نیازمندیها
هر لحظه و در هر نقطه از گیتی، چشم ادیان نیوز باشید و خبر ،سوژه و یا مطلب مورد نظرتان را برای ما ارسال کنید.
کد خبر: 74876
تاریخ انتشار: 05 خرداد 1394 - 19:03
از نظر قرآن مهمترین راههای مبارزه با وسوسه های شیطانی در انسان توکل به خدا، انجام اعمال خالصانه برای او، مداومت در ذکر و یاد خداوند و حمد و تسبیح او، هنگام طغیان شهوات؛ اشتغال و سرگرم شدن به کار مفید و ورزش، در زمان وسوسه های شیطانی پناه بردن به خداوند، مداومت بر عبادات و وحدت جامعه اسلامی می باشد.
از سرنوشت ابلیس عبرت بگیرید.
«اِنَّ الشَّیطَانَ یُسَنَّی لَکُم طُرُقَهُ، وَ یُرِیدَ اَن یَحُلَّ دِینَکُم عُقدَۀً عُقدَۀً، وَ یُعطِیَکُم بِالجَمَاعَۀِ الفُرقَۀَ، وَ بِالفُرقَۀِ الفِتنَۀَ. فَاصدِفُوا عَن نَزغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ، وَ اقبَلُوا النَّصِیحَۀَ مِمَّن اَهدَاهَا اِلَیکُم، وَ اعقِلواهَا عَلَی اَنفُسِکُم: شیطان راه های انحرافی خویش را برای شما آسان جلوه می دهد، و می خواهد (رشته های محکم) دین شما را گره گره بگشاید و به جای اتحاد و هماهنگی، ایجاد تفرقه کند و به وسیله ی تفرقه، فتنه برپا سازد. حال که چنین است: از وسوسه ها و فریب های او روی بگردانید و نصیحت را از کسی که به شما هدیه می‌کند، پذیرا شوید، و آن را محکم در درون جان خویش نگهداری کنید.» (امام علی (ع)،۱۳۶۸، خطبه،۱۲۱:۱۱۹)

در پایان خطبه از آن جا که سرچشمه بسیاری از بدبختی ها و مشکلاتی که نمونه های آن در کلام امام (ع) آمد، وسوسه های شیطان است امام (ع) به همه ی یارانش هشدار می دهد، که مراقب توطئه های شیطان، و طرق نفوذ او باشند، و با چهار جمله، همه ی گفتنی ها را به طور خلاصه بیان می‌کند، می فرماید:« شیطان راه های انحرافی خویش را برای شما آسان جلوه می دهد» (تا گام در طریق او بگذارید) (اِنَّ الشَّیطَانَ یُسَنِّی لَکُم طُرُقَهُ) و از آنجا که از روش سیاست گام به گام، استفاده می‌کند «می خواهد (رشته های محکم) دین شما را گره گره بگشاید.»(و اعتقادات و اعمال شما را یکی بعد از دیگری بر باد دهد)( وَ یُرِیدُ اَن یَحُلَّ دِینَکُم عُقدَۀً عُقدَۀً) برنامه دیگر او این است که:« به جای اتحاد و هماهنگی ایجاد تفرقه کند.»(وَیُعطِیَکُم بِالجَمَاعَۀِ الفُرقَۀَ «و به وسیله ی تفرقه فتنه برپا سازد!» (وَ بِالفُرقَۀِ الفِتنَۀَ)

آری نخستین برنامه ی شیطان این است که بیراهه های خطرناک را در نظر انسان، شاه راه مستقیم جلوه می دهد، و با روش های تساهل و تسامح همگان را به طرق خود دعوت می‌کند، و طریق اطاعت الهی را مشکل و خشن و ناهموار جلوه گر می سازد هنگامی که انسان، در طریق او گام گذارد، در هر قدم او را به ترک قانونی از قانون های الهی و ترک پیمانی، از پیمان های مقدس دینی، وادار می سازد، همان طور که قرآن مجید پنج بار روی این معنا تکیه کرده که (وَلَاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ) (سوره بقره/۱۶۸- ۲۰۸ ) از گام های شیطان پیروی نکنید.»(سوره انعام / ۲۹) و در جای دیگر می فرماید:( وَ مَن یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَانَّهُ یَامُرُ بِالفحشاءِ وَ المُنکَرِ)(سوره نور/ ۲۱) و هر کس از گام های شیطان پیروی کند.(گمراه می‌شود) چرا که او به فحشاء و منکر دعوت می‌کند. و هنگامی که انسان را نسبت به احکام الهی، بی تفاوت کرد و هوا و هوس ها بر جامعه حاکم شد، با استفاده از تضادهای منافع مادی، و تعصب های جاهلی، مردم را به تفرقه دعوت می‌کند همان گونه که در قرآن مجید می خوانیم: (انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر) شیطان می خواهد در میان شما عداوت و دشمنی به واسطه شراب و قمار ایجاد کند.(سوره مائده/۹۱) بدیهی است هنگامی که آتش اختلاف و نفاق، در جامعه روشن شود فتنه ها به دنبال آن آشکار می‌گردد و فتنه ها دین و دنیای انسان ها را تباه می سازد.

در ماجرای «صفین» دقیقاً همین برنامه های شیطانی اجرا شد، نخست شیطان به آنها القاء کرد که پذیرش حکمیت سهل ترین راه برای رسیدن به صلح و آرامش است سپس آنها را به نافرمانی در برابر دستورات محکم امیرمؤمنان (ع) در زمینه ی جهاد دعوت نمود و به دنبال آن تفرقه و نفاق در آن لشکر عظیم افکند که نتیجه آن فتنه «عمروعاص» و فتنه ی خوارج بود. سپس امام (ع) برای این که اصحاب و یارانش در این دام نیفتند می فرماید: «حال که چنین است از وسوسه ها و فریب های او روی بگردانید و نصیحت را از کسی که به شما هدیه می‌کند، پذیرا شوید، و آن را محکم در درون جان خویش نگهداری کنید.»( فاصدفوا عن نزغاته و نفثاته، و اقبلوا النصیحۀ ممن اهداها الیکم، و اعقلواهاعلی انفسکم)

در عصر و زمان ما نیز مطلب همین گونه است، نخست شیطان طرق انحرافی خود را سهل و آسان نشان می دهد، و گروهها را به سوی خود می کشاند و بعد ارزش های اسلامی را یکی یکی از آنها می گیرد، سپس در میان آنها تفرقه می افکند و به دنبال تفرقه آتش فتنه های سیاسی اجتماعی و اقتصادی را روشن می‌کند.(ناصر مکارم شیرازی،۱۳۷۹،ج۵: ۲۲ـ ۲۲۴ )
 
شیطان بنیانگذار اساس تعصب!
«الحَمدُلِلّهِ الَّذِی لَبِسَ العِزَّ وَ الکِبرِیَا‌ءَ؛ وَ اختَارَهُمَا لِنَفسِهِ دُونَ خَلقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمیً وَ حَرَماً عَلَی غَیرِهِ، وَ اصطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ وَ جَعَلَ اللَّعنَةَ عَلَی مَن نَازَعَهُ فِیهِمَا مِن عِبَادِهِ.ثُمَّ اختَبَرَ بِذلِکَ مَلَائِکَتَهُ المُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ المُتَواضِعِینَ مِنهُم مِنَ المُستَکبِرِینَ، فَقَالَ سُبحَانَهُ وَ هُوَ العَالِمُ بِمُضمَرَاتِ القُلُوبِ، وَ مَحجُوبَاتِ الغُیُوبِ:(إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّن طِینٍ فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ فَسَجَدَ المَلَائِکَةُ کُلُّهُم أَجمَعُونَ إِلَّا إِبلِیسَ)اعتَرَضَتهُ الحَمِیَّةُ فَافتَخَرَ عَلَی آدَمَ بِخَلقِهِ،وَ تَعَصَّبَ عَلَیهِ لِأَصلِهِ. فَعَدُوُّ اللهِ إمَامُ المُتَعَصِّبِینَ،وَ سَلَفُ المُستَکبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ العَصَبِیَّةِ،وَ نَازَعَ اللهَ رِدَاءَ الجَبرِیَّةِ، وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ،وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ. أَلَا تَرَونَ کَیفَ صَغَّرَهُ اللهُ بِتَکَبُّرِهِ،وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنیَا مَدحُوراً،وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الآخِرَةِ سَعِیراً؟!

سپاس خدای را که لباس عزّت و بزرگی در پوشید و آن  دو را برای خود برگزید، و بر دیگر آفریدگان ممنوع گردانید. آن را خاص خود فرمود و بر دیگران حرام نمود. آن لباس را برگزید چون بزرگی او را می سزید. و آن کس را از بندگان لعنت کرد که آرزوی عزّت و بزرگی او را در سر پرورد. پس فرشتگان مقرب خود را بدان بیازمود، و بدین آزمایش فروتنان را از گردنگشان جدا فرمود. پس گفت خدای سبحان که داناست بدانچه نهان است در دلها –ی همگان- و در پرده های غیب پنهان: « همانا می آفرینم آدمی از گِل، پس چون آن را راست و درست کردم، و از روح خود در آن دمیدم، بیفتید برای او سجده کنان. پس سجده کردند فرشتگان همگی، جز شیطان» که رشک او را فراگرفت و به آفرینش خویش بر آدم نازید و به اصل خود-  که آتش است- بر او غیرت ورید. پس دشمن خدا- شیطان – پیشوای غیرت ورزان است، و پیشرو مستکبران، پایه عصبیت را نهاد، و بر سر لباس کبریایی با خدا در افتاد، رخت عزت را در برکرد، و لباس خواری را از تن برآورد. نمی بینید چگونه خدایش به خاطر بزرگ منشی کوچک ساخت، و به سبب بلند پروازی به فرودش انداخت. در دنیا او را براند، و برای وی در آخرت آتش افروخته آماده گرداند؛ و اگر خدا می خواست آدم را از نوری بیافریند که فروغ آن دیده ها را برباید، و زیبایی آن برخردها غالب آید، با بویی خوش چنانکه نفسها را تازه نماید، چنین می کرد و اگر چنین می کرد، گردن ها برابر او خم بود و کار آزمایش بر فرشتگان آسان هم، لیکن خدای سبحان آفریدگان خود را به پاره ای از آنچه اصل آن را نمی دانند، می آزماید تا فرمانبردار از نافرمان پدید آید و تا بزرگمنشی را از آنان بزداید، و تکبّر را از ایشان دور نماید. پس، از آنچه خدا به شیطان کرد پند گیرید، که کردار دراز مدت او را باطل گرداند و کوشش فراوان او بی ثمر ماند؟» (امام علی(ع)، ۱۳۶۸،خطبه:۱۹۲)

