
موارد کاربرد واژهی «سرور» در قرآن اندک است. در آیهای از سورهی دهر به این نکته اشاره شده است که در قیامت، ابرار مقام بالایی دارند. ابرار کسانی هستند که به پیمان خود پایبندند؛ از آخرت در دل خویش هراس دارند و اهل اخلاص میباشند. در قیامت، آنها به آفت و شرّی مبتلا نمیشوند و خداوند با سرور، بهجت و شادمانی با آنها مواجه میشود (طباطبایی، 1404، ج20، ص 218). لذا سرور و شادی آنها همراه با لقاء حق است: «و لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا؛ و به آنها روی خندان و دل شادان عطا نمود» (دهر/ 11).
قرآن کریم، در موردی دو گونه سرور را در برابر هم قرار داده است: سرور اهل ایمان و سرور دنیاپرستان. کسانی که کتاب عمل آنها در روز حساب به دست راست آنها گذارده میشود؛ اهل بهشتاند و حساب آنها سهل و آسان است؛ آنها با حالت سرور به اهلشان رجوع میکنند: «وَیَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا؛ و او بسوی خویشانش مسرور خواهد رفت» (انشقاق/ 9). سید الساجدین فرموده است که برخی، کارهای نیک و خوب انجام میدهند و لازم است در همین جهان، پاداش آنها داده شود. یکی از پاداشهای کار خوب، احساس خوش و شادی است که خداوند به انسانهای پاک در دنیا میدهد:
«وَ عَوّضْهُ منْ فعْله عوَضَاً حاضرَاً یَتَجَّلُ به نَفْعَ ما قَدَّمَ وَ سُرورَ ما اتَی به منْ فَضْلکَ وَ اَعْدَدْتَ لَهُ منْ کرامَتک؛ و عوض کارش را در دنیا عطا فرما که سود آنچه پیش از این انجام داده و شادی کاری که به جا آورده، به زودی دریابد.» (صحیفهی سجادیه، دعای 11)
قرآن، بلافاصله به سرور سیاه و منفی نیز اشاره میکند. قرآن کریم ویژگیهای کسانی را که کتاب عملشان پشت سر آنهاست؛ در صحنهی قیامت فریاد واحسرتا سر میدهند؛ و به سمت دوزخ روان میشوند، برشمرده است؛ اولین ویژگی دوزخیان این است که در دنیا با اهلشان مسرور بودند: «إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا؛ او در میان کسانش بسیار مسرور بود» (انشقاق/ 13). اینها اهل دنیا هستند و اهل آنها هم از دنیاست؛ لذا اهلیت و مناسبتی با نور و بهشت ندارند. دنیا نزد آنها فرحناک است؛ دلهایشان مجذوب دنیا شده و بصیرت خویش را از دست دادهاند؛ سرور آنها دنیوی است و سرور و شادمانی دنیوی، حزنی اخروی برای آنها در پی آورده است.
از مجموع آیات و احادیث پیش گفته، این نتیجه به دست میآید که شادی و خرسندی بر دو گونه است: شادی مثبت، سازنده، با ارزش، نورانی و سفید؛ یعنی انبساط خاطری که در راه رضایت خدا و دوری از دنیا باشد. یکی از بهترین نمونههای آن شادمانی، بخشندگی است؛ چنانکه اگر انسانی غم دیگران را به دوش گیرد و به جان بخرد و کاری کند که دل آنها شاد شود، او بهترین روش را برای شاد کردن خویش برگزیده است. اما نوع دیگر شادمانی، شادی منفی، مضرّ، بیارزش، تاریک و سیاه است؛ یعنی لذّتی که انسان با وابستگی و دلبستگی به دنیا حاصل میکند. شادمانی دنیوی سیاه است و شادمانی الهی روشن؛ و دقیقاً به همین دلیل است که مؤمن باید خوشرو باشد؛ زیرا او شادی درونی دیگران را هدف گرفته است. مؤمن گامی از خودیّت بیرون گذارده، انانیّت خویش را در آستان رضایت حقّ سر میبُرد. او، با خوشرویی، تبسّم و لبخند، شادمانی را به دیگران هدیه میدهد و خود نیز از این رهگذر به شادی واقعی میرسد:
«هر کسی به فریاد برادر غمزده و تنگدستش برسد و اندوهش را بزداید، به سبب این کار، نزد خداوند هفتاد و دو رحمت الهی منظور شود که یکی از آنها را در همین دنیا، برای بهبودی معیشتش به او دهند و شاد شود؛ و بقیه برای قیامتش ذخیره شود.» (صدوق، 1416، ص179)
مسئلهی شادی از دیدگاه قرآن و اسلام را از زاویهی دیگری هم میتوان نگریست. شاد بودن، یکی از نیازهای اساسی انسان است و دین، هرگز با آن مخالفتی ندارد. اگر هم مخالفتی باشد، نسبت به بعضی از مصداق ها و انواع شادیهاست. اگر این پرسش مهم را پیش روی اسلام قرار دهیم که آیا انسان باید در دنیا جدّی باشد یا خوشگذران؟ پاسخ اسلام، گزینهی اوّل است. در قرآن، آیات متعددی یافت میشود که بیهوده نبودن خلقت آسمانها و زمین را تعلیم میدهند (ص/ 27)؛ خداوند آسمانها و زمین را به منظور بازی (لعب) نیافرید (دخان/ 38)؛ خداوند حقّ است و آفرینش آسمانها و زمین از سوی او بر حقّ است (احقاف/ 2). از سوی دیگر، خداوند انسانها را مخاطب قرار داده، به آنها میگوید: خلقت شما هم بیهوده نیست (مؤمنون/ 115).
بر اساس جهانبینی قرآنی، آفرینش جهان و نیز خلقت انسان بیهوده نیست؛ خلقت دارای هدف است و انسان نیز هدفمند است. اگر انسان به صحنهی دنیا آمده است تا به هدف و غایتی دست یابد، باید از تمام توان و نیروی خویش بهره گیرد و از تمامی شرایطی که در این جهان در اختیار اوست، کمال بهره را ببرد تا خود را به هدف نهایی و شایسته نزدیک و نزدیکتر کند. نیل به این هدف، تنها با جدیّت و استفاده از تمامی امکانات و پشتکار فراوان ممکن و میسور است، لذا انسان موفّق در این جهان، انسانی هدفمند است؛ و انسان هدفمند نیز انسانی جدّی است. این سخن بدین معناست که انسان مؤمن، هرگز به دنبال بیهودگی، خوشگذرانی و هرزگی نیست. جدیّت، هرگز به معنای عبوس بودن، تند خود بودن و ترشرو بودن نیست؛ چنانکه جدیّت نقطهی مقابل شوخ طبعی و خوشرویی هم نیست. انسان مؤمن میکوشد در عین حالی که کاملاً جدّی است؛ خوش برخورد، خوش مشرب، شوخ طبع و بزلهگو باشد؛ او هرگز نشاط و شادمانی را نفی نمیکند. البته تشخیص میان بیهودگی و شوخ طبعی دشوار است. سالک مؤمن هرگز افسرده نیست؛ رخوت، کسالت، بیحالی، بینشاطی و سرد مزاجی با ایمان سر سازش ندارد. لازمهی ایمان، طراوت و نشاط است. انسان مؤمن، پرتحرّک، پویا و پرتلاش است. مؤمن، خود را همیشه در محضر خداوند رحیم و سببساز میداند و اگر در موردی از جانب او سببسوزی صورت گرفت، از آن یأس به دل نمیگیرد؛ زیرا یقین دارد در عمق این ناکامی و در باطن این سبب سوزی، شرایطی بهتر و سبب سازی بالاتری در انتظار اوست. سختیها برای او رنجآور نیست، او، شادمانی را به صورت زیبایی با شدائد درآمیخته است. بنابراین آنچه دین از انسان مؤمن میخواهد، جدیّت، پشتکار، تلاش، پویایی، نشاط، سرزندگی، کامیابی و رضایت است. دین، از انسان سرد و بیروح، انسانی متعالی و پرنشاط میسازد. سختکوشی و نشاط از ویژگیهای انسان مؤمن است. اگر در دین مخالفتی باشد، تنها با برخی از مصادیق شادی است که در واقع، چیزی جز هرزگی و لودگی نیست.
