چكيده :
نظامهاي سياسي به نظامهاي وحدتگرا و كثرتگرا تقسيم ميشوند. وحدتگرايي در حوزة سياست در مورد انديشههايي به كار ميرود كه بر تمركز قدرت سياسي تأكيد كرده و حق حاكميت را منحصر به دولت و اراده آن ميداند. در مقابل، كثرتگرايي بر تنوع منابع قدرت و توزيع آن ميان گروههاي رقيب اصرار ميورزد.
در طول تاريخ، اين دو جريان فكري ـ سياسي، طرفداران زيادي در ميان فيلسوفان سياسي داشته، و هر كدام براي اثبات ديدگاه خود، استدلالهاي گوناگوني را بيان كردهاند. به نظر ميرسد، كمتر فيلسوف سياسي را ميتوان يافت كه انديشههاي او در چارچوب يكي از اين دو جريان قابل طرح نباشد. با اين حال، هر دو جريان به يك اندازه قابل نقد بوده و هر دو راه افراط در پيش گرفتهاند. همين امر آنها را با چالشهايي در ساحت انديشه و عمل مواجه كرده است. فيلسوفان معاصر اسلامي، با درك درست از اين چالش، در جهت برونرفت از آن گامهاي مؤثري در بهرهمندي از مزاياي اين دو جريان و پرهيز از معايب آنها برداشته و انديشه وحدت در عين كثرت سياسي را مطرح نمودند.
كليدواژه : وحدتگرايي سياسي، كثرتگرايي سياسي، فلسفه سياسي.