چکیده:
در طول تاريخ، ايده هاي مختلفي براي اداره جوامع انساني، مطرح شده است. يکي از اين ايده ها در قالب نظريه ولايت فقيه مطرح شده است؛ اما به دلايلي درباره اين نظريه، شبهاتي مطرح گرديده که يکي از مهم ترين آنها مربوط به اختيارات ولي فقيه و فقدان محدوده مشخص براي آن مي باشد که ادعا شده اين نظريه به شکل گيري نظام استبدادي خواهد انجاميد.
به منظور پاسخگويي به شبهاتي از اين سنخ، در اين نوشتار به بررسي عناصر استبدادستيز در نظريه ولايت فقيه خواهيم پرداخت. در نظريه ولايت فقيه، اهدافي براي حکومت و شرايطي براي ولي فقيه بيان شده است که هر کدام مي تواند در ممانعت از شکل گيري استبداد، نقش اساسي ايفاء کند.
علاوه بر اين، محدويت هايي براي رفتار ولي فقيه بيان شده است که در تقابل با ويژگي هاي حاکم بر نظام هاي استبدادي قرار دارد؛ از جمله اين موارد مي توان به قوانين الهي، قوانين موضوعه، عدالت، مصلحت و نظارت عمومي اشاره کرد. در کنار چارچوب حاصل از اين شرايط، ولي فقيه موظف است بر عملکرد ساير مسوولين در سطوح مختلف نظام سياسي نظارت داشته باشد تا از هرگونه تمايل به سمت خصيصه هاي نظام استبدادي، خودداري شود. لازم به ذکر است که در اين مقاله از روش توصيفي تحليلي استفاده شده است.
كليد واژه: ولايت فقيه، استبداد، سعادت، عدالت، قانون و مصلحت