از خودبیگانگی انسان مشکل اصلی مدرنیته است. در این دوره، بر اساس معیارهای مدرنیته زندگی از معنا تهی شده و فقط پیشرفت مادی هدف زندگی شده است.
زمان مورد نیاز برای مطالعه: 7 دقیقه

ادیان نیوز – برای بسیاری از ما این مساله مطرح شده است که از دل سالیانِ گذران عُمر خود، چه قدر توانسته ایم به لحظات ناب و برگشت ناپذیر زیست خویش در این جهان معنا ببخشیم و به سمت سوی هدفی حرکت کنیم که بر اساس آن بتوانیم ابعاد معرفتی وجودمان را تعالی بخشیم. نیل به این جایگاه در زندگی ملزوماتی را می‌طلبد و در عین حال انسان باید از درون به یک خودسازی دست یابد.

از طرف دیگر به نظر می‌رسد بسیاری از مسائل که روزگاری پیش از این، ارزش به حساب می‌آمدند از دیدگان انسان‌ها پاک شده اند یا اگر چنین نباشد دیگر آن جایگاه ارزشمند گذشته را ندارند، شاید بتوان یک علت را تغییر سبک زندگی و هنجارهای جوامع دانست که به این مسائل دامن زده اند. همین موارد است که معنابخشی به زندگی و اساساً معنا یافتن زندگی را دستخوش تغییراتی کرده است که طی آن انسان‌ها تصور می‌کنند شاید باید ویژگی خاصی داشته باشند تا هم زندگی شأن معنا پیدا کند و هم در نظر دیگران زندگی ویژه ای داشته باشند.

بر آن شدیم در راستای بررسی این مساله با حجت الاسلام «سید سلمان صفوی» رئیس آکادمی مطالعات ایرانی لندن گفت وگویی داشته باشیم که در ادامه می‌خوانید:

*نخستین پرسشی که در این مجال قصد طرح اش را دارم این است که اساساً معنا در زندگی چه جایگاهی دارد و انسان از هر طبقه و قشر جامعه، چه زمانی به این نتیجه می‌رسد که زندگی اش معنادار شده است یا دارد برای یک معنا زندگی می‌کند؟

از خود بیگانگی انسان (الیناسیون) مشکل اصلی دوره مدرنیته است. در این دوره، براساس معیارهای مدرنیته زندگی از معنا تهی شده است و فقط پیشرفت مادی هدف زندگی شده است و ورای معیارهای مادی و موفقیت‌های مادی زندگی معنا و مفهوم دیگری ندارد

برای پاسخ به این پرسش مقدمه‌ای را مطرح می‌کنم. از خود بیگانگی انسان (الیناسیون) مشکل اصلی دوره مدرنیته است. در این دوره، براساس معیارهای مدرنیته زندگی از معنا تهی شده است و فقط پیشرفت مادی هدف زندگی شده است و ورای معیارهای مادی و موفقیت‌های مادی زندگی معنا و مفهوم دیگری ندارد و به قول «رنه گنون» فیلسوف فرانسوی «سیطره کمیت» بر تمدن مدرنیته رخ داده است و لذا مدرنیته را در بحران کرده است.

بی معنی شدن زندگی در مدرنیته منجر به جنبش نیهیلیسم در غرب و ظهور آن در ادبیات غربی بخصوص در اثار «کافکا» و «کامو» شد و ازسوی دیگر منجر به انتقادات تند یک بعدی شدن انسان در آثار نویسندگان اروپایی نظیر «کرگدن» اوژن یونسکو و «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوزه گردید.

اما معنا دار بودن زندگی یک واقعیت فطری بشری است. انسان بماهو انسان با کمی تأمل در می‌یابد که معنای زندگی فقط امور ظاهری و پیشرفت و موفقیت‌های مادی نیست وگرنه چه تفاوتی بین انسان و حیوان فاقد قوه عقلانیت است. اگر انسان نیازهای متعالی و معنای متعالی در بطن زندگیش نباشد او حتی مصداق انسان حیوان ناطق (عاقل) ارسطو فیلسوف مهم غربی نیز نمی‌گردد. لذا زنگی معنایی باطنی دارد که وصول بدان یا حرکت بسوی آن زندگی را معنا بخش می‌کند.

اصل اولی آن است که ورای امور ظاهری، زندگی یک معنای متعالی آزادی بخش دارد که انسان را متمایز از سایر جانداران می‌کند، این معنای متعالی شامل طیفی از ارزش‌های برین نظیر راستگویی، وفاداری، اعانت همنوع، عدالت خواهی، آزادی طلبی و میل به سوی حقیقت متعالی است. انسان فطرتا حس می‌نماید که او از جنس ماده محض نیست و به قول جناب مولانا «ما ز بالاییم و بالا می رویم». غم غربت متعالی و شوق به بازگشت به منشای متعالی از واقعیت‌های مشترکی معنای زندگی در بین همه انسان‌ها است.

هر انسانی بر اساس رویداد غیر عادی که در زندگیش رخ می‌دهد مثل مریضی سخت، ورشکستگی، تصادف، زندانی شدن، مرگ نزدیکان، از خواب غفلت بیدار می‌شود و این سوال اساسی را از خود می‌کند که از کجا آمده ام و برای چه آمده ام؟ از پوچی زندگیش خبردار می‌شود و متوجه می‌شود که باید اور بالاتری نیز باشد که معنا بخش زندگی انسان باشد.

انسان وقتی پا بر منیت و خودخواهی خود می‌گذارد و منافع جامعه را مقدم بر منفعت خود قلمداد می‌کند، آن وقت متوجه می‌شود که زندگیش معنادار شده است. اولین نشانه معنا دار شدن زندگی نقد خود است، دومین نشانه رهایی از سیطره قوه شهوت پرستی و قوه غضبیه بر زندگی است. سومین نشانه میل و شوق به امر قدسی متعالی است. چهارمین نشانه جستجوی امر قدسی متعالی است و پنجمین نشانه، ظهور غم غربت الهی است. ششمین نشانه تقدم ارزش‌های متعالی بر ارزش‌های مادی در لایف استایل زندگی اش است. بنده در کتاب «عرفان عملی» راجع به گذار از وضع غفلت به یقظه (بیداری) را توضیح داده ام.

*در جهان امروز که ارزش‌ها تغییر کرده است و مدیا و رسانه، حرف اول را در شکل گیری سبک زندگی افراد زده و از طرف دیگر اشخاص معروف یا همان سلبریتی ها به نوعی خواسته یا ناخواسته یکه تاز در عرصه ایجاد بدعت و معنابخشی به زندگی افراد هستند، چگونه می‌توان سره از ناسره را تشخیص داد؟ به بیان دیگر بسیاری از اشخاص نه تنها در جامعه ما بلکه در دیگر جوامع تصور می‌کنند که آمال و هدف غایی در معنایافتن و موفقیت در زندگی هر انسانی آن است که مانند این افراد معروف زندگی کند در حالی که در واقعیت چنین نیست. به نظرتان در چنین آشفته بازاری چگونه می‌توان راه واقعی را برای هدف بخشی و معنابخشی به زندگی در جامعه اسلامی به مردم نشان داد؟

البته کاملاً نمی‌توان مساله را اینگونه تسری دارد. سلبریتی ها نمی‌توانند مدلِ معنایی زندگی انسان باشند چراکه چنین ادعایی حتی خودشان نکرده اند، فوق ادعای یک هنرپیشه، فوتبالیست، خواننده آن است که در حرفه خود سرآمد است ولی سرآمد بودن در یک امر مادی دلیلی بر مدل بودن برای همه ابعاد زندگی جوان نمی‌تواند باشد، چون نیازهای انسان فقط امور مادی نیست.

نشان دادن راه واقعی زندگی با دعوت کردن نسل جوان به تعقل، خواندن تاریخ و مرگ آگاهی است

از سوی دیگر مرور بر زندگی سلبریتی ها نشان می‌دهد که چگونه آن دسته که فاقد ارزش‌های متعالی بوده اند در دام مواد مخدر، الکلیسم و … گرفتار شده اند و در چه افتضاحات اخلاقی سقوط کرده اند. برخلاف برخی سلبریتی ها که به خاطر پیروی از معنویت و عدالت خواهی جاویدان شده اند. مثلاً «محمد علی کلی» را با «جو فریزر» و یا «تایسون» مقایسه کنید، با اینکه هر سه نفرشان قهرمان جهانی بوکس بودند اما محمدعلی کلی اسطوره می‌شود، چون او به جنگ ویتنام نمی‌رود و با جنگ طلبی حکومت آمریکا مخالفت می‌کند یا اینکه مدل زندگی او حضرت محمد (ص) و علی (ع) است و کتاب راهنمای زندگیش قرآن. لذا پیروی از ارزش‌های متعالی در کنار زندگی حرفه‌ای اسباب متمایز شدن اسطوره بوکس جهان از دیگر بوکسورهای تاریخ شده است.

نشان دادن راه واقعی زندگی با دعوت کردن نسل جوان به تعقل، خواندن تاریخ و مرگ آگاهی است. سقراط حکیم، امیرالمومنین علی (ع)، مولوی، و «کی یر که گار» فیلسوف اگزیسستانسیالیست اروپایی، «مرگ آگاهی» را موجب بیداری انسان به معنای زندگی می‌دانند. بنده نیز در کتاب «عرفان ثقلین» راجع بدان سخن گفته ام.

*آیا آموزه‌های دین نسخه‌ای را برای داشتن یک زندگی سالم، یک زندگی معنادار در هر شرایطی بیان کرده است؟ منظور ما از هر شرایطی قرار گرفتن انسان در وضعیت فقر و ثروت در زندگی و مواردی نظیر ناراحتی و خشنودی است، آیا رضایت و معنامندی در زندگی از نگاه دین اسلام در هر شرایطی تعریف شده است و دین نسخه‌ای مشخص دارد که اگر انسان در هر وضعیتی بود با اتکا به آن نسخه بتواند احساس کند که زندگی اش معنا دارد؟

چهار آیه سوره «صف» و سوره «والعصر» مانیفست معنامندی زندگی است. حضرت محبوب، انسان را دعوت به تجارت با خود کرده است. فرموده است که من، تو را دوست دارم و از رگ گردن به تو نزدیکترم و با تو مهربان و بخشنده هستم، مجانی بدون اینکه حتی تقاضا کنی یک سرمایه کلان به تو داده ام، آن سرمایه عمر تو است با این سرمایه با من تجارت کن، چنانچه خداوند در آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره صف فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ» (ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند)، «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید این [گذشت و فداکاری] اگر بدانید برای شما بهتر است)، «یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (تا گناهانتان را بر شما ببخشاید و شما را در باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است و [در] سراهایی خوش در بهشتهای همیشگی درآورد این [خود] کامیابی بزرگ است). «وَأُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ» (و [رحمتی] دیگر که آن را دوست دارید یاری و پیروزی نزدیکی از جانب خداست و مؤمنان را [بدان] بشارت ده).

همچنین در سوره «والعصر» که فرمود: «وَالْعَصْرِ» (سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل])، «الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْر» (که واقعاً انسان دستخوش زیان است) «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (مگر کسانی که گرویده و کارهای شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی توصیه کرده اند).

در نتیجه این تجارت پر سود که معنابخش زندگی هر انسانی با هر حرفه و جنسیت و ملیتی، و زن و مرد، فقیر و غنی، کارگر و کارفرما، وزیر و کارمند خواهد بود، آن است که انسان با خالق خود که «رفیق و شفیق و انیس و مونس و طبیب صادق» اوست وارد یک معامله پر سود شود که هم به آرامش و سعادت دنیوی برسد و هم به پیروزی و زندگی شیرینی ابدی وصول یابد. این تجارت بر چند اصل زیبا و پرشکوه استوار است: نخست آنکه انسان مهر به آفریدگار و پروردگار جهان در سویدای دلش بنشیند و او را دوست داشته باشد آنچنان که او، ما را دوست دارد. دوم اینکه رسولان الهی بویژه حضرت رحمت للعالمین (ص) مدل لایف استایل باشد. سوم اینکه در راه ارزش‌های متعالی مانند مبارزه با ظلم، استبداد، جهل با مال و جانش مبارزه نماید. یعنی مبارزه در راه خوبی‌ها و مقابله با زشت‌ها اصل راهنمای زندگیش گردد. چهارم اینکه بهترین کارها را مطابق با نیازهای زمان و مکان انجام دهد. پنجم اینکه دعوت کننده به حقیقت و حامی حق و حق طلبان باشد و در نهایت صبر و مقاومت در راه رسیدن به قله بلند انسانیت داشته باشد.

پیروزی و بهجت و سرور ابدی انسان حاصل تعامل دو سویه انسان و خداست. خداگرایی رمز معنادارشدن زندگی است. حضور خدا در لایف استایل، معنادار شدن زندگی است

در مقابل حضرت حق که حکیم و عالم و قادر مطلق است، انسان را از غفلت‌ها و لغزش‌ها نجات می‌دهد و بر جنبه‌های منفی زندگیش گذشت می‌کند. زندگی ابدی شیرین، زیبا و با شکوه را برای او مهیا می‌کند که حاصل عمل خود و عنایت الهی است، و در نهایت کامیابی و پیروزی همه جانبه ابدی را برای او ضمانت می‌کند، نکته جالب آن است که پیروزی و بهجت و سرور ابدی انسان حاصل تعامل دو سویه انسان و خداست. خداگرایی رمز معنادارشدن زندگی است. حضور خدا در لایف استایل، معنادار شدن زندگی است. به قول پیر جماران توجه به اینکه «عالم محضر خدا است، در محضر خدا معصیت ننماییم» معنادار شدن زندگی است.

این فقیر در کتاب «ساختار معنایی مثنوی معنوی» چگونگی معنا دار شدن زندگی با گذار از «نفس اماره» بسوی «نفس لوامه» و سپس ترقی به «نفس مطمئنّه» را با تکیه بر اشعار زیبای مولوی و تعالیم اسوه بشریت امام علی (ع) تبیین کرده ام

  • نویسنده : فاطمه فرامرزی
  • منبع خبر : مهر