نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید. Info@adyannews.com
کد خبر: 9775
تاریخ انتشار: 23 مهر 1392 - 09:42
معمولاً هر آتشکده يک تالار مرکزي داشت که مربع و محصور و چهاردالان بوده است. در جنب بعضي از آتشکده ها ،برجي برپا بوده است مثل فيروز آباد که هنگام تشريفات در رأس آن، آتش در هواي آزاد مي سوخت. معمولاً عمارت آتشکده عبارت از بناي گنبدداري بوده که ابنيه اضافي ديگر گرد آن وجود داشته است و غالباً داراي باغي نيز بوده است.

آتش در آيين زرتشت در عهد ساساني

محمد نخي/کارشناس ارشد تاريخ اسلام

مقدمه:
در هر دين و آييني ، امور و اشيائي هستند که از تقدس و عظمت خاصي برخوردارند. اين امور و اشياء ممکن است که به طور صريح و آشکار به مقدس بودنشان اشاره شده باشد که يا از طريق کتاب مقدس آن آيين و مشرب اين اشارت صورت مي گيرد و يا از طريق بزرگان و صاحب نظران آن مسلک مورد تذکر واقع مي شود. وجهي ديگر براي اين تقدس قابل تصور است و آن اعتقادات و باورهاي مردمي است که پيرو آن دين و آيين مي باشند و به واسطة کهن و ريشه دار بودن آن در اذهان و قلوب عامة مردم ، جزء اعتقادات و مقدسات آييني واقع شده باشد.

اين موضوع در تمام اديان ومذاهب فکري و عقيدتي مشاهده مي شود ، خواه آن دين، يک دين ابتدايي باشد ، خواه يک دين پيشرفته و تکامل يافته مثل اسلام و زرتشت وغيره.
بحث در مورد آيين زرتشت است . در اين دين نه يک مورد بلکه موارد متعددي وجود دارند که مقدسند و مورد احترام و تعظيم مردم و پيروان آن قرار مي گيرند. آب، خاک و آتش، نمونه هايي از آن هستند که بطور متمرکز و تخصصي تر مسئلة « آتش» را بررسي مي کنيم.

نکتة قابل توجه در اين مقاله اينست که سعي شده اعتقاد به آتش و مقدس بودن آنرا در وجوه عملي و مصداقي نشان دهيم.
نکتة ديگر اينکه حوزه زماني بحث ما به دوران بسيار مهم و حساس ساسانيان برمي گردد که در خلال مقاله اين مطلب  هويداست.

احترام به آتش:
احترام به آتش به عنوان يکي از مظاهر خداي روشنايي و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمي خاص در اطراف آن در معابدي که آتشکده نام گرفته اند، از مشخص ترين و بارزترين خصوصيات و ويژگي هاي آيين زرتشت است. امروزه شايد بتوان مراسم چهارشنبه سوري که در چهارشنبه آخرسال برگزار مي شود را در ادامة همان آداب و رسوم مردمان ايران زمين، قرار داد. پس تقدس و گرامي بودن آتش، ريشة کهن دارد و مي توان گفت که اصلاً شايد در آيين زرتشتي، آتش مرکزيت دارد. از جمله در بين آداب و رسوم مشترک که در کهنه ترين اجزاي اوستا نيز مثل وادهاي هندوان منعکس است، نيايش آتش را بايد ذکر کرد.   

آتش در آيين زرتشت خيلي مهمتر از ساير عناصر بوده است. خاک و آب و خورشيد و غيره در بين زرتشتيان از اهميت برخوردارند اما آن توجه و عنايتي که به آتش مي شود، شايد به ديگر عناصر نمي شود و عملکرد زرتشتيان و موارد خاصي که در دوره هاي مختلف بويژه در دوران حيات ديني، سياسي و اجتماعي ساسانيان مي بينيم، گوياي اين مطلب مي باشد. کريستنسن معتقد است که ايرانيان عصر باستان بخصوص ايرانيان دوره ساساني ، عنصر آتش را در عالم صغير و کبير نافذ مي دانستند، تا جايي که هرتل در سلسله مقالاتي موسوم به تعاليم آتش نزد آريائي ها، مي¬خواسته است آتش پرستي ايرانيان قديم را اثبات کند.    