3. «شادی» از دیدگاه ابنسینا
متفکران و عارفان، از زوایای مختلف، ابعاد مسئلهی شادی و غم را واکاوی کردهاند. پرداختن به تمامی آنها مجالی مستقل میطلبد، اما در اینجا به یک نمونه بسنده میکنیم. ابنسینا، در حیات علمی دوم خویش که کاملاً رنگ اشراق و عرفان دارد، آثاری پدید آورد که در میان آنها، سه نمط آخر «اشارات و تنبیهات» شاهکار است. این اندیشمند سترگ و یگانهی روزگار، عرفان را با «بهجت و سرور» آغاز میکند (ابنسینا، 1403، صص 334-343). بدین منظور، نخست به مسئلهی «لذت» و ابعاد آن میپردازد. لذّت از نظر بوعلی قابل تعریف است؛ چنانکه نقطهی مقابل آن یعنی «اَلَم» را نیز تعریف کرده است. ماهیّت لذّت دارای سه عنصر است؛ عنصر اوّل اینکه لذّت نوعی ادراک و شعور است؛ دوم اینکه لازم است مدرِک، به کمال و خیر خود دست یابد؛ عنصر سوم که در حقیقت لذّت دخالت دارد این است که دریافت کنندهی لذّت، مبرّا از ضد باشد و مانعی برای لذّت بردن وجود نداشته باشد. پس هر گاه موجودی با شعور، به امری که از نظر او کمال یا خیر محسوب میشود نائل گردد و به هنگام وصول و نیل، آن را ادراک نماید و نیز حصول این ادراک با مانعی همراه نباشد، در این صورت، حالتی برای نفس پدید میآید که به آن لذت گویند.
در مقابل لذّت، الم یا درد قرار میگیرد. الم هم حالتی است نفسانی که به هنگام وصول به چیزی که برای مدرِک آفت یا شرّ محسوب میشود، به دست میآید؛ مشروط به اینکه در این هنگام ادراک هم وجود داشته باشد و از سوی دیگر مانعی در کار نباشد. مثلاً اگر انسان منظرهی زیبایی مشاهده کرد و به دنبال آن، لذّتی در نفس او پدید آمد، بدین خاطر است که این منظرهی زیبا با نفس سازگاری و ملائمت دارد. در این لحظه، انسان به این پدیدهی مطلوب نائل شده است، همچنین آن را دریافت کرده، ادراک نموده است و از سوی دیگر، در این هنگام مانعی هم وجود ندارد. اگر در این هنگام خبر ناگواری به انسان داده میشد، چه بسا با وجود همان شرایط، لذتی حاصل نمی شد؛ زیرا مانعی پدید آمده بود.
لذّت و شادی، دو یار دیرین و دو همراه همیشگیاند. هرگاه لذتی پدید آید، حالت انبساط درونی یا شادمانی هم تحقّق مییابد؛ و هر گاه موجود زنده، از جمله انسان، با شرّ و آفتی روبهرو گردد، الم یا درد و به دنبال آن غم و اندوه هم یار او خواهد شد. لذّت به دو عامل اساسی مرتبط است: یکی ادراک کمال و دیگری نیل به آن؛ پیداست که هر چه کمال و خیر و نیز ادراک آن بالاتر و رفیعتر باشد، لذت و شادی بیشتری هم پدید خواهد آمد؛ به عبارت دیگر، لذّت و شادمانی درجات و مراتب دارد.