«همان گونه که در شأن ورود خطبه اشاره شد، هدف اصلی از بیان این خطبه طولانی و مملو از اندرزهای عالی و انسان ساز، مبارزه با کبر و غرور و تعصبهای جاهلی و طائفی بوده که در عصر آن حضرت، سرچشمه نزاعهای خونین قبایل و افراد شده است. بدین جهت امام (ع) خطبه را با حمد و سپاس الهی، همان خدایی که عظمت و کبریا مخصوص ذات اوست آغاز می‌کند و می فرماید: «حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و این دو را ویژه خویش ـ نه مخلوقش ـ برگزیده است و آن را حد و مرز و حرم میان خود و دیگران قرار داده، و برای جلال خویش برگزیده، و لعن و نفرین را بر بندگانی که با او در این دو صفت به منازعه و ستیز بر می خیزد قرار داده (و آنها را از رحمتش دور ساخته است) (الحَمدُ لِلّهِ الَّذِی لَبِسَ العِزَّ وَ الکِبرِیَا‌ءَ؛ وَ اختَارَهُمَا لِنَفسِهِ دُونَ خَلقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمیً وَ حَرَماً عَلَی غَیرِهِ، وَ اصطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ وَ جَعَلَ اللَّعنَةَ عَلَی مَن نَازَعَهُ فِیهِمَا مِن عِبَادِهِ)

بی شک عزت (شکست ناپذیری) عظمت (بزرگی) مخصوص ذات پاک خداوند است، زیرا غیر او در  برابرش موجوداتی ضعیف و ناتوانند، افزون بر اینکه هر چه دارند از او دارند، هر زمان اراده کند به آنها می بخشد و هر لحظه اراده کند از آنان می گیرد.
جمله های پنجگانه ای که در عبارت بالا آمده که می فرماید: لباس عزت و عصمت برازنده ی غیر او نیست و این دو صفت را مخصوص خود قرار داده و گاه از آن تعبیر به حمی و حرم (منطقه ممنوعه ای که غیر، حق ورود در آن را ندارد) و گاه تعبیر به گزینش برای ذات پاک خود می‌کند و گاه  لعنت را نثار کسانی که راه کبر و برتری جویی را در پیش می گیرند، عبارات مختلفی است که یک حقیقت را دنبال می‌کند و همه این عبارات می‌گوید: بندگان خدا جز تواضع و فروتنی در برابر خداوند و نسبت به یکدیگر، راهی ندارند.

حقیقت این است که خداوند نه نیازی به بزرگ نمایی دارد، نه احتیاجی که او را به بزرگی بستایند؛ ذات مقدس او از هر نظر دارای بزرگی و عظمت است؛ ولی از آنجا که تکبّر و خودبرتر بینی در بندگان، سرچشمه ی اکثر نابسامانی ها و بدبختی ها و ظلم و ستم انسان ها به یکدیگر است در جمله های بالا آنها را از این موضوع بر حذر داشته و همگان را به تواضع و فروتنی دعوت می‌کند.
به همین دلیل در ادامه ی این سخن درباره ی نخستین آزمون تواضع به هنگام آفرینش آدم اشاره کرده، می فرماید:« سپس بدینوسیله فرشتگان مقرب خود را در بوته آزمایش قرار داد تا متواضعان آنها را از متکبران جدا سازد و با اینکه از تمام آنچه در دلهاست با خبر و از اسرار نهان آگاه است به آنها فرمود: من بشری از گل می آفرینم آن گاه که آفرینش او را کامل کردم و از روح خود در او دمیدم همگی برای او سجده کنید، فرشتگان همه بدون استثنا سجده کردند جز ابلیس»؛ (ثُمَّ اختَبَرَ بِذلِکَ مَلَائِکَتَهُ المُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ المُتَواضِعِینَ مِنهُم مِنَ المُستَکبِرِینَ، فَقَالَ سُبحَانَهُ وَ هُوَ العَالِمُ بِمُضمَرَاتِ القُلُوبِ، وَ مَحجُوبَاتِ الغُیُوبِ:(إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّن طِینٍ  فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ  فَسَجَدَ المَلَائِکَةُ کُلُّهُم أَجمَعُونَ إِلَّا إِبلِیسَ)

به یقین، آزمون خدا با آزمون بندگان متفاوت است؛ ما هنگامی که چیزی یا کسی را می آزماییم می خواهیم جهل خود را درباره ی آن تبدیل به علم کنیم، لذا از آن تعبیر به اختبار (خبر گرفتن و خبردار شدن) می‌کنیم؛ ولی خداوند که طبق جمله های بالا عالم به مکنونات دلها و محجوبات غیوب است هرگز نمی خواهد با آزمایش های خود چیزی بر عملش بیفزاید، بلکه آزمایش او برای این است که نیات باطنی و خلقیات  درونی و اسرار مخفی بندگانش در لباس افعال ظاهر گردد تا مستحق جزا شوند، زیرا نیت به تنهایی برای این معنا کافی نیست، آنچه برای ثواب و عقاب لازم است اعمال است.
این همان چیزی است که امام (ع) در جایی دیگر می فرماید:«انّه یَختَبِرُهُم بِالأموالِ وَ الأَولادِ لِیَتَبَیَّنَ السّاخِطُ لِرِزقِهِ وَ الرّاضی بِقِسمِهِ وَ إِن کانَ سُبحانَهُ أَعلَمُ بِهِم مِن أَنفُسِهِم لکِن لِتُظهِرَ الأفعالُ الَّتی بِها یَستَحِقُّ الثَّوابَ وَ العِقابَ؛ خداوند انسان ها را با اموال و فرزندانشان می آزماید تا آن کس که از روزی خود ناخشنود است از آن کس که خرسند است شناخته شود هر چند خداوند به احوالشان از خودشان آگاهتر است(آری! او بندگان خود را می آزماید) تا افعالی که سبب استحقاق پاداش یا کیفر است آشکار گردد.» (امام علی(ع)، ۱۳۶۸،کلمات قصار: ۹۳)

سپس به شرح حال ابلیس پرداخته و دلیل مخالفت او را با فرمان قطعی خداوند چنین بیان می‌کند: « تعصب و نخوت او را فراگرفت و به جهت خلقتش(از آتش) بر آدم افتخار کرد و به سبب اصل و ریشه اش نسبت به آدم تعصب ورزید، از این رو این دشمن خدا، پیشوای متعصبان و سر سلسله ی مستکبران شد که اساس تعصب نهاد و با خداوند در ردای جبروتش به ستیز برخاست و لباس بزرگی و تکبر بر تن نمود، و پوشش تواضع و فروتنی را در آورد.» (اعتَرَضَتهُ الحَمِیَّةُ فَافتَخَرَ عَلَی آدَمَ بِخَلقِهِ، وَ تَعَصَّبَ عَلَیهِ لِأَصلِهِ. فَعَدُوُّاللهِ إمَامُ المُتَعَصِّبِینَ، وَ سَلَفُ المُستَکبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ العَصَبِیَّةِ، وَ نَازَعَ اللهَ رِدَاءَ الجَبرِیَّةِ، وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ، وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ)؛ در واقع سبب اصلی مخالفت آشکار ابلیس نسبت به فرمان قطعی خداوند همان تعصب و غرور بود که از محاسبه ی غلط او سرچشمه گرفته از خودبینی و خودخواهی ناشی شده بود او تنها از آفرینش آدم جنبه خاکی او را می دید و لذا اصل خود را که از آتش است از او برتر می دانست: (خَلَقتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طِینٍ) (سوره ص /۷۶) و بخش مهم وجود آدم را که همان روح الهی بود. (و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین) (سوره ص/ ۷۶) به کلی نادیده می گرفت.

آری! خودبینی و خودخواهی بدترین حجاب است که انسان را از درک واضح ترین حقایق باز می دارد. ابلیس حتی در برتری آتش بر خاک نیز گرفتار خطا و اشتباه شد، زیرا خاک منبع اصلی حیات، نمو گیاهان، پرورش گلها و میوه ها و انواع برکات است در حالی که آتش موجود خطرناکی است که تنها در بخشی از زندگی انسان به کار می آید. به هر حال تعبیر امام درباره ی ابلیس به « عدوّ الله » اشاره به این است که او تنها دشمن آدم نبود، بلکه دشمن خالق آدم و معترض به فرمان او بود. او سنگ نخستین تعصب را بنا نهاد و آیین استکبار و تکبر را آغاز کرد، کاری که در واقع جنگ با خدا محسوب می‌شود، زیرا عزت و بزرگی تنها شایسته ذات پاک اوست و زیبنده ی بندگان تنها تواضع و فروتنی است و به گفته ی بزرگان علمای اخلاق ام الرذائل تکبر و غرور است.

در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم که یکی از یارانش می‌گوید: از آن حضرت سؤال کردم کمترین مرحله ی الحاد و کفر چیست؟ فرمود: «اِنَّ الکِبرَ اَدناهُ، تکبر نخستین مرحله ی آن است. » (کلینی رازی، ۱۳۸۳، ج ۲: ۳۰۹، حدیث ۱، از باب کبر) در حدیث دیگر از امام باقر و امام صادق (ع) می خواهیم:«لایَدخُلُ الجَنَّةَ مَن فِی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّ‌ةٍ مِن کِبرٍ: کسی که به اندازه ی ذره ای تکبّر در قلبش باشد وارد بهشت نخواهد شد.» (کلینی رازی، ۱۳۸۳، ج ۲: ۳۱۰)
آن گاه امام روی سخن را به مخاطبین کرده و از سرنوشت شوم شیطان برای هشدار به آنان بهره برداری کرده می فرماید:« آیا نمی بینید چگونه خداوند او را به سبب تکبّرش تحقیر کرد و کوچک شمرد و براثر خودبرتر بینی اش وی را پست و خوار گردانید و به همین جهت او را در دنیا طرد کرد و آتش فروزان دوزخ را در آخرت برایش آماده ساخت؟» (أَلَا تَرَونَ کَیفَ صَغَّرَهُ اللهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنیَا مَدحُوراً، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الآخِرَةِ سَعِیراً) (سوره ص / ۸۴ - ۸۵) این تعبیرها اشاره به آیات قرآن مجید است، در یکجا می فرماید: (فَاخرُج مِنهَا فَاِنَّکَ رَجِیمٌ  وَ اِنَّ عَلَیکَ اللَّعنَةَ اِلَی یَومِ الدِّینِ ) از بهشت بیرون رو! که تو رانده شده ی درگاه مایی و لعنت من بر تو تا روز قیامت باد)

در جایی دیگر می فرماید: «قَالَ فَالحَقُّ وَ الحَقَّ اَقُولُ لَاَملَاَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبعَکَ مِنهُم اَجمَعِینَ»، فرمود: به حق سوگند! و حق می‌گویم که جهنم را از تو و پیروان تو پر خواهم کرد.» (ناصر مکارم شیرازی۱۳۷۹، ج۷،: ۳۵۵-۳۶۰)
حضرت همچنین در بخش دیگری از این خطبه می فرماید:
«وَلَو اَرَادَ اللهُ اَن یَخلُقَ آدَمَ مِن نُورٍ یَخطَفُ الاَبصارَ ضِیَاؤُهُ، وَ یَبهَرُ العُقُولَ رُوَاؤُهُ، وَ طِیبٍ یَاخُذُ الاَنفَاسَ عَرفُهُ، لَفَعَلَ. وَ لَو فَعَلَ لَظَلَّت لَهُ الاَعنَاقُ خَاضِعَۀً، وَ لَخَفَّتِ البَلوَی فِیهِ عَلَی المَلَائِکَۀِ.وَلکِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ یَبتَلِی خَلقَهُ بِبَعضِ مَا یَجهَلُونَ اَصلَهُ، تَمیِیزاً بِالِاختِبَارِ لَهُم، وَ نَفیاً لِلِاستِکبارِ عَنهُم، وَ اِبعَاداً لِلخُیَلَاءِ مِنهُم.
فَاعتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِن فِعلِ اللهِ بِابلِیسَ اِذ اَحبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ، وَ جَهدَهُ الجَهِیدَ، وَ کَانَ قَد عَبَدَاللهَ سِتَّۀَ آلَافِ سَنَۀٍ، لَا یُدرَی اَمِن سِنِی الدُّنیَا اَم مِن سِنِی الآخِرَۀِ، عَن کِبرِ سَاعَۀٍ وَاحِدَۀٍ. فَمَن ذَا بَعدَ اِبلِیسَ یَسلَمُ عَلَی اللهِ بِمِثلِ مَعصِیَتِهِ؟ کَلَّا مَا کَانَ اللهُ سُبحَانَهُ لِیُدخِلَ الجَنَّۀَ بَشَراً باَمرٍ اَخرَجَ بِهِ مِنهَا مَلَکاً. اِنَّ حُکمَهُ فِی اَهلِ السَّمَاءِ وَ اَهلِ لَوَاحِدٌ. وَ مَا بَینَ اللهِ وَ بَینَ اَحَدٍ مِن خَلقِهِ هَوَادَۀٌ فِی اِبَاحَۀِ حِمیً حَرَّمَهُ عَلَی العَالَمِینَ.

اگر خدا می خواست می توانست آدم را از نوری بیافریند که روشنایی اش دیده ها را برباید و زیبایی و جمالش عقول را مهبوت کند و عطرش شامه ها را مسخر سازد و اگر چنین می کرد گردن ها در برابر آدم خاضع می شد و آزمایش فرشتگان بسیار آسان بود، ولی خداوند سبحان خلق خود را با اموری می آزماید که از فلسفه ی آن آگاهی ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبر را از آنان بزداید و آنها را از کبر و غرور دور سازد، بنابراین، از کاری که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید، زیرا اعمال طولانی و کوشش های بسیارش را بر باد داد در حالی که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود، سال هایی که معلوم نیست که از سال های دنیا بود یا آخرت (آری) همه ی آنها را به سبب ساعتی تکبر نابود ساخت. چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان نافرمانی او را انجام دهد ولی در برابر (خشم) خدا سالم بماند؟ نه، هرگز چنین نخواهد بود، هیچ گاه خدا انسانی را با داشتن صفتی وارد بهشت نمی کند که براثر همان صفت فرشته ای را از بهشت بیرون کرده است. حکم او درباره ی اهل آسمان و زمین یکسان است و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستی خاصی ندارد تا به سبب آن چیزی را که بر همه ی جهانیان تحریم کرده است بر وی مباح سازد.» (امام علی(ع)،۱۳۶۸: ۲۲۲)

امام (ع) در این بخش از خطبه در ادامه ی آزمایش ابلیس که در بخش قبل گذشت به نکته مهمی اشاره می‌کند و آن اینکه خداوند بندگانش را با اموری آزمایش می‌کند که فلسفه آن بر آنها پوشیده است و گاه تحمل آن بر آنها سخت و سنگین است می فرماید: « اگر خدا می خواست می توانست آدم را از نوری بیافریند که روشنایی اش دیده ها را برباید و زیبایی و جمالش عقل ها را مبهوت کند وعطرش شامه ها را مسخر سازد و اگر چنین می کرد گردن ها در برابر آدم خاضع می شد و آزمایش فرشتگان بسیار آسان بود»وَلَو اَرَادَ اللهُ اَن یَخلُقَ آدَمَ مِن نُورٍ یخطف الاَبصارَ ضِیَاؤُهُ، و یبهر العُقُولَ رُوَاؤُهُ، طِیبٍ یَاخُذُ الاَنفَاسَ عرفه، لَفَعَلَ وَ لَوفَعَلَ لَظَلَّت لَهُ الاَعنَاقُ خَاضِعَۀً، وَ لَخَفَّتِ البَلوَی فِیهِ عَلَی المَلَائِکَۀِ.

اشاره به اینکه اگر امتحانات الهی هماهنگ با خواسته ی دل افراد باشد، امتحان عملاً بی اثر خواهد شد، زیرا همه بر طبق آن عمل می‌کنند، هم خداپرستان و هم هواپرستان و چنین امتحانی بی نتیجه خواهد بود، ولی اگر برخلاف میل افراد بود، صفوف مؤمنان خدا پرست و مخلص از خودخواهان هواپرست و غیر مخلص جدا خواهد شد. امتحان مغروران و متکبران باید با اموری باشد که غرور و تکبر را بشکند همان گونه که در امتحان فرشتگان و ابلیس واقع شد.

به همین دلیل امام در ادامه ی این سخن می افزاید:« ولی خداوند سبحان خلق خود را با اموری می آزماید که از فلسفه ی آن آگاهی ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبّر را از آنان بزداید و آنها را از کبر و غرور دور سازد»(وَ لکِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ یَبتَلِی خَلقَهُ بِبَعضِ مَا یَجهَلُونَ اَصلَهُ، تَمیِیزاً بِالِاختِبَارِ لَهُم، وَ نَفیاً لِلِاستِکبارِ عَنهُم، وَ اِبعَاداً لِلخُیَلَاءِ مِنهُم)
از اینجا روشن می‌شود چرا فلسفه ی همه ی احکام شرع، آشکار نیست. درست است که فلسفه ی بسیاری از آنها به حکم عقل یا به توضیح آیات و روایات بر ما آشکار شده ولی قسمت قابل ملاحظه ای از آن همچنان در پرده ی ابهام باقی مانده، این برای آن است که مطیعان مخلص از متمردان و گردنکشان شناخته شوند. البته مخفی بودن اسرار این احکام غیر از آنچه گفته شد دلایل دیگری نیز می تواند داشته باشد.

سپس امام عاقبت کار ابلیس مستکبر و گردنکش را به منظور این که درس عبرتی برای همگان باشد طرح می‌کند و به آنها هشدار می دهد که راه ابلیس را نپویند تا به سرنوشت او گرفتار نشوند می فرماید:« از کاری که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید، زیرا اعمال طولانی و کوشش های بسیارش را بر باد داد در حالی که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود، سال هایی که معلوم نیست که از سال های دنیا بود یا آخرت (آری) همه ی آنها را به سبب ساعتی تکبّر نابود ساخت.»(فَاعتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِن فِعلِ اللهِ بِابلِیسَ اِذ اَحبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ،و جهده الجَهِیدَ،وَ کَانَ قَد عَبَدَاللهَ سِتَّۀَ آلَافِ سَنَۀٍ، لَا یُدرَی اَمِن سِنِی الدُّنیَا اَم مِن سنی الآخِرَۀِ، عَن کِبرِ سَاعَۀٍ وَاحِدَۀٍ)

تدبیر «لایدری امن سنی الدنیا ام من سنی الآخرۀ » مفهومش این نیست که امام از این موضوع خبردار نبود، بلکه اشاره به این است که توده ی مردم از آن آگاه نیستند و منظور از سال های آخرت آن است که در قرآن به طور مکرر به آن اشاره شد است: «وَ اِنَّ یَوماً عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَۀٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» و یک روز نزد پروردگار تو (در جهان آخرت) مانند هزار سال است از آنچه می شمارید.» در اینجا این سؤال پیش می آید که چگونه ممکن است شش هزار سال عبادت با تکبّر یک ساعت از میان برود؟ پاسخ آن روشن است، چون سازندگی کاری است پیچیده و طولانی؛ ولی تخریب کاری ساده و سریع است؛ یک خانه ی بزرگ را ممکن است سالها صرف ساختن آن کنند ولی در یک آتش سوزی چند ساعته نابود شود؛ یک سد عظیم را سالها می سازند ولی با چند دینامیت و مواد منفجره در مدتی بسیار کوتاه متلاشی می‌شود که این همان مسئله حبط اعمال است.

آن گاه امام در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که متکبران از انسان ها نیز سرنوشتی چون ابلیس دارند، می فرماید:« چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان نافرمانی او را انجام دهد ولی در برابر (خشم) خدا سالم بماند؟ نه، هرگز چنین نخواهد بود، هیچ گاه خدا انسانی را با داشتن صفتی وارد بهشت نمی کند که براثر همان صفت فرشته ای را از بهشت بیرون کرده است.»(فَمَن ذَا بَعدَ اِبلِیسَ یَسلَمُ عَلَی اللهِ بِمِثلِ مَعصِیَتِهِ؟ کَلَّا مَا کَانَ اللهُ سُبحَانَهُ لِیُدخِلَ الجَنَّۀَ بَشَراً باَمرٍ اَخرَجَ بِهِ مِنهَا مَلَکاً) سپس در تاکید بر این معنا می فرماید:« حکم او درباره ی اهل آسمان و زمین یکسان است و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستی خاصی ندارد تا به سبب آن چیزی را که بر همه ی جهانیان تحریم کرده است بر وی مباح سازد!» (اِنَّ حُکمَهُ فِی اَهلِ السَّمَاءِ وَ اَهلِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَینَ اللهِ وَ بَینَ اَحَدٍ مِن خَلقِهِ هوادۀ فِی اِبَاحَۀِ حمی حَرَّمَهُ عَلَی العَالَمِینَ)

اشاره به اینکه همه ی مکلفان در برابر خداوند یکسانند و هیچ کس را بر دیگری امتیازی نیست، خداوند با کسی خویشاوندی ندارد، گناه برای همه گناه و طاعت برای همه طاعت است. مبادا بعضی تصور کنند مجازات سنگین ابلیس در برابر تکبّرش از ویژگی های او بوده و دامان دیگران را نخواهد گرفت.
در بخشی از خطبه آمده بود که عبادات شش هزار ساله ی ابلیس به سبب یک ساعت تکبّر بر باد رفت.  مسئله ­ی احباط و تکفیر، و به عبارت دیگر بر باد رفتن اعمال نیک یا جبران اعمال سوء با توبه و اطاعت، از مسائل مهمی است که در میان متکلمان و مفسران و ارباب حدیث مورد بحث و گفتگوست.از آیات قرآن به خوبی استفاده می‌شود که بعضی از اعمال سوء، آن قدر اهمیت دارد که می تواند آثار اعمال نیک را از بین ببرد، از جمله کفر به خداوند و پیامبر و یوم المعاد است که در آیه ی ۸۸ سوره ی انعام می خوانیم:« وَ لَواَشرَکُوا لَحَبِطَ عَنهُم مَّا کَانُوا یَعمَلُونَ.» هرگاه مشرک شوند اعمالی را که انجام می دهند از بین می رود و در آیه ی ۱۴۷ سوره ی اعراف می فرماید: «وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الآخِرَۀِ حَبِطَت اَعمَالُهُم.» کسانی که آیات ما و روز قیامت را انکار کردند اعمالشان بر باد می رود.
در مورد تکفیر نیز قرآن مجید در آیه ی ۷ سوره ی عنکبوت می فرماید:« وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنهُم سَیِّئَاتِهِم» کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند گناهان آنها را می پوشانیم. (و می بخشیم)

البته این به آن معنا نیست که روز قیامت مجموعه حسنات و سیئات را در برابر هم قرار دهند، اگر حسنات بیشتر بود، سیئات مورد نظر قرار نگیرد و اگر سیئات بیشتر بود حسنات به طور کلی نادیده گرفت شود، این نوع احباط و تکفیر مورد قبول نیست و با آیات قرآن نیز نمی سازد. در آیه ی ۷ و ۸ سوره ی زلزال می خوانیم:«فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّۀٍ خَیراً یَرَه وَ مَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّۀٍ شَرّاً یَرَهُ»هر کس به مقدار ذره ای کار نیک انجام دهد آن را می بیند و هر کس به اندازه ی ذره ای کار بد انجام دهد آن را خواهد دید.

کوتاه سخن اینکه هر یک از کار نیک و بد اثر خاص خود را عندالله در قیامت خواهد داشت؛ ولی این مطلب استثنائاتی دارد که بعضی از کارهای نیک، خطاها را می پوشانند و بعضی از کارهای زشت و ریا، حسنات را از میان می برند. در بخش دیگری از خطبه آمده بود که ابلیس فرشته ای بود که خدا او را به جهت گناه سنگینش از بهشت بیرون راند و مطرود درگاه حق شد. این تعبیر ممکن است این تصور را ایجاد کند که ابلیس واقعاً از فرشتگان بوده است، در حالی که قرآن با صراحت می‌گوید: «کَانَ مِنَ الجِنِّ فَفَسَقَ عَن اَمرِ رَبّهِ» او از جن بود سپس از طاعت فرمان پروردگارش خارج شد. (سوره کهف/ ۵۰) از سوی دیگر قرآن به وضوح می‌گوید: فرشتگان معصومند و هرگز گناه نمی کنند: «بَل عِبَادٌ مُّکرَمُونَ لایَسبِقُونَهُ بِالقَولِ وَ هُم بِأَمرِهِ یَعمَلُونَ» آن ها بندگان گرامی خدا هستند در هیچ سخنی بر او پیشی نمی گیرند و فرمان او را گردن می نهند. (سوره انبیاء/ ۲۶ -۲۷) چگونه ممکن است فرشته ی معصوم نه تنها نافرمانی کند، بلکه راه کفر و معاوضه با پروردگار را بپوید؟! از اینجا روشن می‌شود که ابلیس به موجب داشتن عبادات فراوان در صفوف فرشتگان جای گرفته بود؛ نه اینکه واقعاً جزء فرشتگان بود. این تعبیر گرچه تعبیری مجازی است ولی با وجود قرائن روشن نباید جای تردید باشد.

از آیات قرآن و روایات اسلامی و خطبه ی بالا به خوبی استفاده می‌شود که تکبر ابلیس سرانجام به کفر او انجامید، آن هم بالاترین درجه ی کفر، زیرا به حکمت خدا اعتراض کرد و دستور پروردگار را درباره ی سجده بر آدم (ع) غیر حکیمانه پنداشت و به همین دلیل به شدیدترین مجازات ها گرفتار شد و آن طرد ابدی از درگاه خدا و حبط عبادات شش هزار ساله بود. این سخن پیامی به همه ما دارد که تکبّر را کوچک نپندارید که گاه ممکن است به کفر و حبط اعمال و طرد از درگاه خداوند بی انجامد. البته ابلیس می توانست باز گردد و توبه کند؛ ولی نخستین شرط توبه او این بود که فرمان خدا را در مورد سجده بر آدم (ع) اطاعت کند، لذا در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که: «وَ اللهِ لَو اَنَّ اِبلیسَ سَجَدَ لِلّهِ بَعدَ المَعصِیَۀِ وَ التَّکَبُّرِ عُمرَالدُّنیا، ما نَفَعَهُ ذلِکَ وَ لا قَبِلَهُ اللهُ مِنهُ ما لَم یَسجُدُ لِادَمَ کَما اَمَرَاللهُ اَن یَسجُدَ لَهُ: به خداوند سوگند اگر ابلیس به اندازه ی عمر دنیا بعد از آن معصیت، سجده برای خدا می کرد، سودی به حال او نداشت و خدا از او نمی پذیرد جز اینکه باز گردد و بر آدم سجده کند. آنگونه که خدا به او دستور داده بود.» (کلینی رازی، ۱۳۸۳،ج۸: ۲۷۱)

از پیام های مهم این بخش از خطبه این است که رابطه ی با خالق رابطه ی اطاعت و بندگی است و همه ی انسانها، بلکه همه ی مخلوقاتی که در شرایط یکسان قرار دارند، در احکام او یکسانند و آن گونه که جمعی از یهود و نصارا خود را فرزندان خدا و خاصان او می پنداشتند و مجازاتی جز اندک برای خود در برابر اعمالشان قائل نبودند:«وَقَالَتِ الیَهُودُ وَ النَّصَارَی نَحنُ اَبنَاءُ اللهِ وَ اَحِبَّاؤُهُ» (سوره مائده/ ۱۸) خیالی باطل و فکری بی اساس است. بنابراین هر گاه تکبر و تعصب و نافرمانی سبب رانده شدن کسی از درگاه خدا شود و هر کس در هر جا آلوده به چنین صفتی گردد، سرنوشتی غیر از آن نخواهد داشت. نژادها، اقوام، انسان ها و غیر انسان ها همه مشمول همین قاعده اند.

او خطرناک ترین دشمن انسان است:

«فَاحذَرُوا عِبَادَاللهِ عَدُوَّاللهِ اَن یُعدِیَکُم بِدَائِهِ، وَ اَن یَستَفِزَّکُم بِنِدَائِهِ، وَ اَن یُجلِبَ عَلَیکُم بِخَیلِهِ وَ رَجِلِهِ. فَلَعَمرِی لَقَد فَوَّقَ لَکُم سَهمَ الوَعِیدِ، وَ اَغرَقَ اِلَیکُم بِالنَّزعِ الشَّدِیدِ، وَ رَمَاکُم مِن مَکَانٍ قَرِیبٍ، فَقَالَ:« رَبِّ بِما اَغوَیتَنِی لَاُزَیَّنَنَّ لَهُم فِی الاَرضِ وَ لَاُغوِیَنَّهُم اَجمَعِینَ»، قَذفاً بِغَیبٍ بَعِیدٍ، وَ رَجماً بِظَنٍّ غَیرِ مُصِیبٍ، صَدَّقَهُ بِهِ اَبنَاءُ الحَمِیَّۀِ، وَ اِخوَانُ العَصَبِیَّۀِ، وَ فُرسَانُ الکِبرِ وَ الجَاهِلِیَّۀِ. حَتَّی اِذَا انقَادَت لَهُ الجَامِحَۀُ مِنکُم، وَ استَحکَمَتِ الطَّمَاعِیَّۀُ مِنهُ فِیکُم، فَنَجَمَتِ الحَالُ مِنَ السِّرِّ الخَفِیَّ اِلَی الاَمرِ الجَلِیِّ، استَفحَلَ سُلطَانُهُ عَلَیکُم، وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحوَکُم، فَاَقحَمُوکُم وَ لَجَاتِ الذُّلِّ، وَ اَحَلُّوکُم وَرَطَاتِ القَتلِ، وَ اَوطَؤُوکُم اِثخَانَ الجِرَاحَۀِ، طَعناً فِی عُیُونِکُم، وَ حَزَّا فِی حُلُوقِکُم، وَ دَقَّا لِمَنَاخِرِکُم، وَ قَصداً لِمَقَاتِلِکُم، وَ سَوقاً بِخََزَائِمِ القَهرِ اِلَی النَّارِ المُعَدَّۀِ لَکُم. فَاَصبَحَ اَعظَمَ فِی دِینِکُم حَرجاً، وَ اَورَی فِی دُنیَاکُم قَدحاً مِنَ الَّذِینَ اَصبَحتُم لَهُم مُنَاصِبِینَ، وَ عَلَیهِم مُتَأَلِّبِینَ. فَاجعَلُوا عَلَیهِ حَدَّکُم، وَ لَهُ جَدَّکُم.
ای بندگان خدا ! از این دشمن خدا (ابلیس) بر حذر باشید نکند شما را به بیماری خویش (کبر و غرور و تعصب) مبتلا سازد و با ندای خود شما را تحریک کند و لشکریان سواره و پیاده اش را فریاد زند و بر ضد شما برانگیزد. به جانم سوگند! او تیر خطرناک را برای شما آماده نموده، در کمان گذارده و با قدرت تا آخرین حد کشیده و از مکانی نزدیک به سوی شما پرتاب نموده است و گفته است: پروردگارا ! بدین جهت که مرا اغوا کردی (و از رحمت خود محروم ساختی) زرق و برق زندگی دنیا را در چشم آنها جلوه می دهم و همه را اغوا می‌کنم (و از رحمتت محروم می سازم ) او در این سخن تیری در تاریکی به سوی هدفی دوردست انداخت و گمانی نادرست داشت (زیرا خواسته اش درباره ی همه ی انسان ها صورت نپذیرفت، ولی) فرزندان تکبر و برادران تعصب و سواران مرکب غرور و جهل، او را عملاً تصدیق کردند و این وضع همچنان ادامه یافت تا افراد سرکش و سست ایمان لذت را در برابر خود تسلیم کرد و طمع خویش را بر شما مستحکم نمود و اسرار پنهانی آشکار شد. در این هنگام سلطه اش بر شما را در زیر پاها له کردند، نیزه های خود را در چشمان شما فرو بردند، گلوی شما را بریدند، بینی شما را کوبیدند، و قصد هلاکت شما کردند و (سرانجام) شما را با قهر و غلبه به سوی آتش (غضب الهی) که برایتان آماده شده بود، کشاندند. بنابراین ابلیس بزرگترین مشکل برای دین شما و آتش افروزترین دشمن برای دنیای شماست و خطرناک تر از همه ی انسان هایی است که با آنها دشمنی می ورزید و برای در هم شکستن آنان  عده گرد می آورید، از این رو قوت و قدرت خود را در برابر او به کار گیرید و پیوند خویش را با او قطع کنید.» (امام علی (ع)،۱۳۶۸,خطبه۱۹۲: ۲۳۴)