البته بايد گفت که نيايش آتش که از تمام عناصر مقدستر بوده، شايد بخاطر ارتباط با نور که جوهر اهورايي داشته است، باشد.  
بنابراين احترام به آتش به عنوان يک مظهر مقدس و داراي اثرات عجيب مثل نفوذ در عوالم مختلفه نزد پيروان دين زرتشتي يک امر بديهي است و موضوعي است که آنرا نمي توان انکار کرد. احترام به آتش و اعتقاد نسبت به آن به حدي است که مطرح شده است که آذر، آتش (آتُر) ايزدي است که او را پسر اورمزد به شمار آورده اند و آتش روشن نشانة مرئي حضور اورمزد است.  

بخاطر همين احترام به آتش است که مرده را نمي بايست درآيين زرتشت بسوزانند، زيرا بيم داشتند که بدينوسيله ، آتش را آلوده سازند . از طرفي در اکثر آيينها وقتي صحبت از دوزخ و جهنم مي شود، مأوايي پر از آتش و گرماي سوزاننده در ذهن تداعي مي شود، اما بخاطر مقدس بودن آتش و احترام به آن در آيين زرتشت، دوزخ زرتشتي ها جايي بسيار سرد وکثيف است که انواع جانوران درآن، گناهکاران را آزار مي دهند. 

اگر چه در دوره اسلامي در تفکرات زرتشتي، جهنم و دوزخ هم جايگاهي آتشين شد که شايد بخاطر اين عقيده باشد که چون آتش پاک است، پس پاک کننده و مطهر هم هست، پس گناهکار در آن مي رود تا از آلودگيها پاک گردد.
محترم بودن آتش نزد زرتشتيان تا جايي مي رسد که آتش را صاحب عقل مي پندارند و مصاحب و همنشين شخصي به نام «Gounrap» که رطوبت جنگلهاست.  

همچنين شايد در اثر اين احترام و اعتقاد نسبت به آتش است که عيسويان، گاهي آتش مقدس زرتشتيان را دختر اهوره مزدا ناميده اند. البته هشو « hashu» که کشيش مسيحي است و از روي خشم يکي از آتشکده ها را خاموش کرد، گفته است: « نه آن خانه، خانه خدا، نه آن آتش 

، دختر خدا بود بلکه دختري بود دستخوش هوس شاهان و گدايان»   .
اينگونه احتمال داده مي شود که اعتقاد به اينکه آتش، دختر خدا يا اهورامزدا است ، از آن دسته تغييراتي است که نزد زرتشتيان بعدي صورت گرفته است. يا کساني¬که ابتدا ديني ديگر داشته و بعد زرتشتي شده¬اند؛ چون که قطعاً زرتشت هم مثل ساير اديان در سالهاي بعد از ظهور اوليه تغييراتي کرده است و عقايدي بر آن اضافه شده است. شايد اين اعتقاد برگرفته از عقايد ارمنيان باشد که هنوز هم معتقدند آتش، موجودي مؤنث است.  

مردم در دوره ساسانيان معتقد بودند که هرکس در روز سه بار به آتشکده برود ودعاي آتش نيايش را بخواند،صاحب ثروت و فضيلت مي شود. 
اينکه اين احترام ها نسبت به آتش باعث مي شود که زرتشتيان، آتش را به عنوان خدا پرستش کنند، دقيقاً براي ما مشخص نشده است اما گيرشمن مي گويد که : «ما از گفته هاي هروتوس مي دانيم که پارسيان، خورشيد، ماه، زمين ، آتش « آتر» و آب را پرستش مي کردند.»   البته با وجود تمام اين سخنان از آنجاييکه افراط و تفريطها گاهي باعث ايجاد شبهات در ذهن افراد مي شود، مي توان گفت مثل اعتقادات ديگر در ميان زرتشتي ها وهمچنين ديگر اديان مثل اسلام، شايد احترام بيش از حد به آتش باعث شده است که بعضي ها فکر کنند که آتش پرستش مي شده؛ به آن معنايي که خداي يکتا مورد پرستش واقع ميشود . 

چون اگر اينگونه باشد در کنار آتش عناصر ديگري هم بوده اند که مورد احترام قرار مي گرفته اند مثل آب و خاک و غيره و نتيجة اين پرستش ها ،چندگانه پرستي مي شود و اين با آموزه هاي ديني اصيل زرتشتي مغايرت دارد. البته اينگونه احترام ها به آتش از قبل از دورة ساساني يعني در دوران هخامنشنيان هم بوده است؛ مثلاً همة نقوش برجسته بر فراز مقابر هخامنشي ، شاه را درحاليکه برابر قربانگاهي که در آن آتش مقدس مشتعل است، نشان مي دهند که مشغول مراسم فديه است.  

اهميت آتش نزد زرتشتيان:
اهميت آتش نزد ساسانيان زرتشتي را به گونه هاي مختلفي مي توان ديد، چه در مايه هاي فردي چه اجتماعي ، چه مذهبي و ديني و چه در دربار شاهان و سياستمداران ساساني.
غالباً در حاشيه سکه هاي پادشاهان ساساني تا يزدگرد دوم، کلمة آتش ديده مي شود که اسم پادشاه صاحب سکه در دنباله کلمه آتش به حالت مضاف اليه ضرب شده است . وجود کلمة آتش در کنار نام پادشاهي که قدرت مطلق عصر ساساني است ، بسيار عجيب است و البته نمايانگر اهميت آن مي باشد. همچنين شاه در طي مراسم تاجگذاري خود، آتشي وقف مي کرد که نشان سلطنت او محسوب مي شد. بازهم قبل از ساسانيان مثلاً دوره هخامنشيان ديده مي شود که در نقوش برجسته قبور سلطنتي آنها مثل نقش رستم آتشدانهايي وجود دارد که بر فراز آن آتش مقدس در حال اشتعال است.اما برگرديم به دوره ساساني که در سکه هاي شاهان ساساني نوع خاصي از آتشدانها هم ديده مي شود که گاهي شکل سري که گويا از آذر (خداي آتش) باشد از ميان شعله ها نمايان است.  

بخاطر اهميت آتش و مراسم نيايش گرد آن، تفصيلي در اين باب در قسمتهاي مختلف اوستا وجود دارد. همچنين در بحث امور اجتماعي زرتشتيان مي بينيم که روز دهم بهمن، عيد مشهور سدّگ « سده» را دارند که جشن خاص آتش بوده است. اين عيد و مراسم آنرا به هوشنگ، اولين پادشاه پيشدادي نسبت داده اند. ايرانيان در اين شب دود آتش برمي انگيزند تا دفع مضرات کند. افروختن و شعله ور گردانيدن آتش در اين شب و راندن حيوانات وحشي و پرانيدن مرغان در ميان شعله و نوشيدن شراب و تفريح نمودن گرد آتش، جزو رسوم پادشاهان بوده است. 

جشن سده که پنجاه روز پيش از نوروز برگزار ميگرديد با نيايش آتش مربوط مي شد.  
آنقدر به اين آتش اهميت مي دادند که از هنرهاي مغان آن زمان که تفأل بود، چون به آتش مقدس مي نگريستند ، از آينده خبر مي دادند  باز هم در اهميت آتش نکته اي قابل توجه است و آن اينکه يکي از خدايان زرتشتي « وهرام » است که شايد همان آذر باشد که به معناي آتش است.  

انواع آتش زرتشتي:
در اين بخش سعي شده است که انواع و اقسام آتشهايي که مورد احترام زرتشتيان بوده و هست ، برشمرده شود که گاهي ممکن است الفاظ فرق کنند ولي مفاهيم يکي باشند. اوستا آتش را پنج نوع مي شمارد و نام آنها را در يسناي 17بند 11 ذکر مي نمايد. نام  آن آتشها از اين قرارند: 
1ـ برزيسوهBarazisavah : اين همان آتش معابد است که آنرا وهرام مي گفته اند و آتشي است که در استعمالات عادي هم بکار مي رفته است.
2ـ وهوفريانه Vohufryana: يعني آتشي که در جسم مردم و جانوران است.
3ـ اوروازيشته urvazis?ta : آتشي است که در نباتات پنهان است.
4ـ وازيشته Vazis?ta : اين آتشي است که در ابر بوده و همان صاعقه است.
5ـ سپنيشته Spanis?ta: آتشي که در بهشت و در حضور اهوره مزدا مي سوزد. ظاهراً شکوه و اقبالي که پيوسته همراه شاهنشاهان حقيقي آريايي بوده يعني فرّ، مظهر ناسوتي اين نوع آتش بوده است.  

