تشییع جنازهی آیت الله العظمی شبیری زنجانی از معدود مناسبتهای مذهبی و آیینهای تشییعِ شیعی در دهههای اخیر بود که در هیچکدام از قالببندیهای مرسوم نمیگنجید.
به گزارش ادیان نیوز؛ دکتر حمیدرضا شریعتمداری عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی به مناسبت تشییع پیکر مطهر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی(رضوان الله تعالی علیه) در یادداشتی با عنوان «تشییع آقاموسی:یا نکوداشتِ آیین دانشوری»آورده است:
پس از سالها و بلکه دههها توفیق شرکت در تشییع جنازهای در تراز مرجعیت شیعه را پیدا کردم که هرچه در خودم و در خانوادهام که با رغبت شخصی به بدرقهی پیکر مرجع تقلیدشان آمده بودند، کندوکاو کردم، انگیزهای جز تکریمِ یکی از استوانههای علوم دینی و یکی از تبلورهای فضیلت ایمانی نیافتم.
سرزمینِ ما سال ها و دهههاست که سرشار از شعائر و آیینهای دینیای است که برای برخی، عادت و سبک زیست و برای برخی، احیاناً مایهی دلزدگی شده است. این ریشه در همان فرق اساسی بین مناسک فردیِ معنویتگرا و شعائر دینیای دارد که تظاهرات عینی و صبغهی ترویجی وجه غالب آنهاست و طبیعی است که انبوهی از انگیزههایی که برخی از آنها اصالتاً دینی و معنوی نیستند، در آنها دخالت میکنند و آنها را تحت تأثیر قرار میدهند. فارغ از رَوایی یا نارَواییِ این انگیزهها که مرجع تشخیصِ آنها دستگاه و درگاه الهی است، این را میتوان دریافت و گفت که این سویهها و افزودهها درهرحال، به خلوص دینیِ این آیینها آسیب میزند.
آیینهایی داریم که سائقهی سیاسی(چه در مسیر بادهای موافق، چه در مسیر بادهای مخالف)، محرک اصلیِ مشارکتکنندگان در آنهاست. جبههبندیهای درونمذهبیای وجود دارند، از قبیل تقریبی یا تبرّائیبودن، فلسفی یا ضدّفلسفهبودن، گرایش به حلقههای معنویِ خاص و سازمانیافته یا مخالفت با این نوع معنویتگرایی، تجددگرایی(و میل به روشنفکری یا فضای دانشگاهی) یا تجددستیزی، تعلقخاطرهای رشتهای یا ضدّرشتهای که محرک حضور و مشارکت پرشور در این آیینها یا آیینهایی خاص، از قبیل تشییع جنازه میشوند. وابستگیها و دلبستگیهای بیتی، هیئتی، حتی قومیتی و ملیتی را هم میتوان به این فهرست بلندوبالا اضافه کرد.
اما تشییع جنازهی آیت الله العظمی شبیری زنجانی از معدود مناسبتهای مذهبی و آیینهای تشییعِ شیعی در دهههای اخیر بود که در هیچکدام از قالببندیهای مرسوم نمیگنجید. این مرجع عالیمقام نه بخشی از روحانیت و مرجعیت درون نظام سیاسی یا سرسپرده به این یا آن جناح سیاسی تلقی میشد، نه در مقابل آن. هواخواه جمهوری اسلامی و رهبران فقید و شهیدش بود و هیچگاه در مقابل نظام حاکم موضعی نگرفت، اما مرجع نظام نیز تلقی نمیشد و در تقابلهای سیاسیِ درون نظام، از هیچکدام از اطراف جانبداری نمیکرد و درعینحال، با همهی اطراف نشستوبرخاست داشت و همین او را به ملجأ و مرجع همگان تبدیل کرده بود تا جایی که در برخی بحرانها یا پروندههای سنگین، نقش میانجی را ایفا میکرد و گاه حتی مقامات عالیِ نظام داوری را به ایشان میسپردند.
در جبههبندیهای درونشیعی، این مرجع عالیقدر در یک طرف خاص و مشخص نمیگنجید. هیچکدام از حدّاکثرگرایان دو طرفِ تقریب یا ضدّتقریب یا فلسفه و ضدّفلسفه او را از خود نمیدانستند و از او رضایت کامل نداشتند، اما با او احساس تقابل و معارضه نداشتند، چون از او اگر مواضع صریحی به سودِ خود نمیدیدند، مواضع صریحی علیهِ خود هم نمییافتند و البته گاهوبیگاه مواضعی اتخاذ میکرد که این طرف یا آن طرف را خوش میآمد، اما همه میدانستند که او تعهدی به هیچ طرف ندارد و تنها تعهدش به نصوص احرازشده و مسلمات دینی و شیعی و مستنبطاتِ مدلّل و موجّه است.
به معنویت سنتیِ حوزه گرایش داشت و خودش از نمادهای اخلاص و پیراستگی بود، اما نه مناسبات معنویِ خاص و شناختهشدهای داشت و نه از محافل عالمان معنوی و صاحبان حال و مقام، دور و بیخبر.
به مناسبت مطالعاتی که مورد اهتمام این مرجع فرزانه بود و به هر دلیلی در مقاطعی، دانشگاهیها در آنها تفوق یافته بودند، مثل تاریخ علم یا نسخهشناسی، با بزرگان دانشگاه و علوم جدید، مناسبات و مکاتباتی داشت، اما تعلق خاطر اصلیاش به سنت حوزوی بود. خودش و فرزندانش شیفتهی مدارج دانشگاهی یا دنیای جدید و متجدد نبودند، اما با آن حالوهوا بیگانه نبودند. نقش این خاندان در کامپیوتریکردن علوم اسلامی و ورود پیشگامانهی قم و حوزههای علمیه به فضای نرمافزار و اینترنت بر آگاهان پوشیده نیست.
حوزههای علوم دینی، دستکم، در سدههای اخیر، تمرکزشان بر علومی خاص(مثل فقه و اصولفقه) بوده و در آن علوم، نیز تمرکزشان بر فهم، استنباط و ژرفنگری علمی بوده و به حواشی علوم که اتفاقاً در همان فهم و استنباط نیز اثرگذار و گاه تعیینکننده است، اعتنای کمتری داشتند، اما دانشگاهها برعکس، بیشتر از استنباط و ژرفنگری در علوم دینی، بر همین حواشی تمرکز داشتند و دارند، مثلاً درحالی که برجستهترین فقیهانِ گاه دارای نبوغ در دقیقترین نظریات اصولی یا اجتهادات فقهی یا فیلسوفانی نظریهپرداز یا متبحر در دقائق فلسفی را در متن یا گوشهوکنار حوزهها میشد یافت، در همین حوزهها کمتر کسی را میشد یافت که در تاریخ فقاهت یا ادوار فقه یا در تاریخنگاری مکاتب و اندیشههای فلسفی چیرهدست باشد یا در مناسبات فقه و فلسفه با جامعه و تحولات سیاسی و اجتماعی یا در نسخهشناسیِ منابع کلاسیک یا مطالعات زبانی و ادبی یا انواع رویکردها و روششناسیها یا مناسبات فقهی یا فلسفیِ بینادینی یا بینامذهبی تبحر داشته باشد.
آیتالله العظمی سید موسی شبیری زنجانی از معدود دانشوران شیعی در تراز مرجعیت بود که بسا در امتداد سنت فکری آیتالله العظمی بروجردی، درکنار عمق فقهی و اصولی، در این دانشها و بینشهای جانبی(و بهواقع، بنیادی) تخصصی گاه بیهمتا و اهتمامی والا داشت، با اینهمه، او تحیز و انحیازی نسبت به رشتهای خاص یا تعارض و تقابلی با دیگر رشتههای علمی نداشت.
این مرجع فقید که بهرغم دلیلگرابودن، خلوصگرا نبود، بهرغم نصگرابودن، اخباریمسلک نبود، بهرغم سیاسینبودن، سیاستستیز یا حتی سیاستگریز نبود، بهرغم تضلّع علمی، مردمگریز نبود، بهرغم زهد و معنویتی که داشت، اهل هیچ حلقه و طریقتی نبود، بهرغم آنکه معارضهای با انقلاب و نظام نداشت، گوش بهفرمان دستگاهها یا جریانهایی خاص نبود، بهرغم آنکه شعائرگرا نبود، با شعائرگرایی و حتی برخی شعائر برساخته و حجمیافته، معارضهی علنی نمیکرد و به برخی توجیهات عالمانه یا تذکرات مشفقانه بسنده میکرد.
این اعتدال و میانهروی که قطعاً برخاسته از تربیت عقلانیِ “عن الله” و سلوک اخلاقیِ “الیالله” بود، آیین تشییع بیآلایشِ این بزرگمرد فقاهت و فضیلت را به مجمعی از روحانیان و مردمانی تبدیل کرد که نه تحت تأثیر فراخوانیهای رسمی یا ریختوپاشِ بنرها، پلاکاردها و پیامکها یا بر اساس تعصبهای خاص، بلکه فقط و فقط برای تکریم مقام یک دانشور و منزلت یک دانشگستر و کرامت یک فقیه فضیلتمحور گردهم آمده بودند و تنوعی برآمده از تنوع موجود در فضای علمی و دینی داشتند.
سپاسگزار خدایی هستیم که ما را به درک محضر و نیز تشییع پیکر چنین عالمی موفق ساخت و امیدواریم که دنبالهروی مشی علمی، اخلاقی و اجتماعیِ ایشان باشیم!
تغمده الله بواسع رحمته وأسكنه فسيح جناته بمحمد وآله!