نقش کلیسای ارمنی در تداوم استمرار هویت ارمنیان

0

ارمنیان به منزلۀ قومی باستانی و دارای فرهنگ و تمدن، با وجود فراز و نشیب های فراوانی که در طول تاریخ پشت سر گذاشته اند، به حیات فرهنگی و اجتماعی خود ادامه دادند و سرانجام، علاوه بر حفظ و انتقال دستاوردهای فرهنگی و مذهبی خود، به استقلال سیاسی نیز دست یافتند، استقلالی که حاصل تلاش، قدرت نفوذ و قوت عناصر هویتی آنان و عملکرد نهادها و گروه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعۀ ارمنی در طول تاریخ است. از میان این نهادها کلیسا، هم به منزلۀ نهادی مذهبی و هم در نقش نهادی فرهنگی و سیاسی حافظ و اشاعه دهندۀ عناصر هویتی این قوم بوده است. بررسی نقش کلیسا در این زمینه موضوع این مقاله است.

کلیسای ارمنی به منزلۀ نهادی دینی دارای دو نقش هم زمان در هویت قومی ارمنیان است؛ از یک سو یکی از عناصر مهم هویت ارمنی محسوب می شود و از سوی دیگر از عوامل مهم حفظ و بازتولید عناصر و نمادهای هویت قومی ارمنیان است. ((  کلیسا یکی از عناصر هویت ارمنی است که نقطۀ مرکزی منحصر به فردی در هویت ارمنی محسوب می شده به نحوی که حتی ملی گرایی دنیا محور (ناسیونالیسم سکولار) ارمنی در مبارزات استقلال طلبانۀ خود، با توجه به قوت و اهمیت این عنصر، وارد ضدیت علیه کلیسا و مذهب نشد)) [۲]

از زمانی که ارمنیان، در اوایل قرن چهارم میلادی، مسیحیت را به منزلۀ دین رسمی کشور خود پذیرفتند و پس از آن، در نیمۀ اول قرن پنجم میلادی (۴۳۱م)، که تأسیس کلیسای مستقل خود را اعلام کردند و از پذیرش تصمیمات جلسۀ شورای جهانی کلیساها، در شهر افِسوس آسیای صغیر، مبنی بر پیوستن به آنها فاصله گرفتند، کلیسای مستقل ارمنی تبدیل به مهم ترین عنصر هویتی این قوم شد و در طول تاریخ نیز به منزلۀ نهادی مذهبی ـ اجتماعی نقش بسیار مهمی را در حفظ و تداوم حیات و زندگی، اجتماعی و سیاسی این قوم بازی کرد. [۳]

کلیسای ارمنی از نوع کلیساهای مرسلی است و با عنوان کلیسای مرسلی و ملی ارمنیان نامیده می شود. این بدان معناست که ساختار مکتبی و دینی این کلیسا مستقیماً به دست دو تن از حواریون حضرت مسیح (ع) ـ و نه به دست کشیشان زیر دست آنان ـ بنیان گذاری شده است. [۴] این کلیسا به هیچ یک از مذاهب کاتولیک و پروتستان وابستگی ندارد و به این دلیل کلیسای ملی و ارمنی خوانده می شود که تنها ارمنیان می توانند به عضویت آن در آیند و در آن غسل تعمید شوند و لذا کلیسای ارمنی برای غیر ارمنیان  تبلیغ دینی ندارد و آنان نمی توانند به عضویت این کلیسا در آیند. [۵]

اگرچه پذیرش رسمی مسیحیت در ارمنستان در ۳۰۱ م و در زمان تیرداد، پادشاه وقت ارمنستان، رخ داد تبلیغ این آیین در ارمنستان، در قرن اول میلادی، به دست دو تن از حواریون حضرت عیسی (ع)، به نام های حضرت تادئوس مقدس و حضرت بارتوقیمئوس قدیس، صورت گرفت.

این دو تن در ۳۳م یا به روایتی ۵۰ م برای ترویج مسیحیت عازم ارمنستان شدند اما مورد خشم پادشاه وقت قرار گرفتند و تادئوس قدیس به شهادت رسید. پس از وی، آیین مسیحیت همچنان در ارمنستان تبلیغ شد به طوری که تا قرن چهارم میلادی تقریباً تمام ارمنیان مسیحی شده بودند.

