اوليه را در مسقط لارأسش”القوش”به پايان برد. سپس براي ادامه تحصيل به
موصل آمد و در آموزشگاه مذهبي به نام “معده شمعوني الصفا الكهنوتي
ابطريركيه الكلدان” وارد گرديد. در سال 1869، به اروپا رفت و وارد دانشكده
مذهبي Proganda fide (انتشار ايمان) شد. توما پس از
آنكه مدارج تحصيلي را با موفقيت و به سرعت طي نمود، در سال 1880 رسماً به
کسوت كشيشان درآمد. پس از مراجعت به وطن و اقامت در شهر موصل، مامور در
حلب سوريه شد. بعد از گذشت چندين سال، جهت تدريس در معهد شمعون الصف
الكهنوتي، به موصل فرا خوانده شد. در اين آموزشگاه، اودو به تدريس علوم
الهي و زبان سرياني مشغول گرديد.
كشيش توما در مدت سه سالي كه به تدريس
اشتغال داشت، اوقات فراغتش را به مطالعه و تحقيق، تأليف و ترجمه گذرانيد و
به اوج آگاهي اجتماعي و شكوفايي فرهنگي رسید. در سال 1888 به منطقة اورميه
كه كليساي كاتوليك آنجا را اعضاي فرقه لازاريست فرانسه اداره مي كردند،
اعزام گرديد و به جانشيني مطران آگوستين بارشينو كه به تازگي وفات نموده
بود، منصوب گرديد.
عشق
به عدالت جويي و رسيدگي به آلام و تيره روزي مردم آن زمان، از وي شخصيتي
والا و دوست داشتني به وجود آورد. به همين سبب در چهارم ايلول (سپتامبر
1890) به سمت متروپوليتن منطقه سلماس و توابع آن منصوب شد. با گذشت قريب به
دو سال، مصادف با اول می 1892، علاوه بر سمت متروپوليتن سلماس، عنوان اسقف
شهر اورميه نيز به وي اعطا شد.
كوشش
در جهت يكنواخت نمودن هجي لغات زبان آشوري که مسيونرهاي مسیحی اورميه هر
يك به سليقه خود، دخل و تصرفاتي در آن به عمل آورده بودند، از جمله خدمات
ایشان است.
در
سال 1917، هنگامي كه دشمنان آذربايجان ایران را از همه سو مورد تهديد قرار
داده بودند و آشوريان و ديگر مسيحيان اورميه و سلماس در ایام پراضطرابي به
سر مي بردند، انجمن هاي ملي و كميته هاي محلي طي اجتماعاتي تصميم گرفتند
تا هياتي را مامور مذاكره با نماينده دولت ايران و سران متفقين كه در قفقاز
مستقر بودند، بنمايند. قرعه به نام مارتوما اودو افتاد و معظم له به اتفاق
اسقف ايليا (مار ايليا ابراهيمي آردو آغاج) اسقف كليساي ارتدكس و كشيش
اسحاق ملك يونان از رهبران كليساي پروتستان به اين ماموريت اعزام گرديد.
در
1918، پس از تخليه اورميه و مهاجرت دسته جمعي آشوري ها، اسقف توما حاضر به
ترك شهر نگرديد و همچنان به انجام وظايف ديني و سرپرستي آن عده از آشوريان
كه به كليساي ايشان پناه آورده بودند، مشغول شد. تركان عثماني و اشرار پس
از ورود به صحن كليسا، او را به ضرب گلوله به شهادت رساندند. ماجراي به قتل
رسيدن مارتوما اودو را اين طور نقل كرده اند:
در
31 ژوئيه 1918، پس از آن كه ارشد همايون رئيس شهرباني وقت اورميه كه از
جانب تركان عثماني به اين سمت منصوب شده بود، همراه با غنائم لازاريست هاي
كاتوليك را ترك نمود، يك تفنگچي از اهالي روستاي بالو وارد کلیسا شد و با
تهديد مطالبه پول و طلا نمود. مارتوما جلو رفت و به حالت اعتراض به او
فهماند كه با بودن ارشد همايون ديگر وجهي در بساط باقي نمانده است. اما آن
سارق مسلح چون از دريافت پول و جواهر نااميد گرديد، اسقف توما را هدف
قرارداده و به وی شليك کرد. اسقف كه از ناحيه سر و صورت به شدت مجروح شده
بود، دو روز بعد به بيمارستان آمريكايي شهر انتقال يافت و در آنجا در اثر
جراحات وارده و فقدان دارو و پزشك و ضعف فوق العاده جسماني جان به جان
آفرين تسليم نمود و به جامعه شهداي آشوري پيوست.
اسقف
توما از بزرگترين نويسندگان، شاعران و فيلسوفان آشوري قرن حاضر است. از
آن فقيد تاليفات متعددي به زبان آشوري باقي مانده كه تعدادي از آنها در
چاپخانه متعلق به ميسيون لازاريست شهر اورميه به انتشار رسيده اند. ایشان
به زبان فرانسه، لاتين و عربي تسلط فوق العاده داشت و بزرگترين فرهنگ زبان
آشوري به آشوري قرن اخير را تدوين و تنظيم نمود.
مارتوما شيفتة آثار لافونتن شاعر و داستانسراي معروف فرانسوي بود.