تحلیلی خبری ردنا (ادیان نیوز)
The news is by your side.

فرقه‌ قادیانیه یا احمدیه/ بخش پایانی

مطالعه بخش نخست مقاله: فرقه‌ قادیانیه یا احمدیه / بخش نخست

نهضت مسیحایی در اسلام معاصر

احمدیه از ابتدای ظهورش در هند در سال ۱۸۸۹، یکی از فعال ترین و جنجال برانگیزترین نهضت ها بوده است. این فرقه فعالیت های خود را بیش از یک قرن حفظ کرده، در وقف کردن خود برای تبلیغ دین بی نظیرند. مراکز تبلیغی و مساجد احمدیه، نه تنها در شبه قاره هند، بلکه در بسیاری از شهرهای جهان غرب، آفریقا و آسیا بنا شده است. هسته اصلی اندیشه احمدیه، پیامبرشناسی است، که از صوفی بزرگ مسلمان قرون وسطا، محیی الدین بن عربی (۱۱۶۵ – ۱۲۴۰م/۵۶۰ – ۶۳۸ق) که به یک سلسله متوالی پیامبران غیررسمی بعد از [حضرت] محمد اعتقاد داشت، الهام گرفته است. (۲)
نهضت احمدیه که برای مؤسس خود، شأن پیامبرانه و مسیحایی قائل بود، مخالفت شدید مسلمانان اهل سنت را برانگیخت و به نفی این عقیده که محمد خاتم الانبیاء است، متهم گردید. هنگامی که هند تحت حاکمیت بریتانیا بود، این اختلاف به عنوان یک اختلاف عقیدتی در میان افراد خاص و نهادهای غیر دولتی باقی ماند، اما وقتی که احمدیه مرکزیت خود را در سال ۱۹۴۷ به کشور اسلامی پاکستان انتقال داد، این موضوع یکی از مشکلات قانونی شد و اهمیت بسیاری پیدا کرد.
عالمان دینی ای که به جریان اصلی اهل سنت تعلق داشتند، خواستار طرد رسمی احمدی ها از امت اسلام شدند و در سال ۱۹۷۴ به این هدف دست یافتند. بنابراین، تاریخ نهضت احمدیه، نمونه ای بی نظیر از ارتباط پیچیده بین دین و حکومت را در اسلام ارائه می دهد؛ یعنی نمونه ای که در آن، اعضای نهادهای سیاسی ای که به نحو عرفی انتخاب شده بودند، حق تعیین عضویت دینی گروهی از شهروندان و حق اخذ نتایج قانونی از این تعیین را به خود اختصاص می دادند.