امام (ع) در این بخش از خطبه به نتیجه گیری از داستان گمراهی و طرد شیطان براثر تکبّر و عصیان می پردازد و به همگان هشدار می دهد که گرفتار سرنوشت او نشوند. می فرماید:« ای بندگان خدا ! از این دشمن خدا (ابلیس) بر حذر باشید نکند شما را به بیماری خویش (کبر و غرور و تعصب) مبتلا سازد و با ندای خود شما را تحریک کند و لشکریان سواره و پیاده اش را فریاد زند و بر ضد شما گرد آورد.» (فَاحذَرُوا عِبَادَاللهِ عَدُوَّاللهِ اَن یعدیکم بِدَائِهِ، وَ اَن یَستَفِزَّکُم بِنِدَائِهِ، وَ اَن یُجلِبَ عَلَیکُم بِخَیلِهِ وَ رَجِلِهِ)
این گفته مولا برگرفته از آیه ی قرآن است که می فرماید:«وَاستَفزِز مَنِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ وَ اَجلِب عَلَیهِم بِخَیلِکَ وَ رَجِلِکَ»: هر کدام از آنها را می توانید با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده ات بر آنها گسیل دار. (سوره اسراء/ ۶۴)

«خیل» هم به معنای اسب هاست و هم به معنای اسب سواران و در اینجا به معنای لشکر سواره است و «رجل» به معنای لشکر پیاده است و اشاره به دستیاران فراوانی است که شیطان از جنس خود و از جنس آدمیان دارد که برای گمراه ساختن مردم به او کمک می دهند؛ بعضی سریع تر (همچون لشکر سواره) و بعضی آرام تر همچون لشکر پیاده. البته صفات رذیله و عوامل گناه و مراکز فساد و تبلیغات و گمراه کننده و ابزار گناه نیز به نوعی لشکر پیاده و سواره شیطانند که امام بندگان خدا را از همه ی این امور بر حذر می دارد. سپس برای تأکید این سخن به جان خود سوگند می خورد و می فرماید: « به جانم سوگند! او تیر خطرناک را برای شما آماده نموده، در کمان گذارده و با قدرت تا آخرین حد کشیده و از مکانی نزدیک به سوی شما پرتاب نموده است.» (فَلَعَمرِی لَقَد فَوَّق لَکُم سَهمَ الوَعِیدِ، وَ اَغرَقَ ا اِلَیکُم بِالنَّزعِ الشَّدِیدِ، وَ رَمَاکُم مِن مَکَانٍ قَرِیبٍ)

آن گاه شاهد این سخن را از کلام خود ابلیس (طبق آیه های قرآن) چنین بیان می‌کند: «شیطان گفته است پروردگارا ! بدین جهت که مرا اغوا کردی (و از رحمت خود محروم ساختی) زرق و برق زندگی دنیا را در چشم آنها جلوه می دهم و همه را اغوا می‌کنم (و از رحمتت محروم می سازم) فَقَالَ: «رَبِّ بِمَا اَغوَیتَنِی لَِاُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الاَرضِ وَ لَاُِغوِیَنَّهُم اَجمَعِین.َ»
اینکه امام به جان خود سوگند می خورد نشان می دهد که مطلب فوق العاده جدی است؛ چه چیز شریف تر از جان امام است و این که می فرماید: « شیطان تیر تهدید را در چله ی کمان گذارده و آن را تا به آخر کشیده و از مکانی نزدیک شما را نشانه گرفته است.» اشاره به این است که خطر شیطان در شدیدترین صورت که کمترخطا می‌کند متوجه شماست و راه نفوذ خویش را این بدبخت بی نوا نیز نشان داده است و آن آرایش مظاهر مادی دنیا و زیباسازی زرق و برق مواهب مادی و غرق ساختن در گرداب شهوات است.

تعبیر امام (ع) به این که شیطان تمام قوا و نیروهای خود را برای حمله به شما آماده ساخته و از مکان نزدیکی شما را نشان گرفته و از هر نظر در تیررس او قرار دارید اشاره به این است که عوامل وسوسه های شیطانی در درون و برون انسان فراوان است، هوای نفس از یک طرف و عوامل بیرونی گناه از سوی دیگر جمله ی ( لَِاُغوِیَنَّهُم اَجمَعِینَ) که با «لام» قسم شروع شده و با«نون» تأکید ثقیله و تصریح به واژه ی« اجمعین» پایان گرفته شاهد بر این است که او در اهداف شوم خود بسیار جدی است و به همین دلیل انسان ها باید کاملاً بیدار و هوشیار باشند تا در دام های رنگارنگ او نیفتند. لازم به ذکر است که جمله: « رَبِّ بِمَا اَغوَیتَنِی...: پروردگارا به سبب آنکه مرا گمراه ساختی..» از دروغ ها و افتراهای شیطان به ساحت قدس پروردگار است و نشان می دهد که او تا چه حد جسور و بی پرواست که چنین دروغ بزرگی را به خدا می بندد، خداوندی که هدایتگر همگان است و اسباب هدایت را در اختیار آنها گذارده و چون سخن شیطان واضح البطلان بوده قرآن اشاره ای به بطلان آن نمی کند خداوند کدام عامل گمراهی برای شیطان فراهم ساخت آیا به او و فرشتگان نفرمود: «فاذا نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین» شرافت آدم به جهت روح ویژه ی الهی اوست؛ ولی شیطان حسود و خودخواه آن را نادیده گرفت و به مسئله ی آفرینش او از طین(گل) بسنده کرد! آیا سبب گمراهی از ناحیه خود او نبود؟!

سپس امام در ادامه ی این سخن می فرماید: « او در این سخن (همه را گمراه می‌کنم) تیری در تاریکی به سوی هدفی دور انداخت و گمانی نادرست داشت زیرا خواسته اش درباره ی همه ی انسان ها صورت نپذیرفت.» (قَذفاَ بِغَیبٍ بَعِیدٍ، وَ رَجماً بِظَنٍّ غَیرِ مُصِیبٍ)
جمله­ ی «رجما بظن غیر مصیب» به همین صورت در بسیاری از نسخه های نهج البلاغه آمده است و گاه تصور می­ شود که با آیه­ ی شریفه ­ی «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَیهِم اِبلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلَّا فَرِیقاً مِنَ المُؤمِنیِنَ» به یقین ابلیس گمان خود را درباره ی آنها محقق یافت، همگی از او پیروی کردند مگر گروهی از مؤمنان (سوره سبأ/۲۰) سازگار نیست، در حالی که این آیه درباره قوم سبأ است نه درباره همه ی انسان ها و گرنه مؤمنان در میان امت پیامبران تعدادشان کم نیست.

جمعی از شارحان نهج البلاغه، نسخه ی دیگری را که بدون کلمه ی «غیر» و به صورت « رجما بظن مصیب» است ترجیح داده اند، زیرا گمان شیطان را درباره ی انسان ها مطابق واقع دانسته اند، چون فقط اندکی از انسان ها از وساوس او بر کنار مانده اند آن گونه که قرآن مجید می‌گوید:«وَ قَلِیلٌ مِّن عِبَادِیَ الشَّکُورُ» و در جای دیگر می فرماید:« اِلَّا الَّذِینَ آمَنوُا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِیلٌ مَّا هُم»(سوره سبأ/ ۱۳)
افزون بر این با جمله ی بعد همین خطبه نیز سازگارتر است که می فرماید:« فرزندان تکبر و برادران تعصب و برادران تعصب و سواران بر مرکب غرور و جهل او را عملاً تصدیق کردند»؛ (صَدَّقَهُ بِهِ اَبنَاءُ الحَمِیَّۀِ، وَ اِخوَانُ العَصَبِیَّۀِ، وَ فُرسَانُ الکِبرِ وَ الجَاهِلِیَّۀِ)؛ تعبیر به «اَبنَاءُ الحَمِیَّۀِ» کنایه از این است که به قدری آلوده به تکبر هستند که گویی فرزندان تکبرند همچنین تعبیر« برادران عصبیت» کنایه از ارتباط تنگاتنگ آنها با تعصبات قومی و قبیلگی و مانند آن است و نیز: «و فرسان الکبر و الجاهلیۀ» کنایه از آن است که آنها آن قدر گرفتار کبر و جهل و غرورند که گویی بر مرکبی از جهل و کبر سوار شده و به پیش می تازند. سپس می افزاید: «این وضع همچنان ادامه یافت تا افراد سرکش و سست ایمان از شما را در برابر خدا تسلیم کرد و طمع خویش را بر شما مستحکم نمود و اسرار پنهانی آشکار شد. در این هنگام سلطه اش بر شما قوت گرفت و با سپاه خویش به سوی شما حمله ور شد.» (حَتَّی اِذَا انقَادَت لَهُ الجَامِحَۀُ مِنکُم، وَ استَحکَمَتِ الطَّمَاعِیَّۀ مِنهُ فِیکُم، فَنَجَمَتِ الحالُ مِنَ السِّرِّ الخَفِیَّ اِلَی الاَمرِ الجَلِیِّ، استَفحَلَ سُلطَانُهُ عَلَیکُم، و دلف بجنوده نحوکم)

اشاره به اینکه ابلیس نخست می کوشد افرادی را که در برابر او سرکشی می‌کنند تسلیم خود گرداند و پایگاه خویش را در میان آنان محکم کند، آن گاه سلطه ی خود را بر آنان گسترش می دهد و با لشکر خویش به آنان حمله ور می‌شود، در حالی که قدرت دفاع از خود را ندارند و بدترین صورت گرفتار انواع مصائب مادی و معنوی می شوند، همان گونه که در ادامه ی این سخن در هشت جمله ی کوتاه و پر معنا آثار حمله گسترده ی لشکر شیطان را بر شمرده می فرماید:« آنها شما را به پناهگاه ذلت کشانند و در مهلکه های قتل شما را فرو بردند، و زخم خوردگان شما را زیر پاها له کردند، نیزه های خود را در چشمان شما فرو بردند، گلوی شما را بریدند، بینی شما را کوبیدند و قصد هلاکت شما کردند و (سرانجام) شما را با قهر و غلبه به سوی آتش (غضب الهی) که برایتان آماده شده کشانند.»(اَقحَمُوکُم و لجات الذل، و اَحَلُّوکُم وَرَطَاتِ القَتلِ، وَ اَوطَؤُوکُم اِثخَانَ، و لجِرَاحَۀِ، طَعناً فِی عُیُونِکُم، وَ حزا حُلُوقِکُم، وَ دَقَّا لِمَنَاخِرِکُم، وَ قَصداً لِمَقَاتِلِکُم، وَ سَوقاً بِخََزَائِمِ القَهرِ اِلَی النَّارِ المُعَدَّۀِ لَکُم)

