چكيده:
در تاريخ اسلام، پس از غصبِ خلافت از اهل بيت(ع) و نيز پس از همراهى نكردنِ مردم با امام على بن ابى طالب(ع)، دگرگونى هاى بزرگى در بافتار و ساختارِ كلىِ حكومت و جامعه اسلامى به وجود آمد. خلافت، به سرعت به مُلوكيّت تغيير ماهيت داد و جامعه، پذيراىِ حاكمانى شد كه اگرچه مدّعىِ جانشينى رسول اكرم(ص) بودند، اما به سانِ پادشاهان حكم مى راندند.
آنچه درخورِ تأمل است، اينكه خُلفا (فرمانروايان مركزى دنياى اسلام) با وجود همهء دگرگونى ها و با آنكه به شدّت دنيامدار شده بودند، همچنان در نگرش همگانى از جايگاهى معنوى برخوردار بودند. آنان به رغم رفتارهاى مُلوكانه، به خوبى به ريشه داربودنِ دين و معنويت در باور و نگرش مردم آگاهى داشتند و ازاين رو، مى كوشيدند خويشتن را حاكمانى دينى و معنوى معرفى كنند.
اين نوشتار، در ميان روش ها و ابزارى كه خلفا در «ديندارنمايى» خود به كار مى بردند، به بازشناسى تأثير دو لقبِ «اميرالمؤمنين» و «خليفةاللّه» نظر دارد كه خُلف، در پرتوِ بهره گيرى از اين دو لقب، جايگاهى قُدسى براى خويش درنظر مى گرفتند و در نگرش عامهء مردم، حاكمانى معنوى و دينى به شمار مى آمدند.
کليدواژه: اميرالمؤمنين، خليفةاللّه، خلفا، نگرش همگانى، تاريخ اسلام