زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۷ دقیقه  ادیان نیوز: در جنگ علیه اسلام آمریکا می خواهد به ابرقدرتی شکست ناپذیر نمایان شود که با قدرت ایمان  و ارزشهای فرهنگی مسیحیت موفق شده است. یوسف استس، واعظ سابق مسیحی است. او در یک خانواده مسیحی بسیار محافظه کار در تگزاس متولد شده است که با وجود اطلاعات غلط، دروغ و توهین های زیادی […]

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۷ دقیقه

 ادیان نیوز: در جنگ علیه اسلام آمریکا می خواهد به ابرقدرتی شکست ناپذیر نمایان شود که با قدرت ایمان  و ارزشهای فرهنگی مسیحیت موفق شده است. یوسف استس، واعظ سابق مسیحی است. او در یک خانواده مسیحی بسیار محافظه کار در تگزاس متولد شده است که با وجود اطلاعات غلط، دروغ و توهین های زیادی که علیه اسلام و پیامبر اسلام و همچنین قران روا می داشتند وی به اسلام  گروید و مسلمان شد. دین اسلام امروز در شمال آمریکا به سرعت در حال رشد و گسترش است. دراینجا فرصتی دست داد تا با یوسف استس   در مورد  چگونگی مسلمان شدنش  گفتگو داشته باشیم.
صحبتهای ایشان را  می خوانید:
نام من  یوسف استس است، روحانی مسلمانان آمریکایی هستم، با تعدادی از مسلمانان در واشنگتن دی سی فعالیت می کنم . من به سفرهای زیادی در کشورهای مختلف جهان می روم تا برای همه پیام مسیح را که در قرآن کریم آمده است انتشار بدهم. ما  سعی میکنیم تا فضای خوبی برای گفتگو و تعامل ادیان ایجاد کنیم و با واعظان ازدیان یهود و مسیحیت ارتباط برقرار میکنیم . یکسری آموزشهایی هم برای دانشگاهیان، زندانیان  مراکز نظامی  و سازمانی داریم . هدف اصلی ما  این است که با آموزش و ارتباط صحیح پیام درست اسلام و مسلمانان را نشر بدهیم . دین اسلام کاملتر و وسیع تر از مسیحیت است که باید به طور صحیح ارائه شود.
خانواده من
من در یک خانواده مسیحی متعصب به دنیا آمدم. خانواده و اجداد ما از جمله کسانی هستند که برای مسیحیان سراسر کشور مدرسه و کلیسا می سازند. ما از خانواد های مهاجری هستیم که در سال ۱۹۴۹ به تگزاس نقل مکان کردیم. ما به طور منظم  روزهای یکشنبه به کلیسا می رفتیم به عنوان یک نوجوان همیشه می خواستم دیگر کلیساها را هم ببینم و اطلاعات بیشتری کسب کنم. باپتیست، متدیست ها، جنبش کاریزماتیک، ناصری، کلیسای مسیح، کلیسای خدا، کلیسای خدا در مسیح، کامل انجیل، کاتولیک ها، مشایخی از دیگران  شاخه های مسیحیت هستند و من تشنگی واقعیت در «انجیل» بودم درحالی که به ما می گفتند تحقیقاتی درباره مسیحیت نداشته باشید. من به دنبال شناخت  سایر ادیان بودم مثل  آیین هندو، یهودیت، بودیسم، متافیزیک، باورهای بومی آمریکا که همه بخشی از مطالعات من بود. تقریبا تنها دینی است که به طور جدی به دنبال آن بودم، اسلام بود. سوالات زیادی درباره اسلام داشتم.
به غیر از این به انواع موسیقی به خصوص آهنگ های مذهبی و کلاسیک هم علاقه زیادی داشتم زیرا خانواده من مذهبی بودند و موسیقی هم می دانستند. برای همین هم من از سال ۱۹۶- شروع به تدریس موسیقی کردم و در سال ۱۹۶۳ استودیوی موسیقی خود را در مریلند تاسیس نمودم.
در سی سال گذشته، به همراه پدرم در پروژه های زیاد کسب و کار فعالیت  کرده است. برنامه های سرگرم کننده و جذاب داشتیم ومیلیونها دلار هزینه  این کارها می شد اما بااین وجود احساس آرامش نداشتم و به دنبال گمشده ای بودم  مدام از این سوالات در ذهنم  مرور می شد که  چرا خدا من را خلق کرده است خدا چه انتظاری از من دارد دقیقا  خدا کیست یا چیست کم کم تناقضاتی در دین خودم دیدم  اینکه چطور با وجود خدا مسئله تثلیث مطرح است چرا انسان گناهکار به دنیا می آید و..
آشنایی اولیه با مسلمانان
در سال ۱۹۹۱ بود که تازه متوجه شدم  مسلمانان هم به کتاب مقدس ما اعتقاد دارند بسیار متعجب شده بودم  از اینکه آنها هم حضرت عیسی را به عنوان پیامبر قبول دارند برایم عجیب بود تا قبل از آن از مسلمانان و اسلام متنفر بودم و آن را دینی ترسناک و وحشی میدانستم. پدر من در کلیسا فعالیت  می کرد او یک کشیش قدیمی بود  و مادرم هم به عنوان  مبلغ  انجیل در برنامه های تلویزیونی حضور می یافت. آنها در ساخت و ساز کلیسا، مدرسه، بیمارستان ، خانه های سالمندان بسیار فعالیت داشتند.
از زبان پدرم شنیده بودم که مسلمانان تروریست و آدم ربا هستند عامل بمبگذاری و کشتار مردم  مسلمانان هستند آنها خدا را قبول دارند و تنها پنج بار زمین را بوسه می زنند برای همین من هیچ وقت نمی خواستم مسلمان باشم و از آنها  بدم می آمد.
سفر به مصر
ولی یک بار که پدرم من را به مصر رفته بودم اصرار داشت تا  مسلمانی  مصری را ملاقات کنم  به من اطمینان داد او انسان خوبی است. او را ملاقات کردم اولین ارتباطم با یک مسلمان بود. من  کلاه  عیسوی برسر داشتم صلیبی به گردن و کتاب مقدس در زیر بغل گذاشتم روز یکشنبه بود به همراه همسر و دو  دختر جوانم برای دیدن آن مسلمان رفتم. وقتی او را دیدم  تعجب کردم به هیچ وجه شبیه تروریست ها نبود لباس  بلند و سفیدی به تن داشت و عمامه برسرش و ریش بلندی داشت به گرمی به استقبال من آمد و دست داد  برایم عجیب بود. بلافاصله از او پرسیدم: شما به خدا اعتقاد داری؟
گفت: بله
گفتم: شما به آدم و هوا اعتقاد داری؟
گفت: بله
شما به ابراهیم  اعتقاد دارید که می خواست پسرش را بری خدا قربانی کند؟
گفت: بله
سئوال کردم موسی چطور، ده فرمان موسی را قبول دارید و اینکه دریای سرخ برایش باز شد؟
باز پاسخ داد: بله
بعد از آن  پرسیدم به سایر پیامبران  چطور مانند داوود، سلیمان باز گفت بله
سوال کردم شما کتاب مقدس را قبول داری؟ گفت بله
پس از آن  زمان سوال واقعی در ذهنم بود  پرسیدم: آیا  شما  به عیسی مسیح اعتقاد داری؟
دوباره گفت: بله
این بار راحت تر فکر می کردم و این ابتدای راهی بود  که از مسیحیت به اسلام گرویدم از او پرسیدم چای می خوری پاسخ مثبت داد و با هم به سمت یک قهوه خانه کوچک در بازار رفتیم  تا  بنشینیم و ضمن  چای خوردن درباره باورهایمان حرف بزنیم. در حین گفتگو او را فردی آرام، متین و کمی ترسو دیدم برای همین با خودم فکر کردم  پتانسیل خوبی است تا با او حرف بزنم و مسیحی شود چون  خودم واعظ مسیحی بودم
بعد از آن در طول سفر خیلی با او رفت و آمد داشتم و درباره اعتقاداتمان حرف می زدیم بعد از بازگشت به تگزاس با او همچنان ارتباط داشتم و سعی می کردم ایده های کاری و تجاری خود را در اختیارش قرار بدهم، از پدرم خواستم  تا او را به تگزاس دعوت کند  تا بیشتر مرتبط باشیم  او پذیرفت  و محمد به تگزاس آمد با محمد برای بازدید به  کلیساها و جلسات واعظان می رفتم. من مدام با محمد  حرف می زدم و به این امید بودم  که او را مسیحی کنم ولی هیچ وقت تحت  تاثیر قرار نمی گرفت.
آشنایی با یک کشیش کاتولیک
یک بار مردی بیمار روی صندلی چرخدار نشسته بود برای وعظ پیش او رفتم  بسیار افسرده و غمگین بود برایش از کتاب عهد عتیق خواندم و از خداوند  حرف زدم داستان  یونس نبی را برایش تعریف کردم. او آرام شد و گفت  کاتولیک است من گفتم  کشیش کاتولیک نیستم و نمی توانی برایم اعتراف کنی و  او خوب می دانست من خیلی ناراحت شده بودم . اوگفت کشیش کاتولیکی هستم که به مدت ۱۲ سال در امریکای جنوبی و مکزیک حتی نیویورک مبلغ بوده ام وقتی از بیمارستان مرخص شد از او دعوت کردیم تا همراه ما شود در طول مسیر با او صحبت می کردم از اسلام برایش گفتم جالب بود که می گفت در خیلی از امور شبیه کاتولیک بود او به من گفت کشیشهای کاتولیک در برخی امور حتی  دکتری الهیات اسلامی هم درباره اسلام  مطالعه داریم این مسئله  من را  خیلی شگفت زده کرد. بعد از اقامت  هر شب بعد از صرف شام ساعتها  می نشستیم و درباره دین  باهم صحبت می کردیم من و کشیش کاتولیک و محمد ولی درعین حال سعی داشتیم تا  محمد را  متقاعد به مسیحیت کنیم. به او گفتم از کتاب مقدس کاتولیک و پروتستان چند نسخه  وجود دارد چطور است که می گویید قران بعد از ۱۴۰۰سال تنها یک نسخه دارد و هرگز تغییری نکرده است او گفت  از همان ابتدای اسلام صدها  مسلمان قران را  از حفظ می شدند و به هم منتقل می کردند
به نظر می رسید این دیدگاه غیرممکن باشد  آخر چطور است که  بعد از قرن های زیاد  هنوز قرآن دست نخورده باقی مانده است  و تنها یک نسخه دارد؟!
خانوادگی مسلمان شدیم
یک روز کشیش کاتولیک از محمد سوال کرد  آیا می تواند همراه او به مسجد برود تا آنجا را ببیند و چند روز بعد باز از محمد  درخواست کرد و به مسجد رفتیم من به همراه همسرم طبقه بالای مسجد رفتم.
همسرم گفت می خواهد مسلمان شود برایم تعجب آور بود شوکه شده بودم  آن شب تا صبح با او بحث می کردم ولی حقیقت داشت محمد او را بیدار کرده بود فردا صبح همراه محمد به مسجد رفتیم وقت نماز صبح بود دیدم مسلمانان  نماز می خوانند  آنها سر به زمین  می گذاشتند من به همراه آنها  سرم را به زمین  گذاشتم وقتی بلند کردم احساس کردم صدای موسیقی و ریتم زیبایی می آید  احساس خاصی در من ایجاد شد من آن زمان آگاهتر و بیدارتر از همیشه شده بودم  گویی فرشتگان و پرندگان هم  همنوا خدا را صدا میکنند
در حال حاضر من وارد زندگی جدیدی شده ام زندگی که براساس دروغ و تقلب و ریا نیست بلکه از روی حقیقت و درستی است و شهادتین را گفتم. چند دقیقه بعد هم همسرم در حضور سه شاهد، شهادتین را گفت و مسلمان شد فرزندانمان را از مسیحیت به اسلام آوردیم در حال حاضر ده سال از آن زمان می گذرد  و آموزه های قران و اسلام  را با تمام  وجودم  دنبال کرده ام  دیگر می دانم عیسی پسر خدا نیست بلکه  پیامبر و فرستاده خدا مانند سایر پیامبران است.
فکر می کنم  یک کشیش کاتولیک یا واعظی مثل  من  و یا کشیشی که  مدارس مسیحی می سازد همه تحت رحمت  خدا هستند ولی از دیدن  حقیقت اسلام  خود را محروم کرد و چشم روی حقیقت بسته اند
من تنها کشیشی نیستم که  مسلمان شده است
راهبی که مسلمان شده بود
در همان سال، زمانی که من در گراند دشت، تگزاس (در نزدیکی دالاس) بودم یک طلبه باپتیست از تنسی به نام جو بود او هم از شخصیت های برجسته کالج باپتیست بود که بعد از خواندن قرآن مسلمان شد. خیلی ها هستند به اسلام روی می آوردند.
کشیشی که مسلمان شده بود
سال گذشته با یک کشیش کاتولیک که به مدت ۸ سال در آفریقا بوده است دیدار داشتم. او هم مسلمان شده بود و به دالاس، تگزاس نقل مکان کرده بود یا زمانی که در سن آنتونیو، تگزاس بودم.
اسقفی که مسلمان شده بود
با یک اسقف اعظم سابق کلیسای ارتدوکس روسیه مواجه شدم که اسلام را مطالعه کرده بود  و در آخر مسلمان شده بود. من تنها کشیشی نیستم که  مسلمان شده است بسیاری از رهبران، معلمان و افراد با سواد، ادیان دیگر هستند که با مطالعه و شناخت اسلام آن رادین خود قرار داده اند. مانند هندوها، یهودیان، کاتولیک، پروتستان ها، شاهدان یهوه، یونانی و روسی ارتدوکس، مسیحیان قبطی از مصر، کلیساها مذهبی و حتی دانشمندانی که  دین نداشته اند.
چرا؟
سوال خوبی است.
توصیه یوسف استیس به چویندگان حقیقت
من به کسانی که به دنبال حقیقت هستند  توصیه می کنم اول ذهن خود را تصفیه و خالی از پیشداوری کنند. با باز کردن قفل ذهن خود ، قلب و روح خود را به راه راست هدایت کرده اند. فارغ از تعصبات و پیشداوری شوند، قران را  ترجمه بخوانند، زمان به خود بدهند، فکر کنند و دعا ، به این فکر کنند که از ابتدا  حقیقت را طی کرده اند یا نه، چند ماه به خود فرصت بدهند  و سپس دوباره  تحقیق کنند و در آخر اجازه ندهند  دیگران با افکار مسموم خود شما را تحت تاثیر قرار بدهند  تا دوباره روح شما متولد شود / مترجم: معصومه طاهری
منبع: رهیافتگان
محققان آمریکایی: بی‌خدایان مشکل روانی دارند