چكيده :
پس از رنسانس، حس دينگريزي رو به فزوني گذاشت و چهره دين و معنويت به خاموشي گراييد. اين مسأله به بنبستهاي شديد روحي و اخلاقي انجاميد؛ اما دنياي غرب در بازگشت دوباره به معنويت نیز دچار اشتباه شد. اينبار به معنويتي روي آورد که خالي از ذات باريتعالي بود. آنان بهدنبال معنويتي بودند که با تفکرات سکولاريستي حاکم بر دنياي غرب، قابل جمع باشد. از اين منظر، معنويتِ موجود در اديان الاهي به کارشان نيامد؛ اما تفکرات عرفان شرقي بهویژه آيين بوديسم و تکنيکهايي نظير يوگا و مديتيشن به سرعت در غرب گسترش يافت.
جامعه غرب آنچه را نياز داشت، از اين آيينها انتخاب کرد، با شيوههاي مختلف درآميخت و سپس ارائه داد؛ اگرچه در اين بين آب از سراب نشناخت.
اين نوشتار بر آن است تا آيين اکنکار را که از جمله عرفانهاي معنويتگراي امروزي است، بررسي کند.
كليد واژه : عرفان سکولار، مباني اکنکار، تناسخ، نظام خدايان، جهانهاي اک، اساتيد اک.