تاریخ

میرزا غلام احمد – بنیانگذار جنبش احمدیه در جهان اسلام – در اواخر دهه ۱۸۳۰ در قادیان – روستایی در پنجاب – به دنیا آمد و برای اولین بار در اوائل دهه ۱۸۸۰ ادعا کرد که به یک جایگاه ویژه معنوی رسیده است. در مارس ۱۸۸۹ هنگامی که غلام احمد قول به وفاداری را از تعدادی از پیروانش در شهر لودیان پنجاب پذیرفت، نهضت احمدیه تاسیس گردید. او سال های بعد را به فعالیت گسترده فرهنگی، سازماندهی و توسعه جنبش جدید و مباحثات جدلی بسیار با علمای سنی، مبلغان مسیحی و اعضای نهضت احیاگران هندو، آریه سماج، اختصاص داد.
که به زبان انگلیسی (۳) و برای تبلیغ دیدگاه احمدیه از اسلام منتشر می شود. غلام احمد در ۲۶ می ۱۹۰۸ از دنیا رفت. نورالدین، یکی از اولین طرفدارانش به جای غلام احمد، رهبر اقلیت و جانشین مسیح [غلام احمد] شد. در طول مدت رهبری وی به خاطر اختلافات عقیدتی درباره مسائلی همچون ارتباط با مسلمانان غیراحمدی و ماهیت رهبر جماعت، اتحاد نهضت در معرض خطر قرار گرفت. نورالدین در سال ۱۹۱۴ درگذشت و پسر غلام احمد، بشیرالدین محموداحمد جانشین وی شد. اختلافات درنهضت، دراین زمان به اوج خود رسید و احمدیه به دو دسته قادیانی و لاهوری منشعب گردید. شاخه قادیانی را که بزرگتر بود و مرکزیت نهضت و نشریات مهم را در کنترل خود داشت، محمود احمد – که بعد از مرگ نورالدین به عنوان خلیفه دوم شناخته می شد – رهبری می کرد. شخصیت های برجسته شاخه لاهوری، محمد علی و خواجه کمال الدین بودند. (۴) افزون بر اختلافات شخصی در میان هر دو گروه، اصلی ترین مسائل اختلافی عبارت بودند از: ماهیت ادعای معنوی غلام احمد، محدوده مرجعیت محمود احمد در امور جامعه و شیوه برخورد با مسلمانان غیر احمدی. قادیانیه بر مدعای نبوت غلام احمد اصرار داشتند و قائل بودند که مرجعیت دینی محمود احمد، کمتر از مرجعیت دینی غلام احمد نیست و بی تردید، مسلمانان غیر احمدی کافرند. از طرف دیگر لاهوری ها اعتقاد داشتند که غلام احمد ادعایی بیشتر از مجدد دینی بودن نداشت و قائل بودند که رهبری نهضت باید به یک گروه مثل شورای عالی احمدیه (صدر انجمن احمدیه)، نه به یکی از جانشینان مسیح، واگذار شود. و آنان تنها مسلمانانی را کافر می دانستند که احمدیه را کافر به شمار می آورند. این نوع نگرش به دیگر مسلمانان برای کاهش اختلاف احمدیه با آنان مطلوب بود. پس از انشعاب، احمدی ها فعالیت فرهنگی و تبلیغی خود را ادامه دادند و هر دو گروه از هر نوع رابطه با دیگری تبری جستند.
نشریات لاهوری ها فقط به مباحث مربوط به مدرنیسم اسلامی می پردازند و با اندیشه هایی که احمدیه را از جریان اصلی اسلام جدا می کند، ا رتباط چندانی ندارند. اما مجله مروری بر ادیان قادیانیه همچنان بر نقش حیاتی غلام احمد در تاریخ معنوی بشر تاکید دارد. صفحات این مجله ترجمه هایی از آثار غلام احمد را عرضه می کند و جزئیات فعالیت های تبلیغی احمدیه ، نظیر تاسیس مساجد و مراکز تبلیغی و نمونه هایی از تازه مسلمانان [تازه احمدیان] را بیان می کند. تعدادی از مؤسسات جدید به دستور و سفارش محمود احمد در قادیان تاسیس شد تا تبلیغ و فعالیت های فرهنگی این نهضت را در سطح جهان هماهنگ سازد.
پس از تقسیم شبه قاره هند در سال ۱۹۴۷، بزرگان نهضت به شهری به نام ربوه در پاکستان (برگرفته از قرآن سوره ۲۳، آیه ۵۱) (۵) رفتند. این شهر به دستور محمود احمد به عنوان مرکز جدیدی برای احمدیه ساخته شد.
در پاکستان نهضت با اختلاف روزافزونی مواجه شد. گروه های مختلف اسلامی که به وسیله جماعت اسلامی (۶) هدایت می شدند، اصرار داشتند که احمدی ها به عنوان اقلیتی غیرمسلمان شناخته شده، از مشاغل دولتی طرد گردند.
در اوائل دهه پنجاه از قرن بیستم این تحریک عمومی، در درجه اول بر ضد محمد ظفرالله خان، یکی از مشاهیر احمدیه که در آن زمان به عنوان وزیر امور خارجه پاکستان خدمت می کرد، جهت دهی می شد. این تقاضا با شورش های گسترده بر ضد احمدیه در پنجاب همراه بود، ولی حکومت زمینه آن را از بین برد. (۷) دوباره در ۱۹۷۴ موضوع احمدیه بر سر زبان ها افتاد. به دنبال برخوردی بین دانشجویان احمدی و غیر احمدی در ربوه فشار برای طرد احمدی ها از جمع مسلمانان از نو آغاز و با شورش ها و تهدید رهبران دینی به اعتصاب عمومی همراه شد. پس از مخالفت های اولیه، نخست وزیر دولت ذوالفقار علی بوتو بر کنار شد و مجلس ملی تصمیم گرفت درباره وضعیت اشخاصی که به خاتمیت حضرت محمد – که درود خدا بر او باد – اعتقاد ندارند، بحث کند. بعد از بررسی های طولانی در پشت درهای بسته، مجلس در هفتم سپتامبر ۱۹۷۴ جلسه علنی تشکیل داد و به اتفاق آرا تصمیم گرفت که قانون اساسی پاکستان با اضافه کردن ماده ای اصلاح شود؛ در این ماده تصریح شد که «هر کس ایمان قاطع و بدون قید و شرط به خاتمیت [حضرت] محمد ندارد یا پس از [حضرت] محمد – که درود خدا بر او باد – ادعای پیامبری کند، به هر معنا یا تفسیری از این کلمه، یا این چنین مدعیانی را به عنوان پیامبر یا مصلح دینی به رسمیت بشناسد، طبق قانون اساسی مسلمان نیست». در آوریل ۱۹۸۴ به دنبال [درخواست علماء مبنی بر] تقویت صبغه اسلامی زندگی عمومی مردم در جمهوری پاکستان، رئیس جمهور ضیاءالحق در فرمانی به صورت رسمی اعلام کرد که انجام آداب دینی احمدیه، عملی مجرمانه است. هم چنین احمدیه از اظهار دین خود به عنوان اسلام و تبلیغ و انتشار آن و نامیدن مکان های عبادت خود به مسجد منع شدند. مجازات هر یک از این جرم ها سه سال زندان همراه با جریمه بود. به دنبال این فرمان، میرزا طاهر احمد، رهبر فعلی احمدیه به لندن رفت که هنوز – اوائل دهه ۱۹۹۰ – در آنجا زندگی می کند.

تفکر دینی

تفکر دینی احمدیه تا ۱۹۱۴ و بعد از آن در شاخه قادیانی بر محور مدعای تاکید شده غلام احمد مبنی بر [اینکه او] یک متفکر و مصلح دینی ملهم از سوی خداست، قرار دارد.
راه های مختلفی که غلام احمد عقاید خود را از طریق آنها بیان کرده است، هم طرفداران و هم مخالفان او را قادر ساخت تا تفاسیر مختلف و غالبا متضادی از ادعای او نسبت به مقام معنوی اش ارائه دهند.
نقطه شروع تفکر غلام احمد – همانطور که در اغلب حرکت های مسیحایی و احیاگرانه اسلامی وجود داشته است – اصرار بر این مطلب بود که جامعه و دین مسلمانان تا حدی فاسد شده است و نیاز است که اصلاح گران ملهم از غیب بیایند تا مانع فرآیند انحطاط گردیده، اسلام ناب را احیا کنند. با توجه به ا ین پیشینه بود که غلام احمد ادعا کرد که خداوند او را برای وظیفه احیای اسلام برگزیده است. رسالت غلام احمد با الفاظ مختلفی در نوشته هایش بیان شده است. پذیرفتنی ترین وصف ادعای معنوی او نزد بزرگان اهل سنت، بیان او مبنی بر انتخابش از جانب خداوند به عنوان مجدد اسلام در قرن چهاردهم هجری قمری بود.
ادعای او مبنی بر این که مهدی یا مسیح موعود است، مناقشه انگیزتر بود. او این ادعایش را به یک مسیح شناسی پیچیده ای مستند می کرد که برطبق آن، عیسی بر روی صلیب از دنیا نرفت، بلکه بی هوش گردید و پایین آورده شد و وقتی از آن جراحت ها التیام یافت، به هند رفت و در ۱۲۰ سالگی به مرگ طبیعی در شهر سرینگر از دنیا رفت، لذا بنابر نظر غلام احمد، اعتقاد مسیحیان به رستاخیز عیسی و مراجعت باشکوهش در آخرالزمان پوچ و بی اساس است. قرآن در آیات مختلفی این اعتقاد مسیحیان را به صورت انکارناپذیری، رد کرده است (سوره ۳ آیه ۵۵) (۸) ، [این اعتقاد] یک اسطوره مجعول از سوی مسیحیان است که نشان می دهد عیسای زنده برتر از [حضرت] محمد متوفی است، بنابراین مسیحیت برتر از اسلام است. لذا اگر حدیثی در اسلام رجوع دوباره مسیح را مطرح ساخته است، باید این گونه تفسیر شود که منظور خود عیسی نیست، بلکه فردی شبیه او است و این شخص غلام احمد است که نقش معنوی او کاملا شبیه به عیسی است؛ از این جهت که هم عیسی و هم غلام احمد وقتی ظهور کردند که امت شان تحت سلطه بیگانه بودند و هر دو با تمام وجود به وسیله جوامع دینی فاسد طرد شدند و هر دو جهاد را رد کردند و هیچ کدام قانون جدیدی نیاوردند، بلکه برای تجدید قوانینی که [حضرت] موسی و [حضرت] محمد آورده بودند، عهد بستند. جنجالی ترین قسمت ادعای وی تاکید مکرر غلام احمد بر این بود که خداوند او را پیامبر قرار داده است؛ زیرا این ادعا عقیده مسلمانان را مبنی بر این که [حضرت] محمد آخرین پیامبر است، نقض می نمود و باعث پرهیاهوترین تهمت ها از سوی علمای سنی علیه غلام احمد و پیروانش شده بود.
با این حال غلام احمد اصرار داشت که معتقداتش با عقاید مسلمانان درباره خاتمیت پیامبری [حضرت] محمد یکسان و همنوا است. او پیامبران را به دو دسته تقسیم می کرد: تشریعی یا پیامبران شریعت آور؛ کسانی که کتاب جدید با قوانین وحیانی آورده، معمولا بنیان گذار جوامع جدیدی هستند و پیامبران غیر تشریعی یا غیرقانون گذار؛ کسانی که کتاب جدیدی با قوانین الهی نیاورده اند، بلکه به سوی امت خود فرستاده می شوند تا آن جامعه را به تحقق قوانینی که پیامبران قانون گذار قبلی آورده اند، وادار سازند. به نظر غلام احمد عقیده به خاتمیت پیامبری [حضرت] محمد از مصادیق نوع اول – پیامبران قانون گذار – است [یعنی حضرت محمد خاتم نبوت تشریعی است]. این نوع دسته بندی، غلام احمد را قادر ساخت تا تصدیق کند که [حضرت] محمد واقعا خاتم پیامبران است و در عین حال ادعا کند که خداوند بعد از مرگ [حضرت] محمد به هیچ وجه مسلمانان را بدون راهنمایی های پیامبرگونه رها نمی سازد، چون در غیر این صورت مسلمانان به جامعه ای رهاگشته و نفرین شده تبدیل می شدند.
بنابراین هر چند درست است که نمی تواند پیامبری قانون گذار بعد از [حضرت] محمد ظاهر شود، ولی کمالات پیامبرانه به طور مدام بر کمال یافته ترین پیروان او مثل غلام احمد اعطا می شود؛ کسی که خدا با او صحبت کرد و اسرارش را بر او مکشوف ساخت. و از آنجا که غلام احمد این موقعیت را تنها به وسیله پیروی صادقانه اش از [حضرت] محمد به دست آورد، لذا پیامبری اش نقض خاتمیت [حضرت] محمد نیست، بلکه این واقعیت که پیامبر اسلام می توانست کمالات پیامبرانه را به کمال یافته ترین پیروانش اعطا نماید، برتری [حضرت] محمد را بر پیشینیانش در مقام پیامبری مشخص می سازد. لذا فقط مسلمانان تنها جامعه برخوردار از ارتباط و نبوت الهی بعد از اتمام رسالت [حضرت] محمد هستند. اگرچه این نبوت مستلزم ارسال قوانین جدید نیست و تنها سایه ای از نبوت [حضرت] محمد است، ولی وجودش گواه روشن برتری اسلام بر ادیان دیگر است. ادعای غلام احمد مبنی بر این که همان مهدی موعود است، کاملا با دیدگاه او در باب جهاد مرتبط است. روایت معتبری که بنابر آن، مهدی «شکننده صلیب، قاتل خوک ها و پایان دهنده جنگ» (۹) است، [به وسیله غلام احمد] طوری تفسیر شده که مهدی به یک چهره کاملا صلح طلب تبدیل گردیده است و این عبارت که مهدی «پایان دهنده جنگ است» در معنای حقیقی خود استعمال شده است و بیشترین تاکید متوجه این عبارت است، ولی جمله «کشتن خوک ها و شکستن صلیب» به صورت مجازی استعمال گردیده است و به صورت اشاره می گوید که پیروزی مهدی بر مسیحیت از طریق برهان و قدرت معنوی خواهد بود. بنابراین، جهاد با شمشیر با ظهور مهدی به پایان می رسد و حتی قبل از آن، جهاد با هجوم تجاوزکارانه متفاوت بوده و فقط در پاسخ آزار کافران مجاز شمرده شده است.
این تفسیر رد دیدگاهی سنتی است که می گوید، فرمان منع مطلق جهاد در مکه نامحدود است و به مدینه نیز گسترش می یابد. به نظر احمدی ها، اسلام دینی است که به صلح پایبند است. غلام احمد به کرات مسلمانانی را که جهاد را خشن نشان می دهند، سرزنش کرده، می گوید: «نه تنها آنان بخشی ضروری از تعالیم اسلام را تحریف کرده اند، بلکه آنها کمک کار مبلغان مسیحی در بد جلوه دادن اسلام به عنوان دینی که گسترش آن با ابزار خشونت آمیز پیوند خورده است، هستند و تنها جهادی نزد اسلام جایز است که برای اشاعه دین از طریق تبلیغ و اقناع صورت گرفته باشد».

خلاصه

چالش های احمدیه و جریان اصلی اسلام سنی از رویکردهای مختلف درباره مسئله مرجعیت دینی ناشی می شود؛ چون احمدیه به عنوان یک جنبش مسیحاگرا مدعی نوعی خاص از نبوت برای رهبرشان و ادامه الهام الهی برای جانشینانش بود، وظیفه خود می دانست که با علما درگیر شود، یعنی کسانی که احساس می کردند اقتدارشان به عنوان متولیان معارف اسلامی و مفسران شریعت اسلام متزلزل شده است. این اختلاف به وسیله اجماع علما در مخالفتشان بر موضوع عاطفی احترام به [حضرت] محمد که گفته می شد با ادعای غلام احمد مبنی بر دریافت وحی الهی بعد از اتمام رسالت [حضرت] محمد – که درود خدا بر او باد – زنگار گرفته است، وخیم تر شد. بنابراین تا آنجا که به درگیری احمدیه در درون اسلام مربوط می شود، نقطه اصلی نزاع، ادعای دینی غلام احمد است که این ادعا با الفاظی که صوفیان قرون وسطا به کار برده اند، بیان شده است. اما درباره ارتباط احمدیه با جهان غیر مسلمان، در وهله اول، احمدیه مشغول به دفاع از اسلام و وصف آن به عنوان دینی آزادی خواه، انسانی و مترقی است که همواره از ناحیه غیرمسلمانان مورد هجوم واقع می شود. این جنبه از تعالیم احمدیه کاملا با اندیشه متفکران نواندیش مسلمان همسو است، اما در دیگر موضوعات – همچون حجاب و چند همسری – پیرو دیدگاه سنتی است. یکی از اختلافات اساسی میان آنان و دیگر جنبش های اسلامی معاصر این است که احمدیه تبلیغ صلح آمیز را از برداشت خودشان از اسلام در میان مسلمانان و غیرمسلمانان به طور مساوی به عنوان یک فعالیت ضروری و واجب تلقی می کنند؛ وظیفه ای که در انجام آن پایدار و ثابت قدم هستند. (نیز بنگرید به مداخل هند، اندونزی، پاکستان و نبوت).

کتابنامه

۱/۱ – قرآن کریم.
۱٫ الهی ظهیر، احسان، القادیانیه؛ دراسات و تحلیل، چاپ اداره ترجمان پاکستان، لاهور، بی تا.
۲٫ جمعی از علمای پاکستان، موقف الامه الاسلامیه من القادیانیه، دار قتیبه، اول، ۱۹۹۱٫
۳٫ بخاری، محمد، صحیح بخاری، تحقیق قاسم شماعی رفاعی، دارالقلم، بیروت، اول، ۱۴۰۷٫
۴٫ ابن اثیر، جامع الاصول من احادیث الرسول، تحقیق محمد حامد الفقی، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت، دوم، ۱۴۰۰ق.
۵٫ مقدسی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق عبدالفتاح محمد حلو، اول، ۱۳۹۹ ق.
۶٫ محمود احمد، میرزا بشیرالدین، دیباچه تفسیر القرآن، الشرکه الاسلامیه، اسلام آباد ۱۹۹۲٫
۷٫ حدادعادل، غلامعلی، دانشنامه جهان اسلام، بنیاددائره المعارف اسلامی، ج ۵، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۹٫
۸٫ خرمشاهی، بهاءالدین و دیگران، دائره المعارف تشیع، ج۳، نشر شهید سعید محبی، تهران، ۱۳۷۵٫
۹٫ مودودی، ابوالاعلی، ماهی القادیانیه، چاپ دارالقلم، اول، ۱۳۸۸، لاهور پاکستان.
۱۰٫ میرزا غلام احمد، حقیقت اسلام، چاپخانه فردوسی، تهران، اول، ۱۳۲۸٫
۱۱٫ میرزا غلام احمد، فلسفه اصول دین، ترجمه سید عاشق حسین شاهد، انتشارات اسلام، انترناسیونال، لاهور پاکستان، اول، ۱۹۹۶٫
۱۲٫ السامرایی، عبدالله سلوم، القادیانیه والاستعمار الانجلیزی، وزارت فرهنگ عراق، ۱۹۸۱٫
۱۳٫ زاهدی، مصباح الدین، القادیانیه و خطرها علی الاسلام، مؤسسه الرساله، اول، ۱۹۹۱٫
۱۴٫ الغوری، سید عبدالماجد، القادیانی و القادیانیه، دار ابن کثیر، بیروت و دمشق، ۲۰۰۰، اول. در این کتاب، سه کتاب مودودی، ندوی و احسان الهی ظهیر آمده است؛ به همراه جدیدترین مقالات آنان.
۱۵٫ میرزاطاهراحمد، القتل باسم الدین، ترجمه محمدحلمی شافعی، الشرکه الاسلامیه، ۱۹۹۰، اسلام آباد.
۱۶٫ یارشاطر، احسان، دانشنامه ایران واسلام، ج ۱۰، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی اول، تهران، ۱۳۷۰٫
۱۷٫ عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، انتشارات کیهان و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، اول، تهران، ۱۳۶۷٫
۱۸٫ گروهی، دائره المعارف دین، با سرویراستاری میرچاالیاده، انتشارات مک میلان، لندن، ۱۹۸۶ م.
۱۹٫ شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الیواقیت والجواهر، داراحیاءالتراث العربی، اول، بیروت، ۱۹۹۷٫
۲۰٫ سن. ک. م، هندویسم، ترجمه ع. پاشایی، انتشارات فکر روز، دوم، تهران، ۱۳۷۵٫
۲۱٫ نقوی، سید علی محمد، سیری در اندیشه معاصر هند، رایزنی فرهنگی ایران در هند، بی تا.
۲۲٫ —— ، تحقیقاتی درباره هند، رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در هند، ۱۳۷۶٫
۲۳٫ جمشیدی بروجردی، محمدتقی، ملی گرایی هندو، انتشارات وزارت امور خارجه، اول، تهران، ۱۳۷۹٫
۲۴٫ اسعد گیلانی، سعید، ابوالاعلی مودودی؛ نگاهی به آثار و افکار، ترجمه نذیر احمد سلامی، انتشارات احسان، تهران، اول، ۱۳۸۰٫
۲۵٫ پویازاده، اعظم، مقاله «تصلیب مسیح»، مجله مدرس، شماره ۵، زمستان ۱۳۷۶٫
۲۶٫ جمعی از نویسندگان، دائره المعارف اسلام (به انگلیسی)، چاپ بریل، لیدن، چاپ سوم، ۱۹۷۹٫
۲۷٫ نووی، صحیح المسلم بشرح الامام النووی، چاپ دارالفکر، ۱۴۰۱٫

پی‌نوشت‌ها:

۱) این مقاله ترجمه ای است از:
Ahmadiyyah in The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World؛ Ed. John L. Esposito, Oxford, 1995, vol. I, pp. 54-57.
مترجم سپاس و قدردانی خود را از پژوهشگر فاضل، آقای محمد حسن محمدی مظفر به خاطر مقابله دقیق و راهگشای این ترجمه با متن اصلی ابراز می دارد. نویسنده مدخل یوهانان فریدمن است.
۲) درباره تفکر ابن عربی در باب سلسله متوالی پیامبران غیررسمی بنگرید: الیواقیت والجواهر، نوشته شعرانی، ج ۲، ص ۴۵۵ – ۴۶۴؛ بحث فرق بین وحی الهامی اولیاء و وحی انبیاء؛ و صفحه ۳۴۶ – ۳۶۳، بحث فرق بین نبی و رسول؛ صفحه ۳۷۱ – ۳۷۵، حث ختم نبوت پیامبر اسلام. در صفحه ۳۷۴ از باب ۷۳ از فتوحات نقل می کند که ابن عربی گفته است: «واعلم ان النبوه لم ترتفع مطلقا بعد محمد که درود خدا بر او باد و انما ارتفعت نبوه التشریع فقط فقوله لانبی بعدی و لا رسول بعدی ای ما ثم من یشرع بعدی شریعه خاصه … و قد کان الشیخ عبدالقادر الجیلی یقول اوتی الانبیاء اسم النبوه و اوتینا اللقب …». کتاب تداوم نبوت؛ ( Prophecy Continuous) اثر دیگر یوهانان فریدمن – نویسنده مقاله – این مبحث را به طور مبسوط بررسی کرده است. (تمام پانوشت ها از مترجم است).
۳) این مجله در سال ۱۹۰۲ در قادیان هند منتشر شد و از سال ۱۹۴۷ در پاکستان و از سال ۱۹۸۴ تا کنون در آمریکا و اروپا منتشر می شود و در سال ۲۰۰۲ جشن صد سالگی آن گرفته شد. (ر.ک: دائره المعارف دین، ویراسته الیاده، ج ۱/۱۵۵، مدخل احمدیه). اولین سردبیر این مجله محمدعلی بود. وی دارای فوق لیسانس از اروپا و مترجم قرآن و از فعالان شاخه لاهور بود که لافت بشیرالدین را نپذیرفت.
۴) درباره فرقه لاهوری بنگرید: دانشنامه ایران و اسلام، ج ۱۰/۱۳۰۵ – ۱۳۰۶ و نیز القادیانی و القادیانیه، ص ۲۴۴ – ۲۵۱ و ۴۲۸ – ۴۳۵ و ۴۳۹ – ۴۴۱٫
۵) قادیانیه با الهام از آیه «وجعلنا ابن مریم و امه آیه و آویناهما الی ربوه ذات قرار و معین» شهری را در نزدیکی لاهور بنا کردند و نامش را ربوه نامیدند.
۶) گروه جماعت اسلامی را ابوالاعلی مودودی در سال ۱۹۴۱ در شبه قاره هند تاسیس کرد. این جماعت در تمام تحولات سیاسی پاکستان دست داشته و در صحنه سیاسی بنگلادش بسیار فعال است، اما در هند به کارهای فرهنگی می پردازد و جنبش اسلامگرایی شبه قاره هند را رهبری می کند. این جماعت از منظم ترین و نیرومندترین سازمان های اسلامی در شبه قاره هند است. این جماعت با سکولاریزم، دموکراسی غربی و ناسیونالیسم اسلامی و هندی مخالف است. همچنین این گروه مخالف تصوف هستند، ولی این مخالفت به اندازه مخالفت وهابیت با تصوف نیست. (ر.ک: تحقیقاتی درباره هند، جلد سوم، مقاله سازمان های اسلامی هند: جماعت اسلامی، نوشته نقوی و نیز ابوالاعلی مودودی، نگاهی به آثار و افکار، نوشته سعید اسعد گیلانی، ترجمه نذیر احمد سلامی، ص ۷۱ تا ۷۳).
۷) در دسامبر ۱۹۵۲ بحران سیاسی درباره به رسمیت شناختن فرقه قادیانی آغاز شد و دو ماه و نیم ادامه یافت تا این که حکومت پاکستان در ششم مارس ۱۹۵۳ در لاهور حکومت نظامی اعلام و مودودی و یارانش را دستگیر و راهی زندان کرد. اینان در یک دادگاه نظامی محکوم به مرگ شدند، ولی فشار جهانی باعث شد که حکم اعدام به حبس ابد تبدیل شود و در سال ۱۹۵۵ در دادگاه عالی کشور تبرئه و آزاد شدند. (ر.ک: ابوالاعلی مودودی، ص ۳۶۲).
۸) اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامه ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون» درباره این آیه نظرات متفاوتی از سوی مفسران ابراز شده است و مع الاسف کتب قادیانیه در دسترس نیست تا بدانیم که آیه «وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی بن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا بل رفعه الله الیه و کان الله عزیزا حکیما» (نساء/۱۵۷ – ۱۵۸) و یا آیه «و السلام علی یوم و لدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا» (مریم/۳۳) را چگونه تفسیر کرده اند، ولی بشیر الدین محمود احمد این آیات (۱۵۷ – ۱۵۸ سوره نساء) را این گونه ترجمه کرده است: عبارت «ولکن شبه لهم» را به «بلکه او را در نظر آنان به شکل انسانی مصلوب درآوردیم» و عبارت «مالهم به من علم الا اتباع الظن» را به «تاکنون این حدس و خیال را به اطمینان مبدل ننموده اند» ترجمه کرده و عبارت «و ما قتلوه یقینا» را ترجمه نکرده و نیاورده است و عبارت «بل رفعه الله الیه» را به «خداوند عیسی را در محضر خود عزت بخشید» ترجمه کرده است و آیه «و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته و یوم القیامه یکون علیهم شهیدا» را به «و از میان اهل کتاب کسی نیست که پیش از مرگ به واقعیت این امر ایمان نیاورد و در روز یامت خود عیسی علیه آنان شهادت خواهد داد» ترجمه کرده است. (ر.ک: دیباچه تفسیر قرآن، اثر بشیرالدین محموداحمد، ص ۱۸۸). گفتنی است که اکثر مفسران آیه فوق را دلیل زنده بودن عیسی می دانند، ولی شیخ محمود شلتوت نیز مثل قادیانیه قائل است که عیسی بعدا به مرگ طبیعی مرده و به آسمان نرفته است. ر.ک: مجله مدرس، مقاله تصلیب مسیح، ش ۵، ۱۳۷۶٫
۹) ابن اثیر در کتاب جامع الاصول من احادیث الرسول از بخاری و مسلم و ترمذی و ابن داود روایتی را از ابوهریره، از پیامبر نقل می کند که: «ینزل فیکم ابن مریم حکما مقسطا فیکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیه و یفیض المال حتی لایقبله احد» و در روایت دیگر، عبارت «ولیترکن القلاص فلا یسعی علیها و لیذهبن الشحناء والتباغض والتحاسد» اضافه شده است و در روایت دیگر، عبارت «لیس بینی و بینه – یعنی عیسی – نبی و انه نازل … فیقاتل الناس علی الاسلام فیدق الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیه و یهلک الله فی زمانه الملل کلها الا الاسلام و یهلک المسیح الدجال ثم یمکث فی الارض اربعین سنه ثم یتوفی و یصلی علیه المسلمون» آمده است. (ر.ک: جامع الاصول، ج ۱۱/۴۷ – ۴۸، و نیز صحیح بخاری، ج ۳ و ۴ – مجلد ثانی – ص ۶۳۳ باب ۹۴۵ و کتاب عقدالدرر فی اخبار المنتظر از یوسف بن یحیی مقدسی، ص ۲۲۹ – ۲۴۱ باب عیسی بن مریم یصلی خلفه) در اکثر روایات عبارت سوم «یضع الجزیه» است و احتمالا عبارت پایان دهنده جنگ (abolishwar) که عین آن در روایات نیست از عباراتی همچون «لیترکن القلاص و لیذهبن الشحناء» به دست آمده است که تفسیر خاصی از این عبارت است که مخالف شرح و تفسیر نووی بر این روایات است. (درباره شرح این روایات بنگرید: شرح امام نووی بر صحیح مسلم، چاپ دارالفکر، مجلد اول – ج ۱ و ۲ – ص ۱۸۹ – ۱۹۴). باید دانست که در صحیح بخاری در روایتی دیگر آمده است «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم» این روایات درباره حضرت عیسی است و نمی دانیم چرا نویسنده آن را با مهدی منطبق دانسته است؛ البته بنابر نظر قادیانیه که مسیح همان مهدی است و هر دو همان غلام احمد هستند، این دیدگاه صحیح است، ولی دیگران این تفسیر را قبول ندارند. به احتمال بسیار نویسنده مقاله آقای فریدمن، به کتب حدیث مراجعه نکرده و فقط تفسیر آن را در کتب احمدیه دیده و به آنها اعتماد کرده است و یا جانبدارانه این روایت را طبق مشرب قادیانیه معنا کرده است که با توجه به کتاب وی با نام تداوم نبوت احتمال دوم تقویت می شود. عجیب تر از کار وی، گفتار محمود احمد در کتاب دیباچه تفسیرالقرآن است که با توجه به تصریح پیامبر که عیسی رجعت خواهد کرد، می نویسد: «پیامبر اسلام، اعتقاد اشتباهی را که مردم درباره رستاخیز عیسی دارند، اصلاح کرد و ثابت نمود که عیسای بنی اسرائیل دوباره به این جهان نخواهد آمد» (ص۱۸۹).

به خواندن ادامه دهید

گفت‌وگو درباره مطلبی که خواندید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی‌شود.

این وب‌سایت برای بهبود تجربه شما از کوکی استفاده می‌کند. حدس می‌زنیم شما با این کار موافق هستید، اما در صورت تمایل می‌توانید انصراف دهید. پذیرفتن ادامه