در ابتدای قرن چهارم میلادی پادشاه وقت ارمنستان، تیرداد، که دچار بحرانی روحی شده بود به دست گریگور لوساوُریچ قدیس شفا یافت و پس از آن، به شکرانۀ شفای خود به دست گریگور قدیس به مسیحیت گروید و آیین مسیح را دین رسمی ارمنستان اعلام کرد. [۶]

این کلیسا تا قرن چهارم میلادی تابع همان اصولی بود که در گردهمایی فنیقیه (۳۷۱م) به تصویب رهبران کلیساهای جهان رسیده بود و تا آخر نیز به همان اصول وفادار ماند و تابع تغییر طریقتی، که کلیسای رم و بیزانس در قرن پنجم (۴۵۱م) به آن گرویدند، نشد. در واقع، همین تغییر طریقت در دو کلیسای یاد شده کلیسای ارمنستان را از کلیساهای رم و بیزانس جدا ساخت.

جدایی کلیسای ارمنی از کلیساهای رم و بیزانس غیر از دلایل مذهبی، دلایل سیاسی ـ اجتماعی دیگری هم داشت. اول آنکه، مسیحیت بیزانسی و رومی، از زمان امپراتوری تئودور اول، تبدیل به دولتی مذهبی و متعصب شده بود که سخت گیری های زیادی داشت و به سرکوب سایر طریقت ها می پرداخت. از طرف دیگر، در آن زمان چهار مرکز اسقف اعظمی وجود داشت که در واقع چهار پایتخت دینی مسیحیت بودند: رم، اسکندریه، انطاکیه و قسطنطنیه.

این مراکز دینی حاضر به پذیرش این سخت گیری ها نبودند. ارمنیان خود را از این دعواها دور نگه داشتند و بیشتر متوجۀ مرکز انطاکیه بودند. از طرفی کلیسای بیزانس به دنبال افزایش تسلط خود بر کلیساهای خاورزمین بود و آنها را تبدیل به عوامل تحت ارادۀ خود می کرد. در این وضعیت، کلیسای ارمنی برای حفظ موجودیت خود و جلوگیری از حل شدن در بیزانس استقلال خود را حفظ کرد و از آن کلیسا فاصله گرفت.

اگرچه این جدایی برای ارمنستان پیامدهای سیاسی نه چندان مطلوبی به دنبال داشت و سبب بدبینی و دشمنی تاریخی بیزانس با ارمنیان و ایجاد مشکل برای آنان، از جمله تضعیف و تقسیم ارمنستان در قرن یازدهم میلادی شد، کلیسای ملی مستقل ارمنی را مبدل به عامل بقای ارمنستان در طول تاریخ ساخت. علاقۀ شدید ارمنیان به کلیسایشان سبب شد تا آنها مذهب خود را حفظ کنند و موجب شد تا کلیسا به منزلۀ عامل هویت بخش ملت ارمنی و عامل مؤثر در بقای سیاسی آنان نقش مهم خود را در طول تاریخ ایفا کند. [۷]

ماهیت کلیسای ارمنی

کلیسا به منزلۀ محل ایجاد استحکام و همبستگی دینی برای بنای یک نظام واحد اقتصادی و اعمال مربوط به امور مقدس و به وجود آوردن استحکام و همبستگی میان اعضای جامعه، از طریق ارائه و تقویت نظامی از ارزش ها و هنجارهای مشترک، از نهادهایی بوده است که اسباب تقویت و حمایت از نظام اجتماعی جامعۀ ارمنی را فراهم آورده و به خصوص، در شرایطی که ارمنستان، در ادوار مختلف، تحت سلطۀ قدرت های بزرگ و مهاجمان قرار داشته زمینه های تداوم حیات قومی این جامعه را فراهم آورده است.

نقش مذهب در ایجاد همبستگی اجتماعی موضوعی است که دورکیم در کتاب صور بنیانی حیات دینی به آن پرداخته است.[۸] (( عقاید اصیل مذهبی همیشه برای اعضای یک گروه خاص، که مراعات آنها و عمل به آداب مرتبط با آنها را ابراز می نمایند، مشترک است. تمامی اعضای گروه صرفاً به صورت انفرادی پذیرای این عقاید نیستند بلکه عقاید مذهبی عاملی برای اتحاد بخشیدن بدان گروه می باشند)) . [۹]

از میان نظریه پردازان ملی گرا، جان آرمسترانگ و آنتونی اسمیت نیز به نقش کلیسا و نهاد دین و تداوم قومی گروه های قومی اشاره کرده اند. آرمسترانگ در این زمینه می نویسد:

(( هنگامی که اصل انحصار سرزمینی را کنار می گذاریم باید بپذیریم که پدیدۀ قومیت، بخشی از پیوستار مجموعه های اجتماعی شامل طبقات و مجموعه های دینی است که هرکدام از اینها در طی زمان ممکن است به دیگری تبدیل شده باشد. در نتیجه، باید به جای تجزیۀ تعاریف، بیشتر به تعامل میان ویژگی های طبقاتی، قومی و دینی بپردازیم)) . [۱۰]

به نظر وی آیین های مذهبی و نمادهای مقدس در هویت قومی ملل مسیحی نقش داشته اند.

آنتونی اسمیت نیز، هنگامی که به منابع هویت قومی ملل، شامل گنجینۀ اسطوره های فرهنگی، نمادها، خاطرات و ارزش ها و انتقال آنها از نسلی به نسل دیگر اشاره می کند، ساز و کار اصلی تداوم و انتشار این منابع فرهنگی و نمادهای قومی را مذهب سازمان یافتۀ دارای متن مقدس، مراسم و روحانیت، آیین عبادی و گاهی اوقات نیز متن و دانسته های تخصصی می داند. [۱۱]

آنچه تلاش های کلیسای ارمنی را در انجام وظایف دینی و اجتماعی خود قرین موفقیت ساخت اختراع الفبای ارمنی به دست مسروپ ماشتوتس بود. ماشتوتس یک روحانی کلیسایی بود که در ابتدای قرن پنجم میلادی (۴۰۴م) به کمک ورام شابوه (بهرام شاپور)، پادشاه آرشاکونی ارمنی و حمایت ساهاک پارتِو، جاثلیق کلیسای ارمنیان و رهبر دینی ارمنستان و برای تکمیل روند هویت بخشی کلیسا و مسیحیت به ارمنیان و جداسازی آنها از فرایندهای ادغام در شاخه های دیگر مسیحیت و زبان های یونانی و آشوری، به اختراع الفبای خاص ارمنیان پرداخت و از آن به بعد بود که روند تبلیغ دین و ایجاد همبستگی در ارمنستان، که از قرن ها پیش میان دو امپراتوری ایران و روم شرقی تقسیم شده بود و فقدان یک زبان نوشتاری واحد می توانست به جدایی هرچه بیشتر آن بینجامد، شکل گرفت.

در آن زمان، در بخش رومی ارمنستان از خط یونانی و در بخش ایرانی آن از الفبای دانی پلی (آشوری) استفاده می شد. [۱۲] لذا اختراع خط ارمنی می توانست به یکپارچگی این ملت در دو نیمۀ سرزمینی آن و نیز گروه های پراکنده در سایر سرزمین ها کمک کند.

از طرفی تا پیش از اختراع الفبای ارمنی، امکان آموزش دینی و اجرای مراسم مذهبی، به زبان واحد، در میان توده های مردم، به آسانی فراهم نبود. الفبای ارمنی تحولی عظیم در فرهنگ و تمدن این قوم به وجود آورد و آنان را از بیگانگان بی نیاز کرد. [۱۳] این بی نیازی، در کنار استقلال کلیسای ارمنی، این قوم را تبدیل به یک گروه فرهنگی قدرتمند ساخت و همین عنصر بود که در طول قرن ها از ادغام و محو شدن این قوم در اقوام بزرگ تر و ملت های مسلط بر آنها جلوگیری کرد.

ترجمۀ انجیل به زبان ارمنی و نهضت ترجمه ای که مسروپ ماشتوتس و شاگردان وی از بنیان گذاران آن بودند، از اقدامات دیگری به حساب می آمدند که در ادامۀ کاربرد الفبای ویژۀ ارمنی به رشد و توسعۀ فرهنگی این ملت باستانی سرعت بخشیدند.

بسیاری از علوم و دانش هایی که تا پیش از ایجاد الفبای ارمنی، به زبان های یونانی و آشوری در اختیار گروهی معدود قرار داشتند به سرعت به زبان جدید ترجمه شدند و در اختیار محققان و گروه های مختلف اجتماعی قرار گرفتند. [۱۴] اهمیت این اختراع و ترجمۀ متون مقدس در جامعۀ ارمنی به اندازه ای بود که این وقایع تبدیل به نمادهای فرهنگی این قوم شد و یادبود آن تحت عنوان جشن ترجمه و جشن ابداع حروف الفبای ارمنی، در میان این ملت، باقی ماند و تبدیل به یکی از جشن های ملی آنان شد. [۱۵]

به این ترتیب، کلیسای ارمنی نه تنها خود نمادی از هویت ارمنی شد بلکه از ابتدای شکل گیری همواره عاملی در حفظ و تداوم هویت قومی و حیات این قوم بوده است. نقش کلیسا را باید در دو بعد حیات معنوی و حیات مادی (سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی) ارمنستان مورد بررسی قرار داد. در بعد معنوی، کلیسا از طریق اجرای مراسم و آیین های عبادی به ایجاد همبستگی و انسجام در میان ارمنیان و تقویت یکپارچگی ملی این قوم کمک کرد اما نقش آن در حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ارمنیان بسی گسترده تر بوده است. در این خصوص پاسدرماجیان کلیسای ارمنیان را عامل حفظ و حراست از تمدن و فرهنگ ارمنی دانسته و به نقل از بِرتران می نویسد:

((در کلیسا، که ارمنی به آن پناه برده است، نه تنها مرکزی برای وصل مجدد بلکه رواقی یافته است که در آن هم آداب و عادات و سنن و زبان و ادبیات؛ یعنی، همۀ آن چیزهایی که او را به گذشته اش پیوند می دهد با امانت نگهداری شده است)) . [۱۶]

موقعیت کلیسا، به منزلۀ مرکز فرهنگی و فکری ارمنیان، نتیجۀ احساسات عمیق مذهبی ارمنیان و دلبستگی شدید آنان به دینشان بوده و آن را تبدیل به نقطۀ مرکزی حیات این ملت کرده است. کلیسا در طول قرن های متمادی، به منزلۀ مرکز فکری و فرهنگی ارمنیان، جایی بوده که روشنفکران با آزادی و آسودگی خیال در آن به ایجاد آثار ادبی و فکری پرداخته اند. [۱۷] پانوسیان دربارۀ ویژگی های عینی هویت ارمنی می نویسد:

(( آجرهای ساختمانی که متمایز کنندۀ هویت ارمنی هستند ریشه در دوران های باستانی دارند. ویژگی های تاریخی ارمنیان مانند مذهب، زبان، مرزهای سرزمینی، اسطوره ها و نمادها، این گروه را قادر ساخت تا در دوران مدرن نیز به حیات خود ادامه دهند و هویت جمعی خود را از شکل گروهی قومی به [قالب یک] ملت منتقل کنند)) . [۱۸]

اشاعۀ معتقدات مذهبی، فرهنگی و معارف عمومی نیز در مدارسی که از سوی کلیساها اداره می شد صورت می گرفت؛ یعنی، کلیساها مسئولان نظام آموزشی جامعه بودند و اولین مدارس همواره در درون کلیساها ایجاد می شد.

پراکندگی جامعۀ ارمنی در مناطق مختلف جهان، در دوره های تاریخی مختلف، از ویژگی های حیات اجتماعی و سیاسی این ملت است. بنابر همین ویژگی، ارمنیان، در هر نقطه که ساکن شدند، برای حفظ جماعت خود، ابتدا به ایجاد کلیسا پرداختند و برای انتقال آداب و عقاید به نسل های بعد، مدارس خود را در درون کلیساها یا به کمک آنها ایجاد کردند. [۱۹]

حیات سیاسی ارمنیان نیز مرهون کلیسای ارمنی است. در تمامی دورانی که ارمنیان فاقد حاکمیت سیاسی واحد بودند و تحت سلطۀ قدرت های دیگر می زیستند این کلیسای ارمنی بود که نقش رهبری جامعه را بر عهده داشت و به جای حاکمیت سیاسی ادارۀ امور جامعه را برعهده می گرفت. پاسدرماجیان در این مورد می نویسد:

((کلیسای ارمنی گذشته از این خدمت اساسی که برای حفظ و بقای حیات فرهنگی و معنوی ملت انجام داده، در واقع، خود ملت را نیز در چهارچوب امپراتوری عثمانی رهبری کرده و نگذاشته است که وجودش در وجود ترکان عثمانی مستحیل شود)) . [۲۰]

محققان تاریخ ارمنی معتقدند دیاسپورا و کلیساهای ارمنیان دیاسپورا نقشی مهم در احیای ملت ارمنی، ایجاد احساسات ملی گرایانه و میهن پرستانه و نهایتاً، کسب استقلال ملت ارمنی داشته اند.

آبراهامیان نیز در بیان اهمیت کلیسای ارمنی در حیات سیاسی ـ اجتماعی این ملت می نویسد:

(( اهمیت کلیسای ارمنی به این دلیل است که در طول دوره ای طولانی، که ارمنیان فاقد دولت بودند، کلیسا نقش دولت را هم بازی می کرد)) . [۲۱]

از نظر پاسدرماجیان وجود دو صفت اصلی در کلیسا، یکی یگانگی صمیمانه با ملت و دیگری ارزش مردم سالارانه و آزادیخواهانۀ آن، علت اصلی نقش عمیق کلیسا در حیات سیاسی و اجتماعی ملت ارمنی بوده است. [۲۲]

نقش کلیسا در حیات سیاسی و احیای مجدد ارمنستان در قرن نوزدهم میلادی را تشبیه به نگهبانان مشعل کرده اند، نگهبانانی که در طول قرن ها مخازن و گنجینه های معنوی، ادبی و فرهنگی این ملت را در درون صومعه ها و کلیساها حفظ و حراست کردند و از دستبرد زمان و تهاجم بیگانگان در امان نگاه داشتند تا به روشنفکران، شاعران و سیاستمداران نسل های جدید بسپارند و آنها با روح بخشی مجدد به این گنجینه ها زمینۀ احیای مجدد ملت ارمنی و استقلال کشور را فراهم آورند. [۲۳]

پیدایش نظام های جدید آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی نوین در اعصار جدید نتوانست موجب کاهش نقش مذهبی و فرهنگی کلیسا در جوامع ارمنی شود. این کارکردهای کلیسایی، به خصوص، در جوامع دیاسپورایی ارمنیان همچنان تداوم دارد. جوامع دیاسپورایی، به دلیل دوری از سرزمین اصلی و حاکمیت ارمنی، همواره به دور نهاد مذهبی خود جمع شده اند و کلیسا عهده دار بخش مهمی از امور اجتماعی ـ فرهنگی ـ مذهبی آنهاست.

برای مثال، در ایران اگرچه مدارس ارمنی، به منزلۀ جزئی از نظام آموزش و پرورش کشور، به فعالیت خود ادامه می دهند، همواره کلیسا در ادارۀ آنها نقش داشته و تدوین کتب دینی و ادبی ارمنیان زیر نظر این نهاد مذهبی صورت گرفته. ادارۀ بخشی از امور اجتماعی ارمنیان و ثبت احوال چهارگانۀ آنها نیز بر عهدۀ کلیسای ارمنی است و مقامات مذهبی ارمنیان در برابر دولت به منزلۀ مسئول امور اجتماعی و دینی ارمنیان شناخته می شوند. آندرانیک هوویان در این خصوص می نویسد:

((کلیسا در ادارۀ مدارس ملی ارمینان نقش فراوانی دارد. مقامات مملکتی، در بیشتر دوره ها، مسئولان کلیساهای ارمنی را به منزلۀ شخصیت های مسئول جامعۀ ارمنیان شناخته اند و مشکلات جامعه را با آنان حل و فصل کرده اند)) . [۲۴]

به این ترتیب، می توان دریافت که کلیسای ارمنی تنها نهادی مذهبی برای انتقال اصول دینی و اجرای مناسک مذهبی در میان ارمنیان نبوده بلکه از ابتدا به منزلۀ نهادی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی راهبر جامعۀ ارمنی در طول حیات این ملت پس از پذیرش مسیحیت محسوب می شده و همچنان نیز این نقش را حفظ کرده است.

در جامعۀ ارمنی ایران، همانند سایر جوامع دیاسپورایی که مورد مطالعه قرار گرفته اند، نهادهایی چون کلیسا، مدرسه،، صنعت چاپ و نهادهای اجتماعی و اقتصادی نه تنها در حفظ هویت ارمنیان دیاسپورا نقش داشته اند بلکه به منزلۀ بخشی از ملت ارمنی در پدید آوردن ملی گرایی ارمنی، که منجر به استقلال ارمنستان شد، نقشی مهم ایفا کرده اند.

پی نوشت ها:

۱ـ دکترای جامعه شناسی و مدرس دانشگاه پیام نور گرمسار.

Razmik Panossian. The Armenians from kings and prists to Merchants and commissars(London: Hurst,2005),p18.2ـ

۳ـ لکساندر پادماگریان، تاریخ سیاسی و اجتماعی ارامنه، ترجمۀ گیو آقاسی(تهران: سازمان فرهنگی پاد،۱۳۵۲)، ص۷۲؛ هراند پاسدرماجیان، تاریخ ارمنستان، ترجمۀ محمد قاضی (تهران: زرین، ۱۳۶۹)، ص۱۳۴؛ فرامرزطالبی، تاریخ ارمنیان گیلان (رشت: فرهنگ ایلیا، ۱۳۸۵)، ص۳۷٫

۴ـ هراند پاسدرماجیان،همان، ص۱۴۴؛ ژانت د.لازاریان، دانشنامۀ ایرانیان ارمنی، شرح حال مشاهیر ارمنی (تهران: هیرمند، ۱۳۸۲)، ص۵۴٫

۵ـ  ژانت د. لازاریان، همان جا.

۶ـ  همان، ص۵۳٫

۷ـ پاسدرماجیان، همان، ص۱۴۴ ـ۱۴۶٫

۸ـ مونترات،گیبرنا، مکاتب ناسیونالیسم. ترجمۀ امیر مسعود اجتهادی(تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۷۸)، ص۱۲۲٫

۹ـ همان جا.

۱۰ـ جان هاچینسون و  آنتونی اسمیت، ملی گرایی، ترجمۀ مصطفی یونسی و علی مرشدی زاده(تهران: پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی، ۱۳۷۸)، ۲۲۳٫

۱۱ـ همان، ۲۳۶٫

۱۲ـ احمد نوری زاده، تاریخ و فرهنگ ارمنستان از آغاز تا امروز(تهران: چشمه ،۱۳۷۶)، ۴۳۹ ـ ۴۴۷٫

۱۳ـ پاسدرماجیان، همان، ص۱۳۴٫

۱۴ـ نوری زاده، همان، ص ۸ ـ ۴۴۷٫

Levon Abrahamian, Armenian in a changing world(CA: Mazda publishers, 2006), p85. 15ـ

۱۶ـ پاسدرماجیان، همان، ص۳۱۰٫

۱۷ـ همان،۳۱۱٫

Panossian,ibid., p.2318ـ

[۱]۲٫ ibid., p.43319ـ

۲۰ـ پاسدرماجیان، همان جا.

Abrahamian, ibid., p.114.21ـ

۲۲ـ پاسدرماجیان، همان، ص۳۱۰٫

۲۳ـ همان، ص۳۰۷٫

۲۴ـ  آندرانیک هوویان، ارمنیان ایران(تهران: مرکز گفتگوی تمدن ها؛ هرمس،۱۳۸۰)، ص۱۰۳٫

پایان پیام/ص

اشتراک در خبرنامه
برای دریافت جدیدترین اخبار به طور مستقیم به صندوق ورودی خود وارد اینجا شوید.
هر زمان می‌توانید مشترک شوید

نظر شما درباره این مطلب

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.