اين نکته را باز هم متذکر مي شوم که آتش نزد ايرانيان به نام آتر، آذر(atar)اَتر و آدُر شناخته مي شده است. انواع آتش هاي پنجگانه که ذکر آنها گذشت به صورت ديگري با اندکي تفاوت آمده است که از اين قرار است:
1ـ برزيسوه Barzisanah که در برابر اورمزد مي سوزد.
2ـ وهوفريانه Vohufrayana که در تن مردمان وجانوران جاي دارد.
3ـ اوروازيشته Urvazishta که در گياهان است. 
4ـ وازيشته که در ابرهاست.
5ـ سپنيشته spanishta که در کانونهاي خانوادگي جاي دارد.  

قابل ذکر است که اينها را گونه هاي آتش مينوي به معناي روان و روح و نماد هر عنصر مادي و معنوي مي نامند.
در گونة ديگري از تقسيم بايد گفت که سه آتش اساطيري وجود دارد: آذر فَرَنبَغ که آتش موبدان است ، آذرگشنسپ که آتش سلطنتي و شاهي وارتشتاران است و بالاخره آذر بُرزين مهر که آتش کشاورزان است. بنا به روايت روحانيون زرتشتي، سه آتش مذکور به سه طبقه اجتماعي ايران متعلق بوده که مطابق داستانها سه فرزند زرتشت هر يک مؤسس يکي از طبقات فوق بوده اند. 

علاوه بر آتش هاي ذکر شده، آتشهاي ديگري نيز مرسوم بوده است که مي توان از آن جمله آتش شاهي ، آتش خانه و آتشهاي معابر محلي مانند آتش آدُران و آتش وهرام (بهرام) را نام برد.البته سه گروه آتش آييني نيز وجود دارد که عبارتند از : آتش بهرام، آتش آدُران و آتش دادگاه که آتش بهرام به مراقبت خاص نياز دارد و آتشهاي ديگر از اهميت بسيار کمتري برخوردار بودند. در حقيقت، معتبرترين آتش آييني زرتشتيان ، آتش بهرام است . آتش بهرام ، شاهِ پيروزمند آتشهاست. با نام اورمزد، اين آتش را به ياري مي خواندند و از او مي خواستند که در برابر قواي تاريکي، آنها را نيرو بخشد.    

موقعيت جغرافيايي آتشها:
در مورد موقعيت جغرافيايي آتشهايي که ذکر آنها پيشتر رفت، بايد گفت که مکان سه آتش اساطيري بيش از هر آتش ديگري معلوم است که اختلاف نظر در مورد مکان آنها بسيار ناچيز و کم است. طي گزارشهاي مختلف، موقعيت آنها به شرح زير است: 
آذرفرنبغ يا آتش روحانيان در کوه رشن Roshn در کابلستان (ايالت کابل) است، اما اين گفتة کريستنسن احتمال خطا دارد و خود او مطابق سخنان و تحقيقات وليامزجکسن «Williams Jachson » آنرا در کوه درخشان کَواروَند در بلوک کار مي داند که در شهر کاريان ايالت فارس مي باشد.    

کريستنسن روايت هرتسفلد را هم بيان مي کند که او مي گويد آتش فرنبخ در ناحية کنارنگان واقع بوده است و ناحية کنارنگان را جلگة نيشابور مي داند . دکتر زرينکوب هم معتقد است که اين آتش مهم زرتشتي در کاريان فارس مي باشد.  

اما ديگر آتش مهم که آذرگشنسپ بود که همان آتش سلطنتي و جنگجويان مي باشد ، در گنجگ (شيز) واقع در آذربايجان مي باشد. Jackson مي گويد اين آتشکده در جايي برپا بود که اکنون خرابه هاي تخت سليمان است. 
معروف است که پادشاهان ساساني درايام سختي به زيارت اين معبد مي شتافتند و زر و مال و ملک و غلام در آنجا نذر مي کردند.
دکتر زرينکوب هم معتقد است که آتش پادشاهان که آذرگشنسپ نام داشت، در گنزک (شيز آذربايجان) بوده است.  
و بالاخره آذر برزين مهر يا آتش کشاورزان در مشرق مملکت در کوههاي ريوند در شمال غربي نيشابور واقع بود. کريستنسن بنابر روايت جکسن اين آتشکده را در قرية مهر بر سرراه خراسان به يک فاصله از سبزوار  و مياندشت مي داند.  
اين سه آتش بدست سه قهرمان يعني جمشيد ، کيخسرو و کي گشتاسب تأسيس شده است. آتش آذرگشنسپ ، علامت اتحاد و يگانگي دين و دولت بود و نماد دولت ساسانيان بشمار مي رفت که بواسطة اتحاد با ديانت قوت گرفت. 

آتشکده:
در بحث از آتشکده ها بايد گفت که آتشکده هايي در عصر ساساني و ابتداي تأسيس اين سلسله بوده که هر يک به خدايي معين يا آتشي خاص، اختصاص داشته است. مراسم ها و سازمانها در پيرامون آتشگاه متمرکز بوده که در واقع از همان اوايل عهد ساسانيان، توسعه و تقويت آنها هدف عمدة موبدان زرتشتي محسوب مي شده است. آتشکده پر از بوي کندر و ساير مواد معطر بود. يک نفر روحاني براي اينکه از نَفَس خود آتش را نيالايد، دهان بندي که به زبان اوستايي پيئتي دانَه «paitidana» گويند بسته، آتش را با قطعات چوبي که با مراسم مذهبي تطهير شده بود، مشتعل نگاه مي داشت. اين همه مواظبت و مراقبت نسبت به احترام آتش قطعاً حاکي از تقدس آن مي باشد.

در سالهاي اخير در بسياري از ويرانه هاي آتشکده هاي ايران ، تحقيقات علمي صورت گرفت است؛ از آن جمله در معبد اردشير اول در فيروزآباد، آتشکده هايي که در قصر شيرين وجود داشته ، آتشگاه حيره در ناحيه شاپور و آتشکده نزديک قم (قلعه دختر) و غيره . به نظر مي رسد اينکه در دوران اسلامي، درمحل قديمي آتشکده، مسجد بنا مي کردند، آن هم مساجد جامع و مهم و بزرگ شهرها را ، از اهميت اين مکانها خبر مي دهد.
ما نمونه اين ها را در شهر بروجرد و يزد مي بينيم. در آتشکده ها، روحانيان، ادعيه مقرر پنجگاه روز و تمام اعمال مذهبي را به جاي مي آوردند، بخصوص هنگام اعياد ششگانه سال که گاهان بار ناميده مي شد. اشخاصي که در زمره روحانيان نبودند، همچنين در آتشکده ها راه داشتند و مکلف بودند به مقام رفته، دعاي آتش نيايش را بخوانند که شايد همان نيايش پنجم از اوستاي کنوني باشد.  

از آتشکده هاي بزرگ کشور ايران، سه آتشکده ، محل ويژه ستايش مخصوص بود که در آنها سه آتش بزرگ، آذرفرنبغ، آذرگشنسپ و آذربرزين مهر قرار داشت که قبلاً ذکر آنها گذشت. بجز سه آتشکده معروف و بزرگ ، بسياري از معابد درجه دوم هم مورد احترام بوده است، خاصه آنها که به يکي از دليران داستاني يا خود زرتشت نسبت داشت مانند معبد طوس و نيشابور، معابد ارجان فارس و کرکوي سيستان و کويسه «kuvisa» بين فارس و اصفهان و آتشکده هاي قزوين، شيروان و کوش و...  

اما در چگونگي ساخت آتشکده و آتشگاه بايد گفت که براي نگاهداري آتش ازلي ضرورت داشت بنايي بسازند که آنرا از عوامل طبيعي حفظ کند. کم کم در شريعت زرتشت اين قاعده مقرر شد که آفتاب بر آتش نتابد و بنابراين سبک جديدي در ساختمان آتشکده معمول شد؛ اتاقي مطلق تاريک در وسط بنا مي ساختند که آتشدان در آن قرار داشت. بعضي برآنند که ساختمان سنگي که در برابر قبور سلاطين ايران باستان در نقش رستم ديده مي شود ، نمونه اي است از اين آتشکده ها.  

معمولاً هر آتشکده يک تالار مرکزي داشت که مربع و محصور و چهاردالان بوده است. در جنب بعضي از آتشکده ها ،برجي برپا بوده است مثل فيروز آباد که هنگام تشريفات در رأس آن، آتش در هواي آزاد مي سوخت. معمولاً عمارت آتشکده عبارت از بناي گنبدداري بوده که ابنيه اضافي ديگر گرد آن وجود داشته است و غالباً داراي باغي نيز بوده است.  
معمولاً هر آتشکده هشت درگاه و چند اتاق هشت گوشه داشته است . نمونه¬اي از اين بنا هم اکنون در شهر يزد وجود دارد که از آتشکده هاي باستاني است و بعد از فتح توسط مسلمانان به مسجد تبديل شده است.  

فهرست منابع و مآخذ:
1. کريستنسن ، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، رشيد ياسمي، صداي معاصر، تهران، 1378.
2. گيرشمن، رومن، ايران از آغاز تا اسلام، محمد معين، علمي فرهنگي، تهران، 1379.
3. زرينکوب ، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران، ج1، اميرکبير، تهران، 1377.
4. توفيقي ، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، سمت ، تهران، 1380.
5. حريريان ، ملک شهميرزادي، آموزگار ، ميرسعيدي، تاريخ ايران باستان، ج1، سمت، تهران، 1380.
6. بهار، مهرداد، اساطير ايران، بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1352.
----------------------------------
پي نوشتها:
1-  آشنايي با اديان بزرگ، ص 63
2-  تاريخ مردم ايران ، ج 1، ص 19
3-  ايران در زمان ساسانيان، ص 103
4-  تاريخ مردم ايران، ج1، ص489
5-  تاريخ ايران باستان، ج1، ص76
6-  ايران در زمان ساسانيان، ص180
7-  آشنايي بااديان بزرگ، ص 66
8-  ايران در زمان ساسانيان، ص111
9-  همان ، ص104
10- همان به نقل از آبگيان ، اعتقادات عاميانه ارمنيان، ص67
11-  همان ، ص117
12-  ايران از آغاز تا اسلام ، ص172
13-  ايران در زمان ساسانيان، ص178
14-  همان ، ص115
15-  همان به نقل از هرتسفلد، نقوش برجسته، صص 91-89
16-  همان ، ص128
17-  تاريخ مردم ايران، ج1، ص492
18-  ايران در زمان ساسانيان، ص129
19-  همان ،ص113
20-  همان، ص104
21-  تاريخ ايران باستان ، ج1، ص71
22-  تاريخ مردم ايران، ج1، ص77
23-  ايران در زمان ساسانيان، ص115
24-  تاريخ ايران باستان، ج1، ص73
25-  ايران در زمان ساسانيان، ص119 به نقل از مجله شرقي آمريکا، 1921م، ص81
26-  همان به نقل از هرتسفلد، گزارش باستان، ج1،ص182
27-  تاريخ مردم ايران، ج1، ص489
28-  ايران در زمان ساسانيان، ص120
29-  تاريخ مردم ايران ، ج1، ص489
30-  ايران در زمان ساسانيان، ص121
31-  تاريخ ايران باستان، ج1،ص77
32-  تاريخ مردم ايران، ج1، ص489
33-  ايران در زمان ساسانيان، ص117
34-  همان، ص121
35-  همان، ص117
36-  همان، ص121
37-  همان، ص114
38-  همان، ص390
39-  همان ، ص122
40-  همان ، ص114

نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر: