تحلیلی خبری ردنا (ادیان نیوز)
The news is by your side.

فرق و ادیان در صحیفه رضویه

برای یک شیعه امامیه پس از قرآن، احادیث و روایات منقول از ائمه (ع) معتبرترین نص و دلیل شرعی به شمار می‌آیند. یکی از درون مایه‌های روایی اهل بیت (ع) «دعا و زیارت» می‌باشد و در کنار مضامین فقهی، تفسیری، اخلاقی، سیاسی، طبی و … سهم قابل توجهی از حجم جوامع حدیثی شیعی را به خود اختصاص داده است.

به گزارش ردنا (ادیان نیوز)، برای یک شیعه امامیه پس از قرآن، احادیث و روایات منقول از ائمه (علیهم السلام) معتبرترین نص و دلیل شرعی به شمار می‌آیند. یکی از درون مایه‌های روایی اهل بیت (علیهم السلام) «دعا و زیارت» می‌باشد و در کنار مضامین فقهی، تفسیری، اخلاقی، سیاسی، طبی و … سهم قابل توجهی از حجم جوامع حدیثی شیعی را به خود اختصاص داده است. (۳) در مورد کمیت و حجم ادعیه‌ای که به میراث باقی مانده، می‌توان با قاطعین گفت که این مطالب گران بها، تنها بخشی از راز و نیازهای بی شماری است که با همت اصحاب ائمه (علیهم السلام)، اصل نگاران و جامعان روایی برای ما به یادگار مانده است.

علاوه بر مضبوط نشدن برخی ادعیه، گذر ایام و حوادث تاریخی نیز در محو شدن برخی از ادعیه اثرگذار بوده است. به عنوان نمونه آقا بزرگ تهرانی معتقد است در آتش سوزی شهر کرخ بغداد به هنگام ورود طغرل بیگ- پادشاه سلجوقی- به سال ۴۷۷ هجری، برخی از کتب ادعیه مأثور از اهل بیت (علیهم السلام) طعمه حریق شد. (آقا بزرگ تهرانی، بی تا، ج۸، ص ۱۷۴) هر چند وی معتقد است این حادثه باعث از بین رفتن قسمت اعظمی از ادعیه نشد چون بسیاری از آنها قبل از آن زمان توسط بزرگانی چون کلینی (د ۳۲۸ یا ۳۲۹ ق) در «کتاب الدعا»، ابن قولویه (د ۳۶۷ ق) در «کامل الزیارات»، ابن بابویه (د ۳۸۱ ق) در «المزار»، کراجکی (د ۴۴۹ ق) در «روضه العابدین» و … نقل شده بودند و با این اقدام از خطر نابودی در امان ماند. (آقا بزرگ تهرانی، بی تا، ج۸، ص۱۷۴) در کتاب‌های با صبغه روایی، یا بخشی از اثر به ادعیه اختصاص داده شده است مانند مجلدات ۹۱و ۹۲ بحارالانوار و یا مانند المصباح کفعمی، کل کتاب در موضوع دعا به رشته تحریر درآمده است.

اگر صحیفه سجادیه که تماماً ادعیه زین العابدین (علیه السلام) است را یک استثناء در نظر بگیریم، در بقیه کتاب‌ها ادعیه به صورت موضوعی گردآوری شده‌اند. اما در دوران معاصر و با همت تحسین برانگیز آقای «سید محمد باقر ابطحی اصفهانی»، ادعیه هر امام- که به صورت پرکنده در جوامع روایی وجود داشت- به حسب نام هر یک مرتب گشته است. یکی از این مجموعه‌ها که متأسفانه کمتر شناخته شده است، «صحیفه رضویه» نام دارد که مشتمل بر ادعیه امام رضا (علیه السلام) و فرزندان ایشان- امام جواد (علیه السلام)، امام‌ هادی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام) و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)- می‌باشد. اطلاق رضویه به ۵ امام به سبب شهرت فرزندان امام رضا (علیه السلام) به «أبناء الرضا» می‌باشد. (طوسی، ۱۴۱۱ق، الف ص ۹۷) نوشته حاضر انعکاس ادعیه ۵ امام پایانی شیعه با مذاهب و فرق مختلف را مورد بررسی و تدقیق قرار داده است.

۱. مقابله با ادیان غیر اسلامی

ائمه (علیهم السلام) گاه از سلاح دعا (۴) به منظور مقابله و مبارزه با ادیان منحرف استفاده نموده‌اند. نمونه بارز آنها «ثنویه» است. ثنویه گروهی هستند که معتقدند نور و ظلمت ازلی و قدیم است. این گروه با مجوس در ازلی دانستن نور هم عقیده‌اند اما مجوس بر خلاف ثنوی‌ها، ظلمت را حادث می‌دانند. (شهرستانی، ۱۳۶۴، ج۱، ص ۲۹۰) علاوه بر این عقیده، معتقدند نور به دلیل طبیعتش کار خیر و ظلمت نیز به طبیعتش کار شر انجام می‌دهد. (سید مرتضی، ۱۳۸۱، ص ۲۸۵؛ فخرالدین رازی، بی تا، ج۱، ص ۳۳۸) «ابوسهل بلخی» نقل می‌کند: فردی نامه‌ای به امام حسن عسکری (علیه السلام) نوشت و درخواست کرد برای پدر و مادرش- در حالی که مادرش مومن و پدرش ثنوی بود- دعا نمایند. اما در پاسخ نوشتند: «رَحِمَ الله والِدَتَکَ وَالتاءُ مَنقُوطَهٌ»؛ خداوند مادرت را بیامرزد و تاء دو نقطه است- یعنی حروف پنجم واژه سوم، تاء دو نقطه است، نه یاء که والدیک خوانده شود- چون پدرش ثنوی بود و امام نمی‌خواستند برای پدر او دعا کنند. (اربلی، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص ۴۲۶؛ حر عاملی، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص ۴۰) در این مورد امام با عدم دعا برای یک ثنوی، به مخاطبان خود فهماندند که یک ثنوی منحرف است و چنان از رحمت الهی به دور است که شایسته دعا نمی‌باشد. (۵)
همچنین در کتب دعایی فرازی ستایش گونه پس از دیدن اهل کتاب به این صورت آمده است: «و إذا رأیت ذمیاً فقل الحمد لله الذی فضلنی علیک بالإسلام دینا و بالقرآن کتاباً و بمحمد رسولاً و نبیاً و بالمؤمنین إخواناً و بالکعبه قبله» (منسوب به امام رضا، ۱۴۰۶ق، صص ۳۹۸-۳۹۹؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص۸۱). درخواست امام رضا (علیه السلام) از خداوند مبنی بر وفات بر دین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)- «تَوَفَنِی عَلَی مِلِّتِهِ» (طوسی، ۱۳۶۵، ج۳، ص ۸۶؛ ابن طاوس، ۱۳۶۷، ص ۱۷۴)- می‌تواند به نوعی نشان دهنده این مطلب باشد که پس از ظهور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، پیروان دیگر ادیان جهت سعادت مندی در دنیا و عقبی باید اسلام بیاورند.

۲. مواجهه با فرق و مذاهب اسلامی غیر شیعی

با فراهم آمدن شرایط سیاسی- اجتماعی گفتگوهای بین الادیانی و درون دینی از زمان امام رضا (علیه السلام) به بعد، مشاهده می‌شود که مواجهه و موضع گیری امامان این عصر در برابر مذاهب مختلف بیش از ائمه (علیهم السلام) عصر پیشین بوده است. (۶) بنابراین خداوند که امامان شیعه را به عنوان هدایت گران تمام انسان‌ها برگزیده، موظف به مبارزه با انحرافات مختلف از جمله انحرافات دینی کرده است. برای مقابله عقیدتی، راهکارهای مختلفی متصور است که فرد اجلای آن مناظره و بیان صحیح دین است. اما علاوه بر این روش، می‌توان بازتاب مواجهه با ادیان و فرقه‌های مختلف را در ادعیه نیز مشاهده نمود، گاه در لابه لای ادعیه اعتقاد طرف مقابل به نقد گرفته می‌شود، و در برخی موارد برای هدایت آنها دست به دعا برداشته شده است. همچنین در مواقعی انعکاس تقابل، به صورت لعن که نوعی بیزاری از باورهای خصم است به چشم می‌خورد.

۱ -۲. عامه

منظور از عامه اصطلاحی است که شیعیان در برابر خاصه به کار می‌برند و منظور از آن کسانی هستند که معتقد به خلافت شیخین باشند. (مشکور، ۱۳۷۲، ص ۳۲۹) پس از رحلت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و عدم اطاعت از فرمان حضرتش در مسئله جانشینی، عده‌ای امر خلافت را به ابوبکر سپردند و از آن زمان بود که انشقاق شیعه به معنای خاص آن- یعنی کسانی که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را امام و خلیفه بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌دانند- و عامه پدید آمد. (۷) فضایی که ائمه (علیهم السلام) و شیعیان در آن زندگی می‌کردند، خفقان آمیز بود لذا به صورت آشکارا نمی‌توانستند به عقیده عامه حمله کرده و آن را نقد نمایند. به عنوان نمونه امام حسن عسکری (علیه السلام) خطاب به یکی از اصحابش به نام «محمد بن عبدالعزیز بلخی» درباره اظهار اعتقادات شیعه فرمودند: دو راه وجود دارد؛ کتمان [معتقدات] یا مرگ، پس خود را حفظ نمایید. (مسعودی، ۱۴۲۶ق، ص ۲۵۱) لذا در این شرایط نامساعد بود که اهل بیت از سلاح دعا به عنوان پوششی برای بیان مقاصد خویش استفاده نمودند. موضع گیری در مقابل عامه و باورهای آنان را می‌توان به موارد زیر تقسیم بندی نمود: (۸)

۱-۱ -۲. اشاره به جایگاه امامت و ولایت

ائمه (علیهم السلام) در گام نخست، به دنبال تثبیت جایگاه امامت و ولایت و معرفی ابعاد و خصوصیات آن برآمده، ویژگی‌های کسانی که به آن مقام می‌رسند را برشمردند. در اندیشه کلامی شیعه اثنی عشریه، امامت امری الهی است و صاحب اختیار آن در نصب افراد به این مقام خاص، تنها پروردگار جهان است و رأی و نظر مخلوقات در آن دخیل نیست. (ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۲۰۶ و ص۲۱۱) بر اساس همین باور، هنگامی که امام رضا (علیه السلام) وارد شهر مرو شدند و از اختلاف نظر مردم این شهر در باب امامت باخبر گشتند، آنها را جاهل دانسته و جایگاه امامت را بسیار فراتر از ملاک‌های عقلی آدمیان برشمردند و انتخاب امام را امری فرابشری معرفی کردند. (کلینی، ۱۳۶۵، ج۱، صص ۱۹۸-۱۹۹؛ نعمانی، ۱۳۹۷، صص ۲۱۶-۲۱۷) پذیرش ولایت اهل بیت نیز چنان اهمیت دارد که امام جواد (علیه السلام) به هنگام دعا برای مؤمنان مخلص، جبران ضعف و سستی آنان را بواسطه ولایت و تبعیت از ملزومات آن از خداوند مسألت می‌نمایند. (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۶۰)
۲-۱-۲. ارتباط استجابت دعا با اثبات امامت

هر چند انتخاب فرد به عنوان امام باید از سوی خداوند تعیین شود، ولی به هر حال باید برای مردم عادی، راهی جهت شناخت امام وجود داشته باشد. لذا امام رضا (علیه السلام) در مجلس مأمون، مورد سؤال جمعی از فقها و متکلمان فرقه‌های مختلف قرار گرفتند که چگونه امامت بر مدعیان آن مقام اثبات می‌شود؟ اما ابتدا دو روش «نص» و «دلیل» را مطرح کردند. باز سؤال شد چیزی که بر امامت شخص دلالت دارد چیست که حضرت رضا (علیه السلام)، «علم» و «مستجاب الدعوه بودن» را ملاک قرار دادند. (ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص ۲۰۰) همچنین آن حضرت استجابت دعا را به صورت «یَکُونُ دُعَاؤُهُ مُستَجَاباَ حَتَی إَنَهُ لَو دَعَا عَلَی صَخرَهِ لَانشَقَت بِنِصفَین» در شماره ۳۶ خصلت و ویژگی امام برشمردند. (ابن بابویه، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص ۵۲۸) در این روایت به روشنی دیده می‌شود که حضرت رضا (علیه السلام)، امامت را امری دنیوی ندانستند تا در نتیجه آن رأی و نظر مردم جایگاهی داشته باشد.
۳ -۱ -۲. برشمردن ویژگی‌های اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان شایستگان مقام امامت

در زیارت جامعه، اهل بیت (علیهم السلام) به صفات بسیاری توصیف شده‌اند که از جمله آنها می‌توان به این موارد اشاره کرد: محل فرود و عروج فرشتگان، معادن رحمت، پناهگاه مردم، حجت خدا بر اهل دنیا و آخرت، حاملان قرآن، راهنمایان به سوی خدا (ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۶۰۹؛ طوسی، ۱۳۶۵، ج۶، ص ۹۶). در این زیارت افراد رویگردان از اهل بیت، خارج از دین معرفی شده و کسانی که در حق آنان کوتاهی کنند را هلاک شونده توصیف نموده و ملازمت با آنان مشروط شده است. (ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۶۱۲) باز در دعایی دیگر، اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان کسانی معرفی شده‌اند که فرمان برداری از آنها به مثابه اطاعت خدا، و سرکشی از دستورات آنها عصیان بر پروردگار معرفی شده است. ( ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۶۱۷)

۴ -۱ -۲. اشاره به جریان امامت پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ائمه در گام بعدی، این تصور عامه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امر رهبری جامعه را به بعد از رحلت خویش موکول کرد را مردود دانستند. به همین دلیل است که ائمه رضویه (علیه السلام) علاوه بر معرفی مشخصات امام و نحوه انتخاب آن، به صورت مصداقی وارد بحث شده و پرده از امامان واقعی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برداشته و نام تک تک امامان را از ابتدا تا انتها بیان می‌کنند. در روایتی که در «اصل یونس بن بکیر» دیده شده است، یونس از امام رضا (علیه السلام) دعایی برای رفع شدائد و سختی‌ها طلب می‌کند که حضرت نوشته‌ای مفصل مشتمل بر دعا برای وی می‌نویسند که در اثنای آن به مسئله خلافت اشاره شده و نام ۱۲ امام آمده است. ابتدای این بخش به این صورت است: «وَ أنَ عَلِیاً امِیرُ المُؤمنینَ سَیِدُ الاوصِیَاءِ وَ وَارِثُ عِلمِ الانبِیاءِ عَلَمُ الدَینِ وَ مُبِیرُ المُشرِکِینَ و مُمَیِّزُ المُنافِقِینَ وَ مُجَاهِدُ المَارِقُینَ» (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۲۵۴؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص۲۷) در ادامه ثامن الحجج به اقتدای خود به امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره کرده و ایشان را امام، حجت و راهنمای خود در زندگی دانسته، اعمال صالح و نجات بخش خود را بدون ولایت ایشان ناتمام معرفی می‌کنند. سپس به حقانیت اوصیای پس از امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره کرده و با نام بردن از ۱۲ معصوم به اضافه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه زهرا (علیها السلام)، آنها را به عنوان وسایل نجات بخش معرفی می‌نمایند (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۲۵۵؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۹۱، ص ۳۴۷-۳۴۸). امام جواد (علیه السلام) نیز در تعلیم نیایشی برای قرائت بعد از نمازهای واجب، نام ۱۲ امام را ذکر نموده‌اند. (ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص ۳۲۷؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۱۵۶) همچنین امام‌هادی (علیه السلام) در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایشان را با عنوان اول مظلوم و نخستین کسی که حقش- حق خلافت- غصب شده، یاد کرده‌اند. (کلینی، ۱۳۶۵، ج۴، ص ۵۶۹؛ ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۵۸۷)
نشانه دیگر بر اهمیت امامت اولین امام یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بسامد بسیار بالای یاد کرد از ایشان در ادعیه رضویه است. پس از یادکرد از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و سنت ایشان در ادعیه رضویه به عنوان نقش محوری در جهان اسلام و عامل پیوند فرقه‌های اسلامی، نام بردند از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در درجه بعد قرار دارد. به عنوان نمونه در کتاب فقه الرضا و ذیل دعای طلب استخاره، از خداوند به «رَبَ مُحَمَدٍ وَ عَلَی» یاد شده است که نشان دهنده تأکید بر جایگاه محوری آن حضرت است (منسوب به امام رضا، ۱۴۰۶ق، ص ۱۵۲؛ نوری، ۱۴۰۸ق، ج۶، ص۲۴۶). اشاره به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) حتی در میان تکبیرهای چندگانه آغاز نماز- میان تکبیرهای استحبابی و تکبیره الاحرام- به چشم می‌خورد. در روایتی به بیان این جملات پس از ذکر دو تکبیر آغاز نماز اشاره می‌شود: «وَجَهتُ وَجهِی للِذِی فَطَرَ السَمواتِ وَ الاَرضِ حَنیِفاً مُسلِماً عَلی مِلهِ إبراهِیمَ وَ دِینِ مُحمدٍ وَ وَلایِهِ أمیِرالمُؤمنِینَ عَلی بنِ أبِی طَالِبٍ» (منسوب به امام رضا، ۱۴۰۶ق، ص ۱۰۵؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۹۴) (۹)

۲-۲. نواصب

از دیگر گروه‌هایی که بازتاب حضور آنان را می‌توان در ادعیه رضویه مشاهده کرد، نواصب یا ناصبی‌ها هستند. در این که ناصبی دقیقاً به چه معنایی است، اختلاف نظر وجود دارد. برخی با تمسک به روایت «صنفان من أمتی لا نصیب لهم فی الإسلام الناصب لاهل بیتی حرباً و غال فی الدین مارق منه» (ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص ۴۰۸؛ حرعاملی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص ۵۵۳) ناصب را کسی می‌دانند که با اهل بیت سر جنگ داشته باشد (فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص ۲۲۹). از دیگر سو ناصب فردی دانسته شده است که با شیعیان اهل بیت دشمنی داشته باشد. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «ناصب کسی نیست که با محمد و آل محمد دشمنی ورزد، چون نمی‌توان فردی را یافت که آشکارا بگوید: من با محمد و آل محمد دشمن هستم، ولکن ناصب کسی است که در مقابل شما [شیعیان] قد علم کند، در حالی که می‌داند شما دوست داران ما هستید و یا دشمن دشمنان ما می‌باشید (ابن بابویه، ۱۳۶۱، ص ۳۶۵؛ همو، بی تا، ص۹).
در هر حال، اهل بیت (علیهم السلام) در کنار آموزش مبانی کلامی به پیروان خود برای غلبه بر ناصبه (به عنوان نمونه، منسوب به امام عسکری، ۱۴۰۹ق، صص ۳۵۲-۳۵۳؛ طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص ۱۹) آنان را به برائت و بیزاری از این فرقه فرا خواندند. برای نمونه در دعای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است: «اللهم إن معاویه بن أبی سفیان قد عادی علی بن أبی طالب فالعنه لعناً وبیلاً» (ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۴۰) و یا در لعن علی بن شیصبان آمده است: «قاتلهم الله أنی یؤفکون» (ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۴۱) در دعایی از امام رضا (علیه السلام)، هلاکت دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام)، و حتی دشمنان شیعیان که با حق گلاویز شده و ادعای باطل مطرح می‌کنند از خداوند درخواست شده است. (کفعمی، بی تا، ۳۳۴) لعن بر ناصبه را می‌توان در روایتی از امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز مشاهده نمود. (طوسی، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۴۰۰؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۲۴۵) دستور به ترک مجالست با نواصب از دیگر فرموده‌های ائمه (علیهم السلام) بوده است. (قطب الدین راوندی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص ۴۴۸)

۳ -۲. مجسمه و مشبهه

از گروه‌هایی که در زمان امام رضا (علیه السلام) و ابناء الرضا (علیه السلام) وجود داشته و مواجهه با آنان را در ادعیه ایشان می‌توان پی جویی نمود، مشبهه و مجسمه هستند. مشبهه و مجسمه بر این باور بودند که خداوند دارای جسم است (بغدادی، ۲۰۰۳م، ص ۲۶۵) و بر عرش جای داشته و پاها بر کرسی نهاده است. (مشکور، ۱۳۷۲، ص ۳۹۰) امام رضا (علیه السلام) در کنار اشاره به شرک آنها (حلی، ۱۴۰۸ق، ص ۲۹۷؛ شعیری، ۱۳۶۳، ص۶) و این که یکی از دلایل گمراهی آنها در این زمینه جعل روایت از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است (ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص ۱۴۲-۱۴۳)، آنها را غیر عارف به خدا و ظالم معرفی کردند (ابن بابویه، ۱۳۵۷، ص ۴۷). ثامن الحجج (علیه السلام) در نیایش با خدا بیان می‌کنند که عده‌ای تو را نشناختند و لذا تو را به آفریده‌هایت تشبیه کرده و در نتیجه مقام تو را بالا نبرده و نپرستیدند. سپس حضرت از قائلان به تشبیه و کسانی که در توصیف پروردگار، او را محدود می‌سازند، اظهار برائت کردند. (ابن بابویه، ۱۳۵۷، صص ۱۲۴-۱۲۵؛ طبری، ۱۳۸۳ق، ص ۲۰۷) در نیایشی دیگر از امام رضا (علیه السلام) چنین آمده است: «یا من لا شبیه له و لا مثال له» (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ص ۳۵؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص۴۹) که کاملاً تقابل با باور مشبهه در آن موج می‌زند. همچنین آن حضرت در دعایی در قنوت نماز و قبل از درخواست خود، خداوند را چنین توصیف می‌نمایند:» «یا من لا یوصف بتمثیل و لا یمثل بنظیر» (ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص ۱۷۳؛ ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، الف، ص ۲۳) در روایتی از امام‌هادی (علیه السلام) درباره توحید سؤال می‌شود که حضرت در آن اثناء به قدیم نبودن حروف و اسماء و این که خداوند با چشم قابل رؤیت نیست اشاره می‌کنند که اولی نفی دیدگاه اشاعره و دمی نفی دیدگاه مشبهه و مجسمه است (ابن بابویه، ۱۳۵۷، ص۶۶؛ طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص ۴۴۹). در توقیعی از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به توصیف نشدن خدا به کیفیت، در مکان قرار نگرفتن و در چشم نگنجیدن- «یا مَن لَا یکَیفُ بِکَیفٍ وَ لَا یؤَینُ بِأینٍ یا مُحتَجِباً عَن کُلِ عَین»- اشاره شده است (طوسی، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۸۰۴؛ کفعمی، بی تا، ص ۱۷۹). همچنین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در یکی از ادعیه شریفه خود، تجسیم و تشبیه را با این الفاظ نفی نموده‌اند: «لَاتُوصَفُ بِالاوهَامِ وَ لَا تُدرَکُ بِالحَوَاسِّ وَ لَا تُقَاسُ بِالمِقیاسِ وَ لَا تُشبِهُ بِالنَاسِ» (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، صص ۲۸۱-۲۸۲)

۴ -۲. معتزله

معتزله، نام یکی از فرقه‌های کلامی عامه است که به اصحاب عدل، قدریه، عدلیه و اصحاب توحید شناخته می‌شوند (شهرستانی، ۱۳۶۴، ج۱، ص ۵۶). وجه جامع باورهای معتزلیان، اصول پنج گانه توحید، عدل، وعد و وعید، منزله‌ی بین المنزلتین و امر به معروف و نهی از منکر است. (سبحانی، بی تا، ج۳، ص ۳۹۹) این گروه علاوه بر مسئله جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برخی مسائل کلامی با مذهب شیعه اختلاف نظر داشتند. تنها بازتاب دو باور معتزله در ادعیه رضویه هویدا است. یکی از اعتقادات این گروه، باور به مخلوق بودن قرآن- در برابر قدیم بودن آن- است. ابوالحسن الثالث (علیه السلام) یعنی امام‌هادی (علیه السلام)، نامه‌ای به شیعیان خود در شهر بغداد می‌فرستند که ابتدا و انتهای آن دعاست. در ابتدای نامه بعد از بسلمه آمده است: «عَصَمَنَا اللَهُ وَ إِیاکَ مِنَ الفِتنَه» (ابن بابویه، ۱۳۵۷، ص ۲۲۴؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص۲۰۰) و در ادامه شیعیان خود را از ورود به فتنه جدال در قرآن- منظور حادث یا قدیم بودن قرآن است- بر حذر می‌دارند، جدالی که امام سائل و مجیب را گرفتار بدعت دانستند. سپس در ادامه نیز با عبارت دعایی «جَعَلنَا اللَهُ وَ إیاکَ مِنَ الَّذِینَ یخشَونَ رَبَهُم بِالغَیبِ وَ هُم مِنَ السَاعَهِ مُشفِقُون» شیعیان خود را دعا نمودند. (ابن بابویه، ۱۳۵۷، ص ۲۲۴) امام با این نامه پیروان بغدادی‌اشان را از وقوع فتنه خلق قرآن باخبر ساختند چرا که می‌دانیم از سال ۲۱۸ هجری که مأمون بر مخلوق بودن قرآن اصرار ورزید و علما را مورد امتحان قرار می‌داد (یعقوبی، بی تا، ج۲، ص ۴۶۸؛ ذهبی، ۱۴۱۳ق، ج۱۵، ص۲۳۹) تا پس از زمان متوکل که سخن گفتن درباره این مسئله ممنوع شد و پیگرد حکومتی دربرداشت (مقدسی، بی تا، ج۶، ص ۱۲۱؛ ابن جوزی، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص ۲۰۷) افراد زیادی مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.
همچنین معتزلیان مرتکب گناه کبیره را نه مومن و نه کافر می‌دانستند، بلکه آن فرد را در شمار فاسقان قرار داده، و معتقد بودند فسق، حد وسط میان ایمان و کفر است. این نظریه به عنوان «منزله بین المنزلتین» شهرت داشت. (اشعری قمی، ۱۳۶۰، ص ۱۳۸؛ بغدادی، ۱۹۹۲م، ص۱۸) هنگامی که این باور معتزله و این که گناهان کبیره- پس از مرگ- بخشوده نمی‌شود نزد امام رضا (علیه السلام) مطرح شد، حضرت با تمسک به آیه «… ِإنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَهٍ لِلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ…» (رعد،۶) فرمودند: قرآن برخلاف باور معتزله نازل شده است (ابن بابویه، ۱۳۵۷، ص ۴۰۶؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۲۸، ج۲، ص ۸۵) لذا امام از این طریق امکان اثربخش بودن دعا برای مرتکب کبیره‌ای که از دنیا رفته را مطرح نمودند.

۳. شیعه

با مروری بر ادعیه امامان شیعه مشاهده می‌شود که این منقولات بیش از همه به مذهب شیعه و پیروان آن- با طیف‌های متعدد آن- ارتباط دارد. امام (علیه السلام) به عنوان رهبر دینی شیعیان بیش از همه در گفتگو (۱۰) با پیروان خویش است و طبیعی است که از دعا به عنوان یکی از ابزارهای تعاملی سود جسته باشد. در مقابل، شیعیان نیز به صورت شفاهی و یا مکتوب از پیشوایان خود تقاضای دعا نموده‌اند. بنابراین اطلاعاتی که در اثناء ادعیه رضویه، صبغه دین شناسانه دارد، بیشتر رنگ و بوی شیعی دارد.
۱ -۳. دعا نشانه ارتباط متقابل امام با شیعیان

در بسیاری از موارد، شأن صدور دعا به درخواست- شفاهی و یا کتبی- شیعه‌ای باز می‌گردد که از امام خود تقاضا می‌کند برای رفع گرفتاری‌اش دست به دعا بردارد. به عنوان نمونه امام حسن عسکری (علیه السلام) برای «اشجع» دعا فرمودند که« أعزک الله آجرک الله و أحسن ثوابک» (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص ۴۳۲؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۲۴۵) و یا برای فرزنددار شدن «عیسی بن صبیح» «الَلَّهُمَ ارزُقهُ وَلَداً یَکُونُ لَهُ عَضُداً» (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹ق، ج۱، ص ۴۷۸؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۲۴۵) همچنین «ابوهاشم جعفری» که محضر امام رضا (علیه السلام) و جواد (علیه السلام) را درک کرده بود، نزد امام‌هادی (علیه السلام) آمده، از اشتیاق خود به دیدار مکرر امام گفته و از جدایی خود گلایه می‌کند.
او از امام می‌خواهد تا برایش دعا کند تا قوتش افزون شود و در نتیجه بتواند دفعات بیشتری به محضر حضرت برسد. امام‌هادی (علیه السلام) نیز درخواست او را اجابت نمودند. از آن پس قوت او فزونی گرفت و اسبش شتابان گردید به نحوی که نماز صبح را در بغداد خوانده و برای نماز ظهر به سامرا می‌رسید و همان شب می‌توانست به بغداد باز گردد. (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۵۰، ص ۱۳۸) در مکاتبات میان امام و شیعیان نیز ادعیه زیادی به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه «محمد بن حسن بن شمون» که در آستانه نابینایی قرار داشت، از طریق نامه نگاری با امام حسن عسکری (علیه السلام) تقاضای دعا می‌کند که امام ضمن نامه‌ای حاوی دعا، خبر از سلامتی چشمانش که چندی بعد به دست می‌آید، می‌دهند. (کلینی، ۱۳۶۵، ج۱، ص ۵۱۰؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص ۴۳۲) با یک کار آماری در مکاتبات امام حسن عسکری (علیه السلام) مشخص شده است که از مجموع ۱۶۰ نامه رد و بدل شده میان امام و شیعیان، حدود ۱۲/۳ درصد از آنها مربوط به دعا بوده است. (۱۱) البته در مقابل نباید از دعای ابتدا به ساکن ائمه (علیهم السلام) در حق شیعیان غافل شد، چنانکه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنین فرمودند: «إِنَا غَیرُ مَهمِلیِنَ لِمُراعَاتِکُم وَ لَا نَاسیِنَ لِذِکرِکُم وَ لَو لَا ذَلِکَ لنَزَلَ بکِم اللَاوَاءُ وَ اصطَلَمَکُمُ الاعدَاءُ» (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹ق، ج۲، ص ۹۰۳؛ طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص ۴۹۷)

۲ -۳. دعا برای تمام شیعیان

شیعه اثنا عشریه یکی از وظایف امام را علاوه بر راهنمایی ظاهری، هدایت باطنی می‌داند. هدایت باطنی می‌تواند از طریق گوناگونی از جمله بهره گیری از علم غیب، دستگیری در سیر و سلوک و … انجام شود. برای دعا نیز می‌توان چنین کارکردی در نظر گرفت به این صورت که امام با دعا برای شیعیان خود، زمینه رشد و هدایت باطنی آنها را فراهم سازد. به عنوان نمونه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای توفیق، رشد و عافیت شیعه دعا فرمودند که: «وَفَقَهُمَ الَلهُ لِطَاعَتِهِ شَمِلَهُمُ اللَّهُ بِبَرَکَتِنَا» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۵۳، صص ۱۷۷-۱۷۸؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۳۹) و در دعایی دیگر برای مؤمنان، فقرا شیعه، بیمارانشان، زندگان، مردگان و غریب‌هایشان دعا نمودند. (ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۴۰)
حضرت جواد (علیه السلام) نیز این گونه شیعیان خود را دعا نمودند: «و قَوَّ ضَعفَ المُخلصینَ لکَ بالمُحبَّهِ المَشایعینَ لَنا بالمُوالاهِ المُتَّبعینَ لَنا… و شَدِّد اللهُمَّ رُکنَهُم و سدَد لَهُم اللهُمَّ دَینهُم الذی ارتَضیتهُ لَهُم و اتمِم علَیهم نِعمتکَ و خَلِّصهم و استَخلصهُم و سُدَّ اللهُم فَقرهُم و المُمِ اللَّهُمَّ شَعثَ فَاقتَهم و اغِفر اللهُمَّ ذُنوبَهُم و خَطایاهُم و لا تُزغ قُلوبهُم بَعدَ إذ هَدیتَهُم و لا تُخلِهم أی رَبِّ بِمعَصیتَهِم و احفَظ لُهُم ما مَنحتَهُم به مِنَ الطهارهِ بولایهِ أولیائکَ و البراءَهِ مِن اعدائکَ» (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص۶۰) امام‌هادی (علیه السلام) نیز برای شیعیان خود امنیت، صبر، تقیه، توبه، طاعت و … درخواست نمودند: «اَسألکَ اللهُمَّ باسِمکَ الذَی خَشعت لهُ السَماواتُ… و أن تَجعلَ شیِعتی مِنَ الذَین حُملُوا فَصدَّقُوا و استُنطقُوا فَنطَقوا آمنینَ مأمونینَ اللهُم إنی أسالکَ لَهُم تَوفیقَ أهلِ الهُدی و اعمالَ اهلِ الیَقینِ و منُاصَحهَ اهلَ التُوبهِ وَ عَزمَ اهلِ الصَّبرِ و تَقیَّهَ أَهلِ الوَرع و کِتمانَ الصدِّیقینَ حَتی یَخَافُوک اللهُمَّ مَخافهً تَحجُزُهُم عَن مَعاصِیکَ و حَتی یعَملُوا بِطاعَتِکَ لِینَالوا کَرامَتکَ و حتَّی یُناصِحُوا لَکَ و فِیکَ خَوفاً مِنکَ و حتَّی یُخلِصُوا لَکَ النَّصیِحهَ فی التَّوبهِ حُباً لَهُم فَتُوجِبَ لَهُم مَحبتَکَ التِی أوجَبتَها للتَّوابِین» (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۶۲) همچنین امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گشایش از تنگناها و خروج از ناراحتی برای تمام شیعیان خود درخواست نمودند (کفعمی، ۱۴۰۵ق، ص ۳۰۵). همچنین ابن طاوس در کشف و شهودی در سراداب مقدس، از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌شنود که برای آمرزش گناهان شیعیان و دوری آنان از آتش دعا نمودند. (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۵۳، ص ۳۰۲؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۳۹-۳۴۰) همچنین آن حضرت در توقیعی به شیخ مفید از حادثه‌ای خبر می‌دهند که کشتار زیادی در پی دارد ولی حضرت اشاره می‌نمایند که با دعای خویش شیعیان خود را از این شر محفوظ خواهند داشت. (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص ۴۹۹)

۳-۳. دعا و لعن وسیله‌ای برای تأیید یا رد برخی از شیعیان

علاوه بر دعا به صورت عام و برای تمام شیعیان، ائمه (علیهم السلام) برای برخی خواص امامیه به صورت ویژه دعا نموده‌اند. به عنوان نمونه امام رضا (علیه السلام) در حق «دعبل بن علی خزاعی» دعا نموده و برایش در قیامت آرزوی امنیت و سلامت کردند (ابن بابویه، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص ۳۷۴؛ طبرسی، بی تا، ص ۳۲۹) و یا امام جواد (علیه السلام) «صفوان بن یحیی»، «محمد بن سنان» و «زکریا بن آدم» را به دلیل فرمانبرداری و وفاء به عهدشان دعا نمودند. (طوسی، ۱۴۱۱ق، الف، ۳۴۸؛ حلی، ۱۴۱۱ق، ص ۱۸۹) همچنین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای محمد بن ابراهیم، محمد بن جعفر قمی، ابراهیم بن مهزیار، اسحاق بن یعقوب و احمدبن یعقوب دعا نمودند. (ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۳۶-۳۳۹) عمری و فرزندش توفیق و استواری بر دین طلب کردند. (ابن بابویه، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص ۵۱۰؛ نجفی، ۱۴۰۱ق، ص ۱۲۸-۱۲۹) در این موارد، علاوه بر کارکرد همیشگی دعا، می‌توان آنها را نوعی قدردانی از زحمات فرد در نظر گرفت. برخی از ‌اندیشمندان از این مدح و ستایش‌ها در علم رجال استفاده نموده و آن را اماره‌ای بر توثیق فرد به شمار آورده‌اند. (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۴۵، ص ۳۸۶)
همچنین می‌دانیم یکی از مشکلات اهل بیت (علیهم السلام) ، مواجهه با شیعیان منحرف و یا نافرمان بوده است که ائمه (علیهم السلام) به منظور عدم تأیید و یا رسوا نمودن آنان از ابزار نفرین که نوعی طلب از خداوند است، استفاده می‌کردند. به عنوان نمونه امام‌هادی (علیه السلام) از «فهری» و «حسن بن محمد بن بابا قمی» برائت جسته و آنها را لعن نمودند (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۲۰؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۲۰۰). نیز امام عسکری (علیه السلام) چند بار «احمد بن هلال» را نفرین کرده و جایگاه او را آتش دوزخ اعلام کردند به دلیل این که در امر اهل بیت مستبدانه و بدون اذن آنان مداخله کرده و هرچه هوی و هوس القا می‌کند، انجام می‌دهد. (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۳۶)

۴ -۳. دعا به عنوان سپر و پناه شیعیان

در ادعیه ائمه (علیهم السلام) خصوصاً در ادعیه رضویه با دعاهایی تحت عنوان «حرز» و «حجاب» روبرو می‌شویم. منظور از حرز و حجاب، ادعیه‌ای است که به منظور درامان ماندن از شر دشمنان بر زبان جاری شده و یا بر صحنه‌ای نوشته می‌شود. (۱۲) به عنوان نمونه از امام جواد (علیه السلام) برای شش روز هفته یک احتراز و احتجاب نقل شده که در بسیاری از آنها دوری جستن از شر دشمن و طغیانگر تکرار شده است که نشان دهنده خطراتی بوده که امام و شیعیان را تهدید می‌کرده است. در حجاب علی بن محمد (علیه السلام) نیز حضرت از خداوند می‌خواهد ایشان را از چشم دشمنانشان پنهان نماید. (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۳۰۱؛ کفعمی، ۱۴۰۵ق، ص ۲۱۸) علاوه بر حرز و حجاب امام عسکری (علیه السلام) (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، صص ۴۴-۴۵)، از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز چنین گونه دعایی نقل شده که حضرت در آن برای شیعیان و قیام خود دعا نمودند. (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۳۰۲؛ کفعمی، ۱۴۰۵ق، ص ۲۱۹) همین فشارهای اجتماعی- سیاسی بوده است که امام حسن عسکری (علیه السلام) ناگزیر می‌شوند جهت مستور بودن خود و یکی از شیعیان به نام «اسحاق بن اسماعیل» دست به دعا بردارند: «سَتَرَنا اللَهُ وَ إِیاکَ بِسَترِهِ» (کشی، ۱۳۴۸ش، ص ۵۷۵؛ ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق، ص ۴۸۴) شاید دلیل صدور این دعا، با نیشابوری بودن اسحاق و زندگی وی در این شهر (اردبیلی، بی تا، ج۱، ص ۸۰؛ خویی، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص ۱۹۷) و فشارهایی که در آن سامان بود، ارتباط داشته باشد.
۵ -۳. فرق شیعه در ادعیه رضویه

در زمان ائمه رضویه (علیهم السلام)، شیعه یکپارچه و یک مذهب نداشته است بلکه به دلایلی چون خفقان سیاسی، فشارهای اجتماعی، نفوذ افراد سودجو و منحرف به درون مذهب، دور بودن و گاه عدم دسترسی به امامان دچار انشعابات داخلی شده بود. از دوران امامت حضرت رضا (علیه السلام) تا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جز امامیه، فرقه‌های مختلف شیعی از جمله اسماعیلیه، فطحیه، واقفیه، زیدیه و … به حیات خود ادامه می‌دادند که هر یک اعتقادات خاص خود را دنبال می‌کردند، اما در گردن ننهادن به امامت ۵ امام وحدت رویه داشتند. غلات و مفوضه هم در این زمان پیروان زیادی داشتند. لذا طبیعی است که بخش مهمی از گفتمان (۱۳) این امامان به گفتگو و احیاناً مقابله با این فرقه‌ها اختصاص داشته باشد که یکی از نمودهای این گفتمان را می‌توان در ادعیه مشاهده نمود. این جریان که می‌توان آن را گفتمان درون مذهبی نامید، در جهت هدایت گروه‌های غیر امامی به فرقه حقه امامیه و تقویت مذهب مورد نظر خویش بوده است.
۱ -۵ -۳. امامیه

شیعه امامیه که با ایمان به مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) «اثنا عشریه» نام گرفتند در مناطقی چون کوفه، بغداد، قم و نیشابور زندگی می‌کردند. طبیعی است رهبران هر مذهب بیشترین تعامل و گفتگو را با پیروان همان مذهب دارند، لذا ارتباط بسیاری از ادعیه رضویه با مذهب شیعه و شیعیان را می‌توان به وضوح مشاهده کرد. نمونه شاخص ادعیه‌ای که در آن رنگ و بوی تشیع بیش از همه به چشم می‌خورد، دعاهایی است که اهل بیت (علیهم السلام) اصرار کرده‌اند این شیعیان هستند که باید از دعا مطلع شوند و مخالفان- غیر شیعیان- نباید از آنها آگاهی یابند. (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، ب، ص ۲۹۳؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۹۲، ص ۲۷۹)
ائمه (علیهم السلام) به دلیل آنکه از اهمیت و اثربخشی ارتباط مستقیم پیروان با آنان مطلع بودند، هرگونه ممانعت در دیدارها را تحمل نمی‌کردند و برای رفع آن تلاش می‌نمودند که یکی از آنها استفاده از سلاح دعاست. به عنوان نمونه هنگامی که امام رضا (علیه السلام) در مناظرات علمی پیروز گشته و مردم نسبت به شخصیت ایشان بصیرت بیشتری پیدا نمودند، مأمون احساس خطر کرد و پرده دار خود، «محمد بن عمرو طوسی» را فرمان داد تا مردم را از شرکت در مناظرات ایشان منع کند. (ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص ۱۷۲؛ بحرانی، بی تا، ج۷، ص ۱۴۶) علاوه بر آن سخنان درشتی به امام رضا (علیه السلام) گفت تا بدین وسیله و بنا به گمان خودش، امام را خوار سازد. امام به حالت غضبناکی از نزد مأمون بیرون آمده و به حق مصطفی و مرتضی و سیده النساء قسم یاد کردند که وی را نفرین کنند. حضرت به منزل آمده و پس از وضو ساختن، نماز گزارده و در قنوت آن با نام بردن از شیعیان خود، چنین فرمودند: «اللهم یا ذا القدره الجامعه و الرحمه الواسعه… و انتقم لی مِمَّن ظلمنی و استخف بی و طرد الشیعه عن بابی و أذقه مراره الذل و الهوان کما أذاقنیها و اجعله طرید الأرجاس و شرید الأنجاس» (ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۲، صص ۱۷۲-۱۷۳) اباصلت هروی گوید هنوز نماز امام تمام نشده بود که واقعه‌ای در شهر پدید می‌آید و مأمون عقوبت توهین به امام را می‌چشد. (۱۴) شاید علت طرد شیعیان همان چیزی باشد که در کتاب کنوز النجاه به نقل از ابن بابویه آمده است که در شهر مرو حدود ۳۶۰ تن از شیعیان از شهرهای مختلف حضور داشتند. جاسوسان به مأمون خبر می‌دهند که علی بن موسی الرضا (علیه السلام) آماده قیام شده و مردم را به این امر فرا می‌خواند. لذا مأمون دستور طرد یاران امام از آن دیار داده و امام از این بابت غمگین شده و در قنوت نماز خویش مأمون را از این بابت نفرین کردند. (ابن طاوس، ۱۴۱۱ق، الف، ص ۲۳)

۲ -۵- ۳. واقفیه

واقفیه (۱۵) از پرشمارترین و مناقشه انگیزترین فرقه‌های منحرف شیعی بودند. درباره علت گمراهی آنها علاوه بر آنچه در برخی منابع مبنی بر منفعت طلبی و سودجویی آنها آمده است (ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۱، صص ۱۱۳-۱۱۴؛ طبرسی، بی تا، ص ۳۱۴) برخی از شیعه پژوهان مجموعه‌ای از عوامل مانند وجود رگه‌هایی از غلو، غلبه شرایط تقیه و معرفی نشدن امام بعدی و مفهوم رازآلود مهدویت را دخیل دانسته‌اند (جعفریان، ۱۳۶۸، صص ۲۴-۲۵). برخی دوران امامت امام رضا (علیه السلام) تا امام حسن عسکری (علیه السلام) را دوران نزاع میان دو جریان واقفیه و امامیه دانسته‌اند (رحمتی، ۱۳۸۵، ص ۳۸) و در این زمینه به گزارش جعفر بن حرب معتزلی (د. ۲۳۶ق) تمسک می‌جویند که به حضور این فرقه اشاره دارد (منسوب به ناشی اکبر، ۱۹۷۱م، صص ۴۷-۴۸). علل اهمیت یافتن این فرقه را موارد زیر برشمرده‌اند:
۱. پیوستن شخصیت‌های بزرگ شیعه به این گروه که می‌توانست زمینه گمراهی طیف وسیعی از شیعیان را فراهم سازد؛
۲. در اختیار داشتن بخش اعظمی از میراث روایی شیعه و امکان دست بردن و تحریف در آنها؛
۳. نگارش کتاب‌هایی در اثبات اندیشه خود که عمدتاً نام «الغیبه» داشت، مانند کتاب الغیبه «حسن بن علی بن ابی حمزه» (نجاشی، ۱۴۰۷ ق، ص ۳۷) و «حسن بن محمد بن سماعه» (طوسی، بی تا، ص ۵۲) و همچنین اثر «حمید بن زیاد» به نام «کتاب ذم من خالف الحق و أهله» (نجاشی، ۱۴۰۷ق، ص ۱۳۲).
۴. در اختیار داشتن سازمان وکالت و مراجعه مردم به آنها. (۱۶)
بنابراین واقفیه خطرناک‌ترین گروه در جهت از هم پاشیدن انسجام شیعیان بودند، از همین رو شدت مبارزه ائمه (علیهم السلام) را در ساحت‌های مختلف ‌‌می‌طلبید. دلایل واقفیه مبنی بر رد امامت امام رضا (علیه السلام)، «قائم بودن امام کاظم (علیه السلام)»، «عدم غسل امام کاظم (علیه السلام) توسط امام رضا (علیه السلام) (۱۷)» و «فرزند نداشتن ایشان (۱۸)» بود که حضرت به تما‌می‌آنها پاسخ گفتند. (۱۹) علاوه بر مناظره، محاصره اجتماعی و اقتصادی آنان از دیگر راهکارهای ائمه (علیهم السلام) در مهار جمعیت واقفیه بوده است. (۲۰) علاوه بر راهکارهای فوق، ائمه (علیهم السلام) از سلاح دعا نیز برای هدایت واقفیان بهره ‌‌می‌جستند. به عنوان نمونه امام رضا (علیه السلام) برای هدایت شخصی واقفی مذهب دست به دعا برداشتند. (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۴۸، ص ۲۷۳؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص۷۸) آگاهی از شأن صدور این روایت خالی از لطف نیست. در رجال کشی آمده است که «یزید بن اسحاق» از بزرگان قائل به امامت امام رضا (علیه السلام)، برادری داشت که بر حیات امام کاظم (علیه السلام) پافشاری کرده و دائم با یزید، بر سر مسائل مذهبی به مناظره بر‌‌می‌خواست. هنگا‌می‌ که بحث‌ها بالا گرفته و نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود، فرد واقفی به برادرش چنین‌‌ می‌گوید: «اگر امام تو از چنان منزلت و رفعتی برخوردار است که بیان ‌‌می‌کنی، از او بخواه تا برای من دعا کرده به مذهب حق رهنمون شوم» ابن اسحاق خدمت امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شده و جریان را بازگو‌ ‌می‌کنند. سپس امام در حالی که رو به سوی قبله کرده و دست راست خود را به سوی آسمان گشودند، فرمودند: «اللهم خُذ بسمعه و بصره و مجامع قلبه حتی ترده إلی الحق» دعای امام چنان اثرگذار بود که پس از اندک زمانی، فرد واقفی به حقانیت امام هشتم (علیه السلام) ایمان‌‌می‌آورد. (کشی، ۱۳۴۸، صص ۶۰۵-۶۰۶؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص۷۸)
همچنین هنگا‌می ‌که «ابن ابی سعید مکاری» بر امام رضا (علیه السلام) وارد شده و از ادعای امامت حضرت اظهار شگفتی نموده، گفت: آیا خداوند به شما آن مقا‌می‌ را داده که بتوانی ادعای پدرت موسی بن جعفر را بنمایی؟ حضرت در جواب، ایشان را نفرین فرمودند: «مَا لَکَ أطفَاُ اللَهُ نُورَکَ وَ ادخَلَ الفَقرَ بَیتَک… خدا دلت را تاریک کند و فقر وارد خانه‌ات گرداند. نمی‌دانی خداوند به عمران وحی کرد که فرزند ذکوری را به او اعطا خواهد کرد امام مریم به او داده شد. سپس به مریم، عیسی را عطا نمود. مریم از عیسی و عیسی از مریم است، من از پدرم و پدرم از من است» (قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص ۲۱۵؛ کلینی، ۱۳۶۵، ج۶، ص ۱۹۵) امام عسکری (علیه السلام) نیز در نامه‌ای برای شیعیان اهل جبل، ضمن عدم استرحام برای یک واقفی به پیروان خود دستور دادند از واقفیه برائت جسته شود، آنها را به دوستی نگیرند، به عیادت مرضای آنان نرفته، در تشییع جنازه‌اشان حضور نیافته و بر آنها نماز نگزارند، چه به اما‌می ‌اعتقاد نداشته باشند، یا فردی را به عنوان امام برگزینند که آن مقام را دارا نباشد و یا به قول سو‌می‌ معتقد باشد (قطب الدین راوندی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص ۴۵۲؛ اربلی، ۱۳۸۱ق، ج۲، صص ۴۲۹-۴۳۰). مقابله ائمه (علیهم السلام) با واقفیه که دعا نیز یکی از آن ابزارها بود- چه به شکل دعا برای هدایت و چه عدم استرحام- خیلی سریع اثر گذاشت، چنانکه بسیاری از آنها به مذهب امامیه بازگشتند.

۳-۵-۳. غلات و مفوضه

منظور از غالیان کسانی هستند که به امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان دیگر نسبت خدایی و نبوت داده و آنان را به چنان فضیلتی در دین و دنیا ستوده‌اند که از اندازه و مرز اعتدال (۲۱) فراتر رفته‌اند. (مفید، ۱۴۱۳ق، ب، ص ۱۳۱) در تعریف مفوضه باید گفت هرگاه در کنار غلات به کار رود، منظور گروه‌هایی است که معتقدند خداوند تدبیر جهان و امر رزق و روزی را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) واگذار کرده است. (بغدادی، ۱۴۰۸ق، ص ۲۳۸) برخی از مفوضه معتقد بودند خداوند این اختیار را به علی بن ابی طالب (علیه السلام) داده است. (اشعری قمی، ۱۳۶۰، ص ۱۶) پر واضح است که اعتقاد به تفویض یکی از زیر محموعه‌های غلو و غالی گری به شمار‌‌ می‌آید. به دلیل آنکه قول به غلو پیامدهای ناگواری داشته و لطمه شدیدی به شیعه به شمار‌‌ می‌آمد، از آغاز پیدایش این تفکر غلط، مورد نکوهش معصومان قرار گرفت. (۲۲) «سبری بن سلامه» در ضمن نامه‌ای به امام‌هادی (علیه السلام) از ضعف هم کیشانش در مذهب و احتمال پیوستن آنها به غلات خبر‌‌ می‌دهد و از امام تقاضای دعا‌‌ می‌کند که نشان دهنده گستره نفوذ این گروه است. (ابن حاتم عاملی، بی تا، ص ۷۳۲؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۱۹۹) همچنین امام‌هادی (علیه السلام) در نامه‌ای از «محمد بن نصیر فهری» و «حسن بن محمد بن باب قمی» برائت جسته و او را با این جملات نفرین کردند: «آذَاهُمَا اللَهُ وَ ارکَسَهُمَا فِی الفِتنَهِ رَکساً… فَإِنَهُ قَد آذَانِی آذَاهُ اللُهُ فِی الدُنیا وَ الآخِرَهِ» ادامه روایت نشان‌ ‌می‌دهد که ابن باب علاوه بر این که خود را به دروغ نماینده امام خوانده، ادعای نبوت از سوی آن حضرت نیز کرده بوده است که این مسئله موجب رنجش خاطر حضرت شده بود. (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۲۰؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۲۰۰) کشی در ادامه به معتقدات فهری اشاره‌‌می‌کند که علاوه بر ادعای نبوت از سوی امام‌هادی (علیه السلام)، به آن امام مقام ربوبیت داده و به اباحه نکاح با محارم و همجنس بازی فرمان ‌‌می‌داده است (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۲۰-۵۲۱). نیز «علی بن حسکه» امام‌هادی (علیه السلام) را قدیم دانسته و ادعای نبوت از آن جناب کرد. او نماز، زکات و روزه را به معرفت اهل بیت تأویل کرد و عده زیادی به او ایمان آوردند. (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۱۸-۵۱۹) که امام از وی تبری جسته و او را لعنت نمود (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۱۹) دعای برای پدر مؤمن و عدم دعا برای مادر یکی از شیعیان به دلیل اعتقادش به غلو از شیوه‌های مبارزاتی امام عسکری (علیه السلام) با این گروه بوده است. (اربلی، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص ۴۲۶). قدرت نفوذ غلات به ‌میزانی بود که صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنها را اینگونه لعن ‌‌می‌کند: «فکل من فهم کتابی و لا یرجع إلی ما قد أمرته و نهیته فقد حلت علیه اللعنه من الله و ممن ذکرت من عباده الصالحین» (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص ۴۷۴؛ ابطحی، ۱۳۷۸، ص ۳۴۱) در نامه‌ای دیگر به «محمد بن علی بن هلال» در کنار لعن برخی از آنان‌‌ می‌فرمایند: «یا محمد بن علی، قد آذانا جهلاء الشیعه و حمقاؤهم و من دینه جناح البعوضه أرجح منه» ‌ای محمد بن علی، نادان‌ها و حمقای شیعه به ما آزار ‌‌می‌رسانند و بال پشه از دین آنها برتر است. (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص ۴۷۴)

درباره نفی تفویض نیز امام رضا (علیه السلام) در راز و نیازی با پروردگار خود ‌می‌فرماید: «اللهُمَّ إنِّی بَریءُ مِنَ الحَولِ و القُوَّهِ و لا حَولَ و لا قُوهَ إلا بکَ… اللهُمَّ لَکَ الخَلقُ و مِنکَ الرِّزقُ و إیاکَ نَعبدُ و إیاکَ نَستعینُ اللهُمَّ أنتَ خَالِقُنَا و خَالِقُ أبائِنَا الاوَّلینَ و آبائنَا الآخرینَ اللهُمَّ لا تَلیِقَ الرُّبُوبِیهُ إلا بکَ و لا تَصلُحُ الإلهیهُ إلا لَک» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۲۵، ص ۳۴۳) به عبارتی امام با راز و نیاز با معبود خود، به شیعیان خود گوشزد ‌‌می‌نمایند که آفرینش، رزق و روزی، قدرت و ربوبیت از آن خداست. همچنین حضرت در ادامه غلات و مفوضه را به مانند نصارای گمراه تشبیه نموده و برائت خود را از غلات به مانند بیزاری عیسی (علیه السلام) از نصاری تشبیه کردند. (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۲۵، ص ۳۴۳)
۴ – ۵ -۳. قائلان به امامت محمد برادر امام عسکری (علیه السلام)

این گروه که جمعیت کمی‌داشتند، معتقد بودند پس از امام‌هادی (علیه السلام)، فرزند بزرگشان محمد امام است. هرچند محمد در زمان امامت امام‌هادی (علیه السلام) از دنیا رفت، ولی این فرقه معتقد بودند او از دنیا نرفته و زنده است (نوبختی، ۱۴۰۴ق، ص ۹۴). دلیل آنها این است که امام‌هادی (علیه السلام) وی را به عنوان امام انتخاب کرده و به مردم اعلام کرده است و چون در سخن امام، کذب و بداء وجود ندارد، امامت محمد مسجل است. همچنین این گروه معتقدند امام‌هادی (علیه السلام) به دلیل ترس از جان محمد، وی را مخفی کرده و لذا غیبت او آغاز شده و لذا او امام قائم است. (نوبختی، ۱۴۰۴ق، ص۹۴) تردید شیعیان در مسئله امامت پس از رحلت امام‌هادی (علیه السلام) را ‌‌می‌توان در گزارش «هارون بن مسلم» مشاهده کرد که پس از رحلت ابوالحسن ا

منبع راسخون
به خواندن ادامه دهید

گفت‌وگو درباره مطلبی که خواندید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی‌شود.

این وب‌سایت برای بهبود تجربه شما از کوکی استفاده می‌کند. حدس می‌زنیم شما با این کار موافق هستید، اما در صورت تمایل می‌توانید انصراف دهید. پذیرفتن ادامه