلام همراه گشته بود. امام خمینی در سال 1348 در نجف، نظریه ولایت فقیه را که در فقه شیعه ریشه ای استوار داشت، به عنوان آلترناتیو نظام مشروطه گری مطرح کرد.این اندیشه به تدریج میان نسل انقلابی مذهبی رواج یافت و در سال1358، به عنوان مهم ترین اصل در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی درج گردید. با این حال، قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی بسیاری از اصول ومبانی مردم گرایانه ای را که طی یک صد سال در اندیشه سیاسی ایرانی رواج یافته بود، در خود جای داد.
با تلاش های وسیع وعمیقی که در دهه های  گذشته صورت گرفت، اندیشه سیاسی شیعی به گونه ای نیبادین دچار تحول شدو مفاهیمی چون حکومت ولایت، غیبت، انتظار، آزادی، مردم، قانون، عدالت اجتماعی، اجتهاد، تقلید، تقیه، جهاد، فقه، کلام، امر به معروف و نهی از منکر، ومفاهیمی بسیار از این دست، دارای معانی نو واجتماعی و سیاسی شدند.
اندیشه سیاسی شیعه چهار بعد مختلف را یکجا در خود حفظ کرده است:1.الهی بودن 2.عقلانی بودن 3.انقلاب بودن 4.مردمی بودن. این چهار اصل ساختار اصلی تفکر سیاسی شیعه را تشکیل داده است.اما مهم ترین تحول در عرصه فقه سیاسی شیعه را باید به دوران معاصر و به مباحث فقهی امام خمینی(ره)و شاگردان ایشان مرتبط دانست. امام خمینی در آرای فقهی خود، اقامه حکومت اسلامی و آماده کردن مقدمات آن، از جمله مخالفت علنی با ظالمان، همیاری با فقیهان عادل و یاری ایشان از سوی مردم را واجب می دانستند.
آرای اجتهادی حضرت امام خمینی(ره) و پایداری عملی ایشان، با حمایت گسترده مردمی منجر به پیروزی انقلاب اسلامی گردید. سپس نظریه ولایت فقیه براساس آراء فقهی ایشان مورد تأیید خبرگان قانون اساسی  قرار گرفت و به صورت یکی از مهم ترین اصل قانون اساسی جمهوری اسلامی درآمد. امروزه فقه سیاسی شیعه با ظرفیت هایی که دارد، در مواجهه با محیط جدید، تحول بنیادینی را تجربه می کند تا بتواند با چالش های نظری تازه فایق آید.
منبع: فرهنگ