این تعبیرات بسیار دقیق و حساب شده است که با بلاغت فوق العاده ای همراه است، نهایت بدبختی شکست خوردگان در برابر شیطان را مجسم می‌کند: اگر از برابر لشکرش بگریزند و به پناهگاهی پناهنده شوند جز پناهگاه ذلت نخواهد بود و اگر مقاومت کنند جز مرگ و نابودی سرنوشتی نخواهند داشت. مرگ آنها نیز ساده نخواهد بود، مرگی است آمیخته با لگدمال شدن محروحان و فرو رفتن نیزه ها در چشم ها؛ بریده شدن گلوها و خرد شدن بینی ها و سرانجام همچون شتری که ریسمان در سوراخ بینی او کرده باشند به سوی آتش قهر و غضب الهی کشیده می شوند.
آن گاه امام در یک نتیجه گیری قاطع می فرماید: «بنابراین ابلیس بزرگترین مشکل برای دین شما و آتش افروزترین دشمن برای دنیای شماست و خطرناک تر از همه ی انسان هایی است که با آنها دشمنی می ورزید و برای در هم شکستن آنان عده و عده گرد می آورید، از این رو قوت و قدرت خود را در برابر او به کار گیرید و پیوند خویش را با او قطع کنید.» (فَاَصبَحَ اَعظَمَ فِی دِینِکُم حرجا، و اوری فِی دُنیَاکُم قَدحاً مِنَ الَّذِینَ اَصبَحتُم لَهُم مُنَاصِبِینَ، وَ عَلَیهِم مُتَأَلِّبِینَ فَاجعَلُوا عَلَیهِ حَدَّکُم، وَ لَهُ جَدَّکُم)؛ اشاره به اینکه با توجه به آنچه در بخش های قبل این خطبه گفته شد ابلیس بزرگترین دشمن دین و دنیای شماست؛ و از هر دشمنی خطرناک تر است؛ باید تمام نیروهای خود را برای دفع او بسیج کنید.

در این عبارت، امام (ع) از فساد و تباهی تعبیر به «حرج» یعنی دشواری نموده (و در برخی از نسخه ها جرح به معنای جراحت و زخم آمده تعبیر مناسب تر به نظر می رسد) و از وسوسه های گمراه کننده شیطان تعبیر به قدح (چیزی که با آن آتش می افروزند) فرموده است، زیرا یک شعله کوچک آتش ممکن است خانه یا محله ای را به آتش بکشاند؛ وسوسه های شیطانی نیز گاه باعث اختلاف و از هم پاشیدگی جامعه ها می‌شود مخصوصاً تعصب های کور و کبر و غرور که خطبه، بیشتر ناظر به آن است می تواند آتش جنگل های قبیلگی را روشن سازد و زمین را از خون افراد بی گناه رنگین کند.
تعبیر به «جد» (با فتح جیم) به معنای قطع، اشاره به قطع رابطه و عدم اطاعت از فرمان ابلیس است.( در بعضی از نسخه ها «جد» با کسر جیم آمده که به معنای تلاش و کوشش است و با جمله ی قبل تناسب بیشتری دارد؛ یعنی در مبارزه با ابلیس نهایت جد و جهد را بنمایید.(مکارم شیرازی،۱۳۷۹، ج ۷: ۳۷۷- ۳۵۵)

وسوسه های شیاطین، مانع دیگر:
امام (ع) به یکی دیگر از خطرات بسیار مهمی که سعادت انسان را تهدید می‌کند، اشاره می فرماید وآن خطر، وسوسه های شیطان و توطئه های اوست که برای فریب آدمی از مؤثرترین وسایل بهره می گیرد.
امام (ع) مقدمتاً برای سومین بار توصیه به تقوا کرده و به اتمام حجت الهی اشاره می فرماید و می‌گوید: «شما را به تقوای الهی سفارش می‌کنم! همان خداوندی که با انذار و هشدار خود راه عذر را بسته و با دلایل روشن، طریق هدایت را نشان داده، و حجت را تمام کرده است.»(اُوصِیکُم بِتَقوَی اللهِ الَّذِی اَعذَرَ بِمَا اَنذَر، وَ احتَجَّ بِمَا نَهَجَ) روشن است که عدل الهی بدون اتمام حجت کافی، پیاده نمی شود و به همین دلیل، خداوند از طریق رسول ظاهر، که سلسله ی انبیاء و اولیا هستند و رسول باطن، که عقل و خرد آدمی است حق و باطل را تبیین فرموده تا هیچ کس به عذر جهل و نادانی ـ برای تبرئه خویش در برابر خلاف کاری ها ـ متوسل نشود. در واقع جمله « اِحتَجَّ بِمَا نَهَجَ» اشاره به ارائه طریق و نشان دادن راه سعادت است و جمله: «اَعذَرَ بِمَا اَنذَرَ» اشاره به خطراتی است که در این مسیر، در برابر انسان کمین کرده است.

شایان توجه این که، خداوند به حداقل اتمام حجت، در برابر بندگان بسنده نمی کند؛ بلکه حد اعلای آن را به لطف و رحمتش ارائه می دهد؛ به همین دلیل، یافته های عقل را که برای اتمام حجت در بسیاری از مراحل کافی است، با یافته های وحی به وسیله ی انبیا تأکید می‌کند و برای اصلاح گنهکاران، عوامل هشدار دهنده در زندگی آنها می آفریند و مهلت کافی می دهد:«وَمَا کَانَ رَبُّکَ مُهلِکَ القُرَی حَتَّی یَبعَثَ فِی اُمِّهَا رَسُولاً یَتلُوا عَلَیهِم آیَاتِنَا وَ مَاکُنَّا مُهلِکِی القُرَی اِلَّا وَ اَهلُهَا ظَالِموُنَ؛و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادی ها را هلاک نمی کرد، تا این که در کانون آنها پیامبری مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند و ما هرگز آبادی ها و شهرها را هلاک نکردیم، مگر آن که اهلش ظالم بودند.» (سوره قصص/ ۵۹)

بعد از ذکر این مقدمه، امام (ع) اشاره به خطرات شیطان می‌کند، می فرماید: «خداوند شما را از دشمنی برحذر داشته است که، مخفیانه در درون سینه های شما نفوذ می‌کند، و آهسته در گوش ها می دمد، و( به این طریق شما را) گمراه سازد، و به هلاکت می کشاند.» (وَ حَذَّرَکُم عَدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیّاً، وَ نَفَثَ فِی الآذَانِ نَجِیّاً، فَاَضَلَّ وَ اَردَی) گرچه در این جمله ها و جمله های آینده نام شیطان برده نشده است، ولی صفاتی که در آن آمده به روشنی نشان می دهد که منظور شیطان است. اما دشمنی او از آغاز خلقت آدم (ع) بر همه کس آشکار شده است؛ همان گونه که قرآن می‌گوید: خداوند به آدم(ع) خطاب کرد و فرمود: «اِنَّ هَذَا عَدوٌّلَکَ وَ لِزَوجِکَ فَلَا یُخرِجَنَّکُمَا مِنَ الجَنَّۀِ فَتَشقَی»؛ این ابلیس دشمن تو و همسر تو است، مراقب باشید شما را از بهشت بیرون نکند که بیچاره خواهید شد. (سوره طه/ ۱۱۷)  و در جای دیگر به طور عام می فرماید: «اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یَا بَنِی آدَمَ اَن لاتَعبُدُوا الشَّیطَانَ اِنَّهُ لَکُم عَدُوُّ مُبِینٌ»: آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم (ع) که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است.» (سوره یس/ ۶۰)؛ البته برای مؤمنان بیدار و سالکان هوشیار، شیطان می تواند وسیله ای برای تکامل و پیشرفت و پرورش باشد؛ چرا که هر قدر در برابر وسوسه های او مقاومت کنند، قدرت معنوی و روحانی آنها افزوده می‌شود و مقامشان در پیشگاه خدا بالاتر می رود.در ادامه ی این سخن، از طرق مختلف وسوسه های شیطان، پرده برمی دارد و به سه نکته اشاره می فرماید و می‌گوید: «او نوید می دهد و انسان را به آرزوهای (باطل و دور و دراز) سرگرم می‌کند، و گناهان و جرایم را در نظرها زیبا جلوه می دهد، و معاصی بزرگ را کم اهمیت می شمرد.» ( وَ وَعَدَ فَمَنَّی، وَ زَیّنَ سَیِّئَاتِ الجَرَائِمِ، وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ العَظَائِمِ)
 
مانند شیطان و قابیل نباشید:

«فَلَعَمرُاَللهِ لَقَد فَخرَ عَلَی اَصلِکُم، وَ وَقَعَ فِی حَسَبِکُم، وَ دَفَعَ فِی نَسَبِکُم، وَ اَجلَبَ بِخَیلِهِ عَلَیکُم، وَ قَصَدَ بِرَجِلِهِ سَبِیلَکُم، یَقتَنِصُونَکُم بِکُلِّ مَکَانِ، وَ یَضرِبُونَ مِنکُم کُلَّ بَنانِ لا تَمتَنِعُونَ بِحِیلَةِ، وَ لا تَدفَعُونَ بِعَزِیمَةٍ، فِی حَومَةِ ذُلٍّ، وَ حَلقَةِ ضِیقٍ، وَ عَرصَةِ مَوتٍ وَ جَولَةِ بَلَاءٍ فَأَطفِؤا مَا کَمَنَ فِی فُلُوبِکُم مِن نِیرَانِ العَصَبِیَّةِ وَاَحقَادِ الجَاهِلِیَّةِ، فَاِنَّمَا تِلکَ الحَمِیَّةُ تَکُونُ فِی المُسلِم مِن خَطَرَاتِ‌ الشَّیطانِ وَ نَخَوَاتِهِ، وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ. وَ اعتَمِدُوا وَضعَ التَْذَلُّلِ عَلَی رُؤُوسِکُم، وَ اِلقَاءَ التَعَزُّزِ تَحتَ اقدَامِکُم، وَ خَلعَ التَّکَبُّرِ مِن اَعنَاقِکُم، وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسلَحَةً بَینَکُم وَ بَینَ عَدُوِّکُم اِبلِیسَ وَ جُنُودِهِ؛ فَاِنَّ لَهُ مِن کُلِّ اُمَةٍ جُنُوداً وَ اَعوَاناً، وَ رَجِلاً وَ فُرسَاناً، وَ لا تَکُونُوا کَالمُتَکَبِّرِ عَلَی ابنِ اُمِّهِ غَیرِ مَا فَضلٍ جَعَلَهُ اللهُ فِیهِ سِوَی مَا الحَقَتِ العَظَمَةُ بِنَفسِهِ مِن عَدَاوَهِ الحَسَدِ، وَ قَدَحَتِ الحَمِیَّةُ فِی قَلبِهِ مِن نَارِ الغَضَبِ، وَ نَفَخَ الشَّیطَانُ فِی اَنفِهِ مِن رِیحِ الکِبرِ الَّذی اَعقَبَهُ اللهُ بِهِ النّدَامَةَ، وَ الزَمَهُ آثَامَ القَاتِلِینَ اِلَی یَومِ القِیامَةِ.
به خدا سوگند، او (شیطان) بر اصل و ریشه ی شما (آدم) برتری جویی کرد و نسبت به حسب شما طعنه زد و بر نسب شما عیب گرفت، با سپاه سواره خود به شما حمله آورد و با پیاده نظامش راه را بر شما بست. آنها هر جا شما را بیابند صید می‌کنند و انگشتانتان را قطع می‌نمایند (و کارایی را از شما می­گیرند) هرگز نمی توانید (به آسانی) از چنگ آنها رهایی یابید و نه با تصمیم و اراده، به راحتی آنها را از خود برانید، این در حال است که در جایگاه پست و دایره ی تنگ و صحنه مرگ و جولانگاه بلا قرار گرفته اید، بنابراین (ریشه ها را بخشکانید)و شراره های تعصب و کینه های جاهلیت را که در دل هایتان پنهان شده خاموش سازید، زیرا این نخوت و تعصب ناروا که در مسلمان پیدا می‌شود از القائات شیطان و نخوت ها و فسادها و وسوسه های اوست. تاج تواضع بر سر نهید و خودبرتربینی را زیر پا افکنید، حلقه های زنجیر تکبر را از گردن فرو نهید و فروتنی را سنگر میان خود و دشمنتان؛ یعنی ابلیس و سپاهیانش قرار دهید، زیرا او از هر امتی لشکریان و یاورانی، پیادگان و سوارانی دارد (که با کمک آنها در میان همه ی اقوام و گروه ها نفوذ می‌کند.)

شما مانند آن متکبّر (قابیل) نباشید که بر فرزند مادرش( برادر با جان برابرش) بی آنکه بر او برتری داشته باشد تکبر ورزید و جز خودبرتربینی ناشی از دشمنی برخاسته از حسادت در قلبش چیزی نبود.( سرانجام) آتش غضب براثر کبر و تعصب ناروا در دلش شعله ور شد و شیطان، باد غرور در بینی او دمید،  همان کبر و غروری (که سبب قتل برادرش شد) و در پایان، خداوند به سبب آن برای او پشیمانی به بار آورد و گناه همه ی قاتلان را تا روز قیامت بر گردن او افکند.» (امام علی(ع)،۱۳۶۸: خطبه ۱۹۲)

امام (ع) در این بخش از خطبه همگان را بسیج می‌کند که در برابر شیطان و وسوسه های او بایستند و سابقه ی سوء و دشمنی او را با عبارات گویا و پرمعنا بیان می‌کند و می فرماید: «به خدا سوگند! او(شیطان) بر اصل و ریشه ی شما تفاخر کرد و به حسب شما طعنه زد و بر نسب شما عیب گرفت و با سپاه سواره ی خود به شما حمله آورد و با پیاده نظامش راه را بر شما بست.»(فَلَعَمرُاللهِ لَقَد فَخَرَ عَلَی اَصلِکُم، وَ وَقَعَ فِی حَسَبِکُم وَ دَفَعَ فِی نَسَبِکُم، وَ اَجلَبَ بِخَیلِهِ عَلَیکُم، وَ قَصَدَ بِرَجِلِهِ سَبِیلَکُم)؛ این تعبیرات پرمعنا برگرفته از آیات قرآن مجید است، در آیه ی ۳۳ سوره حجر می خوانیم که شیطان آدم را بدین گونه تحقیر کرد:( لَم اَکُن لَّاَسجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقتَهُ مِن صلصالٍ مِّن حَمَاءٍ مَّسنُونٍ)؛ من هرگز برای بشری که او را از گِل خشکیده ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده ای، سجده نخواهم کرد.» او به جهت غرور و حسادت و تکبرش جمله: ( نفخت فیه من روحی) از کلام خدا را که بزرگترین فخر آدم است به فراموشی سپرد و در آیه ۱۲ از سوره  اعراف می خوانیم که گفت: (اَنَا خَیرٌ مِّنهُ خَلَقتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طِینٍ)؛ من از او بهترم، مرا از آتش فروزان آفریده ای و او را از گِل(بی مقدار) که با این از نسب آدم عیبجویی می‌کند، در حالی که اگر کبر و غرور اجازه می داد می دانست که خاک منبع انواع برکات و حیات موجودات است و بر آتش برتری دارد. در آیه ۶۴ سوره اسراء می خوانیم که خداوند به او می‌گوید: (وَ اَجلِب عَلَیهِم بِخَیلِکَ وَ رَجِلِکَ) (برای آزمایش انسان ها) لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار.» و در آیه  16 سوره  اعراف می خوانیم که شیطان می‌گوید: (لَاَِقعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقِیمَ) من سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می‌کنم.»؛ آری چنین دشمنی که نه شخصیت والای آدم را قبول دارد و نه اصل و نسب او را می پذیرد و تمام نیروهای خود را برای گمراه ساختن او بسیج کرده است بسیار خطرناک است و باید از او بر حذر بود.

در ادامه ی این سخن می افزاید: «آنها هر جا شما را بیابند صید می‌کنند و انگشتانتان را قطع می‌ نمایند؛ هرگز نمی توانید (به آسانی) با حیله، آنها را منع کنید و نه با تصمیم و اراده، به راحتی آنها را از خود برانید، این در حالی است که در جایگاه ذلت آور و دایره ی تنگ و صحنه ی مرگ و جولانگاه بلا قرارگرفته اید.» (یَقتََنِصُونَکُم بِکُلِّ مَکَانٍ، وَ یَضرِبُونَ مِنکُم کُلَّ بَنَانٍ، لاتَمتَنِعُونَ بِحِیلَةٍ، وَ لاتَدفَعُونَ بِعَزِیمَةٍ. فِی حَومَةٍ ذُلٍّ، وَ حَلقَةِ ضِیقٍ، وَ عَرصَۀِ مَوتٍ، وَ جَولَۀِ بَلَاءٍ)

جمله­ی: «وَ یَضرِبُونَ مِنکُم کُلَّ بَنَانٍ»؛ شبیه چیزی است که در قرآن مجید در مورد حمله ی فرشتگان در میدان جنگ بدر به کفار آمده است که می فرماید: (وَاضرِبُوا مِنهُم کُلَّ بَنَانٍ) و تمام انگشتانشان را قطع کنید.(سوره انفال/ ۱۲) قطع انگشتان اگر در مورد دست ها باشد سبب می‌شود که انسان از انجام اغلب کارها ناتوان شود، زیرا هر کاری ابزاری لازم دارد و ابزار کار را معمولاً با انگشتان می­گیرند و اگر انگشتان پا باشد تعادل انسان را به هنگام راه رفتن بر هم می­زند. در خطبه ی مورد بحث، اشاره به این است که شیاطین به شما حمله می­کنند و شما را از کار می­اندازند به گونه ای که قدرت بر تصمیم گیری و چاره اندیشی نخواهید داشت. سپس امام (ع) انگشت روی نقطه ی اصلی درد گذاشته و با تشبیهات بسیار زیبایی در نهایت فصاحت و بلاغت به همگان هشدار می دهد و از آثار مرگبار تعصب های کور و تکبرها بر حذر می دارد، می فرماید:« شراره های تعصب و کینه های جاهلیت را که در دل هایتان پنهان شده خاموش سازید، زیرا این نخوت و تعصب ناروا که در مسلمان پیدا می‌شود از القائات شیطان و نخوت ها و فسادها و وسوسه های اوست.»

(فَاَطفِیُوا مشا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُم مِن نِیرَانِ العَصَبِیَّۀِ وَ اَحقَادِ الجَاهِلیَّۀِ، فَاِنََّمَا تِلکَ الحَمِیَّۀُ تَکُونُ فِی المُسلِمِ مِن خَطَرَاتِ الشَّیطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ، وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ)
در این تعبیر امام (ع) تعصب های ناروا و کینه های جاهلیت را تشبیه به آتشی کرده که در اعماق دلها کمین می‌کند، ناگهان سر بر می آورد و همه ی وجود انسان را فرا می گیرد و از آن به بیرون سرایت می‌کند و گاه قوم و قبیله ای را به آتش می کشد. امام (ع) این صفت رذیله را از وساوس شیطان می شمرد که از برون به درون مسلمانان القاء می‌گردد؛ یعنی مسلمان واقعی از آن بیگانه است. در ادامه می فرماید: «تاج تواضع بر سر نهید، و خودبرتربینی را زیر پا افکنید، حلقه های زنجیر تکبّر را از گردن فرو نهید و فروتنی را سنگر میان خود و دشمنتان؛ یعنی ابلیس و سپاهیانش برگزینید.»( وَ اعتَمِدُوا وَضعَ التَّذَلُّلِ عَلَی رُؤُوسِکُم، وَ اِلقَاءَ التَعَزُّزِ تَحتَ اَقدَامِکُم، وَ خَلعَ التَّکَبُّرِ مِن اَعنَاقِکُم؛ وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسلَحَۀً بَینَکُم وَ بَینَ عَدُوِّکُم اِبلِیسَ وَ جُنُودِهِ)؛ در این عبارت امام (ع) تواضع را تشبیه به تاج و خودپسندی را به موجود بی ارزشی که زیر پاها می افتد و تکبّر را به غل و زنجیری که بر گردن می نهند و فروتنی را به سنگرگاه محکمی که انسان را در برابر دشمن حفظ می‌کند، تشبیه کرده است که هر یک پیام روشنی برای انسان ها و مخصوصاً افراد با ایمان دارد. از بزرگان متکبّر خود پیروی نکنید

اَلا وَ قَد اَمعَنتُم فِی البَغیِ، وَ اَفسَدتُم فِی الاَرضِ مُصَارَحَۀً لِلّهِ بِالمُنَاصَبَۀِ، وَ مُبَارَزَۀً لِلمُؤمِنینَ بِالمُحَارَبَۀِ. فَاللهَ اللهَ فِی کِبرِ الحَمِیَّۀِ وَ فَخرِ الجَاهِلِیَّۀِ! فَاِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَانِ، وَ مَنَافِخُ الشَّیطَانِ، الَّتِی خَدَعَ بِهَا الاُمَمَ المَاضِیَۀَ، وَ القُرُونَ الخَالِیَةَ. حَتَّی اَعنَقُوا فِی حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ، وَ مَهَاوِی ضَلَالَتِهِ، ذُلُلاً عَن سِیَاقِهِ، سُلُسأ فِی قِیَادِهِ اَمراً تَشَابَهَتِ القُلُوبُ فِیهِ، وَ تَتَابَعَتِ القُرُونُ عَلَیهِ، وَ کِبراً تَضَایَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ.
اَلا فَالحَذَرَ الحَذَرَ مِن طَاعَۀِ سَادَاتِکُم وَ کُبَرَایِکُم! الَّذِینَ تَکَبَّرُوا عَن حَسَبِهِم، وَ تَرَفَّعُوا فَوقَ نَسَبِهِم، وَ اَلقَوُا الهَجِینَۀَ عَلَی رَبِّهِم، وَ جَاحَدُوا اللهَ عَلَی مَا صَنَعَ بِهِم، مُکَابَرَةً لِقَضَایِهِ، وَ مُغَالَبَۀً لِآلَایِهِ. فَاِنَّهُم قَوَاعِدُ اَسَاسِ العَصَبِیَّۀِ، وَ دَعَایِمُ اَرکَانِ الفِتنَۀِ، وَ سُیُوفُ اعتِزَاءَ الجَاهِلِیَّۀِ. فَاتَّقوُااللهَ وَ لاتَکُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَیکُم اَضدَادأ، وَ للا لِفَضلِهِ عِندَکُم حُسَّاداً. وَلا تُطِیعُوا الاَدعِیَاءَ الَّذِینَ شَربتُم بصَفوکُم کَدَرَهُم، وَ خَلَطتُم بِصِحَّتِکُم مَرَضَهُم، وَ اَدخَلتُم فِی حَقَِّکُم بَاطِلَهُم، وَ هُم اَسَاسُ الفُسُوقِ، وَ اَحلَاسُ العُقُوقِ. اتَّخَذَهُم اِبلِیسُ مَطَایَا ضَلَالٍ وَ جُندأ  بِهِم یَصُولُ عَلَی النَّاسِ، وَ تَرَاجِمَۀً یَنطِقُ عَلَی اَلسِنَتِهِم، استِرَاقأ لِعُقُولِکُم وَ دُخُولاً فِی عُیُونِکُم، وَ نَفثَاً فِی اَسمَاعِکُم. فَجَعَلَکُم مَرمَی نَبلِهِ، وَ مَوطِیَ قَدَمِهِ، وَ مَأخَذَ یَدِهِ
آگاه باشید شما در سرکشی و ستم افراط کردید و برای دشمنی آشکار با خدا و مبارزه با مؤمنان راستین به فساد در زمین و ستیز برخاستید. خدا را از کبر و تعصب ناروا و تفاخر جاهلیت بپرهیزید که سبب ایجاد کینه و دشمنی و جایگاه وسوسه های شیطان است. اینها همان چیزی است که شیطان به وسیله ی آن، امت های پیشین و اقوام گذشته را فریفت تا آنجا که در تاریکی های جهل فرو رفتند و در گودال ها و دام های ضلالت او سقوط کردند، به آسانی تسلیم او شدند و رهبری او را پذیرفتند و آنها را به هر جا که خاطرخواه او بود برد. آنها پیروی از چیزی کردند که دلها در آن شبیه و هماهنگ بود و قرن ها پی در پی برآن گذشت و کبر و غروری را پذیرا شدند که (براثر فزونی) سینه ها با آن تنگ شد. به هوش باشید، بترسید و بر حذر باشید از پیروی و اطاعت (کورکورانه) بزرگترها و رؤسایتان، همان ها که به سبب موقعیت خود، تکبّر می ورزند و خویش را بالاتر از نسب خود می شمرند، اعمال نادرست خود را به خدا نسبت می دهند و به انکار نعمت های او برمی خیزند تا با قضایش ستیز کنند و بر نعمت هایش چیره شوند، زیرا آنها اساس و بنیان تعصب و ستون و ارکان فتنه و فساد و شمشیرهای تکبر جاهلیت اند.

از خدا بترسید و با نعمت هایی که او به شما ارزانی داشته مخالفت نکنید و نسبت به فضل و بخشش او به یکدیگر حسادت نورزید. از افراد بی اصل و نسب اطاعت نکنید همانها که براثر صفای باطن خویش، آب تیره نفاقشان را نوشیدید و تندرستی خویش را با بیماری آنها آمیختید و در اعتقاد حق خود، عقیده باطل آنها را دادید، آنها اساس گناه و همنشین نافرمانی و عصیانند آنها کسانی هستند که شیطان آنان را مرکب های راهوار ضلالت قرار داده و سپاهی که به وسیله ی آنان به مردم غافل حمله می‌کند و از آنها به‌عنوان سخنگوی خود (برای بیان مقاصد خویش) بهره می گیرد تا عقل هایتان را بدزدد، در چشم های شما نفوذ کند و در گوش هایتان (اباطیل را) بدمد و به این ترتیب شما را هدف تیرهای خود و پایمال قدم هایش قرار داد و گلوی شما را در دست خود فشرد! (امام علی(ع)،۱۳۶۸:خطبه ۱۹۲)
امام (ع) بعد از مقدماتی که در فرازهای قبل درباره ی خطرات کبر و غرور و تعصب های ناروا بیان فرمود، در این بخش از خطبه قاصعه(۱۹۲) به مخاطبان خود مستقیماً هشدار می دهد و از عواقب سؤ پیروی این خط شیطانی بر حذر می دارد و کسانی را که به بهانه های واهی تعصبات قبیلگی و برتری قومی بر قوم دیگر آتش اختلاف و جنگ و جدال را می افروختند با اخطارهای کوبنده ی خود از این راه بازمی دارد و می فرماید:« آگاه باشید شما در سرکشی و ستم افراط کردید و برای دشمنی آشکار با خدا و مبارزه با مؤمنان راستین به فساد در زمین و ستیز برخاستید.» (اَلا وَ قَد اَمعَنتُم فِی البَغی، وَ اَفسَدتُم فِی الاَرضِ مُصَارَحَۀً لِلِّه بِالمُنَاصَبَۀِ، وَ مُبَارَزَۀً لِلمُؤمِنینَ بِالمُحَارَبَۀِ)

  بعضی از شارحان نهج البلاغه مخاطبان این جمله ها را سپاهیان شام و طرفداران معاویه دانستند شاید به جهت این که لحن خطاب حضرت را بسیار تند و شدید دیده اند که متناسب با مردم کوفه و عراق نبوده است، در حالی که از شأن ورود خطبه و همه ی خطاب های آن به خوبی استفاده می‌شود مخاطبان همان سرکشان کوفه و عراق بودند که به جهت تعصب های جاهلیت قبایل را به جان هم می انداختند و منشأ فساد و خونریزی می شدند. این کار از یک سودشمنی صریح با خدا محسوب می شد و از سوی دیگر مبارزه ی آشکار با مؤمنان راستین سپس لحن کلام را شدیدتر می‌کند و می فرماید: «خدا را! خدا را! از کبر و تعصب ناروا و تفاخر جاهلیت بپرهیزید که سبب ایجاد کینه و دشمنی و جایگاه وسوسه های شیطان است.» (اَللهَ فِی کِبرِ الحَمِیَّۀِ وَ فَخرِ الجَاهِلِیَّۀِ فَاِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَانِ، وَ مَنَافِخُ الشَّیطَانِ)

  با توجه به این که «ملاقح» جمع «ملقح» بر وزن مجرم، معنای اسم فاعلی دارد، مفهوم جمله این است که کبر و تعصب سبب تولید کینه و عداوت است و نیز« منافخ» جمع « منفخ» بر وزن « مصرف» آلت و ابزاری است که به وسیله ی آن می دمند و مفهوم آن این است که شیطان از این طریق در دلها وسوسه می‌کند و آنها را به راه فساد می کشد.
  آنگاه امام(ع) به آثار و خطرات این وسوسه ها و نفخات شیطانی اشاره کرده می فرماید:« اینها همان چیزی است که شیطان به وسیله ی آن، امت های پیشین و اقوام گذشته را فریفت تا آنجا که در تاریکی های جهل به سرعت فرو رفتند و در گودال ها و دام های ضلالت او سقوط کردند، به آسانی تسلیم او شدند و رهبری او را پذیرا گشتند و وی آنها را به هر جا که خاطر خواهش بود برد!» (اَلَّتِی خَدَعَ بِهَا الاُمَمَ المَاضِیَۀَ، وَالقُرُونَ الخَالِیَۀَ حَتَّی اَعنَقُوا فِی حَنَاد سِجَهَالَتِهِ، وَ مَهَا وِیضَلَالَتِهِ، ذُلُلاً عَن سِیَاقِهِ، سُلُساً فِی قِیَادِهِ): «آنها پیروی از چیزی کردند که دلها در آن، شبیه و هماهنگ بود و قرن ها پی در پی برآن گذشت و کبر و غروری را پذیرا شدند که (براثر فزونی) سینه ها با آن تنگ شد.»، در ادامه این سخن از رابطه این گروه با ابلیس و ارتباط افکار و برنامه ی آنان با وسوسه های او سخن می‌گوید و چنین می فرماید: «شیطان آنها را (سردمداران گمراه قبایل و جوامع را) مرکب های راهوار ضلالت قرار داده، و سپاهی که به وسیله آنان به مردم غافل حمله می‌کند و از آنها به‌عنوان سخنگوی خود (برای بیان مقاصد خویش) بهره می گیرد تا عقل هایتان را بدزدد، در چشم های شما نفوذ کند و در گوش هایتان (اباطیل را) بدمد.»(اتخذهم ابلیس مطایا ضلال و جندابهم یصول علی الناس، و تراجمۀ ینطق علی السنتهم، استراقا لعقولکم و دخولا فی عیونکم، و نفثا فی اسماعکم).
-----------------------------------------------------------------------------
منابع:
۱- قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی
۲- امام علی (ع) (۱۳۶۸): نهج البلاغه، ترجمه سید جعفرشهیدی، تهران، چاپ چهاردهم.
۳-مکارم شیرازی، ناصر(۱۳۷۹): پیام امام (جلد: ۵,۷)تهران، چاپ دوم.
۴- مکارم شیرازی، ناصر( ۱۳۸۰): فهرست موضوعی تفسیر قرآن، تهیه وتنظیم: احمد علی بابایی و رضا محمدی، قم، چاپ شانزدهم.
۵- ملک احمدی، علی اصغر(۱۳۸۷): شیطان کیست، تهران، چاپ اول.
۶- مولوی، جلال الدین محمدبن محمد(۱۳۳۶): مثنوی معنوی( جلد۲)، تهران، چاپ پانزدهم.
۷- نجاتی، محمد عثمان (۱۳۸۴): قرآن و روانشناشی: ترجمه عباس عرب، مشهد، چاپ ششم.
۸- نجارزادگان، فتح الله (۱۳۸۶): مصاف بی پایان با شیطان، قم، چاپ اول.
۹- اصفهانی، راغب(۱۳۷۵): مفردات الفاظ قرآن (جلد:۱ و۲): ترجمه و تحقیق سیدغلامرضا حسینی، تهران، چاپ دوم.

نویسنده: لیلا دهقانی
منبع : سایت پژوهش
نام:
ایمیل:
Captcha
* نظر: