هر جامعهای نيازمند نظم، امنيت و تضمين حقوق مردم است ازاینرو حكومتي لازم است كه اين امور را تحقق بخشد. اما آيا حكومت میتواند در راستای تثبيت قدرت، عدالت را زير پا گذارد؟
به گزارش سرویس اجتماعی ردنا (ادیان نیوز)، دین معطوف به قدرت يا «دین اقتدارگرا» اعتقادی محسوب میشود که با تفكر رايج شيعيان سازگاری ندارد؛ با اصل اساسی عدالت و اخلاق در تقابل است. در اين يادداشت به تعارض این رویکرد با عدالت و توجیهات آن اشاره خواهد شد.
از منظر دينی، قسط و عدل هدف از ارسال پيامبران است (سوره حديد، آيه 25). و چنانچه قرآن فرموده است: خداوند به عدالت و احسان امر میکند (سوره نحل، آيه 90). از سوی ديگر، هر جامعهای نيازمند نظم، امنيت و تضمين حقوق مردم است ازاینرو حكومتي لازم است كه اين امور را تحقق بخشد. اما آيا حكومت میتواند در راستاي تثبيت قدرت، عدالت را زير پا گذارد؟
امیرالمؤمنین در خطبه سوم، هدف از پذيرش حكومت را تحقق عدالت بيان میکند. حضرت در خطبه 33 نيز ارزش يك كفش پاره و وصلهدار را از حكومت بيشتر دانسته، مگر اينكه در سايه حكومت، عدالتي بر پا شود و مردم به حقوق خود دست يابند. ايشان در خطبههای 34 و 214 از توازن حقوق متقابل حكومت و مردم سخن میگوید كه بر اساس آن اگر حكومت، حقوق مردم را ناديده گرفت، حضرت نافرماني مدني را تجويز میکند. چنانچه هنگامیکه مردم با عمار ياسر و ابوالهيثم بن تيهان به نمايندگي از امیرالمؤمنین بيعت میکردند، اين دو، همين نكته را تصريح كردند.
در تفكر تاريخي و مرسوم، حكومت بهخودیخود ارزش ندارد مگر اينكه بتواند عدالت را تحقق بخشد. عدالت به معناي تأمین و تضمين حقوق مردم است كه در اجرا به شکلهای مختلف قابل تحقق است. در اين ديدگاه، عدالت معامله پذير نيست ازاینرو حضرت با مصلحتاندیشی بر حفظ معاويه و چشم بستن بر توزيع منابع عمومي به شكل ظالمانه، مخالفت کرده و بر اجراي عدالت تأکید ورزيد.
اما بر اساس جريان فكري موسوم به ادیان اقتدارگرا، قدرت قداست داشته و در تقابل عدالت و قدرت، قدرت مقدم بر عدالت است. آنان از قدرت به معنای دیگری تعبير میکنند و برای توجيه سخن خود به دنبال شواهد تاريخی هستند و البته شواهدی نيز با چسبهای ناچسب ذكر میکنند. ازجمله اين موارد؛ پرسش گری موسي بر چرایی قتل كودك از خضر، اعتراض بر صلح حديبيه به پيامبر توسط يكی از اصحاب، اعتراض به چگونگي تقسيم غنائم توسط پیامبر، پرسش مالك بر چرايي انتصاب ابن عباس توسط حضرت علي، اعتراض خوارج بر همراهي اشعث بن قيس براي مدتی كه وي در لشكر علي بود و درخواست معاويه بر محاكمه قاتلان خليفه سوم توسط خودش را مثال میزند و نتيجه گرفته میشود كه « مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یکوقت عامل ولایت گریزی یا ولایت ستیزی ما نشود».
او بيان میکند كه «معاویه هم مشکلش با علی بن ابیطالب عدالت بود.» ( سايت پناهيان، 17 / 2 / 1390). درواقع این جریان مثالهای نامربوط كه نشاندهنده باز بودن جامعه آن روز و امكان نقد صريح و پاسخگو بودن حاكم است را بیانکننده بیعدالتی دانسته و حق را به منتقدان داده است و نتیجه گرفته است که وقایع یادشده نشانه اين است که قدرت بر عدالت مقدم است. گوینده تا بدان جا پیش میرود كه معاويه را در جايگاه طالب عدالت مینشاند. او درنهایت از ذكر اين شواهد نامربوط نتيجه میگیرد كه «جاهایی آنچه تو فکر میکنی عدالت نیست، باید با ولیفقیه همراه باشی. ولایت بر عدالت مقدم است و باید این مسئله در جامعه تثبیت شود» ( سايت پناهيان، 17 / 2 / 1390).
تقدم این امر بر عدالت به اطاعتپذیری محض و تعطیلی عقل میانجامد. و این همان، قداست قدرت است. در حاليكه عدالت شاخصهایی دارد و از اصول غيرقابل معامله بوده و حكومت با آن ارزيابی و سنجش میشود.
وی در شبكه افق نيز بر تقدم ولايت بر عدالت تأکید كرد(خبرگزاري مهر، 30 شهریور ۱۳۹۹ ). او سخن از عدالت گرایی را در این دوره به دلیل اینکه قوه قضائيه با برخي از مفسدان اقتصادي برخورد میکند، غیر لازم دانسته، و اين برخوردها را نشانه تحقق عدالت در كشور میداند. ( روزنامه همدلي، 20 شهريور 1399)
به نظر میرسد اين نوع نگاه به قدرت و قداست بخشی به آن از منظر یک جریان فکری مذهبی خاص، تفسیری جدید و مخالف با آموزههای مسلم دینی بوده و براي كشور و دين خسارت جبرانناپذیری داشته و دارد.