نویسنده : فرشاد شريعت
چكيده:
اين مقاله ضمن كالبدشكافي مفهوم «دموكراسي» در ادبيات كلاسيك غرب، در سه برش تاريخي در فلسفة سياسي يونان باستان، فلسفة سياسي مسيحي و دوره جديد، نشان ميدهد كه چرا و چگونه دموكراسي در فلسفة سياسي غرب مفهومي معطوف به غايتي آرماني است. به عبارت ديگر، اين مقاله، با شالودهشكني مفهوم دموكراسي به مثابه ابزار يا روشي براي جمهور و با نگاه به دموكراسي از منظر دموكراسي اجتماعي، بهعنوان مفهومي ايدهآل، بر آن است تا نشان دهد دموكراسي پيش از آنكه وابسته به شكل جمهور باشد، معطوف به محتوايي است كه آرمان آن جز با آزادي معقول بهدست نميآيد.
چكيده:
اين مقاله ضمن كالبدشكافي مفهوم «دموكراسي» در ادبيات كلاسيك غرب، در سه برش تاريخي در فلسفة سياسي يونان باستان، فلسفة سياسي مسيحي و دوره جديد، نشان ميدهد كه چرا و چگونه دموكراسي در فلسفة سياسي غرب مفهومي معطوف به غايتي آرماني است. به عبارت ديگر، اين مقاله، با شالودهشكني مفهوم دموكراسي به مثابه ابزار يا روشي براي جمهور و با نگاه به دموكراسي از منظر دموكراسي اجتماعي، بهعنوان مفهومي ايدهآل، بر آن است تا نشان دهد دموكراسي پيش از آنكه وابسته به شكل جمهور باشد، معطوف به محتوايي است كه آرمان آن جز با آزادي معقول بهدست نميآيد.
خويشكاري افلاطون و نوعدوستي ارسطو و شريعتمداري اهل كليسا، هيچيك به لحاظ محتوي، با آنچه كه در دوره جديد و پس از ظهور هابز و لاك، بهعنوان «ليبراليسم» خوانده شده، تفاوت ماهوي ندارند. آنچه كه تحت عنوان ليبراليسم و يا دموكراسي ليبرال قرائت ميشود، مسئلهاي محتوايي و نه شكلي است كه ميتواند در آراي فيلسوفان قديم مورد بازخواني مجدد و در آراي فيلسوفان جديد بازتفسير شود.
كليدواژه: دموكراسي يوناني، آزادي معقول، سياست كليسايي، دموكراسي اجتماعي.
آزادي معقول و دموكراسي اجتماعي