در اینجا پرسشی خودنمایی میکند و آن اینکه بالاترین شادی کجاست و کدام موجود شادترین است؟ بوعلی به این سؤال، پاسخی تاریخی میدهد. او معتقد است بزرگترین شادیها نزد خداست و خداوند، شادترین موجودات در جهان هستی است؛ زیرا بیشترین کمالات نزد اوست و بالاترین ادراکات هم برای اوست. در جهان هستی، موجودی از او کاملتر نیست؛ در او هیچ نقص و عیبی راه ندارد؛ کاستی و نیستی، سرچشمهی دردها و رنجهاست که او از آنها بریّ است؛ لذا شائقترین، با ابتهاجترین، شادمانهترین و عاشقترین موجود در جهان هستی خداست (ابن سینا، 1403، ص359). از آنجا که او اولین موجود شاد است، تنها راه شادی انسان نزدیکی به اوست؛ لذا تنها راه کسب شادی واقعی، یافتن راهی برای تقرّب به اوست. به عبارت دیگر، هر کس به او نزدیکتر باشد، شادتر است؛ و هر کس از او دورتر باشد، غمگینتر است. بر این اساس، میتوان گفت اولیاء و مقربین الهی شوق و شادی وصفناپذیری دارند.
عرفان و سلوک راهکاری است برای نزدیکی به یار و هر کس دنبال او باشد، وجد و جذبهای عمیق در ژرفای وجود او پدید میآید. البته هدف عرفان، کسب جذبه و شادمانی نیست؛ بلکه عارف فقط به دنبال اوست. به تعبیر بوعلی، کسی که از عرفان غیر او را طلب کند، مشرک است و عارف حقیقی نیست.
«من اثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی و من وجد العرفان کانه لایجده بل یجد المعروف به فقد خاض لجّة العرفان.» (ابن سینا، 1403، ص390)
ابن سینا در نمط نهم «اشارات»، به توصیف عرفان و عارف میپردازد (ابن سینا، 1403، صص 378-388). او، اولین قدم سلوک را اراده میداند و اراده، یقین و رغبتی است که سرّ انسان را به عالم قدس و جبروت متوجه میسازد. اراده، اولین مرحلهی حرکت سلوکی است. آنگاه که اراده و مجاهدت در انسان پایدار شد، خلسهها و ربایشهایی از مشاهدهی نور حقّ به انسان دست میدهد؛ از آسمان حقیقت برقهایی میدرخشد؛ و وجد و نشاط پردههای غفلت را از پیش چشمان سالک برداشته، وجود او را غرق نور و بهجت میکند. در این لحظه، قرار و آرامش فرا میرسد. انس و الفت که در آغاز تابشی ضعیف داشت، به شبهای روشن بدل میشود؛ به گونهای که سالک به حیرت میافتد. وقتی سالک به این حدّ از حضور رسید، در معرفت الهی غرق گشته، به جهان راستین دست مییابد. در این هنگام، درونش آینه گشته، آینهای رو به یارِ دلنشین که با آن، نظری به حقّ میکند و با این نگاه، به اشیاء مینگرد؛ سالک از خود غایب گشته، هیچ گونه اشتغالی به غیر حقّ ندارد. او، درون خویش را با اقبال و اخلاص آراسته میکند، مسرور وجود حقّ میشود و تمام نگاه خویش را به او دوخته، تنها به او خیره میشود. در این لحظه، وصال حاصل شده است.
ابن سینا سالک یا عارف را چنین به وصف میکشد: «العارف هشّ بشّ بسّام» (ابن سینا، 1403، ص391). از نظر او، اساساً عارف کسی است که گشادهرو، خوش برخورد و خندان باشد؛ و چرا این گونه نباشد؟! کسی که به منبع شادمانی و سرور دست یافته و به هر چیز مینگرد، جمال او را میبیند، او باید شاد و مسرور باشد.
حاصل آنکه:
سرچشمهی شادی و سرور خداست و شادترین موجود در جهان هستی اوست؛ لذا کسب بهجت و سرور واقعی تنها از طریق رفتن به سوی او و حرکت در راه او ممکن است. تردیدی نیست که اگر راهی به او نرسد، به شادی راستین ختم نمیشود. مسلکی، عرفان نام دارد که راهی برای نیل به او پیش روی انسان بگذارد و از این طریق، بهجتی دلنشین و سروری راستین به انسان عطا کند؛ هر چیزی جز این باشد، عرفان نماست و هر کس جز این گوید، عارف نماست.
ادامه دارد… /نویسنده: محمد تقی فعالی
تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر