او با پایـه گذاری علم نوین ارتوپـدی فنـی در ایران نخـستین گام ها را بـرای ارائه خـدمات توان بخشی در ایران ‏برداشت. همچنین، فرهنگ رایج در آن زمان و باورهای غلط درباره معلولیت را تغییر داد.

در ۲۴ تیر ۱۳۸۸ش، هواپیمای توپولف تی یو ۱۵۴ شرکت هواپیمایی کاسپین، با پرواز شماره ۷۹۰۸، رأس سـاعت‏‏ ۱۱:۳۳ با ۱۵۳ سرنشین و پانزده خدمه پرواز از تهران عازم ایروان، پایتخت ارمنستان،  شد. این هواپیما شانزده دقیقه پس ‏از ترک فرودگاه امام خمینی در نزدیکی دشت قزوین سقوط کرد و کلیه ۱۶۸ سرنشین آن جان باختند. شدت حادثه به ‏اندازه ای بود که شش هکتار از اراضی زراعی منطقه سوخت و در محل حادثه، گودالی به عمق ۶۰ متر ایجاد شد.‏

در این حادثه، بسیاری فرزندان، پدر، مادریا همسر خود را از دست دادند. از سرنشینان سرشناس این هواپیما می توان ‏از دکتر لئون داویدیان، استاد دانشگاه و نماینده ارمنیان در دوره ششم مجلس شورای اسلامی و صاحب امتیاز و مدیر ‏مسئول فصلنامه پیمان؛ خانم ناتلا نیکولادا، همسر سفیر گرجستان در تهران؛ و اعضای تیم ملی جودوی نوجوانان ایران نام ‏برد.‏

از دیگر سرنشینان این هواپیما، که در آخرین لحظات توانست جایی برای خود در آن بیابد، مارتیک دِر آوانسیان بود. ‏در این شماره، بر آنیم تا گوشه هایی از زندگی پرفراز و نشیب ایشان را، که به حق پدر ارتوپدی فنی ایران نامیده شده، بازگو ‏کنیم.‏

به گزارش ردنا (ادیان‌نیوز)، سال ها در ایران، ساخت پروتزهای مختلف بر عهده پیشه ورانی نظیر کفاش ها و سراج ها بود که با معیارهای علمی ‏تفاوت بسیار داشت. چه بسا، در مواقعی سلامت بیماران را نیز به مخاطره می انداخت و حتی، موجب قطع عضو ‏می شد. این در حالی بود که در امریکا و اروپا ساخت انواع پروتز به صورت کاملاً علمی درآمده بود.‏

در اوایل دهه چهل شمسی، وزارت بهداری ایران به منظور توسعه این رشته درخواستی برای تأسیس یک مرکز ارتوپدی در ایران به دفتر برنامه عمران سازمان ملل متحد یو ان دی پی،(۱) ارسال کرد. برای اجرای طرح آقای وانر ویکه، کارشناس این رشته، معرفی و عملیاتی کردن آن به جمعیت شیر و خـورشید سرخ ایران محول شد که در آن ‏سال ها از امکانات و اختیارات وسیع بیمارستانی برخوردار بود.

مارتیـک دِر آوانسیان پس از گـفت و گو با نماینده سازمـان مـلل و با داشتن تخـصص فنـی و تسلط بـه دو زبان ‏انگلیسی و فرانسه و از همه مهم تر، علاقه شدید به کارهای توان بخـشی و ساخـت پروتز(۲) و ارتوز(۳) به استخـدام جمعـیت شیر و خـورشید درآمد. هم زمان، آمـوزش های ضمن خدمت را نزد کارشناس سازمان ملل آغاز ‏کرد.‏

در اوایـل دهـه چهـل شمسی، دِر آوانسیان بـرای آموزش دوره ارتوپدی فنی با اخذ کمک هزینه تحصیلی سازمان ملل به دانمارک اعزام شد. وی ‏دوره های فشرده ارتوپدی فنی را طی سه ماه زیر نظر کارشناسان سازمان ملل گذراند. عطش و اشتیاق او تمامی ‏نداشت. در۱۳۵۱ش، باردیگر برای ارتقای دانش خود در این زمینه به امریکا اعزام شد و در چند دانشگاه معروف ‏‏(شیکاگو، لس آنجلس، نیویورک و واشنگتن)، اطلاعات عملی و نظری خود را ارتقا بخشید. در ۱۳۵۴ش، به مدت ‏یک سال در دانشگاه نیویورک پذیرفته و موفق به دریافت مدرک تخصصی شد. ‏

مرکز فنی ارتوپدی در ایران از سطح فنی مناسبی برخوردار بود. از این رو، پس از بازدید هیئت های ‏کارشناسی سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی پیشنهاد شد که به مرکز آموزش بین المللی تبدیل شود تا ‏کارشناسان منطقه برای طی دوره های آموزشی کوتاه مدت و بلند مدت و همچنین، دوره های بازآموزی به این ‏مرکز اعزام شوند. بدین ترتیب، سازمان ملل کارشناسانی را از کشورهای عراق، بحرین، اردن، کویت، سودان، تانزانیا، ‏مالاوی، سیرالئون، اتیوپی، سومالی، قبرس، افغانستان و ترکیه به این مرکز اعزام کرد. بالغ بر ۳۹۹ نفر در کلاس های ‏مرکز شرکت کردند. ‏

از اقدامات مهم دِر آوانسیان می توان به موارد زیر اشاره کرد:‏

‏۱٫ تأسیس مراکز  توان بخشی در شهرستان ها

‏۲٫ تأسیس مرکز ارتوپدی فنی بیمارستان شفا یحیاییان

‏۳٫ آموزش ارتوپدی فنی به رزیدنت های ارتوپدی در بیمارستان های مختلف

‏۴٫ آموزش تکنسین های ایرانی و خارجی

‏۵٫ تهیه متون درسی این رشته

‏۶٫ شرکت در هم اندیشی های داخلی و خارجی

‏۷٫ طراحی و ساخت انواع مفاصل مکانیکی

‏۸٫ ساخت فیکساتورهای مختلف

‏۹٫همکاری در تأسیس دانشکده ارتوز و پروتز ‏

خدمات دِرآوانسیان به معلولان جنگ تحمیلی نیز  انکارناپذیر است.

خلاصه ای از زندگی نامه مارتیک دِر آوانسیان

در اوایل سال ۱۳۰۰ش، پدر مارتیک و دو برادرش برای ادامه تحصیل از ایران به فرانسه اعزام شدند. پدر مارتیک ‏در رشته برق تحصیل کرد. چندی بعد، شریک آینده زندگی اش او را راهی اتیوپی ساخت. پس از یک آشنایی ‏کوتاه، پیوندشان برقرار شد. نتیجه آن چهار فرزند بود. مارتیک، دومین پسر خانواده، در ۱۳۱۶ش به دنیا آمد. پدر ‏مارتیک از هواداران استقلال این کشور بود. به همین دلیل، پس از حمله موسولینی به اتیوپی، با توجه به تابعیت ‏ایرانی وی، به جیبوتی که از مستعمرات ایتالیا بود، تبعید شد.‏

مارتیک چهارده سال بیشتر نداشت که پدرش در سانحه ای جان خود را از دست داد. دیری نپایید که ‏مادرش نیز در اثر بیماری درگذشت. به دنبال مرگ مادر، عموی خانواده، که در ایران زندگی می کرد، فرزندان برادر ‏را به ایران فراخواند و سرپرستی آنان را برعهده گرفت.

برای مارتیک نوجوان زندگی در محیط جدید مشکل به نظر ‏می رسید اما  به سرعت زبان فارسی را فراگرفت و به ادامه تحصیل پرداخت. او تحصیلات خود را در مدرسه ‏فرانسوی زبان سن لوئی تهران به پایان رساند. متعاقب آن از طریق مکاتبه موفق به اخذ مدرک مهندسی برق از ‏کالج آموزشی انگلستان(۴) شد.

هم زمـان، با داشتن تسلط به دو زبـان انگلیسی و فرانـسوی، سمـت مترجـمی و دستیاری نماینده سازمان ملل را ‏در جمعیت شیر و خورشید برعهده گرفت. پس از ورود به این عرصه، به دلیل علاقه وافر به خدمات بشردوستانه، با ‏تلاش و رایزنی های فراوان و جلب همکاری سازمان ملل متحد و وزارت بهداری تمهیدات اولیه را برای راه اندازی ‏اولین مرکز فنی ارتوپدی در ایران فراهم آورد. او در ۱۳۴۱ش، با انتخاب ۲۵ جوان مستعد و همکاری استادان این ‏رشته، به خصوص آقای ویل(۵) و با بهره گیری از امکانات آن زمان، تحت نظارت سازمان ملل متحد شروع به فعالیت کرد.‏

این فعالیت ها موجب شد تا پس از گذشت چهار سال سازمان ملل این مرکز را، مرکز آموزشی این رشته در ‏شرق مدیترانه معرفی و مسئولیـت آمـوزش کـشورهـای مخـتلف آسیایی، آفریقایی و خاورمیانـه را به آن واگذار کـند.

بر ‏این اساس، بیـش از ۲۷۰ دانشجو از کشورهای مختلف نظیر برمه، یمن، کویت، پاکستان، افغانستان، تایلند، ‏سریلانکا، مصر، قبـرس، سـودان، عـراق و هنـد در این مرکـز آمـوزش دیدند. این دانشجـویان، پس از طـی دوره های ‏نظری و عملی، مشغول ارائه خدمات ارتوپدی فنی در کشورهای خود شدند.

با گذر زمان و افزایـش نیاز جامعه به ‏خدمات مـراکز توان بخشی به ویژه در طول جنگ تحمیلی به همت دِر آوانسیان و دیگر همکارانی که زیرنظر ایشان ‏تعلیم یافته بودند مراکز ارتوپدی فنی در چند شهر بزرگ ایران نیز تأسیس شد. تا به امروز، شاگردان وی نیز این ‏مسیر را ادامه داده اند و تاکنون، جمعیت هلال احمر شانزده مرکز ارتوپدی فنی در سراسر کشور تأسیس کرده ‏است.‏

آنچـه در این میـان حائز اهمـیت است روح والا و هـوش و ذکاوت سرشار مارتیک بود که توانست در مدتی ‏بسیار کوتاه این عرصه را چنین توسعه دهد و خدمات ارتوپدی فنی را برای رفاه حال مددجویان و نیازمندانی فراهم ‏آوردکه همواره به آنها عشق می ورزید. پیش تر، این افراد به دلیل عدم دسترسی به این خدمات یا خانه نشین ‏می شدند یا برای گرفتن یک پروتز یا ارتوز هزینه هایی گزاف برای سفر به کشورهای اروپایی پرداخت می کردند.‏

او با پایـه گذاری علم نوین ارتوپـدی فنـی در ایران نخـستین گام ها را بـرای ارائه خـدمات توان بخشی در ایران ‏برداشت. همچنین، فرهنگ رایج در آن زمان و باورهای غلط درباره معلولیت را تغییر داد. او به همگان نشان داد که ‏معلولان می توانند از انزوا خارج شوند و همانند دیگران زندگی عادی و مستقل داشته باشند. دِر آوانسیان به معلولان ‏و مددجویان آموخت که خود را باور داشته باشند و بدانند که با دیگران تفاوتی ندارند. آنان قادرند همانند دیگران در ‏اجتماع نقش سازنده داشته باشند و معلولیتشان هرگز مانعی برای رسیدن به قله های ترقی و تعالی نخواهد بود. ‏

ایشان طی سال های خدمت و حتی، پس از بازنشستگی همواره همچون انسانی نمونه از صمیم قلب به مردم ‏این سرزمین خدمت کرد و با اینکه امکان زندگی در دیگر کشورها برای او فراهم بود ایران را ترک نگفت. او همواره ‏شاگردان خود را برای خدمت به قشر ناتوان و معلول، در هر وضعیتی، تشویق می کرد. خود او مصداق بارز ‏گفته هایش بود و برای کمک به مددجویان هرگز خستگی نمی شناخت. او به کار خود ایمان داشت. سرشار از انرژی ‏بود و به خدمت به معلولان عشق می ورزید. گویی، با این عشق پا به دنیا گذاشته بود و با این عشق نیز پرکشید.

مارتیک در کنار مشاغـل و مسئولیـت های فراوان از حضـور مداوم در طبیعت غافل نبود. به رشتـه های ورزشـی ‏به ویژه تنیـس علاقه داشت. تنـیس باز بسیار ماهری بود. در جوانی، به صورت حرفه ای در این رشته ورزشی فعالیت کرده و به موفقیـت هایی نیز رسیده بود. با گذشت زمان و بالا رفتن سن، ‏این ورزش را به صورت غیـرحرفه ای ادامه داد. در ۱۳۸۰ش، با توجه به تجربیات فراوانش نماینده ایران در ‏کنفدراسیون تنیس آسیا (کمیته توسعه و آموزش تنیس آسیا) شد.‏

 خاطرات استاد علی اکبر کاملی، همکار مارتیک دِر آوانسیان، در مرکز توان بخشی

سال۱۳۴۱ش، من در پرورشگاهی به نوجوانان بی سرپرست کفاشی می آموختم. یک روز، هیئتی برای بازدید به پرورشگاه آمدند. در آنجا، اولین بار آقای آوانسیان را دیدم. در آن زمان، سازمان شیر و خورشید سابق (هلال احمر کنونی) در حال راه اندازی مرکز ارتوپدی فنی بود. آوانسیان در سمت کارمند وزارت بهداری و  مترجم، که به دو زبان آلمانی و انگلیسی تسلط داشت، این هیئت را همراهی می کرد. ناگفته نماند که ایشان به زبان فرانسه نیز به طور کامل تسلط داشتند.

از ۱۳۴۳ش، که در کارگاه مرکز ارتوپدی فنی شروع به کار کردم، با ایشان بیشتر آشنا و شیفته علاقه مندی ایشان به رسالت خود در این مرکز شدم. مرحوم دِرآوانسیان، با سمت سرپرستی مرکز، شعبه هایی نیز در شهرستان های مشهد، تبریز و اصفهان تأسیس کرده بود.

ایمان به کار و عشق و علاقه فراوان او به حرفه اش مثال زدنی بود. دنبال ریاست نبود و با تمام وجود سعی داشت که به کارها نظم دهد. سخت گیر و منضبط بود. دلیل همه سخت گیری ها تنها نظم بخشیدن به امور بود. طوری رفتار می کرد که کارکنان وقت شناس و منظم باشند. خودش از همه زودتر سرکار می آمد. هیچ وقت، غیبت نداشت. حتی، بیشتر روزهای تعطیل هم سرکار حاضر  می شد.

یادم می آید یک روز لباس پوشیدم و برای گرفتن مرخصی برگه درخواست را پیش ایشان بردم. مؤدبانه به من گفت:« لباس پوشیدی؟ از کجا می دانستی من به تو اجازه می دهم که بروی؟».  برگه را گرفتم و سرکارم برگشتم چون دیدم راست می گوید. از قبل، باید می پرسیدم اجازه می دهد بعد لباس می پوشیدم. آن روز نرفتم و به یکی از دوستانم تلفن زدم تا کارم را انجام دهد. البته، ناگفته نماند که بعدها ایشان برای این رفتار از من عذرخواهی کردند.

این را گفتم که بدانید ایشان چقدر منضبط و قانونمند بودند. همان قدر که در برخی امور سخت گیر بودند و مواردی را تذکر می دادند افراد منضبط را هم تشویق می کردند و پاداش می دادند. بعد از انقلاب، ایشان به مدت یک سال از ریاست مرکز کنار گذاشته شدند و فرد دیگری، که از کار ارتوپدی فنی آگاهی نداشت، ریاست مرکز را بر عهده گرفت. مسئولان دوباره ایشان را به کار دعوت کردند و تا زمان بازنشستگی به کار خود ادامه داد. عشق به کار و خدمت سبب شد تا بعد از بازنشستگی هم با همان شور و اشتیاق گذشته به کار خود در سمت مشاور مرکز ادامه دهد.

ایشان نزد مددجویان بسیار محبوب بودند به طوری که پس از آن حادثه شوم سقوط هواپیما آنان بسیار اندوهگین بودند. برخی از آنها می گفتند که پدر خود را از دست داده اند. در مراسم تجلیل، از من خواسته شد که قدری در مورد ایشان صحبت کنم. در آنجا ضمن تجلیل از خدمات ایشان گفتم که بهتر بود در زمان حیات از او تجلیل می شد نه بعد از درگذشتش.

نظرات برخی از همکاران و دوستان مارتیک دِر آوانسیان در مرکز توان بخشی

ـ او به معلولان عشق می ورزید و در حقیقت فقط مرگ او را از آنها جدا کرد.

ـ ایشان درواقع پنج نسل را تربیت کردند.

ـ کودکی بود که مشکل مفصل زانو داشت و پروتز آن در ایران وجود نداشت. ایشان از مفصل دست بزرگسالان، که مطمئناً برای پا بسیار ضعیف است، مفصلی ساختند که آن بچه سال ها از آن استفاده می کرد.

ـ ایشان از حدود سال ۱۳۴۱ش به عنوان توان بخش (پدر توان بخشی ایران) به کمک سازمان بهداشت جهانی(۶) این رشته را در ایران راه اندازی کردند. ایشان بسیاری از قطعات توان بخشی را با توجه به آشنایی کامل با دستگاه های تراش، صفحه تراش و همچنین، دستگاه های نجاری شخصاً و با کیفیت بسیار ممتاز تولید می کرد.

ـ او نقش های مختلفی داشت : استاد، معلم و پدری دلسوز. با کارکنان بسیار دوست بود.

ـ دیدار با مددجویان و صحبت با آنان برای ایشان یک امتیاز بزرگ بود و به قول خودشان پاداشی بود برای رفع خستگی.

ـ او می گفت: « برای اینکه مددجو را درک کنید خودتان را جای او بگذارید. زمانی که برای یکی از آنان وقت حضور تعیین می کنید خودتان را جای مریضی بگذارید که یک پا دارد و ببینید چطور باید با یک پا در جلسه حضور یابید».

ـ شاید، خیلی ها علم این کار را داشته باشند ولی اخلاق آن را نداشته باشند. ایشان هم علم داشتند و هم اخلاق.

ـ ایشان به گردن تک تک ما و همچنین، جامعه معلولان حق دارد.

ـ او می گفت: « اسم مرکز ما مرکز توان بخشی است. وظیفه ما این است که قدرت از دست رفته مددجو را به او بازگردانیم. کسی که با مددجو کار می کند باید با حوصله و صبر کافی بداند که او به چه چیزی نیاز دارد».

گزیده روزنامه فارس به مناسبت درگذشت مارتیک دِر آوانسیان

خبرگزاری فارس، ۴مرداد ۱۳۸۸ش

مراسم بزرگداشت درگذشت مارتیک دِر آوانسیان، پدر ارتوپدی فنی ایران، که در سانحه سقوط هواپیما در شهرستان قزوین جان باخت برگزار شد. به گزارش این خبرگزاری این مراسم با حضور دبیر کل هلال احمر، نماینده خلیفه گری ارامنه، نمایندگان جامعه ارامنه و خانواده وی در مرکز توان بخشی هلال احمر برگزار شد. احمد موسوی، دبیر کل جمعیت هلال احمر، در سخنانی پس از تسلیت به خانواده داغدار دِرآوانسیان این حادثه را ضایعه ای تأسف بار برای جامعه بزرگ توانبخشی خواند و گفت: « آن عزیز از دست رفته معلمی بود که همه ویژگی های ممتاز را در کنار هم داشت و شخصیت سمبلیک و کم نظیر وی الگویی برای همه عزیزانی است که در عرصه توان بخشی خدمت می کنند».

موسوی سپس افزود: « خانواده توان بخشی با درک مسئولیت سنگین خدمت به معلولان با الگو قرار دادن ویژگی های آوانسیان در عملکرد خود یاد آن مرحوم را برای همیشه زنده نگاه خواهد داشت».

زندگی نامه دِر آوانسیان را با ترجمه شعر مورد علاقه او، سروده هامو ساهیان(۷) به پایان می رسانیم.

پرچم حقیقت

می توانستم هزار سال پیش زیسته باشم،

می توانستم هرگز نبوده باشم…‏

می توانستم زمزمه درختان ‏

و غرش دریا را نشنیده باشم،

دلم برای آفتاب تنگ نشده باشد…‏

می توانستم هزار سال بعد، ‏

بر خاکی دیگر،

زیر ستاره ای دیگر

به دنیا آمده باشم.

اما هر زمان که به دنیا می آمدم،

بیش از یک زندگی نمی داشتم

یک راه باید کشیده می شد،

از گاهواره تا گور.

اما هر زمان که به دنیا می آمدم،

تنها خاطره ام از عمر رفته

تنها دو تاریخ باید می بود

و خطی کوتاه در میان.‏

من اما در چنان دورانی  ‏

چشم به دنیا گشودم

که سرنوشت نسل مرا،

روزگار داشت حجاری می کرد.‏

سرنوشتی که بسیار خشن بود، ‏

که سنگین بود و دشوار،

که هزاربار سرم را کوبید

بر صخره سترگ مصائب. ‏

سرنوشت به من ناز و نعمت نبخشید،

گنج و مالی ارزانی نداشت، ‏

اما از او، باور کنید،

هرگز روی برنتابیدم.‏

با او از در آشتی در آمدم

و با او  احساس غرور کردم، ‏

همراه اواز نشیب ها گذشتم،

دریا ها و بیابان ها را درنوردیدم.‏

در چشمانم سخت و جدی نگریست، ‏

اما هرگز خشمگین نشد،

در زیر بازوان آتشین او

نوجوانیم سوخت و خاکستر شد.‏

او پرچمی به دستم داد،

پرچم رفیع حقیقت را، ‏

که آن را بر افراشته ام  ‏

و به سوی بلندی ها می برم.‏

و هنوز بایدآن را ببرم

از این راه سخت و سترگ،

باید بالاتر، بالاتر ببرم،

تا عرق جبینم را ‏

با ابرسپید قله ها پاک کنم.

 پی‌نوشت‌ها:

۱-United Nations Development Programme (UNDP)

۲- Prosthesis، به وسیله ای اطلاق می شود که به نوعی جایگزین بخشی از اندام می شود که در اثر آسیب یا برخی از بیماری  ها ازبین رفته است.

۳- Orthotics، وسیله ای است که در راستای اندام یا بدن فرد قرار می گیرد تا فشار مکانیکی را برای اهداف متفاوت بر روی اندام یا قسمت مشخصی از بدن اعمال کند.

۴-British tutorial college

۵-Wille

۶-World Health Organization (WHO)

۷- هامو ساهیان (۱۹۱۴ ـ ۱۹۹۳م)، نویسنده، شاعر، مترجم و متفکر بنام ارمنی است. مرحوم مارتیک دِر آوانسیان این شعر را بسیار دوست داشت. گویی محتوای آن بیان  واقعی زندگی او بوده است.

پایان پیام /ص

  • نویسنده : آرمیک نیکوقوسیان
  • منبع خبر : فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۸۶ - سال بیست و دوم - زمستان ۱۳۹۷