آری، اینجا زینبیه است؛ نبضی که در تاریخ میتپد و عشق را از نسلی به نسلِ دیگر منتقل میکند. اینجا سنگری برای بیداریِ وجدانهاست؛ گواهی بر این حقیقت که عشق به حسین (ع)، بیمرز و بیزمان است و هر کجا نامِ او طنینانداز شود، انسانها گردِ هم میآیند تا فریاد زنند که تا آخرین نفس، با آزادگی و کرامتِ انسانی پیمان بستهایم.
به گزارش ادیان نیوز؛ جعفر فخرآذر پژوهشگر تاریخ تشیع در یادداشتی با عنوان «زینبیهی استانبول؛ نبضِ وحدت در سوگِ حسین(ع)» آورده است:
استانبول، شهری که نفسهایش با رایحهی دریا، غبارِ قرون و طنینِ دلنوازِ اذان گره خورده است، و در ایام سوگِ سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین (ع) قلبِ این دیارِ کهن با ریتمی متفاوت میتپد؛ ریتمی که از ژرفنایِ جانِ مشتاقان برمیخیزد و حصارهایِ زمان و مکان را درهم میشکند. مقصد، «زینبیه» است؛ نه فقط یک محله یا مکانِ جغرافیایی، که حضوری ازلی و بیدار. این نام، تندیسِ صبرِ آن بانویِ مکرمهای است که سربلند و باصلابت، حماسهای ابدی آفرید و امروز، در اقلیمی که اکثریتِ آن را دیدگاهی دیگر فراگرفته، به پرچمِ وحدت و کانونِ شورِ عبودیت بدل شده است.
امسال، تقدیر چنان رقم خورد که به این دیار گام نهم و از نزدیک، شکوهِ ارادت به خاندانِ وحی را در آینهی جانِ مردمِ این سرزمین تماشا کنم. در ترکیهای که اکثرِ مسلمانانش پیروِ مذهبِ اهلِ سنتاند، حضورِ طوفانیِ شیفتگانِ اهلبیت (علیهم السلام) در عزایِ سالارِ شهیدان، چنان مهیب و الهامبخش است که گویی روحِ کربلا در کالبدِ این سرزمین حلول کرده است. و چه شکوهمند که این عشق، مرزهایِ مذهبی را درمینوردد و همهی دلها را زیرِ بیرقِ یگانهی ولایت، گردِ هم میآورد.
پرچمهای سرخ و سیاهی که بر فرازِ مساجد و خیابانهای «هالکالی» برافراشته شدهاند، چونان گدازههای عشق میدرخشند؛ نه تنها نشانِ عزا، که فریادِ رسای «لَبَّیْکَ یا حُسَیْن» در فضایِ شهرند. این بیرقها روایتگرِ عشقیاند که از نیاکان به میراث رسیده و در جانِ این مردم ریشه دوانده است. در کوچهپسکوچههای این منطقه، صدایِ سنج و طبلِ آیینی، با نغمههایِ جانسوزِ مدح و مرثیه درهممیآمیزد و توزیع احسان و نذری فضایی آکنده از صمیمیت و برادری میآفریند. گام به گام که پیش میروی، درمییابی که زینبیه، امروز دژِ استوارِ همبستگی و شعورِ حسینی است؛ جایگاهی که پیر و جوان، فارغ از هر نگرشی، گردِ هم آمدهاند تا یکصدا بر مظلومیتِ آلالله بگریند و پیمانی نو با آرمانِ ظلمستیزی ببندند.
در کانونِ این اجتماعِ خروشان، نامی چون نگینی تابناک میدرخشد: «شیخ صلاحالدین اوزگوندوز». این روحانیِ نواندیش و حکیم، با درایتی کمنظیر، صفوفِ محبینِ اهلبیت(علیهم السلام) را متحد ساخته و از دلِ این وحدت، پیامِ اسلامِ رحمانی را به گوشِ جهانیان رسانده است. او با دعوت از بزرگانِ اهلِ سنت و علویانِ ترکیه و گشودنِ تریبون برای آنان، تصویری ماندگار از برادریِ ایمانی ترسیم کرده است. در مراسمی که او بنا نهاده، افزون بر روایتِ رنجهای کربلا، هر گویندهای با تکریمِ باورهایِ دیگری، از عقیدهی خویش دفاع میکند، بیآنکه در جامِ مخاطب، زهرِ تفرقه بریزد. این همان معنایِ بالندگی است؛ جامعهای که در آن احترامِ متقابل، چراغِ راهِ پویایی است.
در اوجِ یکی از خطبههای شورانگیزش، شیخ صلاحالدین جملهای بر زبان راند که شایستهی نقشبستن بر تارکِ تاریخ است: «اهلبیتِ پیامبر (ص)، تنها متعلق به شیعیان نیست. نامِ حسین (ع) بر فرازِ قلهی کرامتِ انسانی، جانهای خفته را بیدار میکند و فریادِ دادخواهی را تا ابد زنده نگه میدارد.»
آری، اینجا زینبیه است؛ نبضی که در تاریخ میتپد و عشق را از نسلی به نسلِ دیگر منتقل میکند. اینجا سنگری برای بیداریِ وجدانهاست؛ گواهی بر این حقیقت که عشق به حسین (ع)، بیمرز و بیزمان است و هر کجا نامِ او طنینانداز شود، انسانها گردِ هم میآیند تا فریاد زنند که تا آخرین نفس، با آزادگی و کرامتِ انسانی پیمان بستهایم.اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود.